این خاطره ی خندهدار را مینویسم تا مگر کمی از حوادث روز گذشته را فراموش کرده و به فردایی آرامتر بتوان اندیشید پس بخوانید و اگر لذتی از آن بردید همه ی مسایل دیروز را از یاد ببرید
من فعلا گیر دادم به خوابهایی که تا کنون دیده ام یا کارهایی که در خواب انجام داده ام
هر کس هم که خوابهای من باورش نشد این دیگر مشکل من نیست
میتواند برود از دوستان نزدیکم که در مجتمع شهید محبی در دوران تحصیل من در آنجا با من هم دوره بودند بپرسد
پس باور کردن یا نکردن این نوع خوابها با خودتان است
ولی من علاقه ای به دروغ گفتن در اینگونه مسایل ندارم
یادم می آید در سال 56 یک شب به علت سر درد و به احتمال مسمومیت نتوانستم شام بخورم و خیلی زود به رختخواب رفتم
و چیزی از آن شب به خاطرم نمانده فردا صبح که از خواب بیدار شدم مثل همیشه رفتم سر میز صبحانه و بعد کمی با دوستان مشغول قدم زدن شدم و بعد هم زنگ اول خورد و ما مثل همیشه سر کلاس رفتیم زنگ تفریح اول که خورد مدیر داخلی مدرسه مرا از پشت بلندگو صدا کرد و وقتی به دفتر رفتم با لحنی که حاکی از سرزنش بود گفت داوود تو از اون بچه هایی هستی که خیلی مرتب و منظم هستند انضباطت هم همیشه خوب بوده چرا این کار را کردی چرا باعث ناراحتی دوستت شدی گفتم کدوم کار ناراحتی کی که یکی از دوستانم گفت تو دیشب ساعت حدود یازده شب از تختت پایین آمدی و پشت سر من ایستادی و من که مشغول جا بجا کردن وسایلم در کمدم بودم یک دفعه دیدم که تو روی من و داخل کمدم همانطور که ایستاده بودی ادرار کردی
همینجا باید توضیح بدهم که تختهای ما دو طبقه بودند و من همیشه روی تخت طبقه ی بالا میخوابیدم
چون از تختخای طبقه ی پایین بدم می آمد احساس میکردم که هوا خوب به من نمیرسد
با شنیدن این حرف به یک بار خشکم زد اصلا من هیچ وقت فکر چنین کارهایی را هم نکرده بودم چه برسد به عملی کردنشان
با جدیت گفتم ولی فلانی من این کار را نکرده ام
اصلا چرا باید این کار رو بکنم اون هم با تو من که با تو مشکلی ندارم اگر هم داشتم همچین کاری از من سر نمیزد
مدیر مدرسه گفت ولی دو نفر از بچه ها هم شاهد این کار تو بوده اند
گفتم ولی به امام هشتم من امکان نداره یک چنین کاری کرده باشم
آخه من هفته ای دو بار لباسهایم را در مدرسه شسته و مورد استفاده قرار میدم همیشه با مسؤولین خوابگاه سر کم بودن سهمیه ی پودر لباسشوییم دچار مشکل میشوم که پودر به من کم میدهند و مدام در حال چانه زدن سر این قضیه هستم
و همیشه بیش از سهمیه ام پودر دریافت میکنم چطور ممکن است یک چنین کاری را انجام بدهم
وقتی این قسم را خوردم مدیر و دوستم سکوت کردند
برای اینکه من همیشه برای اثبات فلان حرف راستم تنها یک قسم را میخوردم و همه میدانستند که وقتی من این قسم را بخورم دروغ نمیگویم
دوستم گفت ولی آخه اونی که دیشب این کار رو کرد واقعا تو بودی
مدیر گفت شاید داوود دیشب که حالش خوب نبوده توی خواب بدون اینکه بفهمه این کار رو کرده و من ناباورانه فقط سکوت کرده بودم و هیچ نمیگفتم از دوستم عذرخواهی کردم به او گفتم اجازه بدهد تا تمام کمدش و وسایلی را که درون آن بود را ببرم و بشویم اما او گفت همان دیشب شسته و نیازی به کمک من ندارد
رویش را بوسیدم و برای آخرین بار باز به او گفتم که واقعا من باور نمیکنم که یک چنین کاری کرده باشم و امروز که نزدیک به 37 سال از آن ماجرا میگذرد باز هم باور نمیکنم که چنین عملی از من سر زده این یکی از اون کارهایی بود که نمیدونم واقعا من توی خواب انجام داده ام یا نه ولی دیگر چنین عملی هم از من سر نزده به همین خاطر باورش برای خودم هم سخته چرا باید فقط یک بار دست به این کار زده باشم عجیبه مگه نه
۱۱ دیدگاه دربارهٔ «آیا شما هم مثل من در خواب دست به کارهای عجیب زده اید»
اوه!! اُخ!! واخ!!! واااااااااااآاااااااااااااآاااااااااااییییییییی!!!!!!!!!!
واااای خدا یکی به دادم برسه نفسم بالا نمیاد از بس خندیدم.
راستش من۱مشکلی دارم که همه میگن خیلی هم خوبه ولی واسه خودم دردسر شده. من تصویر سازیم زیادی قویه. یعنی به محض این که۱چیزی بشنوم بدون این که خودم بخوام مجسمش می کنم و با جزئیات کامل توی ذهنم تصویر کاملی از شنیده هام نقش می بنده. وقتی میگم واسهم دردسر شده باور کنید که شده. و الان هم…
اوه!! اُخ!! واخ!!!! واااااااآااااااآاااااااییی!!!!
ولی جدی یکه وحشتناکی باید خورده باشید. دلم برای جفتتون سوخت. بعدش چی شد؟ اون دوستتون بلاخره باور کرد که شما واقعا تقصیر مستقیم نداشتید؟ ای کاش باور کرده باشه!!!.
ایام به کام.
بله دوستم باور کرد چون ما هیچوقت با هم مشکلی نداشتیم نه تا اون وقت و نه بعدها
اصلا هم به روی خودش نیاورد
وقتی که فهمید من صادقانه گفتم که این کار من نیست یا اگر هم هست واقعا نمیتونم باور کنم دیگه هیچوقت حرفش را هم نمیزد مگه برای خنده همین
اما این ماجرا اونقدر باعث خنده ی دوستانم شده بود که نگو
سلام داود ولی خودمونیما خودتو راحت کردیا کی حوسله داره اون همه راه رو بره دستشویی ولی از شوخی که بگذریم کارت خییییلی عجیب بوده فکرشو بکن یکی بگه تو چنین کاری رو کردی و باورت نشه وااااااااااااااای
سلام
خب دقیقا نمی دونم چی باید بگم
انسان دو پا هر کاری ازش بر میاد . اصلا تعجب نداره
دلم به حال دوستتون عجیب سوخت . عجیب ها
خدا عاقبت بخیرمون کنه . نه میریم چیزا می شنویم
س.
من شنیده بودم تو خواب راه میرن اما اینجوریشو واقعا فکر نمیکردم!!!
درود! بله عزیزم من باور میکنم که تو در خواب چنین کاری کرده باشی، چون منم قبلا مثل خودت خوابهای عجیب میدیدم، یه روز عصر که در خوابگاه نابینایان اصفهان روی طبقه بالای تخت خوابیده بودم، خواب دیدم که ساعت ۸ صبح است و خواب مانده ایم و کللاسمون دیر شده، با عجله از تخت پایین آمدم و پیراهنم را پوشیدم سپس شلوارم را پوشیدم و در حالی که کمربندم را میبستم با تندی گفتم: بچه ها ساعت ۸ صبح شده پاشید بریم کلاس، ناگهان بچه ها زندند زیر خنده و گفتند: تو دوباره خواب دیدی هاهاهاهاهاهاهاهاها،اکنون ساعت ۵ عصر است، من که کمی بینایی داشتم چشمانم را مالیدم و دیدم که آفتاب به دیوار اطاق تابیده و باور کردم که بچه ها راست میگویند، چون فقط عصرها نور خورشید در اطاق می افتاد! خخخخهاهاهاهاهاهاواواواواهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
وای آقای نظری خوابهاتون تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشه. دقیقا بیحوصله بودم. فکر کنم جای پنج شنبه من با جمعه عوض شده بود اما خوابت بهم ثابت کرد که امروز پنج شنبه است نه جمعه. بیحوصلگی ممنوع.مثل همیشه کلی خندیدم. ولی خدا رو شکر که به جای دوستتون نبودم
تقصیر من چیه که مثل دیگران نیستم تازه این خواب یا کاری که میگن من توی خواب انجام دادم چیزی نیست در مقابل یک کار دیگه ای که من دست کم چهار بار انجامش دادم این اصلا به حساب نمیاد من بعدا راجع به اون میگممینویسم نترسید بابا از این کارها که نبوده اصلا به هیچ وجه باعث ناراحتی کسی نشدم فقط باعث تعجب شدم و بس
این رو هم بگم که توی خواب راه هم نمیرم یعنی با پای خودم راه نمیرم هیچ کدوم از این چیزایی که ممکنه به ذهتون بیاد نیستش فعلا تو خماریش بمونید تا بعد ببینم کی حالش رو دارم بنویسمش دوست دارم فضای اینجا کمی عوض بشه از دست این اشخاص بد بچه ها امیدوارم دیگه دچار اذیت نشن خودمون باشیم و دوستیها و شادیها و آموزشهای مفید همین گاهی هم خنده بد نیست پس منتظر بمونید تا وقتی که سر حال بیام و اون خوابهای عجیب رو براتون تعریف کنم یا کارهایی رو که توی خواب انجام میدم که واقعا موجب خنده میشن رو براتون بازگو کنم
سلام آقا داوود خیلی پست جالبی بود مرسی خوب دیگه توی خواب هیچ چی دست خود آدم نیست منم باور کردم که همچین چیزی براتون پیش اومده
سلام داوود جان
جالب بود اما چرا امام هشتم؟
از بین این چهارده تا چرا هشتم؟!!!
به هر حال با حال بود.
چراشو نمیدونم ولی از بچگی تنها قسم راستی که میخوردم و همه هم باورم میکردند همین بود حتی با اینکه من هیچوقت آدم مذهبی نبودم اما نمیدونم چرا این قسم رو میخوردم دوستان و آشنایانم هم میدونستند که من اصلا شخصی مذهبی نیستم اما این قسم رو باور میکردند