یاران درود. اگر توجه کردید که خلاصه و نتیجهگیری مقاله12 و 19 نیامده به این دلیل است که مقالۀ12 تکرار مقالۀ11 است و مقالۀ19 خلاصه و نتیجهگیری ندارد.
پیروز باشید.
پیشنهادهای پژوهش11
تغییر نگرش مسئولین و مردم نسبت به نابینایان: مسألهی مهمی که مسئولیت آن به عهدهی نابینایان، والدین و دیگران است، تغییر نگرش در نسبت به نابینایان و کمبینایان و توانمندیهای آنها و ایجاد نگرش مثبت نسبت به نابینایی و کمبینایی است. اگر تصورات درست و نادرست جامعه در گروههای مختلف شغلی و اجتماعی نسبت به نابینایی و کم بینایی بیان شود، متوجه میشویم که تأثیر تغییر نگرش نسبت به نابینایی و کم بینایی تا چه حد میتواند پایهای مهم برای بسیاری از فعالیتهای نابینایان و کمبینایان باشد. بنابراین، باید طراحی و انجام فعالیتهای آموزشی و توانبخشی برای نابینایان و کمبینایان، متناسب با ناتوانیها و کمتوانیهای آنها، صورت گیرد تا این افراد بتوانند پس از گذراندن آموزشها و سپری کردن دورههای ویژه، موقعیت اجتماعی و اقتصادی مناسب خود را به دست آورند (حسن زاده، ۱۰/۶/۱۳۹۲، در سایت علمی دانشجویان ایران). یک نابینا در مورد تصور نادرست کارفرمایان در استخدام افراد نابینا و نادیده گرفتن قابلیتهای آنها میگوید: «اغلب کارفرمایان فکر میکنند که افراد نابینا فقط میتوانند منشی یا تلفنچی شوند، در حالی که ما هم در دوران آموزشی خود کار با کامپیوتر، قالیبافی، هنرهای دستی، خیاطی و حتی تصحیح کتب بریل، که یک کار تخصصی است، را میآموزیم، اما به دلیل عدم اعتماد کارفرمایان نسبت به ما، که از دید منفی آنها در مورد ناتوانی و محدودیت ما ناشی میشود، کمتر میتوانیم استعداد و توانایی واقعی خودمان را نشان دهیم» علیاکبری، ۱۸/۴/۱۳۹۴، در سایت اکبربیاد.بلاگفا). مادامی که چنین برداشتهای نادرستی در مورد نابینایان و کمبینایان و قابلیتهای آنها در جامعه وجود داشته باشد، امکان اشتغال و بهرهگیری از توانمندیهایشان در عرصههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم نخواهد بود و بدتر از آن یک قشر مهم از جامعه از حقوق انسانیشان محروم خواهند شد.
2. آموزش مهارتهای حرفهای و ایجاد اشتغال برای افراد نابینا: اشتغال مقدمه ساخت زندگی مطلوب است، اما نابینایان علیرغم کسب مهارتها و طی کردن مدارج دانشگاهی همواره در استخدامها از سوی بخش دولتی و خصوصی نادیده گرفته میشوند. اساساً مهمترین مشکل نابینایان اشتغال است، زیرا سازمانهای دولتی برای آموزش مهارتهای لازم به نابینایان اقدامی انجام نمیدهند. حتی نابینایان دارای تحصیلات دانشگاهی و مهارتهای حرفهای با کمتوجهی ارگانهای دولتی در استخدامها مواجه میشوند و علیرغم این که توانمند هستند، بیکار باقی میمانند. وقتی فرد شغل نداشته باشد، تأمین اجتماعی امکانپذیر نیست و وقتی تأمین اجتماعی وجود نداشته نباشد امکان ازدواج، تهیهی مسکن و تأمین زندگی نیز وجود نخواهد داشت. اساساً سازمانهای دولتی برای آموزش افراد نابینا و اشتغال آنها برنامهریزی زیربنایی و اصولی نداشتهاند. ایجاد فرصتهای برابر میان نابینایان و و دیگر افراد جامعه، احیای حقوق نابینایان و احیای برنامههایی در خصوص آگاهسازی افراد جامعه نسبت به توانمندی نابینایان یک ضرورت است (جمالی، ۱۹/۸/۱۳۹۱، در سایت مددکار. بلاگفا).
3. فراهم کردن زمینههای اجتماعی و فرهنگی برای اشتغال نابینایان و کمبینایان: اولین قدم عملی در اشتغال نابینایان، مصوبهی شورای انقلاب اسلامی در بهمنماه ۱۳۵۸ است که در آن استخدام نابینایان برای شانزده رشتهی شغلی مجاز شده و در الویت قرار گرفته است. این مشاغل عبارتند از: ۱٫ کارگر سادهی بسته بند؛ ۲٫ کارگر فنی؛ ۳٫ تلفنچی و مأمور آسانسور؛ ۴٫ مونتاژکار؛ ۵٫ ماساژور و فیزیوتراپ؛ ۶٫ مسئول امور پانچ؛ ۷٫ کار در تاریکخانه؛ ۸٫ گویندگی و پیج کردن؛ ۹٫ آموزگار؛ ۱۰٫ دبیر؛ ۱۱٫ مترجم؛ ۱۲٫ روزنامه نگار روابط عمومی و تحقیقات؛ ۱۳٫ مشاور حقوقی؛ ۱۴٫ کارشناس راهنمایی تحصیلی؛ ۱۵٫ مشاور امور تربیتی و تحقیقات روانشناسی و جامعهشناسی؛ ۱۶٫ مشاور امور دانشجویان و مدیریت. امروزه مدیریت نیروی انسانی در صنعت و اقتصاد یک جامعه و کشور از اهمیت ویژهای برخوردار است و نقش مهمی در پیشرفت و تعالی اقتصاد و فرهنگ یک جامعه دارد. در این راستا مدیریت نیروی انسانی آسیبدیده و معلول در اقتصاد و صنعت به تدریج جای خود را باز کرده و روز به روز بر اهمیت آن افزوده میشود. نابینایان و کمبینایان نیز جزئی از نیروی انسانی معلول به شمار میآیند که درصد قابل توجهی از معلولان را شامل میشوند. این افراد یا به هنگام کار در کارخانجات و محیط کار نابینا شدهاند و یا در اثر عوامل ژنتیکی و حوادث. مدیریت نیروی انسانی وظیفه دارد که با برنامهریزی صحیح و آموزش مهارتهای لازم و فراهم نمودن امکانات و شرایط مساعد و برابر برای این قشر بتواند از امکانات و پتانسیلهای نیروی انسانی آسیبدیده و معلول به نحو مطلوب استفاده کند. به طور کلی، زمینههای ایجاد بسترهای مناسب برای اشتغال نابینایان عبارتند از: ۱٫ رسانههای ملی، مانند صدا و سیما و نشریات از طریق اطلاعرسانی و آشناسازی مردم با معلولین، به ویژه نابینایان و کمبینایان، و تغییر دیدگاه جامعه نسبت به تواناییهای آنان، میتوانند مهمترین نقش را در راستای فرهنگسازی جهت اشتغال نابینایان و کمبینایان ایفا کنند؛ ۲٫ اگرچه در ایران قوانینی در رابطه با اشتغال معلولان تصویب شده است (قانون ۳ درصد استخدام معلولان یا مادهی ۷ قانون جامع حمایت از معلولان)، اما همچنان بخش مهمی از نابینایان و کمبینایان بیکار و جویای شغل هستند. یکی از عوامل محدودکنندهی اشتغال نابینایان در مادهی ۷ قانون جامع حمایت از معلولان ایران، پیشبینی یک شغل، آن هم اپراتوری تلفن، برای این قشر است. با از بین بردن محدودیت شغلی پیشبینی شده در این قانون و با توانمندسازی حرفهای معلولین، میتوان این امکان را به سازمانها و مؤسسات داد که آنها مناسب با شرایط سازمانی خود و همچنین تحصیلات و تواناییهای فنی نابینایان، اقدام به تعریف و طراحی شغل مناسب برای نابینایان و کمبینایان کنند؛ ۳٫ یکی از روشهای مفید برای اشتغال نابینایان و کمبینایان تشکیل شرکتهای تعاونی توسط خود نابینایان و کمبینایان است تا از این طریق آنان وارد عرصهی تولید و اشتغال کشور شده و فعالیت اقتصادی انجام دهند. بنابراین، پیشنهاد میشود ارگانهایی همچون وزارت تعاون، تسهیلات و امتیازات ویژهای برای حمایت از تشکیل تعاونیهای کاری و شغلی معلولین، به ویژه نابینایان و کمبینایان، در نظر بگیرند.
در کنار حرکتهای مرتبط با حقوق اقشار مختلف در جامعه، باید فرهنگسازی در سطح جامعه نیز صورت گیرد. در این راستا، باید در بحث حقوق افراد معلول راهکارهای فرهنگی را مورد توجه قرار داد. در این زمینه، سازمانهای غیردولتی در حرکتهای مدنی میتوانند بسیار مؤثر باشند و چنین سازمانهایی در ایران در سالهای اخیر در حال ایجاد و گسترش هستند (باباخانی، به نقل از صابری، ۱۳/۹/۱۳۸۹، در سایت معلولین ایران). به بیان دیگر، افراد نابینا به جای آن که صرفاً متکی به کمکهای نهادها و سازمانهای رسمی باشند، باید از طریق تعامل با همدیگر، و به ویژه یاری گرفتن از سازمانهای مردمنهاد یا غیردولتی استقلال خود را در بیشتر حوزههای زندگی به دست آورده و بر خود متکی شوند.
نابینایان استعدادهای فراوانی دارند اما فاقد تشکلهای قوی هستند. در کشورهای توسعهیافته تشکلهای فعال در زمینهی مسائل و مشکلات افراد نابینا و کمبینا این امکان را یافتهاند که با دریافت حق انحصار پارهای فعالیتهای تجاری و نیز جلب کمکهایی از سوی افراد خیر، بخش عمدهای از هزینههای خود را تأمین کنند. سازمانهای امور نابینایان عمدتاً به صورت هیأت امنایی اداره میشوند. هستهی مرکزی این تشکلها را افرادی تشکیل میدهند که به صورت ثابت یا استخدام دائمی به کار مشغولند، اما در بخش خدمات خاص از نیروهای داوطلب نیز استفاده میشود. در کشورهای اروپای شرقی، روسیه و اوکراین شاهد وضعیت مشابهی هستیم؛ در این کشورها دولتها کوشیدهاند ضمن ارائهی خدمات عام به افراد نابینا، با قرار دادن برخی فعالیتهای اقتصادی در انحصار سازمانهای امور نابینایان، منابعی را به منظور درآمدزایی برای این مؤسسات فراهم کنند (مهراد، ۱۳۸۷). اساساً نابینایان نباید تنها به فکر استخدام در دستگاههای دولتی باشند، بلکه باید با ایجاد شرکتهای تعاونی کوچک و مشاغل خرد خانگی، کارآفرینی کنند. وی مناسبسازی اماکن عمومی، پیادهروها و خیابانها را نیز یکی از مشکلات اساسی این قشر ذکر کرده و میگوید:نابینایان همیشه دغدغهی مسیر مناسب را دارند. اگر این قشر به راحتی نتوانند تردد کنند، زنجیرهی ارتباط آنان با جامعه کمتر شده، و این امر موجب مشکلات زیادی برای این قشر خواهد شد. وی با بیان این که باید شهری بدون مانع برای این قشر ایجاد کنیم، میگوید: چالهها و حفاریهای مکرر سطح پیادهروها موجب ایجاد مشکل برای این قشر میشود. باید در سطح پیادهروها علامتهایی باشد که نابینایان بتوانند جهت مسیر ایمن خود را پیدا کنند و حتی در سر چهارراهها باید علاوه بر تغییر رنگ، چراغهای صوتی برای این قشر تعبیه شود. بیشتر نابینایان برای فرار از خطر سقوط مجبور میشوند که از کنار دیوارها حرکت کنند، که گاه با کنتورهای گاز و پلههای منازل و اماکن برخورد میکنند. خلیل زاده میگوید: در استان خراسان شمالی تنها حدود ۲۰ درصد اماکن عمومی، پیادهروها و خیابانها برای تردد نابینایان مناسبسازی شدهاند (خلیل زاده، ۲۵/۷/۱۳۹۱، در سایت خبریاب).
به طور کلی، علاوه بر تغییر نگرش جامعه، به ویژه کارفرمایان، در راستای اشتغال افراد نابینا، از راهبردهای مؤثر دیگر در این زمینه حل مشکلات مربوط به رفت و آمد آنها از طریق تسهیل استفادهی آنها از وسایل حمل و نقل عمومی، بهسازی شهرها و معابر شهری، آموزش و راهنمایی رانندگان وسایل حمل و نقل شخصی و عمومی، از یک طرف، و عموم افراد جامعه، از طرف دیگر، است. علاوه بر این، تسهیل دسترسی افراد دارای آسیب بینایی و نابینا به مطالب چاپ شده و فراهم کردن زمینهی مطالعهی آنها برای عقب نماندن از دانش روز، از جمله راهبردهای دیگر غلبه بر موانع اشتغال نابینایان است. البته، آموزشهای شغلی و حرفهای به موقع و مناسب و کمک و حمایتهای مراکز توانبخشی و مشاوران حرفهای و جستجوی شغلی نیز میتواند در این زمینه کارساز باشد. اساساً با فراهم ساختن زمینههای ارتباطی بین کارفرمایان بالقوه و افراد دارای آسیب بینایی یا نابینا، از یک طرف، و آگاه ساختن عموم جامعه در مورد توانمندیها و ویژگیهای این افراد، از طرف دیگر، میتوان کمک بسیار مؤثری در استخدام و اشتغال افراد نابینا یا دارای آسیب بینایی در محیطهای اشتغال رقابتی انجام داد. همچنین، کفایت و شایستگی افراد نابینا و یا دارای آسیب بینایی در تحرک و جهتیابی، وجود تکنولوژیهای کمکی مورد نیاز آنها در رابطه با شغلشان، تشکیل دورههای بازآموزی با تغییر تکنولوژیها و کفایت و مهارت در استفاده از بریل از راهبردهای بسیار مؤثر دیگر در غلبه بر مشکلات و موانع اشتغال نابینایان و کمبینایان هستند. بنابراین، لازم است برای تحقق زندگی همراه با استقلال، رفاه و عزت نفس افراد نابینا و کمبینا، نهادهای رسمی و غیررسمی شرایط و زمینههای حقوقی، علمی، تکنولوژیک و آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را فراهم کنند.
نتیجهگیری13
نابینایان و کمبینایان به عنوان بخشی از جامعهی بشری باید از یک زندگی متعارف و همسطح با سایر افراد جامعه برخوردار باشند تا افزون بر رفع نیازهای اولیۀ زندگی قادر به استفاده از اطلاعات، فناوریها و دانش روز بوده و در عرصههای مختلف علمی – پژوهشی حضور یابند و این مهم، زمانی رخ خواهد داد که در زمینهی تکنولوژی و وسایل کمکآموزشی و اطلاعرسانی فعّالیّتهای گستردهتری صورت گیرد که متأسفانه در ایران بدان کمتر توجّه شده است؛ بنابراین توصیه میشود بخشی از پژوهشهای دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی در کشور ایران باید همچون سایر کشورها نظیر آلمان و ژاپن به نوآوری و ابداع در وسایل کمکآموزشی نابینایان و کمبینایان اختصاص داده شود.
نتیجه گیری14
با توجه به آنچه گفته شد؛ بسندگی در هویتیابی افراد نابینا و کمبینا، وی را در ساختار جامعه و خانواده، از حالت مسخ شدگی و انفعال میرهاند و از وی فردی فعال میسازد. هویتیابی مطلوب افراد نابینا و کمبینا، افزون بر آنکه باعث یکپارچگی در میان افراد با معلولیت بینایی میشود؛ رشد و تحول فردی و بین فردی را نیز در آنان تسهیل میکند.
افراد نابینا و کمبینا اگر در زمینههای گوناگون هویت از جمله هویت فردی، جمعی، شغلی، تحصیلی و … رشد و پیشرفت کند، قادر خواهند بود در تصمیمگیریهای شغلی، حرفهای، آموزش و … موفق عمل کنند. از این رو است که هویتیابی به عنوان یکی از مهمترین ابعاد شخصیتی افراد با معلولیت بینایی، مهمترین مانند مؤلفهی پیشبینی کنندۀ آیندهای خوشبینانه و یا تأثیرگذارندهای منفی در زندگی وی نقشی اساسی بازی خواهد کرد. پس اهمیت این امر ضروری مینماید که علمای تعلیم و تربیت با برنامهریزی صحیح و هدفمند در پیشبرد هر چه بیشتر این امر مهم، همت گمارند.
نتیجهگیری15
رشد و شکوفایی هر جامعهای بستگی به چگونگی بهکارگیری استعدادها و تواناییهای موجود در آن جامعه دارد. یکی از راهحلهای مطمین در تحقق این رشد فراهم آوردن زمینههایی است که بستر فعالیتهای جمعی را فراروی همه استعدادها قرار دهد. بیتردید بخشی از نیروهای فعال در جامعه ما را افراد نابینا تشکیل میدهند که در عرصههای گوناگون توانستهاند شایستگیهای خود را در خدمت به میهن به منصه ظهور برسانند؛ از این رو در جهت استفاده بهینه از نیروی انسانی هر جامعه، به فراخور موقعیت های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و … تدابیری باید اندیشید تا بتوان حداکثر بهره وری را در جهت رشد و شکوفایی جامعه به دست آورد.
افراد معلول وجانباز، بهویژه نابینایان و کمبینایان که درصدی از نیروی انسانی و کاری جامعه ما را تشکیل می دهند از لحاظ دسترسی های محیطی و استفاده از امکانات ساختمانی و عمومی جامعه، با مضایق، مشکلات و سختیهای متعددی مواجه اند که مانع از پیش برد اهداف این قشر بوده است و بنابراین تامل و تفکر در این زمینه لازم و ضروری است. بدین منظور قوانین حمایت از حقوق معلولان در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده و به فراخور آن آیین نامه های اجرایی این قوانین و اصول و معیارهایی که باید در مناسب سازی محیط شهری و عمومی جامعه درنظر گرفته شود مورد بررسی و تصویب قرار گرفت. در این مجموعه سعی شده است که به ذکر این قوانین و آیین نامه ها و معیارهای مربوطه پرداخته و مواردی چند برای اصلاح وضعیت ساختمان ها و مکان ها و در کل شرایط عمومی جامعه برای استفاده افراد معلول ذکر شود. امید است که بتوان به شیوه مناسبی در رفع مشکلات مربوط به حضور افراد معلول بهویژه افراد نابینا و کمبینا در فعالیت های اجتماعی کوشیده و اصلاحات از این دست محقق شود
بحث و نتیجه گیری16
بهبود تعادل در اثر تمرینات ورزشی مختلف را بر اساس نظریه سیستم ها می توان مورد بررسی قرار داد. طبق نظریه سیستم ها توانایی کنترل در فضا، ناشی از اثر متقابل همزمان و پیچیده سیستم عصبی، عضلانی – اسکلتی است، که در مجموع سیستم کنترل قامت نامیده می شود. این سیستم کنترل قامت جهت حفظ تعادل، و متعاقب آن ایجاد حرکت را مستلزم تلفیق داده های حسی، جهت تشخیص موقعیت بدن در فضا و همین طور توانایی سیستم عضلانی- اسکلتی برای اعمال نیروی مناسب می داند. در این مدل، سیستم عصبی مرکزی با استفاده از اطلاعات سیستم های بینایی، دهلیزی و حس عمقی(شامل حس وضعیت مفاصل و حس محیطی) از وضعیت مرکز ثقل بدن نسبت به جاذبه و از شرایط سطح اتکا مطلع شده و پاسخ حرکتی مناسب را به صورت الگوهای حرکتی که از پیش برنامه ریزی شده اند، فراهم می کند. بنابراین با استناد به نظریه سیستم ها و همچنین تاثیر ورزش بر بهبود هر کدام از این سیستم ها (ناگی و همکاران، ۲۰۰۷)، این موضوع منطقی به نظر می رسد که تمرینات ورزشی و تکالیف دوگانه باعث بهبود تعادل ایستا و پویا در نابینایان گردد. استدلال دیگر را می توان به دلیل سازگاری عصبی دانست؛ چرا که تمرین بدنی موجب سازگاری در مغز و نخاع می شود که بر اثر این سازگاری توانایی فرد برای فراخوانی واحد های حرکتی افزایش می یابد که این امر موجب تسهیل انقباض و افزایش توانایی عضله برای تولید نیرو می شود و در نتیجه تعادل پویا و ایستا حفظ می گردد (بهرام، ۱۳۹۳). با توجه به مباحث مطرح شده می توان نتیجه گرفت که فعالیت های ورزشی به دلیل تاثیر بر فرایندهای حسی و دهلیزی، سازگاری در مغز و نخاع و اثرگذاری روی سیستم عصبی – عضلانی می توانند بر تعادل ایستا و پویا در افراد نابینا موثر واقع شوند. اما باید اشاره کرد که بررسی اثرات فعالیت ورزشی بر تعادل نابینایان نیاز به مطالعات بیشتری دارد تا بتوان اظهار نظر صریح تری ارائه کرد.
بحث و نتیجهگیری17
چرا رشد یک فرد در مواجهه شدن با مشکلات، رو به زوال می رود در حالی که شخص دیگری در رویارویی با مشکلات، رشد موفق پیدا می کند؟ آیا افراد این گونه متولد می شوند( با این طبیعت )، یا یاد می گیرند که با مشکلات کنار بیایند( تربیت ). هدف پژوهش حاضر مقایسه سبکاسنادی و تابآوری در دانشآموزان عادی و نابینا بود. نتایج پژوهش نشان داد که دانشآموزان نابینا در مولفههای سبکاسنادی نسبت به دانشآموزان عادی نمرات کمتری دارند ؛ بدین معنا که این دانشآموزان از سبکاسنادی بدبینانه استفاده میکنند. افرادی با سبک اسنادی بدبینانه دارای سبک اسنادی درونی، پایدارتر و کلّیتری نسبت به رویدادهای بد و منفی میباشند و سبکاسنادی بیرونی، ناپایدار و جزئیتری نسبت به رویدادهای خوب و مثبت دارند. این یافته با یافتههای اوغلی و همکاران(1394) نریمانی و همکاران(1392) و نریمانی و سلیمانی(1391) محمودی(1385) همسو است. در توجیه این نتایج میتوان چنین گفت دانشآموزان نابینا به دلیل محرومیت از بینایی تجارب متفاوتی از محیط زندگی کسب میکنند و در تحقق اهداف و آرزوهای آینده خود ترس وناامیدی و شکست بیشتری دارند. فقدان یا کمبود روابط اجتماعی مؤثر، مهارتهای اجتماعی باعث میشود این افراد توان کمتری برای رویارویی با مشکلات داشته باشند که این خود دلیل کاهش اعتماد به نفس میشود و علت این که وقایع ناگوار را بیشتر درونی، پایدار و کلی تعبیر کنند. در مقابل افراد عادی به دلیل روابط مؤثر و مهارتهای اجتماعی که کسب میکنند تفکرات مثبت و خوش بینی را در خود رشد میدهند.
یافته دیگر این پژوهش پایین بودن میزان تابآوری در دانشآموزان نابینا نسبت به دانشآموزان عادی است. این یافته با پژوهشهای اریکسون و همکاران(2005) به نقل از اغلی و همکاران(1394)هم خوانی دارد. وینسلو، ساندلر و ولچیک (2006) تابآوری را به «دست یابی کودک به نتایج تحولی مثبت و اجتناب از نتایج غیر انطباقی در شرایطی که به طور قابل ملاحظه ای دشوار وفلاکت بار است»، تعریف کرده اند. این تعریف سه مفهوم اصلی مصیبت یا فلاکت، نتایج مثبت و منابعی که دست یابی به نتایج مثبت را تحت شرایط سخت و دشوار فراهم می کنند را شامل می شود. مصیبت یا شرایط سخت به رابطه ی بین فرد با محیطشان اطلاق می شود که درآن ارضای نیازهای اساسی و تحقق اهداف بنیادی تهدید می شود (ساندلر،2001). مصائب یا شرایط سخت می تواند در حوزه های فردی مانند آسیب های خانوادگی ( مانند طلاق)، سازمانی وجامعه ( مانند فقر، تبعیض، بی نظمی و خشونت) اتفاق بیفتد( وینسلو و همکاران،2006).
آنتونی[15] (1987) استفاده از اصطلاح ” رویین تنی روانی ” را برای اشاره به کودکانی به کاربردکه قادر به حفظ شایستگی عاطفی خود با وجود سختی ها هستند.تحقیقات نشان داده اند که تفاوت های فردی در صفت تابآوری پیش بینی کننده توانایی استفاده از هیجانات مثبت به هنگام روبروشدن با تجربههای هیجانی منفی است. هم چنین افراد تابآور از روشهای مقابلهای دیگری استفاده می کنند که هیجان های مثبت را برای تنظیم موقعیت های هیجانی منفی فرا می خوانند. مطابق با نظریه ایجاد و گسترش، هیجانات مثبت می تواند به طور موقتی محیط و میدان های فکری افراد را توسعه داده و توجه منعطف را ایجاد کنند که به طبع آن بهزیستی فرد نیز افزایش می یابد(توگادی و فردریکسون[16]،2007).در تبیین این یافته میتوان اینگونه گفت که پایین بودن سطح شاخصهای سلامت روان در دانشآموزان نابینا مانند امید به زندگی، جهتگیری مثبت،خوشبینی برون گرایی، احساس خودکارآمدی،رضایت بالا از زندگی، اعتماد به نفس که همگی به عنوان عوامل محافظ در تابآوری شناخته میشوند نسبت به دانشآموزان عادی پایین است ودر مقابل عوامل خطرزا مانند فشار روانی، اضطراب و استرس، باورهای غیر منطقی در این افراد بالا است که این دو عامل با هم میزان تابآوری را مشخص میکنند.
برای بررسی رابطهی بین تابآوری و سبک اسناد از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد که نشان داد بین مؤلفههای سبکاسنادی با تابآوری رابطهی مثبت و معنادار وجود دارد. یافته دیگر این پژوهش بیانگر این است که مؤلفههای سبکاسنادی به عنوان متغیرهای پیش بین، توان بالایی برای پیشبینی متغیر تابآوری دارند. که با پژوهشهای اوغلی و همکاران(1394) نریمانی و همکاران(1392) همسو است. افزایش سبکاسنادی خوشبینانه بر عزت نفس انسان تأثیر میگذارد چنانچه موفقیتها به عوامل درونی نسبت داده شوند عزت نفس فرد تقویت میشود ؛ عزت نفس، نقش مهمی در سلامت روان دارد. فردی با عزت نفس بالا، انگیزهی زیادی برای تسلط بر اتفاقات و رویدادهای منفی زندگی دارد. از طرف دیگر سبکاسنادی باعث امیدواری و خوشبینی و خودکارآمدی میشود. عزت نفس، خوشبینی، امیدواری و خودکارآمدی همه از عوامل مؤثر در جهت افزایش تابآوری هستند.
در مجموع یافتهها نشان میدهد که دانشآموزان نابینا نسبت به افراد عادی از مشکلات روانشناختی بالا و سلامت روانی پایین برخوردار هستند . بر اساس نتایج پژوهش حاضر پیشنهاد میشود آموزگاران به ویژه آموزگاران دانشآموزان نابینا سعی کنند دانشآموزان را تشویق کنند که علت شکست را به عواملی قابل کنترل نسبت دهند تحقیقات بیانگر این مطلب هستند سَبکاسنادی و تابآوری را میتوان یاد داد. بنابراین والدین، آموزگاران و… باید با ویژگیهای شخصیتی چنین افرادی آشنا باشند و سعی کنند نقش خود را در جهت و افزایش عزت نفس، خودکارآمدی و امیدواری و… که منجر به رشد و سلامت روان این افراد میشود را به درستی به انجام برسانند.
دادههای مورد بررسی تنها از طریق پرسشنامه گردآوری شده و امکان استفاده از روشهای مصاحبه و مشاهده مهیا نبوده است . در این پژوهش امکان کنترل متغیرهای دیگری که به نوعی روی سبکاسنادی و تابآوری( مانند وضعیت اقتصادی – اجتماعی دانشآموزان، منبع کنترل، هوش هیجانی و …) تأثیر میگذارند فراهم نبوده است. همچنین با توجه به جامعه آماری و حجم کم نمونه و اجرای آن تنها برای دانشآموزان مقطع راهنمایی، پیشنهاد میشود این تحقیق در مقاطع تحصیلی دیگر و در نمونههایی با حجم بالا و کنترل بیشتر متغیرهای تعدیل کننده و مزاحم انجام شود.
نتیجه گیری و پیشنهادات18
بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1390 جمعیت ایران در سال 1390 بیش از 75 میلیون نفر بوده که از این تعداد بیش از 1 میلیون نفر ( 1.4 درصد) حداقل به یک نوع معلولیت مبتلا بوده اند. این درحالی است که سهم مردان معلول از جامعه مردان 1.7 درصد و سهم زنان از جامعه خودشان 1.0 به دست آمده است. به عبارتی مردان معلول تقریباً دو برابر زنان معلول هستند.
توزیع معلولان بر حسب نوع معلولیت نشان می دهد که بیشترین نوع معلولیت مربوط به اختلال ذهنی (8/32 درصد) و بعد از آن نقص پا (9/25 درصد) است. در مراتب بعدی نقص تنه با 6/13 درصد و اختلال در گفتار و صدا با 4/13 درصد قرار گرفته اند. همچنین کم ترین معلولیت گزارش شده در جامعه قطع پا با 6/4 درصد گزارش شده است. درصد معلولان نابینا 7/9 درصد و در رتبه نهم قرار دارند.
بیشترین درصد نابینایان در گروه سنی 75 ساله و بیشتر با 6/21 درصد و بعد از آن 70-74 ساله و 25-29 ساله هر دو با 5/6 درصد قرار دارند. نرخ بی سوادی نابینایان 36/55 درصد است مقایسه میزان معلولیت باسوادان و بیسوادان به تفکیک جنس نیز گویای آن است که نرخ بی سوادی زنان نابینا بیشتر از مردان نابینا است.
نرخ مشارکت اقتصادی معلولانکمتر از افراد غیرمعلول است. به گونه ای که نرخ مشارکت اقتصادی معلولان با 6/25 درصد بسیار پایین تر از جامعه غیرمعلول است. نرخ مشارکت اقتصادی غیرمعلولان3/38 درصد است.نرخ مشارکت اقتصادی نابینایان برابر با 8/22 درصد است. نرخ بیکاری معلولان ایران در سال 1390 برابر با 0/21 درصد به دست آمده است که همین نرخ برای غیرمعلولان7/14 درصد است. نرخ بیکاری معلولان نابینا برابر با 7/17 درصد است.
مردان نابینا در مقایسه با زنان نابینا از لحاظ وضع زناشویی در موقعیت بهتری قرار دارند درصد افراد حداقل یکبار ازدواج کرده برای مردان نابینا در حدود 75 درصد و برای زنان نابینا در حدود 66 درصد است (حدود 11 درصد کمتر از مردان) آمار مردان در وضعیت دارای همسر 41/89 درصد است در حالی که این رقم برای زنان نصف مردان و برابر با 87/46 درصد است. درصد زنان بی همسر بر اثر فوت همسر و طلاق و همچنین درصد افراد هرگز ازدواج نکرده در زنان نابینا بیشتر از مردان نابیناست.
در نهایت میتوان بیان کرد که نه تنها بی عدالتی و نابرابری های اجتماعی در برخورداری از آموزش ،اشتغال ،امکان ازدواج و تشکیل خانواده در جامعه بین معلولان و افراد عیر معلول وجود دارد. بلکه بین خود افراد معلول نیز وجود داشته و تبعیض جنسیتی در برخورداری از امکانات و فرصت های آموزشی شغلی و. … به وضوح بین زنان و مردان معلول از جمله نابینایان دیده می شود. بنابراین پیشنهاد می شود. تغییر در نوع نگاه جامعه به معلول و توانایی های آنان از طریق فرهنگ سازی انجام گیرد. چرا که تاکنون بیشتر اقدامات صورت گرفته برای معلولان در حد قوانین آیین نامه ها و بخشنامه ها متوقف مانده و تا رسیدن به اهداف مورد انتظار در این مستندات ، راهی طولانی در پیش است.
نتیجه گیری20
طراحی فضاهای اجتماعی به فرد نابینا این امکان را می دهد تا براحتی در جامعه حضور یابد و درآن به تفریح و سرگرمی بپردازد و از بودن در آن احساس امنیّت و لذت کند. بنابراین طراحی پارکی با توجه به برآورده ساختن این نیاز در این افراد می تواند برای بهتر شدن مهارت های اجتماعی آنان بسیار مفید باشد تا به این ترتیب بتوانند نحوه صحیح برقراری ارتباط با دیگران را بیاموزند، همین طور یاد بگیرند که چطور احساسات، علایق و خواسته های خود را مطرح سازند، رعایت حقوق دیگران را بیاموزند و برخی قوانین اجتماعی و آداب اجتماعی را فراگیرند و برای شرکت در فعالیّت های گروهی تشویق شوند و رفتارهای نوع دوستانه را بیاموزند. با توجه به بررسی های انجام شده در زمینه مشکلات نابینایان در فضاهای باز شهری و شناسایی موانع اصلی عدم حضور فعال معلولان و نابینایان در فضای بازشهری و همچنین با مشاهده وضعیّت فضاهای کنونی به سهولت می توان بیان کرد که بسیاری از فضاهای کنونی ساخته شده در سطح شهر بدون توجه به ضوابط و مقررات معلولین و نابینایان ساخته می شوند. بنابراین این قشر ناتوان با مشاهده سختیهای فراوان که در مواقع حضور در بستر شهر با آن مواجه هستند ، گوشه نشینی و عزلت اختیار میکند و همین موضوع می تواند تنزل سطح فرهنگی- اجتماعی جامعه را سبب گردد.
شهر به عنوان محل ظهور اجتماع، محل ظهور مدنیت و محل ظهور شهروندی و … واقعیت مبارکی است که جامعه ایرانی با آن روبهرو گردیده است. شهر امروزی را می توان مکانی جهت تولید “شهروند” قلمداد نمود. در این بین”حقوق شهری” برای تسهیل در این امر و تعریف، تقویت و حمایت از روابط و تعاملات کنشگران و نهادهای شهری بیش از نیم قرن است که پا به عرصه وجود نهاده و مبنایی برای ظهور”شهروند” و”حقوق شهروندی” اعم از نابینایان و کم بینایان قلمداد شده است. به بیانی دیگر اگر حقوق شهری را مبنایی برای تعریف روابط مردم با شهرداری، حقوق و تکالیف آنها در برابر یکدیگر و اصول و هدف ها و وظایف و روش انجام آنها و همچنین نحوه اداره امور شهر و کیفیت نظارت شهرداری بر رشد موزون و هماهنگ شهر بدانیم، این حقوق را می توان تضمین کننده حقوق نابینایان و کم بینایان در خصوص مفاهیمی همچون ایمنی، رفاه، آسایش، سلامت و عدالت و زمینه ساز ظهور شهروند دانست.