سلام و باز هم سلام و دوباره سلام بر تک تک و یکایک هم محلی های عزیز و گرامی و گل گلابتون گوشکنی
خوبید یا چطورید آیا؟
شکلک دل تنگی زیاد اونم از مدل خیلی به توان خیلی زیادش …
خب جونم براتون بگه که جاتون خییییلی خییییلی خالی …
ما یعنی من بانوی مهربون خانمی خخخ
رهگذر محل که داخل پرانتز مریم شیبانی جونم ما گواهی می نماییم از قماش بانوان هستش ایشون شکلک پرانتز بسته,
مظاهری خانمی که قبلا بهش می گفتیم زهره همونی که خاله سارینا ناز گوگولی مگولی جون هستش همونی که عصاش معروفه همونی که یه نشونه دیگه داشت که خب الآن یادم نمیاد خخخ,
فرشته خانم حسینی که کلی کد بانوی سیاست مدار اصفهونی هستش,
و نیره صرامی و راضیه محمودی که دوتاشون از رفقای سه چهار دنگی ما هستند و توی اردوی گوشکنی هم بودند و راضی هم خاطره اردوش رو نگاشت و بنده تایپیدم و پستیدم؛
همگی با هم یاور و یار هم رفتیم تولد …
خب گمانم که نه حتمی مستند به بوق و کرناها و جیق و داد های ما تو کامنت دونی ها و سایر نهاد های مربوطه دوزاری که خب گیر نمیاد تراول صد هزار تومنیتون افتاد …..
کجاااااا رفتید بابا این اشاره بود شما تراولتون کجا بود تو این اوضاع بی کاری و گرونی ….. بیایییید ….. بیایییید …..
چیزه اصلا یکی دو خط برمی گردم عقب:
… سکه ده تومنیتون افتاد که تولد کسی نبود به جز مهربون ترین کاظمیان دنیا خانم کاظمیان محله خودمون…..
خب اصلا بذارید از اولش براتون بگم البته از اول اول اولش نه ها چون خییلی طول می کشه از وسطاش می گم:
قرار شد من و نیره و راضیه و زهره از این طرف و رهگذر و فرشته و سمانه داخل پرانتز بعدی سمانه براشون مهمون رسید نتونست بیاد که جاش خالی یه مهمونی توپ کلاااغ پر شکلک پریدن پرانتز بسته, از اون طرف بیاند و ساعت پنج و نیم سر چهار راه حمزه هم قرار مون بود,
رهگذر و فرشته یه کم زودتر رسیدند و خب بمن زنگ زدند که کجایید و چون ما حالا حالا مونده بود بهشون برسیم گفتیم برید و منتظر ما نمونید,
دیگه اتوبوس رفت و رفت و رفت تا رسید به چهار راه حمزه و ما پیاده شدیم شکلک قبلش راضی رفت از آقای راننده اتوبوس پرسید که چهار راه حمزه کجاست و به این نتیجه رسید که برای دفعه دیگه که می خوایم بیایم بدونیم و یادمون باشه که چهار راه حمزه دو تا ایستگاه بعد چهار راه نوربارون هست خخخ ….
سر ایستگاه از یکی دو نفر پرسیدیم که آژانس صفا بود نمی دونم یا صبا کجاست که ما را به هیچ انگاشته سر را بر زیر انداخته به راه خویش ادامه دادند و من گفتم خب بابا بیاید از مغازه دار ها بپرسیم و یه مغازه نزدیک اونجا بود سریع رفتم طرفش شکلک چراغ های مغازه روشن بودا ولی به در بسته برخورد نموده بدونه استشمام بوی سوختگی دماغ خود که شما هم نشنیده بگیریدش برگشتم و یه زنگ زدم رهگذر ازش می پرسم: ما الآن چهارراه حمزه هستیم چطوری بیایم؟ میگه پیاده بیاید شکلک پکیدن از خنده بعد بهش می گم نه منظورم اینه که آدرس رو یه طوری بده مثلا بیایم این طرف خیابون یا همون سمت خیابون هست و …. بعد می گه بیاید طرف جنوب اصفهان کلا من که نااابووود شدم از بس آدرسش سر راست بود خخخخ ……
دیگه با پرس و جو های بیشتر که راضی ازش به عمل آورد از زیر زبونش کشیدیم که بریم اون سمت خیابون و نهایتا از یه مغازه دار آدرس آژانس موصوف رو پرسیدیم, به آژانس که رسیدیم راضی رفت از یکی آدرس کوچه رو بپرسه که دیدیم از دوووور که خب نه یه کم بیشتر از یه کم نزدیکتر خانم رهگذر گرامی اند آدرسیان اومده دنبالمون و دیگه بعد کلی سلام علیک و خوبی خوشی سلامتم و ماچ و بوسه وسط پیاده رو پنج تایی راه افتادیم به سمت خانه دوست …
کوچه شون یه کم طولانی و به قول ما اصفهونی ها دراز بود ولی یه مادی یعنی همون جوی بزرگ که اطرافش هم درخت کاری داشت و سرسبز و تر و تمیز بود, در امتداد کوچه موجود بود که کلا کوچه با صفایی داشتند …
به درب منزل خانم کاظمیان خانمی و دوست مهربونشون اعظم جون امیدی رسیدیم, در زدیم و با استقبال گرم و مهربانانه اعظم خانمی وارد شدیم و دیگه همگی ریختیم رو سر خانم کاظمیان بهش تولدت مبارک گفتیم و سلام علیکم خوبید خوشید سلامتید و دیگه از این قبیل احوال حرف ها شکلک خانم کاظمیان با اعظم هم سلام علیک کرد خخخ بیچاره رو قاتی پاتی کرده بودیم …..
خانم کاظمیان برامون شرط کرده بود بدون کادو بیاید و خب ما هم گفتیم چه کنیم چی کار کنیم چاره کنیم!؟
براش یه خرس خوشکل نانازی عروسکی گرفتیم که ازمون یادگاری داشته باشه بعدی خانم خرسه رو می بینه یادش بیاد ما رو دوباره دعوت کنه خخخخخخخخخ شکلک یادم رفت خرسه چه رنگی بود براتون توصیف صحنه برم ولی یه لباس مجلسی گیپور پفکی با یه کلاه لبه دار سر لباسش تنش بود که من تصمیم گرفتم یه دست لباس این مدلی برا ترنم گوگول خاله بانو بخرم خوشکل بودش ….. باشد که باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود ….
کلی از هر دری سخنی گفتیم و یه مقدار هم ذکر خیر محله و کامنت دونی هاش و قراین و امارات هاش و راستی می خواستیم یه مستند تولد هم درست کنیم که من ویسم رو دفتر جا گذاشته بودم, زهره ضبط کرد البته هی می گفت کل نکشید و اینا که ما که گوش نبدادیم خخخخ کلی با این ویسش کلاس گذاشت و ازمون مصاحبه گرفت و ان شا الله همین روزها یا آن روزها به استماع تون خواهد رسید فقط زهره جون جااان من ادیتینگ, میکسینگ یااادت نره شکلک منتظرند اهل محل …
هندونه خوردیم که خیلی شیرین و خوشمزه در اومد و هان چای بهار نارنج که من تا حالا نخورده بودم که جدی عالی بود خیییلی, شام رو که دیگه جاتون از خیلی هم بیشتر خالی استمبولی بود که جدی بسیار خوشمزه بود داخل پرانتز خانم کاظمیان بیا دستور پختشو بده لطفا شکلک من فقط بلد بودم بخورم خخخخ تازه ته دیگ سیبزمینی هم داشت که من فقط یه اندک ته دیگ خوردم نصف بیشتر ته دیگ ها رو مظاهری خورد خخخخ شکلک اگه دیگه منو این دور و برها ندیدید حلال کنید احتمالا زهره منو کشته شکلک گریه زاری زهره گناه دارم رحم کن به جوونیم …..
خب بذارید از خونه خانم کاظمیان و اعظم جون هم بگم که واقعا زیبا, تمیز, مرتب, شیک و نمونه بود, من واقعا لذت بردم و مراتب احسنت خودمون رو که حضورا به استحضارشون رسوندیم مجازا هم بهشون بابت حسن سلیقه, توانمندی و کدبانو بودنشون صمیمانه تبریک میگم …
راستی یادم رفت بگم با واتس توی گروه نبین های ونوسی برای گرامی پدربزرگ محل جناب رعد خان نمی دونم چند گیگاگالنی ویس فرستادیم شکلک شریک بودن همه توی شادی ما و عکس هم گرفتیم که هرچند درست هم نمی بینیمش یا کلا نمی بینیمش ولی یه لحظه از شادی و لبخند های ما رو تا ابد توی خودش ثبت و ضبط کرده و یادگاری نگهش می داریم خیلی دوسش می داریم …
خانم کاظمیان عزیزم باز هم صمیمانه تولدتون رو تبریک می گم و از مهمون نوازیتون ممنونیم, واقعاً ساعات خیلی خوشی رو در منزل شما سپری کردیم که از بهترین خاطرات به یاد موندنی ما خواهد بود و مطمئن باشید هیچ وقت فراموشش نخواهیم کرد,
براتون بهترین بهترین ها رو آرزو دارم.
پ.ن: بچه ها می گم ما سرویس اینترنتمون رو تعویض کردیم و متأسفانه این مخابرات هعی چی بگم ازش دلم خنک شه … نمی ذاره من توی محله کامنت بذارم با جناب شاهنشاه محل هم که صحبت کردم ایراد رو دقیق منتصب به مخابرات دونستند و فعلا تا اطلاع ثانوی درست حسابی نمی تونم توی محل آزادانه بیام برم و پیشاپیش اگه نتونستم توی کامنت دونی در خدمت باشم عذر خواهی می کنم …
و رسما از حضارین در تولد خواهشمند است از مهمونامون توی کامنت دونی این پست پذیرایی شایسته به عمل آورند باشد که همگی با هم رستگار شویم …..
۶۱ دیدگاه دربارهٔ «تولد با طعم مهربونی از مدل حقیقت»
سلام جالب بود مرسی
سلام هر چند ادبیات من با بانو متفاوت هست اما اطاعت امر میکنم سپاس از شما جناب آقای حسنپور که به پست سر زدید خوشحالیم که براتون جالب بود
قارقارقارقار….
سلام رهاا جونم دقیقا قارقار میفهممت امروز داشتم صوتی که ضبطیدی رو میگوشیدم کلی خندیدم عزیزمی خوشحال شدم از آشناییت دقیقا میدونم حس دو طرفه هست شکلک اعتماد از سقف گذشته به لایه اوزون رسیده
سلام.
این فایل شنیدن داره هااااا!
من حاضرم بخرمش خخخ.
خوشحالم که بهتون خوش گذشته و باز هم تبریک به خانم کاظمیان.
شبو شور چقد میدی که برات بفرستم. واه واه ، من فکر کردم که نبین ها نزنو نکوب دارن و به جاش بخوون بخور دارن . ولی گویا که اخلاقای رععععد بزرگ بیشتر نبینی مطلقه .
این آسمون قرمبه ها اگه توی خونه ی ما این بساط لهو لعبو به پا میکردن ، به قول بانو حتمی خخخ به جای حتماً اصفهونی میگن حتمی خخخ
به قول رها لا تمسخروا خخخ خب حتماً همسایه ها پرتمون میکردن بیرون .
شبو شور صدای آهنگهای خارجی میومد . اینا نبین خارجکی هستن انگار .
سلام آقای حسینی یعنی اینقد پولدار شدید پس بی زحمت روابط عمومی گروه دیروز شماره حساب میفرستند شما پول رو واریز کنی بعد ما فایل رو میفرستیم محله ممنون از حضورتون
سلاااام حیف حیف حیف که نتونستم بیااام منم تولد میخااام اینا رو گذاشتید اینجا من دلم بسوزه که نتونستم بیااام هی هی هی هی چقدر گریه کنم خسته شدم دیگه …… ولی خوشحالم که بهتون خوش گذشته تولد خانم کاظمیان رو هم مجددا تبریک میگم و عذر خواهی میکنم از دوستان عزیزم که نتونستم همراهیشون کنم
سمانه سمانه سمانه خب من به تو چی بگم خب چی بگم چراااااااااااااااااااااااااااااااا نیومدی جریمه شدی دفعه بعدی مهمون خودتیم جات خیلی به توان زیادتا خالی بود کاش بودی این رها که تند تند اسم اسمت رو میورد از بس ناراحت بود تو بگو یه کلام حرف زد نزد که
آی اصفهانییییی…..راضیه و نیره که اص کامنت نمیذارن…تو که با مخابراتتون نمیتونی ارتباط برقرار کنی…زهره ام که مخابرات باهاش ارتباط برقرار نمیکنه..خانم کاظمیانم که سر کاره…میمونم من دیگه! بمن چه که جواب کامنتای تورو بدم؟بچه پررو…من رهگذری بیش نیستم… ساده گیر آوردین؟!!! عجبا…چیچی زرنگن این جماعت…
آهای زهره مظاهری…تو اگه اون فایل صوتی یه رو گذاشتیش رو سایت نذاشتیش…خونتا میریزم…نه نه خونتا نمیریزم…میگم…داد میزنم…
وااااای مرسی از راضیه جون که برام عکسارو فرستاد .
مهربان خانوم کاظمیان دقیقا چهرت همون چیزی بود که فکر میکردم.
بانو جون من به شبو شور گفتم که به چندتا از مریخیا بگه از طرف من بیان اونجا و کاسه کوزتونو بریزن به هم . خخخ
خیییلی خوب کردید .
رهای جیز جیگر هم که میتونه ی خواننده ی خوبی بشه . راستی با اون همه جیغو ویغ شب سردرد نگرفتید آیا ؟؟؟
آره با چشای جغدگونم خونه ی مهربان جونو ورنداز کردم ، خیلی مرتب و تمیز بود .
خداییش سرامیک آشپزخونش ی دونه آشغال هم روش نبود .
من کلاً به پاکیزگی و اسباب وسایل دیگرون دقیق نیستم و همیشه ننه رعععد بهم گفته که وقتی میرید خونه ی کسی اینکه اونجا چه شکلی بود و چی خوردید و یا چی شنیدید نباید هیج جا بازگو بشه .
ولی واقعا برام جالب بود که خونه ی ی نبین مطلقو ببینم.( شکلک من به نیمه نبین و بعداً نبین ، نمیگم نبین خخخ نبین واقعی یعنی از بدو تولد هیچی نبینی و چه بهتر که نور هم تشخیص داده نشه .)
خب تازه روی دیوار ی تقویم هم دیدم.
اون خرس پشمالوی سفید هم بغل مهربون جون دیدم.
رهاااایی علاوه بر صدا ، ژست هات هم منحصر تو ی پیچه خخخ
یعنی بین هزارتا ونوسی صدات به قول اصفهونیا توی دوغ ترشا ،جار میزنه هاهاهاها
خییییلی خییییلی شاد شدم. خیییلی ممنون که عکسا و صداتونو برام ارسال کردید.
بانوی بی حافظه رعععد بزرگ ۵۵۰ گیگاگالونه خخخ دیگه نبینم یادت بره
راستی چرا فرشته حسینی توی عکس نبود ؟؟
ای داد، ای بی داد
رععععد بزرگ این پستکو پسندید . و هیچگاه نفراموشید که هر لایک من برابر با ۵۵۰ نفره خخخ اگه این اهمو بفراموشید ، بی شک تبدیل به موشی زشت و راننده شده میشوید .
فرااار مرار هم ندارم. شاید هم تبدیل به خرخاکی کوچکی شوید هههه پس به هوش باشید و مبادا که این مورد را بفراموشششششییییید
این آپاچیا جایی واسه فرشته نذاشتن، اص تو توی اون کادر جای خالی میبینی؟ فرشته باید کجا وایمیساد؟ اگه میخواس تو عکس باشه باید مث شیلا تو سرندی پیتی مینشس رو شونه ی خانم کاظمیان…
فرشته خییییلی بچه مثبت بود رعععد…
رهای فراموشی . اون شیلا کلاغه که مینشست روی شونه ها در کارتون سیرینتی پیتی نبود
. بلکه شیلا کلاغه ، روی شونه های سندباد مینشست هاهاها
راستی کارتونو تا آخرش دیدی ؟میدونی که شیلا ی دختر زیبا بوده که توسط جادوگرا طلسم و به کلاغ تبدیل شده بود ،؟
منم ی رععععد و برق واقعی هستم که طلسم شدم و به ی انسان پیرو زشت و بدصدا مبدل شدم .
رهایی تو با کمک نبین ها میتونید مثل سندباد برید به جنگ غولها و طلسم منو باطل کنید آیا ؟
رعد اونی که برای تو فرستادن یه ذره هستش.
اونی که زهره ضبط کرده خیلی ذره هستش خخخ.
من اونو میخوااام.
زهره مدیونی اگه سانسورش کنی خخخ.
دیگه از توی اتوبوس نجفاباد که بدتر نبووود؟
یعنی بووووود؟
سلام خوشحالم بهتون خوشگذشته. امیدوارم از این دور همیا بیشتر داشته باشید. و به قول ملیسا خوش خوشانتون بشه.
سپاسگزارم اجرت دست…مرسی…آره قراره دفعه بعدی خونه بانو باشیم…خوبه که بچه ها گاهی جمع شن دور هم و خوش بگذرونن…تو این همه گیرو گرفتاری و بدبختی که دوره مون کرده، این دور هم جمع شدنا خییلی کمک میکنه به حفظ روحیه و اینکه بدونیم تنها نیستیم…
سلام. با تبریک مجدد تولد خانم کاظمیان از شما به خاطر سهیم کردن ما در این شادی مراتب سپاسگزاری خویش را به عمل می آوریم.
آقای آگاهی تو این جشن ذکر خیر شما هم شد و من هر چی فک کردم یادم نیومد شما کدوم بودی تو نجف آباد…ولی آخرش فک کنم فهمیدم…خخخخخ….
آره ها راس میگی رعععد…راستش من هیچوق کارتون نمیدیدم…تنها کارتونی که میدیدم پسر شجاع بود..اونم چون شیپورچی و دارو دسته شو خیلی دوس داشتم…
من خودم به تنهایی برات میرم به جنگ غولها…طلسمتا میشکنم و تبدیلت میکنم به ننه رعععد قصه گو، بقیه گوشکنیهارم طلسمشون میکنیم و تبدیلشون میکنیم به مخمل و گل باقالی و نوک طلا و نوک سیاه…خخخخخ
پستای ننه رعععدو هزار تا قصه داره…پستای ننه رععدو شادی و غصه داره…
سلاااام
بازم تبریک به خانم کاظمیان
بانو آفرین خیلی خوب نوشتی جای من حسابی خالی بود چون یکی از پایه های شلوغ کاری تو مراسم خانمها هستم از اون جیغ دست هوراها خخخ
امیدوارم اون فایل رو زود برامون آپ کنید تا ما هم سهیم باشیم
بازم تولدتون مبارک خانم کاظمیان عزیز
پری جان…شما این آتیش پاره هارو تشویق نکن دیگه…فایل کجا بود؟یه مزقونی گرفته بود دسش این مظاهری و هی برامون کلاس میذاش…بانو شوخی کرد…فایل صوتی یی درکار نیس…
اگه بودی ده برابر بهمه خوش میگذشت…شک نداریم…خییلی جات خالی بود…اتفاقاً ذکر خیر همه بود، خصوصاً تو که همه خیلی دوسِت میداریم…بیشتر جلسه نخودچی خورون بود تا تولد…خخخخخخ….
سلام به هم محله ای های عزیز و دوست داشتنی
ببخشید که من زودتر نیومدم از شما به خصوص بانوی عزیزم که برای نوشتن این پست زحمت زیاد کشید تشکر کنم
آخه اینترنت خونه قطع شده و خیلی ناراحتم
وقتی اومدم این پست را دیدم خیلی شرمنده شدم ببخشید که پذیرایی خوبی نکردیم
ولی اینو بدونید که به ما خیلی خیلی خوش گذشت و از رهای عزیزم و راضیه نیره زهره بانو فرشته از همه ی شما خیلی خیلی ممنون که زحمت کشیدید اومدید ما را خوشحال کردید
دوستم خیلی مهمون نواز هست همیشه دوست داره برای مهمون ها سنگ تموم میذاره
در ضمن از بچه ها ممنون که تو پذیرایی با ما همکاری کردند
یعنی ظرف ها را خودشون شستند
غذا هم خودشون تقسیم کردند
خیلی خوب بود این خاطره همیشه تو ذهن من میمونه.
قارقار…
اینو گفتم چون میدونم الان فشارتون رو برد رو ۲۰۰…خخخخخ…
خواهش میکنم خانم کاظمیان خیییلی عزیز…هنوز همونجا ساکنید؟ چه همسایه های خوبی دارید بخدا…
دیگه قرار بود چیکار کنید؟ این زهره از بس خورده بود پشت وانت بردیمش خونه…بانوام که داش میپکید…راضیه و نیره ام که دیگه از جاشون نمیتونستن پاشن…فرشته ام که من براش یه خط بی آر تی دربستی گرفتم…بابا…هر چی تو آشپزخونه بود جارو کشیدن این اصفانیا…دستتون درد نکنه، خیییلی گلین..هم خودتون هم اعظمدون…هم همسایه هاتون…
سلام بر بانوی گرامی و بزرگوار.
همه ماجرا یک طرف، اون اصطلاح مادی هم همون طرف خخخ.
یادش به خیر، پارسال که قرار بود با اون آدرس عجیب و غریب به محل دیدار با شما برسیم، چند نفری در خیابون به ما میگفتن: به مادی که رسیدید برید سمت چپ که تا ما بفهمیم که این مادی یعنی چه عمری بهمون گذشت ولی خاطرهش برای همیشه موند و معنیش هرگز فراموش نمیشه.
مهمونی خوبی بوده و امیدوارم که خیلی از اون چه که نوشتید بهتون خوش گذشته باشه که حتما هم همونطور بوده.
بازم تولد خانم کاظمیان مبارک و بازم از این که مارو هم توی این مهمونی شریک کردید تشکر.
سلام عمو چشمه…من به وکالت از خانوم وکیل جواب کامنتهای داده نشده رو میدم…با همون صدای پر انرژی بانو عرض کنم خدمتتون که خییلی جاتون خالی بود عمو…بععله شما درست میفرمایید این مادیهای اصفهان هم داستان زیاد داره و همه یادگار شیخ بهایی یه…
ممنون که هنوزم دوسمون دارین…
سلام.
خیلی خوشحالم که بهتون خوش گذشته.
امیدوارم یه روز همه ی هم محلی ها بتونیم دوباره مثل اردو دور هم جمع بشیم.
لیلا جان شما خیییلی عزیزی…واقعاً کاش دوباره بتونیم یه جا جمع شیم…انشالله…به شوهرتم که فامیلشا یادم نیس خیلی خیلی سلام برسون…
من کم شلوغ کردم این دفعه, باشد که جبران بنمایانم,
ووسی در کار نیست الکی میگن اینا!! ححح ححح حح حح
آفرین زهره…حالا شدی خواهر خودم…
رعععد…بیا تا برات از خونه خانوم کاظمیان بگم…شکلک حرفای خاک برسری و غیبت های زنونه….
خانوم کاظمیان امشب مهمون داره و نمیتونه بیاد محله…پس راحت میشه حرف زد…بقیه ام که با مخابراتاشون مشکل دارن…خخخخخ…
من تا وارد خونه شدم داد زدم: وااااای چه خونه ی قشنگی….
باور کن تمام مسیر داشتم فک میکردم که خونه یه نابینا چطور میتونه باشه…چیدمانش…رنگهاش و غیره و ذلک
رهایی ، بانو ، زهره ؛ مهربان ، راضیه ، کجایید ؟
من که راضی نبودم ؛ شماها اون همه بی بزرگ محله بگویید و بخندید خخخ
هر چند اگه من اونجا بودم ی کاسه آرد میریختم توی دهن کسی که صداش خییییلی بلند باشه هاهاها چون از صداهای بلند که بزنه روی صدای خودم بدم میاد و سرم درد میگیره
نه خره…من که صدام در نیومد…حناق گرفته بودم…
جالبه برات بگم که اینا اصلاً منو به اسم خودم صدا نمیکردن…یکی میگف رهگذر…یکی میگف رها…باور کن نمیدونن اسم من چیه!!!خخخخخخ
یه چیز دیگه اینکه اینا منو دعوام کردن که تو چرا با رعد اینهمه واس هم هندونه قاچ میکنید؟!!! خصوصاً یکیشون خییلی حرص خورد که الان میدونم نظاره گر ماست و داره جوش میزنه!!! جوش بزن…جوش بزن خواهر…خوبه برات…خخخخخ
گویا مهربان جون از اون تلفیسیون گنده ها داشت با سینما همگانی خخخ توی عکس دیدم .
تازشم همه چی خونش مثل ببین ها بود. روی دیوار هم به گمونم ی تقویم بود ، درست میگم ؟؟؟
روی سرامیکای آشپزخونه با اینکه سفففففید بود ؛ ی دونه آشغال ندیدم.
آشپزخونه و کل خونه ی خودمونو به مریخی گفتم که سفید نکنه که کوچکتترین آشغال ماشغالی خود نمایی نکنه .
مثل ندید بدیدا هزار بار عکسو نگاه کردم . و خونشونو ورنداز کردم . فک کن من فقط به نبین فابریکای اصل اینجوری حساسم. و الا به خونه ی اوباما هم ی نیم نگاه نمیندازم .
رهااااییی اینا نمیدونم که ما اون شب توی قهوه خونه ی دل نه صد دل کله هامونو به هم زدیم.
وحشتناک برام جالبناکی .
حتی جالبتر از نبین ها . اصلا بیا بریم ی وبلاگ بزنیم و توی اونجا برای هم نیمرو درس کنیم
با نیمرو موافقم…
آخ آخ…که یه نفر الان داره سرشا میکوبه تو دیفال…هاهاهاهاهاهاها….
اووووه…من همیشه رو دکوراسیون خونه ها حساسم…اون عکسی که از تو نشونم دادن ،کلی به مدل پرده و دکوراسیون و چیدمان اطرافت دقیق شدم خره…
آره…اعظم با یک وسواسی آشپزخونه رو تمیز میکرد… و قبل از اینکه ما اونجارو ترک کنیم حتی آشغالا رو گذاشتن بیرون…یعنی کارهای آشپزخونه رو تمام کرد…دیدی ما بعد از اینکه مهمون میره تازه وایمیسیم به تمیزکاری؟!!!خخخخخخ….ولی اینا اینطوری نبودند..من فک میکنم یک دختر نابینا چون نابیناس، نظم براش اهمیت داره، رو این حساب از دخترای بینا کدبانو تره…
قربونت برم ، خونه رعععد بزرگ دکوراسیون نداره .
من عاشق خونه ی خلوت هستم . کلا از شلوغ پلوغی خوشم نمیاد . خونه ی ما مثل مسجد خلوته خخخ
چند وقت پیشا بوفه و به قول ی عده پارتیشن رو مفتی دادم رفت که خونه کلی خلوت بشه
من که مثل تو اهل هنر و سلیقه نیستم.
توی هیچ کاری هم که سلیقه باید به خرج بدیم شرکت نمیکنم خخ
من رععععد بی سلیقه ام که فقط خودمو قبول دارم.
اونجایی که عکس گرفته بودی خونه خودت بود؟
آهان یه چیز دیگه…من رابط بین خانوم کاظمیان و بچه ها بودم…بچه ها گفتن به خانم کاظمیان بگو شام نپزه…ولی من دوس داشتم ببینم یه نابینا چطور غذا میپزه…اصلاً بلده بپزه؟ رو همین حساب گذاشتم خیلی دیر پیغام بچه ها رو دادم…اونقد دیر که برنج رو خیسوندن و کار از کار گذشت…
بنابر این تا وارد خونه شدم اولین کاری که کردم رفتم تو آشپزخونه و کله مو کردم تو قابلمه…وااااای دختر…عالی بود…کلی ذوق زده شدم…غذا هم رنگ و لعاب خوبی داشت…هم طعمش عالی بود…حسابی کم آوردم… این بچه ها، حس چشایی خیلی خوبی هم دارن…
هم اکنون همکارم به اطلاع من رساندند که رهگذر گیییج ، این حرفها غیبته نه خاک بر سری…شرمنده من واقعاً بچه مثبتم و نمیدونم چی خاک تو سریه چی سر تو گوری…
سلام به بانو و همه ی دوستان شرکت کننده در مهمونی جای من وبزرگمهر هم خالی…بانو همه ی داستان یک طرف و جمله ی راه افتادیم به سمت خانه ی دوست یک طرف … دوست یکی از هدیه های ارزشمند در زندگی انسانه انشاالله همیشه شاد باشید و سربلند
سلاااااااااام بر خانم کاظمیان عزیزم تولدت مبارک عزیزم. ببخشید تبریک با تاخیر مرا هم پذیرا باشید. هر چی آرزوی خوب تو دلتون دارین و هر چی آرزوی خوب تو دنیا هستش براتون تو این سال زندگیتون برآورده بشه انشاالله.عزیزم.
راستی سلااااااام سلاااااام بر بانوی عزیزم خوب نوشتی درست مثل خودت خوب از آب درومده بود.
سلاام بر تک تک دوستان عزیز و گرامی در کامنت دونی این پست
ممنون فرشته جونم خیلی شکلک شما لطف کردی اطاعت امر چیچیه دیگه …..
سمانه جدی جات خییلی خالی بود.
آقای حسینی خب من یادم رفت فایل رو از مظاهری بانو گرامی بگیرم و گویا آپلودش هم به ذهن تاریخ پیوست شکلک اگه خودم داشتمش میذاشتمش مزایده خخخ
رهگذر بچه ها می گفتند اون شعره رو تو از خواننده ش هم بهتر می خوندی شکلک رهگذ خودمونی دیگه از شمال بود یا جنوب اصفهان خخخ قار قار….
رعد خانمی شکلک اون عکسه کلی اطلاعات جدید تازه بهمون داد ها اون تقویم رو در جریانش نبودم ….. کلا که خیلی اونجا همگی با هم غیبت که نه ذکر خیرتون رو کردیم …
آقای حسن پور آقا سامان خان اجرت دست و آقای آگاهی از شما هم سپاس فراوان مرسی که خوندید و خوشتون اومد …
پریسیما جات خییلی خالی بود کلی اونجا تعریف تمجیدتو کردیم شکلک پست چی غلط ننویسیم خودمونی هرچند که در پست مزبور ایفای وظیفه نکنی ….
اینجا چیکار میکنی بانوووو…. این پست الان تاریخیه دیگه…داری رو دیوارش یادگاری مینویسی؟ هیشکی این طرفا نیس که وکیل خانوم….
رهگذر از جنوب اصفان…خخخخ
خانم کاظمیان جونم باز هم تولدتون مبارک
شرمنده چیه شما ما رو با مهمون نوازیتون شرمنده کردید
باور کنید بعد از ظهر فراموش نشدنیی رو با شما و اعظم جون و در کنار بقیه دوستان گذروندیم ….
می گم بیا بگو من چقدر کدبانو بودم خخخ چندتا لیوان اوردم سر سفره شکلک تعریف تمجید کن از من و هنرهای انگشت ریزم دییییگه
خالی نبند…تو هیچ کاری نکردی فقط خوردی…هی رفتی و اومدی خوردی…چاق…
سلاام و درود بر آقای چشمه و لیلا خانمی عزیزم
آقای چشمه »مادی« یعنی شما به مادی هاتون چی می گید جوی بزرگ شکلک با کلاسی …
لیلا جون جدی ای کاش باز هم موقعیتش پیش بیاد جدی اردوی عالییی بود و خاطره انگیز
عجب اردویی بود…به همه خوش گذشت…بمن به خر حمالی گذشت…بدوبدو…چایی بده…پولکی بیار…کل اردو داشتم پولکی میاوردم برادون…خیییییلی خب بود…جون عمه هاتون…
وااای زهره رو در کامنت قبلی جا انداختم شکلک خسیییس شکلک ویییس نده شکلک نکنه ویسو فروختی خودت پولشو گرفتی به ما ندادی رااااست بگو شکلک زیپ
اصفانیا هیچی نمیفروشن…فقط میخرن و جمع میکنن…بعد خرج نمیکنن…میذارنش برا وارث…زهره ام این وویسشا برا اولاد ذکورش به ارث خواهد گذاشت…
خب رهگذر معصوم بانو من که اسمتو می دونم جوشم نزدم نزدم نزدم نزدم تو مشغول هندونه هات باش ….. بپااا دستو نبری خخخخ ….. می گم مرسی قار قار کردی چیزه یعنی اطاعت امر کردی کامنت های پست منو جواب دادی خعلی تشکرات کلا ادبیاتت با حال هست پستم رنگ و لعاب گرفته ببین این هندونه ش شیرین هست خخخ …..
آهان دیدی منو؟…پشت سرت بودم هی…
هندونه ها؟ آره….بدون پوست شیرینه…با پوستش باید نمک بزنی بخوری…مزه خیار میده…خخخخخخ….
مادر خانمی بزرگ مهر عزیزم سلاام و دروود فراوان
کلا کامنت های شما همیشه بوی مهربونی می ده
مرسی واقعا مرسی که هستید می خونید و بهترین مامان دنیا برای بزرگ مهر و داداشش هستید ….
ان شا الله یه بار هم شما راه بیفتید به سمت خانه دوست که ما باشیم و در خدمت …..
سیتا جونم سلام و ممنون از لطفت خودت خوبی که اول منو بعد هم پست رو خوب دیدی شکلک آلبالو گیلاس ….
پاچه خواری میکنی که مامان بزرگمهر بیاد تو رو واسه پسرش بسونه؟ مگه من مردم که بیاد سراغ تو؟ من قبل از تو زنبیل گذاشتم…برو اونور خانم…هول نده…من اول رسیدم…
قااار قااار قااار قااار
اتفاقا می خواستم الآنی یه کامنت مفصل ختاب به خودم بنویسم که ای بانو تو می نگاری و کسی نمی خواند ولی من که دلم می خواد بنگارم بابا چقدر بخونم حرف نزنم ترکیییدم ترکییییدم میییفهمییی هان هان هان …..
بعدشم دروغ گو دماغتو جمع کن اون قدر بزرگ شده رسیده این سر اصفهون مزاحم تایپیدنم شده ….
تو دروغگویی که میگفتی اینترنت ندارم…خالی بند…
گزینه صحیح را انتخاب نمایید…
کلید همه گناهان است
۱- خالی بندی
۲-پاچه خواری
۳-چاقی
۴-همه موارد
گزینه صحیح شماره همه موارد میباشد…گناهکار..گناهکار…
برو بابا یه پولکی دادی دس ما ها اص خوبه زودتر میومدی محله یه خورده آشنا می شدی بعدی میومدی اردو شکلک دلم برات کبابه البته از مدل پولکییی …..
ولی اتما در قضیه زهره و ویسش و اولادش باهات موافقم حالا کی بریم عقدش شیرینی بخوریم بعد بچه هاش بدنیا بیاند بعد …..
باید اول یکیا بجوریم که این ورزشکار خانوما بسوندش…باید براش آگهی بزنیم…جایزه ام براش میذاریم…یک دستگاه خودرو پر از پول…
بعد منتظر میشینیم تا ببینیم این وویسشا برا کی میخواد به ارث بذاره…
ببین هرکی قدیمی تر و فسیلتر باشه اولویت داره
این زنبیلتم بردار برو سر کوچه یه کیلو سبزی بخر بیار با هم گره بزنیم
خره کار من از سبزه گذشته…باید از راه زور وارد شم…باید تطمیع و تهدید و اینا بکنم…باید اولتیماتوم بدم و بعدش یه قرارداد ترکمنچای ننگین ببندم و املاک باباهه رو بندازم قباله یارو…تا بلکه راضی شه…