سلام … سلام … سلام …
سلام سلامتی میاره … پس باز هم سلام …
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟
حال دماغتون چطوره؟ چاقه که ان شا الله؟
خب چرا همگی دست به دماغ شدید خخخ منظورم اینه که همون خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟
روزگار چطوره؟ بر چرخ مراد میچرخه آیا؟
و دیگه باقی ماجراهای احوال پرسی و اینا …
خب حالا همگی چشم ها بسته …. کمربندهاتون رو هم لطفاً ببندید اونم به صورت خعلی خعلی محکم که میخوایم بریم قهوه خونه بذار ببینم فکر کنم نهم گوشکنی ….
راستی نابینا نیمه بینا بینا هم نداریم ها … قانون برای همه یکی هستش …
باید حتمی چشمهاتون بسته باشه وگرنه پشت در قهوه خونه میمونید و منم هیچ مسؤولیتی رو نمیپذیرم ….
از عواقب پشت در قهوه خونه موندن هم میتونم به سرما خوردگی مزمن، افسردگی و دپسردگی هاد و من قبلها اشاره کنم …
پس همگی گوشکنی های باحال شاد شنگول چشمها بسته … کمربندها محکم …
میریم یعنی رفتیم که بریم … یعنی دیگه رسیدیم …
بفرمایید قهوه خونه نهم گوشکنی….
چشم هاتون رو هم دیگه باز کنید ….
بابا مثبت ها … بابا حرف گوش کن ها … بابا گوش کنی ها ….
دنبال چی میگردید؟ ….
یه کم آروم تا براتون توضیح بدم ….
میگم دیگه …
خب اولش باید شما ها هیچی نگید …. همهمه نکنید … تا صدای من برسه ….
باریکلا این شد ….
خب اوهوم اوهوم…..
اینجا یه قهوه خونه قهوه خونه ای نیستش …. یعنی قهوه خونه هستش ولی شکل خاصی نداره … یعنی خب شکل خاصی داره ولی شکل خاصش خاص نیست ….
خب چطور بگم آخه …..
اصلاً خودتون یه دور 180 درجه ای بزنید و پشت سرتون رو نگاه کنید ….
آره دقیقاً همینه … همینجا قهوه خونه شما هستش ….
البته اگه دوباره یه دور 180 درجه ای بزنید … دکوراسیون محل و زمان و کلیه شکل و قیافه و ماهیت و همه چیز قهوه خونه تون به دلخواه خودتون تغییر میکنه ….
منم همین وسط نشستم همه این قهوه خونه ها رو از نزدیک ولی دور و از دور اما نزدیک مدیریت میکنم….
شهربازی … چرخ فلک … تاب سرسره … تونل وحشت … برف و بارون …. کوه و جنگل …. کاخ و خرابه …. ایران هندوستان آمریکا فرانسه آفریقا و …. روی ابرا … زیر دریا … همین کهکشان خودمون …. کهکشان همسایه … صد سال پیش، دویست سال آینده، …. کودکیهاتون، جوونی هاتون، … دانشگاه و پالایشگاه و آرایشگاه …. وسط یه کتاب علمی، رو جلد یه دفتر خاطرات …. قاتی یه عالمه پفک تازه از تنور در اومده … حتی این دنیا و اون دنیا ….
کلاً قهوه خونه … از همه رنگش داریم …. شهر فرنگه … بدو از همه رنگه …
راستی مجوز هم داریم بذار ببینم کجا گذاشتمش ….
آهان اینهاش بفرمایید….
https://test.gooshkon.ir/cafe-terms
خب اگه خواستید که نه این طوری نمیشه یه کم زور باید بالا سرتون باشه خخخ اولش بگید که قهوه خونه شما چه شکلی هستش آیا؟
بعدشم یه قضیه فیثاغورسی در ارتباط با نابینایی که ذهنتون رو مشغول کرده رو مطرح کنید تا ببینیم قطره قطره به کجا میرسیم…..
راستی هرچی هم که سؤال داشتید بپرسید من بلد نبودم دوستان بلد جواب میدند اونها هم بلد نبودند یه فکری براش میکنیم باشد که رستگار شویم……
۸۸۴ دیدگاه دربارهٔ «قهوه خونه نهم گوشکنی، بانو در خدمتتونه بفرمایید داخل….»
سلام من اومدم بانو.
سلام
شما این پست رو پسندیدید!
در کنار قفس پرنده صدایش نزنید…..
دلش میگیرد
سلام بر بانو
سلام.
منم حاضرم بانو.
سلااااام.
سلام عمو اصقر غلط گیر
میگم ببخشید بانو میشه من کمربندمو یه کم شل کنم؟؟؟
آخه اونقده صفت شده که دیگه داره شکمم درد میکنه..
آخییییشششش. مرسی.
نفسم وا شد.
میگم ببخشید بانو من یه سؤال همین ابتدا دارم. لطفاً جامع کامل توضیح بفرمایید. ممنون.
میگم فرق بین مهریه عند المطالبه با مهریه عند الاستتاعه یه همچین چیزی تو چیه؟
پیشا پیش از جوابتون ممنون.
برم لایک بزنم بیام
سلام شهروز
سلام بر فاطمه خانم و طه و شهروز و عمو چشمه و …….
سلام بر همگی، عمو ، آقای خیراندیش مقدم، آقا طاها و آقای حسینی.افراد آنلاین ۱۸ نفر
شما و ۳ نفر دیگر این پست رو پسندیدید!
شهروزی پست را سنجاق کن یادت رفت ؟
اصغر چی کار به مهریه داری تو آخه؟
نکنه میخوای مهریه رو بپیچونی؟
راستشو بگو زوووووود؟
بانو کجایی؟
با سلام داش سیروس وارد می شود خدمت همه دوستان سام علیک دادا امروز ما جاهل شدیم خخخ فعلا این سلام قشنگه رو داشته باشید می یام خدمت خخخخ
موضوع بحث این هفته؟اگه ندارید بریم بخوابیم
سلام بر فاطمه، اصغر، سیروس، طاها، شهروز، و دیگه کی بود، آهان صاحبش که الآن نیست، و دوستانی که یادم رفت، خلاصه سلام بر همگی، و احتمالا خداحافظی بر همگی، البته تا اطلاع ثانوی.
با سلااااااااااااام بر آقایان اصغر جان عزیز طه شهروز خان آقای چشمه و آقای شکاری و خانم غلط گیر شکلک چه سلاااااااام طویلی
سلام بر همه دوستان و سلام ویژه خدمت خانم بانو وکیل پایه یک دادگستری :
اگه روز اول میدونستم وکیل پایه یک هستید به جان مادرم شوخی نمیکردم باهاتون آخه از بازداشتگاه میترسم
حالا بی خیال چرا لیست غذا مذا نیست یعنی خودمون باید بریم نیمرو بزنیم :
اگه میشه یه قلیون با طعم شامپو شبنم بزنید ممنون میشیم
آقای چشمه من هنوز سلام علیک با شما نکرده بودم باید خداحافظی کنم بااااااشه اگه رفتید خدا نگهدارتون
دوستان اگه جواب سلام میدین سلام بدم آخه نمیشه که همیشه جوون مردم رو ضایع کنین
ببخشید اصلا بانو یادم نبود سلام خانم بانو
سلاااااااااااام فرامرز جاااان خوبی داداش
سلام بر آقای شکاری ، آقای عباسی و آقای خسروی.
سلام هادی جان : قربانت داش : خالی بستم ما که از در وارد نشدیم عرض اندام چی ببخشید عرض ادب کردیم
سلام بر خانم غلط گیر
بحث امشب درباره این باشه که اگه دو تا نابینا با هم ازدواج کردن اگه با هم دعوا کردن مرده چی جوری زنش رو تنبیح کنه : یعنی راه های بهتر رو بگین که دو ساعت دنبالش نگرده .
خدا خیرتون بده
به من کووووور کمک کنید خخخ.
میگم بیایید برای هم خاطراتی که از کمک پولی مردم بهمون شده تعریف کنیم خخخ.
من اگه خودم با زن نابینا ازدواج کنم موقع جر و بحث کفش سوت سوتی پاش میکنم بزور تا هر جا رفت سریع پیداش کنم دیگه اسیر نشم
شما اول زن بگیرید بعد ببنید خونه راتون می ده؟ خخخخ
سلام فرامرز.
حالا اگه اون خواست تنبیهت کنه چی؟
وقتی تو کوچه خوابیدی میفهمی که نباید خیلی شلوغ کنی.
حالا فوقش با یه درجه تخفیف میایی رو کاناپه میخوابی.
البته اگر زمستون باشه هااا!
تابستون باشه که میتونی بری رو نیمکت پارک بخوابی تازه صبح هم کفشاتو کارتونخوابا میدزدن.
تا نرفتم با هادی و فرامرز هم سلام و روبوسی کنم.
سلااااام هادی جون، موچ موچ ماچ.
سلاااام فری جون، ماچ ماچ موچ.
حال این جوری وجدان نداشتم راحت شد خخخ.
آقای حسینی عجب دل خجسته ای دارید شما؟
وقتی انداختمش توی حموم چراغ رو هم خاموش کردم یه هفته هم بهش غذا ندادم بعد میبینیم کی کی رو راه میده یا نمیده
خونه ای که صاحبخونه نباشه توش باید گل بگیرن
تنبیه با ه
گذشته اون دوران، چه خشن؟
خب دوستان ظاهرً فیلم آتشبس سه با بازی فرامرز خسروی و ثریا قاسمی در راهه خخخ.
چه قدر هم به هم میان خخخ.
سلام شهروز
سلام عمو چشمه . نوکرم عمو بیا جلو یه ماچ موچ خارجکی کنیم عمو
شکلک روبوسی دو تا نابینای با کلاس
شهروز جون من اگه الان برج میلاد ندارم و شیش تا ویلا ندارم بخاطر همین کارا هست
خخخ حالا پشت پرده میرم دلجویی میکنم میگم ببخشید نابینا هستم هواسم نبود خخخ
فاطمه، شما خودشو ناراحت نکن، فرامرز از دوران مردینه سنگی اومده، دست خودش نیست.
شما جدی نگیرید احتمالاً در آینده آقای خسروی برا رفتن به بیرون از همسر محترمش اجازه بگیره؟!
غلط گیر ماهی رو هر وقت از آب بگیریم میمیره یعنی تازه هست
بعدش شهروز اونجا نقش پینیکیو رو بازی کردم فقط خالی بستم خخخخ
نه بابا، همسر آینده فرامرز هم بلده، با یه تیکه از فیلم کندو از بهروز وثوقی به همه خواست های برحق و ناحقش میرسه.
سلاام بر همه شب زنده دار های عزیز قهوه خونه ای
خعلی خعلی خعلی به توان خیلی خیلی خوش اومدید …..
خب بعد کلی یعنی خعلی تلاش فراوان تونستم پاراگراف بندی متن قهوه خونه خودم رو سر و سامون بدم که باشد که خب همون رستگار شویم و برم کامنت دونی رو بخونم که گویا زیاد عقب نیفتادم تندی میام….
باز هم خوش اومدید و صفا اوردید …..
عمو دقت کردید زنای امروز با زنای ۲۰ سال پیش زمین تا آسمون فرق دارند
آقا همیشه تا بوده این بوده که آقایونی که هی گفتن ما اینطوری هستیم و گفتن که رو خانمشون تسلط دارن و این حرفا، آنچنان زن ذلیل از آب در میان که نگوووو.
از این رو بنده اینجا اعتراااف میکنم که من خودم یه شخصیت خانواده دوست دارم.
زن ذلیل نه هااا! خانواده دوووووست.
وقتی باهاش دعوام شد زنگ زدم اولیاش اومدن برگه تعهد نامه رو پر کردن بعد یادتون باشه که همین حرفا باعث نابودی زندگی من شده .
بله، کاملا فرق دارن، بر منکرش نهلت.
مرسی بانو حالا چرا نفس نفس می زنی؟
سلام بانو.
اگر با همون سرعت حرف زدنت بتونی کامنتا رو بخونی سی ثانیه دیگه جواب کامنت منو میدی خخخ.
البته اگه اون موقع اولیای همسرت به اولیای دم تبدیل نشده باشه خخخ.
وای خدا بحث رو زنانه مردانه نکنید تو رو به خدا یه بحث دیگه من نمی خوام قهرم اصلا یعنی چی چه لظوم داره در مورد این حرف بزنیم خخخ
خب خب من یه بار دیگه سلام بدهم سلام عمو چشمه سلام فری سلام اصغری سلام فاطمه سلام نخودی سلام عباسی سلام غلط گیر و سلام شهروز و سلام اونی که یادم رفتی خخخخ
جدیداً فرهنگ لغت یه کم دستکاری شده،دقت کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمو چشمه بابا دمت گرم این چه حرفیه به زن ما نسبت دادی عمو
منظورت آقا حسینی هست عمو
دمت گرم عمو آب پاکی رو ریختی رو دست ما خخخخ
هر چی فکر کردم برداشت مثبت نشد بدم به این حرف شما
شکلک عمو سیاسی حرف میزنه
سیروس، جون مشتی، دوباره قهر نکن، فقط بگو تبریز برف مرف اومده یا نه، فاطمه هم در مورد شهرشون بگه که برف اومده یا نه؟
آقای شکاری یه موضوع پیشنهاد بدید
با سلام به همه
فکر می کنید بی کار تر از نابینا چه کسی باشد؟
اصلاً داریم؟
فرامرز این ۲ سیب رو برای خودم گذاشته بودم نکش پسر
شکلک اصلاً فرامرز رو نمی شناسم.
نه عمو برف کجا بود دیدید سلام مارو هم بهش برسونید
فرامرز، ماجرای آق حسینی رو فراموش کن، من منظورم این بود که تو تا فیلمهای بهروز رو میبینی یک دفعه خوش اخلاق میشی داداش.
بیراهه نرو.
سلام بر جناب چوبینی،این چند میلیون بیکار.
والله با این نوناشون
حالا شهروز داستان شهرزاد رو اسکایپی میگم بهت :
الان نیشم وازه تا خرخره یاد داستان افتادم که بحثش توی همین زمینه هست خخخخخ
مرد اگه مرد باشه نباید به زن بخنده چون زن سوارش میشه
بابا یکی به داوود برسه، امشب مهمون افتخاری و ویژه هستش هاااا.
پیشناد من بگویید چرا باید یک بینا نابینا رو دوست داشته باشد خخخ می گوین دکتر حسابی می گوید در گذشته وقتی در آمریکا تحصیل می کردم من و یک خانم به نام کاترین و یکی دیگر از آقایان باهم برای کار تیمی انتخاب شدیم در دانشگاه البته از خانم کاترین رسیدم نفر سومی چه کسی هست گفت همون آقا که موهای برونزی داره و خیلی خوش گیافه هست گفتم نمی شناسم گفت همون که همیشه کیف و کفشهایش ست هست گفتم نمی شناسم گفت همون که هم همیشه خوش لباس هست گفتم باز نشناختم گفت همون که جلو از همه رو برو استاد می شینه و خیلی آدم زرنگی هست گفتم نمی شناسم با صدای گرفته گفت البته خیلی ناراحت که همون که روی ویلچر می نشینه خب چه درسی می گیریم در این مورد بحث کنیم
بچه ها و به خصوص برای نمونه سیروس، روی لینکهای پاسخ به فلانی کامنت نذارید لطفً. برید از هدینگ پاسخ دادن کامنت بدید.
سلاااااااام بر آقای چوبینی
بله عمو خوب زودتر میگفتی ذهن ما جاده خاکی رفت .
داوود جون بیکار تر از یک نابینا اون یکی نابینا هست که متن این یکی نابینا رو میخونه
شکلک منم شما رو نمیشناسم ولی قیافه شما خیلی واسم آشناست
آقا یه کپی ازین پست برای همسر آینده آقای خسروی بگیریدخخخ
سلام بر بابای ایلیا و اسما نه خیرشم کمربند ها باید محکم باشه تا ایمنی شما حفظ بشه و مهم م سلامتی شماستش البته خب یه طوری محکم ببندیدش تا شکم تون درد نگیره دیگه خخخ
سؤالتون رو هم در کامنت جداگانه ای به روی چشم ….
غلط گیر خانمی عزیزم سلام و همچنین آقا طاها و آقای چشمه گرامی بر شما هم سلام ….. بذار ببینم آقای شهروز حسینی شاه شاهان هم سلام به اضافه جناب هادی عباسی معلم به حق ریاضیات و آقا فرامرز خان خسروی که اختیار دارید ما هم مثل شما زیر دیپلمی هستیم….. البته من اینجا دست به سیاه و سفید نمیزنما گفته باشم اصلاً اینجا مثل بهشته شما اراده کنید هرچی میخواید خودش میاد در اختیار شما قرار می گیره به همین آسونی به همین خوش مزگی….
راستی بحث پیشنهادی شوما رو هم ان شا الله مدیریت میکنیم البته به صورت برعکسش خخخخ
و مرسی فاطیما جون زدی تو گل ای ول….
پیشنهاد شهروز هم خوبه ها بچه ها یااالا خاطره بگید “خودمم حتمی … دو تا خاطره در این باب دارم خدمتتون … می نویسمشون بعدی …..
و دقیقاً مرسی از حمایتتون آقای حسینی به این می گند یه مرد آینده نگر خوب …. بوقتون چطوره آیا خخخ؟
“”فکر کنم خیلی عقب افتادم بقیه شون باشه برای کامنت بعدی …. بیام ببینم چه خبره…..
باز شهروز گیره نده که من زود رنج هستم ها دفعه پیش هم از حرف شما ناراحت شدم یه مدت نبودم من به کسی جواب نمی دهم اه بابا از دست شما خخخ ولی یه بار دیگه گیر بدهی چند هفته نیستم
یکی بهم بگه چرا من نیشم وازه
آقای چوبینی شما طوری گفتید فکر می کنید بی کار تر از نابینا چه کسی باشد؟آدم فکر می کنه نابینا آخر بدبختیه؟
خواهش بانو جان
آقای شکاری شرمنده شما هم سلاام ….
و چه عجب بر آقای چوبینی گرامی شما کجا اینجا کجا؟ و خب والا ما بیکار بیکار هم نیستیم ولی شاید بهتره بگم الکی خوشیم شما هم باشید دور همی خوش می گذره…..
آقای خسروی می گم این طوری پیش برید حتمی وکیل لازم می شید پس من از همین حالا گفته باشما حق الوکاله خعلی می خوام پس بروید کار می کنید بعدی نگید ندارم چه کنم آخخههه؟
خب باشه دنیا همیشه چنین بود و خواهد بود شب خوش بای برای چند هفته دیگه اه اه اه
پریسا، ملیسا خوابید؟
شهروز از داستان پول کردن توی جیب گفتی : من یبار میخواستم عصا بزنم برم بیرون که حالا خالمینا همشون بودن جلوی در با دختر خالمینا بعد ما هم شروع کردیم عصا زدن بریم اونا هم بچه بالا مالا خلاصه یکم که عصا زدیم یه پیر زنه اومد دست کرد جیبم فهمیدم داره پول میکنه توی جیبم منم قاط زدم یعنی خوب خیط بود پیش اونا از طرفی هم ننه بابام جلو در بودن دیگه خیط تر شد ما هم آب شدیم رفتیم توی هوا
منم گفتم ننه من فقط برجی فلان قدر پول عطر دارم میدم اونوقت هزاری میکنی جیب ما : اینو گفتم البته کم نیارم وگرنه عطر مطر در کار نبود
آقای شکاری اینی که شما پرسیدید رو باید از یه بینا بپرسیم ولی خب برای دوست داشتن ملاک های زیادی هست که ممکنه یه نابینا اون ملاک های مد نظر یه بینا برای دوست داشته شدن رو داشته باشه دیگه ….
و خب هیچ وقت هیچ وقت از هیچ حرفی نرنجید “این طوری خودتون هستید که راحت هستید وگرنه دیگران فوقش یه ساعت از رنجش شما ناراحت می شند یا خب خیلی ولی همیشه که به فکر شما نیستند و این خودتون هستید که از زود رنجی خودتون می رنجید و جدی در بعضی موارد هم ممکنه ازش آسیب ببینید
وااای رفتید آقا سیروس …..
عجب حالا پیرزنه پس نیوفتاد؟
میگم من که در هر دو مورد خاطره گدا انگاشته شدنم با کمال آرامش برخورد کردم و بعدش هم که کلی گفتیم و خندیدیم و کلاً خاطره شد برامون ….
شما هم خب آرامشتون رو حفظ می کردید بهتر بودا ولی خب جلو پدر مادر آدم یکی بیاد بهت پول بده خعلی یه طوری ضایعی هستش ….. من بودم شاید اون وقت گریه می کردم …. خب نمی تونستم که به اون پیرزن مهربون پول بده چیز بگم که ….
دوستان طعم من سوخت دیگه کام نمی ده. بانو پولش رو حساب کردم گذاشتم روی میز بای
چه خلوت شدا “حالا وقتی داشتم کامنت ها رو می خوندم تند تند جلو می رفت عقب میفتادم….
یبار هم رفتم دیوان عدالت واسه کار بیمم :
بعد یه یارو اومد گفت کارت چیه گفتم فلانه :گفت فلان قدر هزینش میشه گفتم چیکار کنم گفت کوچه پایینی یه موسسه خیریه هست که بری اونجا بگی کمک میکنه گفتم برم واسه کار بیمم انجام بدم بیام اونم گفت بزار منم بیام تنها نباشی گفتم باشه عمو دمت گرم خلاصه رفتیم و دور شدیم یارو گفت اونجا میگردنت اگه چیزی داری یا پولی داری بکن توی یه پاکت برگشتی بدم بهت گفتم باشه عمو خلاصه یه بیست هزاری سال هشتاد و شش بود دادیم بهش و یه گوشی نوکیا که تاکس داشت گوشی رو که دید پراش ریخت گفت نه این بکار نمیاد یعنی پیشت باشه . گفت وایستا اینجا برم پاکت بگیرم بیام گفتم باشه خلاصه رفت و یه نیم ساعتی وایستادم دیدم نه خبری نیست پیچید به بازی منم هر چی گفتم عمو عمو : دیدم خبری نیست و این شد که کلاغه به خونش نرسید یعنی رسید از مردم بلیط گرفتم با شرکت واحد رسیدم خونمون .
آره آب را گل نکنید
آفراد آنلاین ۱۴ نفر
آقای چوبینی بودیم در خدمتتون “تازه اینجا که پولی نیستش ….
از حضورتون خیلی خوشحال شدم شرمنده اگه درست پزیرایی نشد….
شبتون صورتی
راستی بچه ها موضوع بحث اول که خب مطرحش کرده بودم این بود که یه مختصر توصیف کنید الآن قهوه خونه ای که شما تصور می کنید توش هستید چه شکلی هستش یا خب دوست دارید چه شکلی باشه؟
آفراد نه، افراد.
بانو دخترای محله کجان ؟
آقای خسروی:
یعنی چه آدم بوقی بوده ها بی فرهنگ دزد “ولی خب این تجربه ای شد برای شما و سایرین که ما ها باشیم …..
بله عمو مرسی
افراد آنلاین ۱۶
فاطیما جون خوابند خب …..
منم خواب بودم تو خواب، خواب قهوه خونه می دیدم بعد هی می خواستم جواب کامنت ها رو بدم که نمی شد و دیگه از خواب ناز پریدم و الآن هم در خدمتم خخخ
میگم یعنی این افراد آن لاین همه شون حرفای ما رو میخونند آیا؟
می خوای بیدارشون کنم؟
میگم آقای چوبینی راستی یادم رفت بپرسم چرا طعمتون سوخت یعنی اصلاً اولش منظور از این جمله رو نفهمیدم و خب الآن هم که بهش دقت می کنم انگار نمی فهمم…..
اگه هستید و می خونید بیایید یه توضیحی بدید باشد که شیرین کام شوید سر آخر و البته رستگار….
۹۰ درصد آره ولی احتمالاً حوصله ی کامنت دادن ندارند.
نه بابا بذار بندگان خدا بخوابند خخخخ
همه فکر کنم رفتن خاطره بنویسن خخخ چه سکوت شاعرانه ای
غلطگیر خانمی خب بقیه که انگار رفتند رو سایلنت شما بگو قهوه خونه ت چه شکلی هستش آیا؟
من که می گم صد درصد خوابند “آخه در حالت عادی خودم هم الآن صد در صد خواب پادشاه هفتم رو می دیدم دیگه …. شکلک خمیازه خب نه الآن خواب از سرم پریده ….
آقا داوود بودی داش : بیا حاجی زغال تازه اوردم واست : یه دست چای هم اوردم
عمو چشمه شما هم بیا چای با نبات هست هادی جان شما هم بیا چای دارچینی هست
سیروس تو که ناز نازی نبودی : داش مرد که خیلی باید سفت تر از این حرفا باشه که با یه حرکت دنده عقب بگیره :
حالا اون حرفا شوخی بود اولش وگرنه ما رو که از جنگل یا باغ وحش نیاوردن که
بیاین بگین واسه شب عید چه برنامه ای دارین
من که تهران بپا هستم
آقای شکاری هستید آیاااا؟ جدی اگه رفته باشید برا یکی دو سه هفته آینده بیاید من که …. یعنی سه نقطه …. کجاااایدددددیییییدددد؟
من هنوز تصمیم نگرفم احتمالاً نتونم باشم یعنی یه سری اتفاقات شاید بیفته که نتونم بیام محله بانو جان
خب پس مزاحم خاطره نویسی دوستان نمی شیم …. باریکلا بچه ها خوب بنویسید که هرکی بهتر بنویسه نمره بهتری می گیره …..
برا شب عید ما هم فکر کنم اصفهان بپا باشیم….
راستی اون قضیه شهرزاد رو هم که می خواستید اسکایپی توضیح بدید لطفاً برا ما و مخاطبانمون هم توضیح بدید ممنون می شیم شکلک قرائن و امارات خخخخ
چرا خانمی “غلطگیر جونم” اتفاقش که بد نیست که خدایی نکرده؟
میگم جدی چرا همه نیستند ….؟
آقای عباسی؟ آقای حسینی؟
نکنه رفتید اسکایپ هان هان هان؟؟؟؟؟
نه اتفاقات خوب بانو جان. چرا این جا این قدر آروم شد؟
بی معرفتا بدون خدافظی رفتن .
زبون منم گرفت
سلام منم اومدم
فکر کنم کامپیوترشون روشن مونده خوابشون برده پشت میز کامپیوتر : بخاطر همین آمار گیر ها هم دارن اشتباه میکنن .
درسته غلط گیر : اینم نوعی غلط هستش دیگه
سلام بر برادر پول تند تند بشمار
دادا آموزشت رو گوشیدم .ای دادا نفست از جای گرم بلند میشه : ما که شیپیش ته جیبمون کپک زده
کسی پیدا نشد سلامی بکند
سلام بر آقای خوشی ورزشکار ملی بین المللی کشورمون خوش اومدید بفرمایید اراده کنید هرچی خواستید کم تر از سه سوت در خدمتتون قرار می گیره ….
همین که گوشیدی و حالشا بردی کافی هست ،اونم به همت خودت یک روزی پولدار ،میشی
احتمالاً آقای خسروی. منم دارم می رم فردا اگه فرصت کردم میام دوباره .شب همگی خوش
می گم بیایید د مورد استقلال نابیناها و رابطه اش با اعتماد به نفس صحبت کنیم و این که نقش خانواده و بقیه نهادها مثل مدرسه و دوستان درش چه طوری هستش آیا؟
سلام بر بانو مرسی ،یکدنیا ممنون
من یک سر رفتم PLAY ROOM مثل اینکه دوستان همگی رفتند
غلط گیر جونم ان شا الله همیشه همیشه اتفاقات خوب خوب برات بیفته ….
اگه داری می ری که شبت صورتی و گل بارون “یادت باشه اگه خواب دیدیی یادت بمونه بعدی برامون تعریفش کنی”
سلام بر محمدرضای خوشی عزیز
پولای من نخ ندارن ممد رضا جون
خانم بانو اگه اجازه بدین ما کم کم رفه زحمت کنیم و خانم غلط گیر شما هم همینطور و محمد رضا جون شما هم همینطور و افراد حاضر شانزده نفر شما هم همینطور
فقط بانو ما رنگکاری هست خونمون احتمال زیاد دیگه نشه فردا بیام اگه نیومدم عذر منو بپزیرید و معذرت . امروز که پزیرایی رو رنگ زدن احتمالا فردا دیگه اطاق من باشه و دم و تشکیلات . که باید جمع کنم
اگه هم که اومدم که خوب اومدم دیگه
شب همگی خوش . خوابهای بستنی زمستونی ببینید .
تقریباً هستیم آقای عباسی….
میگم من همیشه این پلیروم برام سؤال بوده میشه یه کم در موردش و اینکه اصلاً کجا هست و آدرس سایتش چی هستش و آیا اونجا فقط بازی ی کنند یا …. کلاً اگه ممکنه یه توضیحی بدید شکلک خب جدی نمی دونم ندونستنم عیب نیست نپرسیدن عیبه ….
شبت روشن فرامرز
آقای خوشی شما نابینای کامل هستید آیا؟
خب من و شاید یه سری از دوستان فقط در مورد شما می دونیم که عضو تیم ملی گلبال هستید و البته یزدی اگه یه کم خودتون رو بیشتر معرفی کنید ممنون می شیم البته اگه خواستید هیچ اجباری نیست ….
سلام آقای عباسی
آقای خسروی شدیید ممنون از حضورتون و خب تازه می خواستم بپرسم استقاللتون چطوری هستش که خب دیگه در رفتید اشکال نداره ان شا الله که رنگ خونه تون خوب در بیاد …. شبتون ستاره بارون
چشم خانم بانو PLAY ROOM یک نرم افزار هست که داخلش ۱۰الی ۲۰بازی وجود داره اولا برای ورود به این نرم افزار شما باید حساب کاربری داشته باشید که خود نرم افزار گزینه ساختن حساب کاربری رو داره بعدش هم تو این نرم افزار مثل SKYPE می تونید چت متنی بکنید دوستانتون رو به لیست اضافه کنید و …………..که آقا سعید درفشیان گرامی آموزش متنی چند تا از بازیهاش رو روی سایت گذاشته این بود اطلاعات محدود من درباره PLAY ROOM
فرامرز شبت خوش ،بانو چی بگم والا من یزدی هستم نابینا مطلق ولی همه کار میکنم حتا بنا ای ملی پوش هستم و مهمترین مقامی که آوردم قهرمان مسابقات پاره المپیک ۲۰۱۳مالزی هستش و حالا هم پر افتخارترین گلبالیست یزدی هستم دیگه از چی بگم
میگم کسی هستش آیا؟ شکلک شبه تاریکه شکلک من خب می ترسم تنهایی
بله من هستم
ممنون آقای عباسی خیلی زیاد….
“جدی هیچی ازش نمی دونستم ….
خواهش می کنم این اطلاعات محدود من بود
ممنون آقای خوشی “شما برای ما هم پر افتخارید” …..
میگم نابینای مطلق هستید شما؟
اگه در مورد مالزی رفتنتون هم بنویسید و شرایط اونجا و این که بغیر از مسابقه آیا جاهای دیدنی اونجا هم رفتید و اونجا چه شکلی بود و کلاً از این چیزها که خیلی عالی می شه؟
احتمالا فردا دیگه نشه بیام پس الان جواب سوالتون رو میدم خانم بانو
من قبل از تصادف هم مستقل نبودم حالا بظاهر شاغل بودم ولی احساس مسیولیت نداشتم توی زندگیم سر کار رو هم از روی اجبار میدونستم نه بخشی از مسیولیت های زندگی . بعد که تصادف کردم اوایلش هم متکی بودم به افراد خانوادم حالا یه سریع از خورده ریزه کارا بعد که اولش یه سه ماه تنهایی مطلق سر کردم شب نشینی با خدا که اون شبها شبهای رویایی من بود و عشق بازی با خدا که الان هم نفس عمیق کشیدم خیلی خوش بودم توی اون سه ماه تنهایی مطلق که دیگه اونجا از لحاظ فکری مستقل شدم و اعتماد بنفس رو توی اون سه ماه به دست اوردم و از همون لحظه احساس مسیولیت کردم که هم به آینده بود واسه زندگی شخصی خودم هم به خانوادم که مثلا برای خار برادر پشتیبان باشم و توی خونه اگه مشکلی پیش اومد من با دخالت حل و فصلش کنم که همینم شد و هست . فقط میتونم بگم اگه مرد احساس مسیولیت کنه و وجدان داشته باشه و از خود گذشتگی رو توی خونوادش داشته باشه زندگی واسه خودش و خونوادش شیرین میشه :
دیگه معذرت که جزیی گفتم و با اجازتون دیگه برم صبح نقاش ها هم زود میان باید زود بیدار شم . ببخشید تو رو خدا .
دوست داشتم باشم ولی قسمت نشد
شب بر همگی شما دوستان خوش
آقای عباسی یه سوال یعنی خب اگه خواستید جواب ندید ولی خب برام سؤال پیش اومده بود
چرا شما به نظر من آدم آرومی بنظر می رسید در واقع هم همین طورید؟ خب شما اکثراً در قهوه خونه ها هستید ولی بسیار آروم اعلام حضور می کنید و در بحث ها کمتر دیدمتون…. “این یه سؤال دوستانه هستش و اگر خواستید جواب ندید
اینا را باید پست کنم ولی میترسم خیلی دوست دارم که پست کنم،میترسم از کسانی که بیان بگن که آره مغروری و و و از اینجور چیزا خودت بیشتر میدونی که حال ملت خوب نیست
آقای خسروی خیلی خیلی ممنون همینه “احساس مسؤولیت” ان شا الله که همیشه موفق باشید و باز هم موفق….
ما هم خوشحال می شدیم شما می بودید ولی خوشحال تر می شیم به امور زندگیتون رسیدگی کنید و در عالم حقیقی مفید واقع بشید….
شب تون خوش و در پناه حق
پلی روم هم خارجکی ها بیشتر هستن بانو بعد بازیهاش هم شبیه پاستور هستن معادله ریاضی میشه گفت مثلا اسکوپا همون بازی یازده پاستور هست ولی این باید جمع امتیازش پانزده بشه با فرمول خواج و سور زدن
البته هادی جون معذرت
فکر کنم دیگه سوالی نیست . دیگه جدی جدی شب خوش .
شکلک آیا سوالی توی راه هست که من فضولی کنم
به نظر من آدم باید مغرور نباشه و فروتن باشه این هم یه قضیه شخصی هستش یعنی وقتی درون خودت فروتن باشی کافی هست و خودت رو اغنا می کنه البته اگر فروتنی باطنی آدم در ظاهر هم نمایان بشه که چه بهتر ولی وقتی شما در باطن فروتن هستید و غرور ندارید ولی دیگری یا دیگرانی شما رو مغرور می بینند و برداشت می کنند، برداشت اونها به خودشون مربوط هست و هیچ دلیلی نمی شه که ما بخاطر برداشت اونها خودمون نباشیم و از زدن حرفهامون سرباز بزنیم ….
و خب چه در قالب پست و چه در قالب کامنت چه اینجا و چه هر جای دیگه محله من شخصاً مشتاق خوندنم….
شکلک برید بگیرید بخوابید که فردا کلی کار دارید آقای خسروی شکلک دیگه جدی جدی شبتون خوش شکلک می ترسم بیدار بمونید بعد فردا هی خمیازه بکشید هی بندازید تقصیر من …..
سلام مجدد نمی دونم اطرافیانم باید درباره آروم بودن یا نبودن من نظر بدند به نظر خودم ۷۰درصد
ولی اینکه در بحث خیلی شرکت نمی کنم چون من بینا بودم و تجربه خاصی از کم بیناییم ندارم نمی توانم در بحثهای تخصصی شرکت کنم چون پاسخهایم اصلا مفید نیست من یادم نیست اگر سؤال دیگری بود باز هم پاسخگو هستم.
فرامرز جان شبت خوش اگر رفتی
آقا طاها شعرتون هم خیلی قشنگ بود “یادم رفته بود بگم”
بنظر من که کلاً پرنده ها رو تو قفس کردن خیلی نامردیه اصلاً آزادی یه چیزی هست که وقتی از یه پرنده هم سلب می شه دردناک هست و در مورد انسان هم که چه عرض کنم….
شکلک کاش بعدی بیاید بخونید
همیشه پاسخ هاتون مفید خواهد بود آقای عباسی این رو مطمئن باشید …. البته از صمیم قلب براتون آرزو دارم روزی بیناییتون رو باز به صورت کامل داشته باشید ….
خیلی از دوستان من هم هستند که ابتدا بینا بودند و الآن یا کم بینا هستند یا نابینا البته سخته ولی حقیقته ….
میگم اگر ناراحت میشید از این سؤالا بپرسم بگید که نپرسم شکلک شما هم می تونید از من سؤال کنید هرکدوم رو که تونستم در کمال صداقت سعی می کنم جواب بدم….
ممنونم از لطف شما ولی نابینایی برای من تلخی همراش آورده من امیدوارم اصلا روی زمین نابینایی نباشد چون در طول این سالها نیش گزنده نابینایی به کرات در تنم فرو رفته
نه شما راحت باشید من پاسخ هر سؤالی را که ندانم خودم می گویم.
خب بذارید اول خاطره بگم.
چند سال پیش، یه بار تو خیابون داشتم میرفتم، یه پیرزن اومد جلومو گرفت و یه نمیدونم دویست تومنی بود یا صد تومنی بود یا یه همچین چیزی که خللی هم پاره پوره و مچاله بود رو داد به من گفت مادر برو برای خودت پفک بخر.
حالا من میگم نمیخوام میگه باید بری بخری.
میگم بهش نمیخوام میگه اصلً بیا با هم بریم برات بخرم.
میگم پفک دوست ندارم گیر داد بریم یه چیز دیگه بخریم.
خلاصه نمیدونید با چه بدبختی از دستش نجااات پیدا کردم خخخ.
آقای عباسی نابینایی تلخه سخته مشکله و هزارتا صفت بد دیگه
و البته در کنارش نابینایی برای ما یه واقعیت و یه حقیقته
و این معادله جوابش این می شه که
اگر این حقیقت تلخ رو نپذیریم اون قدر تلخیش به مذاقمون تأثیر می کنه که از پا میندازدمون روحمون رو داغون می کنه و جسممون رو هم که دیگه هیچی یعنی جسم بی روح کلاً می شه یه مرده متحرک….
ما باید و باید و باید نابیناییمون رو قبول کنیم و بپذیریمش هیچ راه دیگه بجز این نداریم تا بتونیم زندگی کنیم و گاهی شاد باشیم و این شادیمون رو از گاهی کمکم به اغلب و اکثر وهمیشه برسونیم….
برای شمایی که از اول نابینا نبودید این قضیه خیلی سخته ولی باید و باید بپذیرید یعنی خودتون رو مجبور به پذیرشش کنید ….
نذارید نا امید و دلشکسته و منزوی و کلاً بی روح و زندگی بشید …..
میدونید یکی از دوستای من هم قضیه اش مثل شما بود
یعنی اول می دید بعد کم بینا شد و یهویی نابینا
یه شانس خوبی که اون دوستم اورد این بود که دوستایی مثل ما داشت نه این که تعریف از خودمون باشه نه به هیچ وجه
ولی در این زمان ها داشتن یه دوست که در کنارت باشه و بهت روحیه بده و مشکلش هم یه طورایی مثل خودت باشه و به هرچیز تلخی به نگاه طنز نگاه کنه و بخنده و بخندوندت خیلی کمکه ….
این باعث می شه اون دوره پذیرشت و اون سختیهاش کوتاهتر و آسونتر باشه….
دوستای مجازی خوبند ولی واقعاً حقیقی بودن این دوست خیلی مهمه ….
ای کاش شما هم یکی از این دوست ها رو داشتید ….
چشم بانو اینم میزارم حتمن ،راستی من یک جفت مرغ عشق دارم که حالا یک هفته هست که در قفس باز گذاشتم که هرجا دوست دارن برن ،حالا دیگه عادت کردن روزا تو خونه چرخ میزنن ووقتی که غزا میخوان میرن داخل شب ها هم همین جور ،نمیدونی که چه لذت بخش هست ،شهروز اون پیرزن یزدی نبودخخخ
نه بابا همشهری.
لهجه نداشت نفهمیدم کجایی بود.
راستی یادم رفت بگم بین بچه های نابینا و کم بینا اصولاً دو حالت وجود داره….
یه دسته شون هستند که اگه بری بینشون ممکنه دچار افسردگی و افسردگی هاد بشی ….
ولی یه عده هم هستند که دوستی باهاشون جدی از حالت رکود و …. درت میاره …..
تا اونجایی که یادمه شما ساکن قم هستید ….
حتمی اونجا هم انجمن های نابینایی داره … بگردید و برای خودتون یکی از این دوستای خوب حقیقی رو پیدا کنید ….
میدونید کامپیوتر و اینترنت گاهی زیادی آدم رو وابسطه و خونه نشین و بی تحرک می کنه …
یه کم گردش یه کم تحرک و یه کم اراده ….
من تماما همه حرفهای شما را قبول دارم ولی ……………
خخخ یعنی خب دعوتش می کردید براش بریونی می خریدید شکلک تو تهران هم بریونی دارید آیا؟ شکلک خب اگه ندارید براش فسنجون می خریدید یا از اون بستنی گرونا خخخ
چه جالب مرغ عشق هاتون رو می گم آقای خوشی ….
منتظریم….
آقای عباسی ولیش رو هم بگید ….
اینجا همه مثل همیم ….
درک می کنیم و شاید گفتنش بلند باعث بشه که یه طورایی هم بتونید یا علی رو بگید و …..
ولی من الان افسردگی حاد دارم با اینکه قدم نسبتا بلند هست ولی وزنم هیچ تناسبی باهاش نداره و هزار و دیگه
بچه ها فعلً شبتون قشنگ.
تا صبح خدافسی.
شهروز جان شب شما هم قشنگ
آقای عباسی شما قدم اول رو برداشتید
یعنی همین که مقر هستید که افسردگی هاد دارید خودش خیلیه …. خیلی ها افسرده هستند ولی قبول ندارند خیلی ها ….
پس الآن شما باید ببینید برای خودتون چی کار می تونید بکنید ….
با توجه به این که از نظر وزنی هم وزنتون با قدتون تناسب نداره پس یه کم کار رو هم باید بسپارید به متخصصان امر….
مراجعه به روانشناس ها البته اگر با آگاهی کامل و دید باز باشه خیلی خیلی مفید هستش …. یه رژیم مناسب غذایی هم اگه بتونید بهش عمل کنید هم عالیه ولی … ولی …. به نظر من ک بزنید تو کار ورزش …. البته در کنار اون سه چهار مورد دیگه … ورزش کردن واقعاً به آدم روحیه می ده … هم از نظر جسمی تأمینت می کنه هم از نظر روحی … حتمی هم قرار نیست هدفتون تیم ملی و مسابقات برون مرزی باشه که ورزش کنید …. صرف ورزش خودش هدفه ولی ان شا الله که روزی در همه رقابت های پیش روتون سربلند و پیروز بشید و عضو تیم ملی و مدال آور بین المللی……
“اون دوست در عالم حقیقی رو هم جدی پیگیرش باشید … خیلی خیلی مؤثر هستش….”
سلام به همه، وآآآآآآای چقدر راه طولانی بود، خسته شدم، یه چایی لطفا
سلاااااام مهدی
آقای حسینی شبتون خوش … خوابهای صورتی ببینید ….
باریکلا چقدر اینجا شلوغه؟
سلام بر آقا مهدی قادری ….
بفرمایید اراده کنید یه سوت یعنی کمتر از یه سوتی هرچی می خواید خودش خود به خودی در اختیارتون قرار می گیره ….
چشم خانم بانو حتما
سلام هادی جان
نه الآن زیاد شلوغ نیست
من هستم و آقای عباسی و الآن هم که شما اومدید …..
بقیه رفتند بخوابند برا فردا انرژی ذخیره کنند…..
وای چقدر عالیه این سوته خخخ، امشب خوش بختانه با لپتاب تو اینترنتم با گوشی نیستم که تاکس مخ آدمو بخوره از اذیت کردن
چشمتون بی بلا آقای عباسی ….
ولی حتمی حتمی ها …..
منتظر خبرهای خوب از جانب شما هستیم ….
خب خدا رو صد هزاااار مرتبه شکر….
ولی من آخرش تا حالا یه بار هم نتونستم با گوشی بیام اینترنت ….
یعنی چی؟، من و بانو و هادی یعنی همگی میشیم ششتا؟ آخه افراد آنلاین رو میگه ۶، آخه اون ۳ تا کین که کامنتای ما رو رد یابی میکنند!
یعنی رژیم برای وزن کم من کاری می کنه
منم یه پام تو گوشکنه، یه پام تو پلی روم!
میگم آقای قادری حالا که با لپتاپید و راحت هم می تونید بنویسید:
میشه یه کم خودتون رو بیشتر برای ما و مخاطبینمون معرفی کنید شکلک مثلاً الکی من خبرنگارم…..
شما نابینای مطلق هستید آیا؟ در رفت و آمدهاتون مستقلید یا ….؟
کلاً عصا استفاده می کنید یا نه؟ و شکلک اگه خواستید جواب بدید مرسی می شیم…..
هادی جان، شنیدم تو پلی روم میری، آی دیتو بگو بشناسمت با هم یه دست اسکوپا بزنیم، البته اگه اشکال نداره
بااااشه مهدی جان
K.ABBASI194
اونها دارند بقیه مطالب محله رو مطالعه می کنند شاید یعنی اینم یه احتماله ….
ولی هرکی هستید یه بوق بزنید ببینیم کی ها هستید آیا؟
انگار امشب اینجا بازار پلیروم گرمه …..
بعله که میشه چشم، بنده مهدی قادری از اصفهان هستم ۱۵ سال دارم کلاس اول دبیرستان هستم
آقای عباسی بله البته باید ببینیم قبل از این که شما مشکل بینایی و مسائل مربوطه رو دچار بشید هم وزنتون به این وضع بوده یا نه؟
اگه اون وقت هم همین طوری بوده که احتمالاً مثل من استعداد چاقی ندارید و وزن کمتون مشکل خاصی نیست فقط لاغری هستش ولی اگه که اون وقت وزن و قدتون متناسب بوده پس حتمی با رژیم و پیگیریهای مربوطه حتمی می تونید که به وضع سابقتون برگردید “البته ورزش رو هم در کنارش داشته باشید که هزار هزار مرتبه بهتر تر تر تر می شه ….
من که هستم هم اینجا هم تو یک سایت بورسی
وااای، هادی تو بودی، چطور نشناختمت، همین امروز با هم بازی کردیم به نشونیش آی دیم abbdulrahman
مهدی اون تو بودی پس چرا وقتی من گفتم سریع جواب ندادی
البته آی دی اصلی خودم mehdighaderi1378 هستش، مدیر تا یه هفته بندش کرده، آی دی یکی از خارجیها رو ازش گرفتم تقدیمم کرد، گفت ماال خودت
جدی خوش به حالتون آقای قادری پانزده سال و کلاس اول دبیرستان….
اون روزگاران ما چه روزگارانی بود و چقدر تند تند می گذره ….
کلاس اول دبیرستان یکی از بهترین سال های تحصیلی من بود هرچند اولش چون تازه از مدرسه ابابصیر که ویژه نابینایان بود وارد دبیرستان عادی شده بودم ولی واقعاً سال تحصیلی عالی همراه با دوستان خیلی خیلی خوب بود….
خب اون روزها هم که من نه اینترنت بلد بودم و نه کامپیوتر پس فکر کنم یکی از عوامل موفقیت اون روزگارانم همین بوده خخخ یعنی شکلک جدی ها کامپیوتر و اینترنت هرچند در خیلی موارد راه گشا هستند و کمک کننده ولی خیلی وقت گیر و بیشتر مفرح ….
راستی آقای قادری از استقلالتون نگفتید ها؟
سلام آفرین خیلی جالب بود
داشتم تو محله چرخ میزدم تا دیدم نوبت منه نوشتی سریع دست و پامو گم کردم زود آلت تب زدم بازی کردم خخخ،
میگم حالا کدومتون بردید آیا؟
آقای عباسی پس بر اساس آیدیتون شما رو هم من توی وبلاگ پریسا یعنی آن سوی شب دیدم “حتمی خودتون هستید دیگه آیا؟
بله خودم هستم با اجازه مهدی من بردم
بچه ها من و هادی مسابقه دریم دعا کنید من برنده بشم تو پلی روم مسابقه داریم
شهروز تو نمیخوای دست از این کارات برداری آخه؟
؟
؟
؟
بابا بسه دیگه.
باز هم که خوابآور ریختی تو چایی من.
خخخخ
میگم یکی بیاد ساده و سلیس برام بنویسه که من خواب بودم چه اتفاقاتی اینجا افتاده خخخخ.
شهروزی از ما که گذشته من میخوام اطلاعات کسب کنم موقعی که برات رفتیم خواستگاری سرمون کلاه نره خخخخ.
چی دارم مینویسم خدااااایییااااا.
خخخخخ
سلام آقای یگانه خیلی خیلی خوش اومدید…..
ولی متوجه نشدم چی رو گفتید عالیه؟
سلام بر آقای یگانه
من به کامپیوتر علاقه ی زیادی دارم من از همون اول نابینا شدم
میگم هادی گلا رو آب دادی؟
؟
؟
نه ببخشید خواستم بپرسم بازی رو کی سیو کردی مونده دیگه مگه نهههه؟؟؟؟
اصغر تو هنوز بیداری من و مهدی داریم بازی می کنیم شما هم خواستی بیا
من از دل یه کتاب در اومدم. کتاب شعر. به دست شما خونده میشم. حفظ میشم. برای ذیگرون خونده میشم. همهجا هستم. و دست هرکی میرسم. تغییر میکنم. منو بعضیا زیر دست و پا میندازن. دو نفر منو کپی کردن و به نام خودشون منتشر کردن. من ناراحتم. من صاحبمو دوست دارم. خوب من شعرمو خیلی حساس. منو از یاد نبرید. که هرجا به یادم بیفتید، کمکتون میکنم. فقط کافیه منو دوست داشته باشید و باورم کنید. اون وقت خیلی زود حفظ میشید منو و خودتون تعجب میکنید که چطور انقد زود حفظم شدید. و بعد مشکلتون حل میشه.
سلام آقای یگانه خوش آمدی
اصغر جان گلا خودشون دست دارند میرند سر یخچال می خورند
بله بازی از همونجا که من رفتم ذخیره شده
این جور قهوه خونه زدنو میگم بانو
سلام مجدد بر آقای خیر اندیش گرامی
فکر کردم رفتید گفتم بعدی جوابتون رو بنویسم که هستید …..
می گم ساده و ثلیث و روان “برید کامنت های قبلی رو بخونید خخخ” ولی یه بحثی داریم فعلاً که من راجع به اونهایی که زیاد نمی شناسم می پرسم و در مورد استقلالشون هم به همچنین؟ خوشحال می شم شما هم کمی در این مورد صحبت کنید ؟ آیا از عصا استفاده می کنید در رفت و آمد هاتون و میزان دیدتون چقدر هستش اصلاً یعنی عصا لازم هست یا نه و ….. کلاً استقلال رو چطور می بینید ؟ البته شما که در استقلال به پیروزی هم رسیدید و الآن خدا رو شکر دارای خانواده و فرزند هستید و همین که مسؤولیت یک خانواده رو بر عهده دارید یعنی مستقلید …..
هادی یه چیزی را میدونستی? it’s k.abaasi194’s turn!
بچه ها راند تموم شد بهتون میگیم
من از بچگی نابینا شدم. اگه بیشتر نباشه یه هفش مرض دیگه هم دارم. ینی هرشتاش تا حالا کشف شده. نابینایی مشکلات زیادی داره وولی بدتر اینه که آدم نا امید بشه و تلاش نکنه. من هیچوقت ناامید نبودم و از نابیناییم هرگز ناراحت نشدم. و این که زندگی هرجوری باشه شیرینه. مگر بد باشیییم
سلام مجدد بر بانو.
من از عصا استفاده نمیکنم اما همین دو روز پیش درخواست دادم که یکی رو بگیرم. یعنی یه عصا بگیرم ها الآن شهروز میاد حرف در میاره خخخخ
احساس نیاز به عصا نمیکنم اما معتقدم که برا اینکه فرهنگ استفاده از عصا جا بیافته باید ازش استفاده کنم. مشکل اساسی خیلی از ماها عدم استقلالمون هست که به نظرم باید براش فکری کرد. خانواده ها در این مورد بسیار مؤثرند و باید که از بچهگی به فرزندانشون یاد بدن که مستقل زندگی کنند. ما باید یاد بگیریم که پدر و مادرمون همیشه با ما نیست و ما باید که بالاخره کارامونو خودمون انجام بدیم. من اعتقاد دارم که اگرچه معلولیت محرومیت میاره اما هیچوقت محدودیت نیست. خُب به نظرم دیگه حرفی ندارم و اگه چیزی یادم اومد باز میام مینویسم.
بله ولی تو سایتم مواقعی که دیر بازی می کنم
گذارش بازی تا الان Scores:
K.abbasi194: 1.
Abbdulrahman: 0.
the victory is fixed to 11
خب در مورد مهریه:
مهریه عند المطالبه هست یعنی یه دینی هست که بر عهده مرد هستش و هر زمان زن مطالبه کرد مرد مجبور به پرداخت هست …. البته می شه در مهریه هم شرط اجل گذاشت یعنی این که زن و مرد شرط کنند که ثلاً در فلان تاریخ زن بتونه مهریه اش رو مطالبه کنه یا اصلاً مهریه رو قسط بندی کنند مثلاً ده تا سکه عند المطالبه، ده تا هم در بهمن ماه سال نود و چهار قابل مطالبه باشه و …..
در مورد عند الاستطاعه خب من زیاد در مورد مهریه نشنیدمش ولی اگر هم چنین اصطلاحی باشه فکر کنم این طور می شه که مرد موظف هست اگر زن مهریه رو مطالبه کرد بده ولی حالا اومدیم و مرد مهریه رو نداشت که بده اگر ثابت کرد که نداره دیگه در این زمان نمی شه مرد رو در عسر و حرج و سختی گذاشت و مثلاً زندانش کرد و گفت تا ندی باید زندان بمونی و اینا …. یعنی توانایی مالی مرد رو هم یه طورایی در نظر می گیرند….
البته عند الاستطاعه رومن بیشتر در مورد نفقه اقارب یعنی اعضای خانواده “به جز زن” شنیدم که شامل فرزند هرچی بالا بره یعنی نوه و نونگول و نتیجه و…. و پدر و مادر هرچی پایینتر بیاد یعنی پدربزرگ و مادربزرگ و …. میشه ….
در اینجا اگر اقارب فرد توانایی مالی نداشته باشند در صورتی اون فرد موظف و مکلف به پرداخت نفقه به اونهاست که خودش توانایی مالی داشته باشه وگرنه که هیچ الزامی در کار نیست…..
برخلاف نفقه همسر “زن” که مرد حتی اگر ندار هم باشه و زنش دارا موظف هست نفقه همسرش رو بر اساس شأن و شئونات او پرداخت کنه ….
امیدوارم توضیحاتم روشن بوده باشه ….اگه سؤالی بود بازم در خدمتم….
یک راند به پایان رسید، گزارش، Scores:
K.abbasi194: 1.
Abbdulrahman: 4.
the victory is fixed to 11
اما بزرگترین مشکل نابیناها نشناختن خودشون، خودشونه و نشناختوندن خودشون به دیگرونه. بغیه اش بعد از این حل میشه.
در نتیجه مهدی قادری برنده میشه، زیرا هادی بازی را ترک نمود!
آقای یگانه خیلی خیلی زیبا بود ….. البته یه مقدار غم گین و تأمل انگیز….
ولی شما اولین کسی هستید که متن پست رو با دقت خوندید “و منظور منو فهمیدید….” مرسی زیادتا…..
پس شما هم نابینای مطلقید آقای قادری؟. البته علاقه تون به کامپیوتر که واضح و مبرهنه ولی درسهاتون چطور به اونها هم علاقه نشون می دید و توشون موفق هستید آیا؟
در نتیجه ربات با مهدی بازی داره، اگر دوست دارید گزارش میدم، دوست ندارید هم نمیدم
ممنون بانو از پاسختون.
حالا یه سؤال دیگه میپرسم و میرم بخوابم.
هر وقت تونستین جواب بدین شماره کامنت رو بهم بگین پیدا میکنم.
شما فرض رو بر این بگیرید که یه پسر اومده خواستگاری یه دختر و همه چی طبق روال پیش رفته اما فقط پسر میگه که من مهریه رو عند ال استتاعه میدم. یعنی عند المطالبه رو قبول نمیکنه. حالا برا اینکه یه کاری کنیم که دختره هم به خواست خودش برسه چه شرطی میتونیم برا پسر بذاریم.
من رفتم سمت خانواده ی دختر شهروز. حالا تو هی منو اذیت کن خخخخ.
مرسی بانو از جوابتون باز هم.
بعله نابینای مطلق هستم
بازم ممنون آقای یگانه “شکلک خودم می خواستم ازتون بپرسم مرسی …..
موافقم امید خیلی مهمه البته اعتماد به نفس هم در کنارش لازم هست و یه سری حمایت ها که باید از طرف خانواده و دوستان و کلاً جامعه به آدم برسه …..
افراد آنلاین جدید، عباس یگانه اصغر خیراندیش
دقیقاً تمام صحبت هاتون رو لایک می زنم آقای خیر اندیش…..
خیلی وقت ها برای این که فرهنگ استفاده از عصا و در مقابلش حضور یه نابینا در جامعه جا بیفته ما باید عصامون رو همراه داشته باشیم حتی اگه بهش نیاز هم نداشته باشیم….
کاش خیلی از ما ها این گذشت رو در حق دوستانمون که حتمی برای تردد نیاز به عصا دارند و جامعه اونها رو و عصاشون رو درک نمی کنه انجام بدیم…..
خود من هم خیلی وقت ها عصام رو همین طوری دستم می گیرم خب نه به خاطر فرهنگ سازی یعنی تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم….
آقای یگانه موافقم ولی بقیه اش هم به این راحتی که شما نوشتید هم حل نمی شه ها ولی حل شدنی هستش…..
این که خودمون رو باور کنیم واقعاً قدم بزرگی هست و این که خودمون رو به دیگران بباورونیم قدم بزرگتر “لایک”
آقای قادری خب گزارش بدید ولی فارسی “من که از اون سرس و اینا که نوشتید سر در نیاوردم”
بعد اگه یه توضیحی هم در مورد این که چطوری شما با یه ربات بازی می کنید بدید ممنون می شیم….
یعنی مثل یه بازی کامپیوتری هست که شما با کامپیوتر بازی می کنید آیا؟
شما و ۸ نفر دیگر این پست رو پسندیدید!
راستی چند روز پیش عصای یکی از بچه ها رو گرفته بودم دستم داشتم باهاش از خیابون رد میشدم. یه ماشین وانیستاد من هم با عصا افتادم به جون ماشینش. طرف میگفت بابا ول کن منو میگفتم تو چرا وا نیستادی. فکر کرد مثلاً حق با اونه افسر که جلوتر وایستاده بود رو صدا کرد. افسر هم اومد جریمهش کرد خخخخ.
شکلک خدایا منو ببخش هاها
دیگه واقعاً برم بخوابم.
تا فردا
شما و ۹ نفر دیگر این پست رو پسندیدید!
بعله دقیقا مانند بازی کامپیوتریهما بازم بازی داریم میکنیما، من یه قدم جلوترم خخخ
اصغر جان شبت خوش
آقای خیر اندیش به طور کلی به نظر من مرد ها در برخورد با مهریه چند دسته می شند…..
یه عده دارند و مهریه سنگین می گیرند که مشکلی هم نیست….
یه عده ندارند ولی می گند مهریه رو کی داده کی گرفته پس با مهریه سنگین موافقت می کنند…..
یه عده مهریه رو می خواند سبک بگیرند و کم تا بعدها اگر خواستند از اختیارات قانونیشون استفاده کنند با مشکل زیادی مواجه نشند حالا یا مال دارند یا ندارند بماند….
ولی یه عده به دین بودن مهریه و این که باید به همسرشون پرداختش کنند معتقدند … این عده اصرار دارند مهریه یه طوری باشه که اونها حد اقل به طور تقریبی و نسبی توان پرداخت اون رو داشته باشند…..
بنظر من که چنین مردهایی هرچند خب یه طورایی کم و نایابند ولی اون دختر خانمی که چنین فردی خاستگارش هست مطمئن باشه با همون مهریه کم هم با اون مرد خوشبخت می شه و خب بله رو بده که مبارکه …..
البته چون آینده مشخص نیست و روزگار بالا و پایین زیاد داره زن ها نمی تونند به این اعتماد نسبی که الان به درستی یا نادرستی پیدا کردند مطمئن بشند پس این زمان هست که بریم سر راه کار های پیشنهادی من:
یکی شرط نحله هست که در یکی از قهوه خونه ها قبلتر توضیحش دادم…..
یکی دیگه هم زن شرط کنه که او از طرف همسرش وکیل و وکیل در توکیل باشه که هر زمان به هر علتی خواست بتونه از طرف همسرش خودش رو مطلقه کنه ….
البته مردها زیاد زیر بار این شرط نمی رند ولی خب می شناسم کسانی رو که این رو در عقد نامه شرط کردند…..
دیگه این که بنظر من اگر زن بتونه بعنوان مهریه ملک و خونه و زمین بگیره خیلی خیلی بهتره از اینه که هزار و اندی سکه مهریه اش باشه و نتونه سر آخر اونها رو دریافت کنه…..
در کل که برای همه زوجهای جوان و میان سال و پیر آرزوی خوشبختی دارم و سعادت…..
آقای خیر اندیش ….
به این می گند فرهنگ سازی خخخ ای ول ….
و شبتون به خیر …..
امتیاز، هادی ۸ ، مهدی ث تا ۱۱ بازی هست
بچه ها با اجازه
منم دیگه برم بخوابم
که کم خوابی یکی از علل اساسی سردرد هستش و من کلاً قصد سردرد گرفتن ندارم “حد اقل به این زودی ها….”
برای شما آقای عباسی و قادری هم در بازی پلیروم آروزی موفقیت دارم … فقط جوانمردانه باازی کنید ها …. بعد هم زود برید بگیرید بخوابید که فردا کار داریم و کلی حرف نگفته ….
شب همگی خوش تا فردا البته به شرط حیات….
بعله، هادی برنده میشه
بانو شبتان خوش، هادی شب خوش
شب شما هم خوش خانم بانو
فردا میبینمتون گود بای، گود نایت، حال انگلیسی نوشتن ندارم خخخ!
تا درودی دیگر بدرود
پاشید پاشید پاشید صبح شده
چای گذاشتم
پاشید دیگه صبح قشنگتون بخیر
روز شادی داشته باشین
سلام به همگی.
بچه ها من در سفر هستم و با اینترنت جیبی اومدم فقط واسه اینکه۱سلام کنم به همگی و بگم که خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم. بانو جان ایمیلت رو گیر نیاوردم. اگر پری سیما اومد و نبودم لطفا بگه ایمیلم که شعر های قهوه خونه فری داخلش بود به دستش رسید یا نه. دیگه اینکه بانو جان معذرت که نشد باشم. اگر تا پایان قهوه خونه رسیدم که هستم در خدمتت واسه به هم ریختن اینجا وگرنه بهم می بخشی. باید این سفر رو می رفتم و در رو نداشت. باز هم بگم که عاشق این محله و همه چیزشم. از در و دیوارش گرفته تا اهل محل و حتی از گرد و خاکش که گاهی بلند میشه. دیگه اینکه کاش این کامنتم با این اینترنتم فرستاده بشه و باز هم دیگه اینکه ایام به کام همگی شما از حال تا همیشه.
پاینده باشید.
سلام صبح بخیر
سلام روز همگی به خیر
سلام بانو جونم. خوبی عزیز دلم. خیلی بهت ارادت دارم. اینه که اومدم قهوه خونه ات سری بزنم. خیلی از اطلاعات حقوقی استفاده کردم. مرسی عزیزم. نظری که در مورد نابیناها دارم اینه که اکثر ماها اخلاقهای بدی داریم که یکی از شایعترین اونا حس حسادت هستش. بعدیش هم داد و بیداد کردن و شلوغ کردن توی جمع و اینکه دیگه اصلا نگاه نمیکنند که افراد دیگه ای هم هستن و بلند بلند نظر میدن و باعث میشن بقیه فکر کنند نابیناها خیلی بیتربیت هستن یا اینکه میگن چون خودشون نمیبینند فکر میکنند که بقیه هم نمیبیننشون. کلا اخلاقهای نابینایی بعضیا منو آزار میده.
راستی از فرصت استفاده کنم یه سوالم از حضور دوستان بپرسم. میگما وسیله ای هست که بشه با استفاده از اون سوزن رو نخ کنیم یا نه؟ اگرم هست از کجا میشه تهیه کردش و خلاصه راهنمایی کامل بفرمایید ممنون میشم. خب لازم میشه آدم گاهی جورابی دگمه ای چیزی بدوزه همیشه نمیشه دنبال یه بینا گشت واسه سوزن نخ کردن. مرسی ممنونم پیشاپیش
سلااام بر همه ی اهالی قهوه خانه و بخصوص مدیر مکرم و معزز آن بانوی گرامی. صبح همگی بخیر و شادی. همه ی کامنتها را خواندم و از مدیریت خوب گل بانو تشکر میکنم. موفق و سعادتمند باشید.
درود صبح همه بخیر
سلااام بر همگی ….
منم اومدم…..
خب برم ببینم کی ها هستید نیستید …. خوابید بیدارید…..
آقای خوشی شدییید ممنون بابت چایی مرسی خیلی ….
صبح بدون چای کلاً انگار صبح نشده ….
پریسا جونم سلااام
خوشبختانه کامنتت رسیده خانمی
ان شا الله که سفر بی خطر و خیلی خیلی خیلی هم بهت خوش بگذره…..
یعنی کاش منو هم می بردی دنبالت تو کیفت هم جا می شدما خخخخ
آدرس ایمیلم هم هستش ghasemi3000@gmail.com
پریسیما هم که رسید حتمی ازش می پرسم بعدی خودت میای می خونی خبرش رو می گیری یعنی جوابتو می گیری….
بازم بهت خوش بگذره “راستی کنار دریا رفتی آیا؟ شکلک دلم هوای دریا کردش الآنی…..
ایام شما هم تا همیشه به کام …..
خدمت نازنین عزیزم، عمو حسین گرامی که خیلی هم به من لطف دارند آقای جنتلمن گرامی و آقا طاهای لایک زن هم سلام و صبح به خیر دارم…..
میگم نازنین جونم چطوری آیا؟ شکلک این بار بترکون قهوه خونه منو ها شکلک دوستی گفتند هم کلاسیی گفتند دیگه خخخخ
عمو حسین اون پستی رو که تو کامنت های پست آقای علیوردی لو بهتون گفتم رو آیا پیدا کردیدش، در مورد آموزش اندروید و گزینه های تاکبک بود ؟
سلام بر همهگی
بویژه صاحب محترم قهوه خانه
اومدم یه عرز خواسته نباشی خدمتتون داشته باشم شادو پیروزو موفق باشید.
بچه هااا شیره اصفهان یعنی گلبالیستند بچه هامون ها ….
اصفهان سعود کرد و تهرانی ها هم که جاموندند مرسی آقای سرمدی خبرنگار…..
یعنی دارید قهوه خونه رو و باقی پست های محله رو که …..
بر جناب روجیار گرامی هم سلاام….
میگم جناب روجیار گویا قرار بود شما یه پستی بزنید که توش ما رو با خودتون آشنا کنید ما کماکان منتظریم ها شکلک یادمون نرفته ها…..
ولی اگه اینجا یه مختصر توضیح بدید هم ممنون می شیم اقلاً من که فکر می کنم شما آقا باشید “این ابهام خانم و آق بودنتون رفع و رجوع می شه …..
خب همه چی آرومه …. همه جا هم که ساکته …..
الآن من باید با کی صحبت کنم آیا؟ شکلک یه کاری دارم یعنی برم انجام بدم بیام یا باز منتظر مهمون بمونم …..
سلام به دوستانی که بعد از من اومدند. زهره خواجه عمو حسین و جنتلمن و هوجیار و دیگه کی بود. بانو جون چطوری بترکونم خب. اصلا چیا بترکونم خب.
بانو جون اگه کارت مهمتره اونا اول انجام بده.
بچه ها اگه هستید موضوع بحث یکی اینه که الآن شما قهوه خونه خودتون رو چه شکلی تصور می کنید؟ دوست دارید الآن کجا بودید؟
و دیگه این که راجع به استقلال نابیناها و هرچی دل تنگتون می خواد در این مورد صحبت کنید….
اگه تو خیابون یا کوچه یا هرجایی هم یکی بهتون کمک بلاعوض کرده و دیگه دیگه خاطره اش رو بنویسید که مرسی می شیم…..
بله من هم یادم هست, باور کنید میخوام بنویسم حال نوشتن ندارم.
یه نصفه نوشتم ولی میخوام کاملش کنم امروزو فردا میکنم
البته چیزی برای گفتن ندارم ولی خب
نازنین جونم من دیگه نمی دونم ریش و قیچی دست خودت تو فقط بترکون خخخخ
اولش راجع به اون موضوعاتی که کامنت قبلیم توضیح دادم بگو بعدش رو هم که خدا بزرگه ….
می گم من زهره خانمی خاجه رو ندیدم پس چرا آیا؟ سلام زهره جون “برم ببینم تو کامنتت چی نوشتی …. شدید مرسی از حضورت …..
بازم سلام زهره جونم
باور کن ارادت من به تو خعلی خعلی بیشتره …..
در مورد اخلاق های نابینایی که گفتی متأسفانه این اخلاق رو بعضی از ماها داریم و بعضی از ماها هم که این اخلاقیات رو داریم می دونیم و سعی می کنیم رعایت کنیم و بعضی هامون که متأسفانه اصلاً هرچی هم که در مورد بدی این اخلاق ها و این خصوصیت براشون می گیم تو گوششون نمی ره و نمی دونم خودشون رو اصل و اساس می دونند انگار….
حسادت هم که یه ویژگی عامی هست بنظر من بیشتر بستگی به شخصیت آدم داره که حسود باشه یا نه ولی خب گاهی شرایط که نابینایی هم یکی از اونهاست باعث می شه این صفت ناپسند در فرد ایجاد بشه که چی بگم والا خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه ان شا الله “باشد که رستگار شویم….
زهره جون در مورد سوزن نخ کردن بله که سوزن نخ کن داریم….
من خودم دو مدل ازشون رو دیدم فکر کنم بری خرازی ها سؤال کنی بتونی گیر بیاری “نتونستی هم اون طرفا پیدا کنی بگو برات بگیرم پست کنم آدرس ایمیلم هم تو شناسنامه هستش….
راستی یسری سوزن های شیار دار هم هست که اونها رو هم راحت می تونیم نخ کنیم و باز از خرازی ها می شه خریدشون …..
جناب سرکار روجیار
در کل که ما کماکان منتظریم…..
اگه این یکی دو روز تون هم مثل یکی دو روز قبلیتون بشه خخخ
ولی بنویسید نوشتن هیچ کاری نداره “هرچی هم که نوشتید خوبه ….
نازنین جونم می گم من فایرفاکسم دوباره قاتی کرده…..
این بار اصلاً دیگه نمیشه باهاش کار کرد….
منوهاش کار می کنه ولی وقتی می رم داخلش فقط با تب می تونم بین لینک ها حرکت کنم ولی وقتی جهتی می زنم انگار روی یه صفحه پی دی اف حرکت می کنم و کلاً هیچی به هیچی ….
بنظرت باید چی کارش کنم آیا؟ اگه پاکش کنم دوباره نصب کنم باید وبویسوم رو هم دوباره نصب کنمش؟
اگه از دوستان حاضر کسی پاسخ رو می دونه از راهنماییتون شدییید ممنون می شم پیشاپیش…..
مررررررررسی عزیزم. میگما یه چیزی هم به ذهنم رسید یک حقیقت تلخ راجع به رفت و آمد یک نابینا در شهر به تنهایی. با اجازه ات بگم. من به شدت از تنها بیرون رفتن توی شهرم میترسم. اصلا خیابون و پیاده رو نیست که, صحنه نبرد با طبیعت و آموزش صخره نوردی هستش. حالا اون به کنار. گذشتن از چهارراه ها و تقاطع ها خودش یک مشکلی هست. من که هنوز نفهمیدم چطوری میشه از اینا بدون خطر مرگ عبور کرد. مشکل بعدی هم که داربستها و کلا بّناییها هستن که واقعا آدم رو کلافه میکنن. امروز میریم خیابون کاملا صافه و فردا چشمتون روز بد نبینه. اصلا امکان پذیر نیست که یک نابینای مطلق به تنهایی تردد کنه بدون اینکه بلایی سرش بیاد. راستی نازنین جون سلام. ببخشید یادم رفت سلام کنم بهت.
آریا کجای چندوقته نیستی
خواهش می شه زهره خانمی جونم….
حق با شماست اصلاً خیابون ها و پیاده رو ها و به طور کلی همه جای کشور ما حتی خونه های ما هم مناسب سازی شده نیستند ولی اگه بخوایم بترسیم و بگیم چون خطرناک هست و ممکنه فلان اتفاق بیفته و …. و هیچ وقت تنهایی بیرون نریم این بزرگترین ظلمی هست که خودمون به خودمون کردیم….
البته بگم قبل از این که بزنیم به دل ماجرا و با عصا بریم بیرون باید اصول درست جهت یابی رو یاد بگیریم …. البته در عمل خیلی از نکات هست که می تونیم بیاموزیم و تجربه شون کنیم ولی به عقیده من باید از مصیر های کوتاه و بی خطر شروع کنیم تا کم کم در رفت و آمد هامون بتونیم به صورت نسبی مستقل بشیم….
خیابون ها رو هم که من همیشه از یه نفر می خوام ردم کنه شکلک این دیگه ریسکش خیلی بالاست …. ولی سر چهار راه ها می شه البته با دقت و احتیاط در زمان هایی که چراغ برای ماشینها قرمز هست عبور کرد…..
ممنون گل بانو که اطلاع دادید نه ندیده بودم.
اما بچه ها حالا که صاحب قهوه خونه مون یک حقوقدان هستند و مطالبی در مورد مهریه و اینجور چیزها هم مطرح شد من هم یه سؤال میپرسم خواهش میکنم بدون تعصب جواب بدید.
ببینید بر اساس قوانین موجود حاکم بر کشور ما مهریه و نفقه ی زن بر عهده ی مرد است. و زن هیچ مسؤولیت و وظیفه ای جز یک مورد نداره.
از طرفی ما اسم ازدواج را میذاریم تشکیل زندگی مشترک.
من میخوام ببینم واقعا این چنین زندگی کجایش مشترک است اینکه همه چیز یک طرفه است.
ممکنه بگویند که خب این فقط قانون است و مردم با اخلاقیات و مهر و محبت زندگی میکنند و زنها هم عملا در زندگی مشارکت دارند خب اینجا سؤال بعدی پیش میآید که آیا چنین قوانینی که قابل اجرا نیستند نباید در آنها تجدید نظر کرد و زندگی و خانواده را واقعا طوری تعریف کرد که زن و مرد به معنای واقعی زندگی مشترک مسؤولیت مشترک داشته باشند.
و هنگام مراجعه به قانون مرد هم بتواند از عدم مسؤولیت همسرش شکایت کند
آیا قوانین نباید مطابق فرهنگ و عرف جامعه تنظیم و تصویب شوند؟
خب دیگه زیادی حرف زدم ببخشید شرمنده بدرود.’
داربستها رو هم یادم رفت…. خداییش این مشکل خیلی مشکل بزرگی هستش …..
چند روز پیش یکی از بچه ها تعریف می کرد که یکی از دوستهای بیناش با یکی از این میله ها به سختی برخورد کرده و یه بادمجون پای چشمش کاشته شده …. دیگه ما که هیچی …..
یکی از بچه ها رو می شناسم که از کلاه ایمنی استفاده می کنه یعنی فکر کنم یه بار سرش با این داربستها برخورد کرده بود و بجای اینکه راه کار انزوا و در خونه نشستن رو پیش بگیره از کلاه ایمنی استفاده می کنه دیگه ….. البته خب این راه کار رو خود من نمی تونم اجراش کنم ولی ممکنه بعضی ها بتونند….
راستی اگه نقاب زده باشیم هم یه مقدار در حد خیلی کم اگر احتمالاً به یکی از این داربستها برخورد کنیم یه کم می تونه زودتر خبرمون کنه و باعث بشه کمتر آسیب ببینیم یا اصلاً نبینیم شکلک من تابستون ها بخاطر نور آفتاب نقاب می زنم …..
زهره خانم درسته واقعا محیط شهری ما برای تردد نابینایان و بویژه خانمها اصلا مناسب نیست من تو فکرم که اگر یک دختر نابینا میداشتم اجازه میدادم به تنهایی بیرون برود یا نه. در شعار شاید الان بگویم که بله اجازه میدادم ولی در عمل مطمئن نیستم.
ولی خب اینو مطمئنم که هرطور شده بچه ها باید بتونند خودشونو بعنوان شهروندان جامعه به جامعه و مسؤولین بقبولانند.
عمو حسین گرامی
اتفاقاً این زنان مملکت ما هستند که از نابرابری حقوق زن و مرد در قوانین باید گله مند باشند….
مرد می تونه هر زمانی که خواست همسر خودش رو طلاق بده البته با پرداخت کلیه حقوق مالی زنش ….
ولی زن حتی با بذل و بخشش تمام حقوق مالیش گاهی نمی تونه به راحتی طلاقش رو بگیره و باید دو الی چند سال دوندگی داشته باشه…..
مرد می تونه دادخواست تمکین علیه زنش اقامه کنه و در صورت موفقیت در این دعوی از دادگاه اجازه ازدواج مجدد بگیره ….. و در صورتی که زن از مرد تمکین نکنه نفقه ای هم بهش تعلق نمی گیره ….
و خودتون هم بار ها و بارها از زبان عامه شنیدید که مهریه رو کی می ده کی میگیره یعنی دید جامعه ما به مهریه همین هست و در واقع هم با توجه به دادخواست اعساری که در نهایت مرد پس از صدور حکم پرداخت مهریه به دادگاه تقدیم می کنه و مهریه رو براش قسط بندی می کنند همین هست…..
در کنار اینها هم همون طوری که بعضی از زنها در حقیقت از همسرانشون تمکین نمی کنند بعضی از مردها هم به همچنین هستند “که قانون هیچ راه کاری رو برای زنان در این مورد پیشبینی نکرده که بتونند دادخواست تمکین علیه شوهرانشون بدند…..
گل بانو نقاب چیه و چطوریه میشه کمی توضیح دربارهش بدید.
راستی یادم رفت بگم
وقتی در یک زندگی مشکلات خانوادگی پیش میاد همیشه نمی شه گفت قوانین بیشتر به نفع مردان هست و یا به نفع زنان….
در هر مورد بسته به هر پرونده ای قضیه متفاوت می شه و کفه ترازو به سمت یکی بالا می ره و از سمت دیگری پایین میاد…..
ولی ای کاش همه زوجین که با آرزوی خوشبختی با همدیگه ازدواج می کنند همیشه در زندگیشون خوشبخت باشند و بتونند هم دیگه رو درک کنند و هیچ وقت حتی در نهایت مشکلات و مسائل زندگی به فکر جدایی و طلاق نیفتند….
نقاب ….
خب دیدید این کلاه های لبه دار رو…. مدل های اسپرت و ورزشی شون بیشتر مد نظر من هست، یعنی جلوشون لبه ای هلالی شکل داره و پشتش ساده هست …. به این هلال نقاب می گند، حالا این کلاه های لبه دار رو بیشتر آقایون استفاده می کنند و ما خانم ها بجای کلاه نقاب دار از نقاب استفاده می کنیم این هلال کلاه رو دور یه چیزی مثل طل قرارش دادند که روی سر جا می گیره و خب خود کلاه رو نداره…..
سر دروازه دولت یه مغازه نقابی معروف هست که ما یعنی من و بیشتر دوستام اکثراً مشتریش هستیم اگه خواستید نمونه هاش رو ببینید اونجا انواع و اقسامش رو داره ….
شکلک یعنی کاشکی گویا توضیح داده باشم …..
خب منم منظورم همین است که چرا مرد باید بتونه طلاق بده ولی زن نه. چرا باید همه ی بار مسؤولیت زن برعهده مرد باشه؟ گل بانو واقعا خداییش تمکینی که با زور قانون باشه به چه درد میخوره بهتره که نباشه. چرا باید زن رو با زور مهریه به مرد چسباند و نباید هر وقت دو طرف به این نتیجه رسیدند که دیگه ادامه زندگیشون به صلاح نیست بتونند از هم جدا بشند زن پاشو تو یک کفش میکنه که همه حق و حقوقمو بده تا برم. مرد هم که دارای چنین توان مالی نیست پس نتیجه اش میشود طلاقهای عاطفی و زندگیهای فقط هم خانه ای.
پس شما هم قبول دارید که قوانین اشکال دارند و باید اصلاح شوند حال چه به نفع مرد و چه به نفع زن.
بانو جون در مورد موضوع مورد بحث که فعلا چیزی به نظرم نمی رسه. اون مورد یعنی کمک بلا عوض تا کنون برام پیش نیومده. در مورد فایر فاکس چی بگم والا، خب من وقتی که با NVDA وارد فایر فاکس بشم و بعدش این نرم افزار را ببندم و در حالی که فایر فاکس را نبسته باشم، از جاز استفاده کنم همینطوری میشه که شما گفتی.
عمو حسین لایک لایک موافقم شدید
بله ممنون روشن بود ولی تصوری که من از نقاب داشتم این بود که کل صورت رو میپوشونه بطوری که فرد قابل شناسایی و شناخته شدن نیست.
دوستان سلام
بانو جون سلام من هم تازه به جمعتون اومدم
لطفا یکی منو هم در جریان بذاره
ممنون جنتلمن عزیز. هنوز سؤال من سرجاش هست که آیا طبق قوانین جاری کشور ما زندگی مشترک داریم یا نه. چرا زن باید بتونه خودشو به عقد مرد دربیاره ولی نتونه از عقد خارج کنه. و از اون طرف چرا باید زن بتونه درخواست کنه که شوهرش بهش مزد بده یا برای بزرگ کردن هر بچه میلیونها تومان پول بده.
ضمنا این شعار که مهریه را کی داد کی گرفت مال قدیم بود و الان خانمها از دماغ شوهر بیچاره میکشند بیرون. حتما شنیدید که امروز عقد میکنند فردا مهر را به اجرا میذارند.
من با این قانون نصف دارایی موافقم واقعا میتونه یه چیز منطقی باشه که هرچی در دوران زندگی مشترک تهیه شده را بین خودشون تقسیم کنند اما نه فقط آنچه را که مرد تهیه کرده بلکه باید شامل آنچه را که زن هم تهیه کرده بشه. این به عدالت نزدیکتره. چون زن هم در این خانه و در این زندگی قادر بکار کردن یا تجارت یا هر چیز دیگری شده و اموالی را به هم زده پس نباید بگه که من هرچی دارم نوش جونم ولی تو هرچی داری نصف شو رد کن بیاد.
سلام بر یاسمین گرامی. بحث درمورد استقلال نابینایان هستش و همچنین مباحث حقوقی در مورد زندگی مشترک و مهریه و نفقه و اینکه آیا طبق قوانین حاکم بر کشور ما به معنای واقعی زندگی مشترک داریم یا اینکه بیشتر یک طرفه است مسؤولیت و مخارج زن برعهده مرد است از آن طرف زن حق جدا شدن نداره و خلاصه اینکه آیا قبول دارید که باید قوانین اصلاح بشند بطوری که حقوقی منطقی و عادلانه به خانمها تعلق بگیره و حقوقی هم به آقایون. اصلا بحث این نیست که قوانین به نفع مرد هستند یا زن بلکه بحث اینه که آیا آنچه هست اسمش زندگی مشترک هست یا نه؟
سلام.
من تونستم کامنتا رو بخونم و الآن در خدمتم.
چی شده؟
مهریه میدن آیا؟
چه قدر هست حالا؟
منم میخوام خخخ.
میگم این شیربها این وسط دیگه چیه؟
ما باید یه چیزی به مادر دختر بدیم به عنوان حق شیری که به دختر داده.
حالا اگه این مادر به بچش شیر خشک داده باشه چی؟
اصلً ببینم. مگه فقط مادر دخترا به بچه هاشون شیر میدن؟ خب مادرای پسرا هم به بچه هاشون شیر میدن خب.
واللا با این نوناشون خخخ.
پس چییییی شد انگار همه خوابیدند. چرا منو تنهااا گذااشتین.
شرمنده من سیستمم قاتی کرد و هی محله برام ارور داد….
مجبور شدم مجدد بیام که باز هم مرتب ارور می ده ….. دیگه نمی دونم چقدری الآن هست که نیستم…..
فکر کردم شما رفتید آقای جنتلمن ….
خب خوشحال می شیم در بحث ها شرکت کنید ….
راجع به همین حقوق خانواده اگه خواستید بیشتر توضیح بدید و در مورد استقلال نابینا ها هم و دیگه اگه موضوعی هم به ذهنتون می رسه بگید بحث کنیم…..
نه من بیدارم فقط اینترنتم افتضاحه ….
عمو حسین
قوانین مربوط به خانواده هرچه قدر هم که اصلاح و تکمیل بشند و تغییر پیدا کنند باز در نهایت یکی می گه این قانون عادلانه نیست به نفع طرف مقابل من هست و دیگری هم همین صحبت ها رو می کنه ….
در مورد مسائل و دعاوی راجع به خانواده بسیاری موارد قضیه از طریق وروشهای حقوقی پیش نمیره ….
هر طرف می خواد به هر قیمتی که شده حکمی علیه دیگری و ب نفع خودش بگیره، بدون این که خودش و آینده اش و زندگی اش و خیلی مسائل دیگه رو هم در نظر داشته باشه چه برسه طرف مقابلش رو…..
یعنی یه طورایی جنگ و جدال و لج و لجبازی هست….
یاسمین جونم سلام خیلی خیلی خیلی خوش اومدی …..
شکلک کلی ذوق مرگی از بابت حضورت…..
یاسمین جون شما تا اونجایی که یادم هست تازه نابینا شدید یعنی اول می دیدید بعد مشکل بینایی پیدا کردید اگه یه کم در این مورد و وضعیتی که اولش داشتید و وضعیت الآنتون و این که چطوری با این قضیه کنار اومدی و اصلاً آیا این قضیه رو پذیرفتی یا نه صحبت کنی شدییید ممنون می شم…..
بحث هم که فعلاً در مورد حقوق خانواده هست شکلک نمی دونم چطوری هم بپیچونمش بحثو عوض کنم خخخ
راجع به استقلال نابیناها هم صحبت می کنیم و تردد در جامعه و ….. کلاً هرچه دل تنگت می خواهد بفرما بگو “اگه این اینترنت بذاره من سراپاگوشم…..
نازنین جونم مرسی ولی منتظر نظرت در باره استقلال هستما بی نظر نمی شه که باشی که …..
می گم فایر فاکس هم راهی نداره آیا؟ شکلک موندم تو گل کلی نظر نداده دارم که رو دستم باد کردند خخخ
شهروز جون خوش اومدی. فقط شیربها که نیست اجرت المثل هم هست. یعنی اگه زنی با مردی مثلا ۲۰ سال زندگی کرده باشه حالا مرد بخواد زن رو طلاق بده زن میتونه تقاضای اجرت المثل بکنه غیر از مهریه اش که آن هم به روز حساب میشه. اجرت المثل هم اینه که مثلا میبینند امسال حد اقل حقوق کارگر چنده مثلا ۷۰۰ تومان که میشه سالی ۸ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان بعد باید ۲۰تا ۸ میلیون ۴۰۰هزار تومان حساب کنند و تقدیم خانم کنند تا افتخار بدند از خونه تشریف ببرند بیرون حالا هرچقدر که مشکل این جدایی خودش باشه حتی اگه خدای ناکرده منحرف باشه تنها شرط جدایی اینه که آقا تموم حقوقشو بده تا حکم طلاق رو صادر کنیم.
البته محاسبه ی اجرت المثل را حدس زدم حالا اگر به شکل دیگریست لطفا بانو توضیح بده.
شیربها یه عرف و رسم بین بعضی از اقوام و استانها و شهرها و شهرستانها هستش….
کلاً فکر کنم ریشه اش ایرانی باشه انگار….
در فقه و حقوق که ازش خبری نیست و یه قرارداده که خانواده زن با خانواده مرد می بنندند و چون هر دو قبول می کنند لازم الاتباع هستش….
ولی والا با این نوناشون …..
می گم مهریه هم کلی دادیم گرفتیم شما نبودید بهتون نرسید …. برید فردا بیایید خخخخ
واااای.
چه قدر باید پووول بدیم ماااا!
من میترسم.
اصلً از این به بعد صبحانه همون نون پنیر میخوریم بابا چه کاریه خخخ.
علاقه زیادی به وارد شدن توی این طور بحثها ندارم چون شکر خدا زندگی خیلی آروم و سرشار از خوشبختی دارم هر کدوم از ما بنا به مسائلی که در ذندگی زناشوئی خود با آن مواجه هستیم نظر میدهیم
این طوری که شما اجرت المثل رو توضیح دادید منم هوس طلاق گرفتن افتاد تو سرم خخخخ
نه این طوری نیست:
اجرت المثل یعنی این که وقتی زن در خونه شوهرش یه سری کارها رو مثل پخت و پز و تمیزکاری و غیره و ذالک انجام میده وظیفه اش نیست و اگر برای انجام اونها قصد تبرء “املاش رو اشتباه نوشتم ولی خب درستش رو الآن یادم نمیاد” نداشته باشه یعنی بخواد که در مقابلش پولی دریافت کنه و رایگان این کارها رو انجام نداده باشه، اگر مطالبه ش کنه دادگاه مرد رو موظف به پرداخت این اجرت المثل می کنه البته کارشناس میاد و بر اساس سطح زندگی اون زن و مرد و کارهایی که اون زن می تونسته عرفاً در اون خونه انجام بده و ….. این رو محاسبه می کنه و خب فکر نمی کنم حقوق یه کارگر رو مد نظر قرار بده “خداییش یعنی زن کارگره در خونه که این کارها رو انجام می ده آیا؟””
البته زن باید ثابت کنه که اون کارها رو به قصد تبرع انجام نداده وگرنه چیزی بهش تعلق نمی گیره …..
میگم می شه بحث رو عوض کنیم آیا؟
بریم دیگه سراغ همون استقلال …..
جناب شهنشاه این مسائل وقتی پیش میاد که یه زندگی خوش و خرم در معرض طوفانهای خود خواهی های طرفین قرار بگیره و درک طرفینی از بین بره ….
وگرنه که اگه با تحقیق و علم و منطق و عقل و در کنارش عشق و احساس و …. فردی ازدواج کنه زندگیش می شه عسل و هر روز صبح که هیچی همیشه عسل در خدمتشه …..
چه کاریه نون و پنیر بخورید عسل به این خوبی شکلک قرائن و امارات …..
یه ضرب المثل خیلی زیبا هست که میگه:
اگه خواستی پارچه بخری به حاشیه هاش نگاه کن!!!
و
واگه خواستی زن بگیری به مادرش نگاه کن!!!
یعنی یاسمین جون بیا به دااادم برسه …..
خیلی خیلی خوشحالم زندگی خوبی داری و از صمیم صمیم قلبم برات آرزو می کنم روز به روز خوشبختی و سعادتت بیشتر بشه و کلی شادمانی تو زندگیت داشته باشی خانم…..
شخص نابینایی از سِنت آنتونی پرسید :
ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه ؟
او جواب داد : بله ، از دست دادن بصیرت !
ممنون آقا طاها…..
چه ضرب المثل خوبی….
راست می گه تربیت خانوادگی خیلی مؤثر هست، هر دختری اولین الگوش مادرش هست….
ولی خب گاهی هم استثنا پیش میاد که “ما من عامٍ الی وقد خص….
راستی قضیه رو در مورد پارچه نمی دونستم …. این حاشیه های کنار پارچه رو ما بهش می گیم ترکی …. الآن که بهش دقت کردم ضرب المثل در این مورد هم جامع و مانع هستش ….
البته به رنگ و جنس پارچه هم دقت کنید باشد که رستگار شوید…..
درود
مشکل فایرفاکس وقتی کاملا حل میشه که یا از آخرین ورژن جاز که در حال حاضر ۱۶ هست استفاده کنید، یا جاز رو کلا ببوسید بذارید کنار با این مشکلات عدیدهش و راحت از NVDA استفاده کنید.
در مورد استقلال، من واقعا نمیدونم بعضی دوستان چطور از عصا استفاده نمیکنن و خیالشون از هر جهت راحته؟
آخه یه وقت دیدی پات سر خورد افتادی تو چاله ای چوله ای!
من که اگه عصا نباشه انگاری فلج به تمام معنام.
فقط بحث فرهنگ سازی نیست.
به نظر من عصا بخشی از موجودیت نابینا و حتّی کم بیناست.
شاید یه کم بینا موقع آدرس پرسیدن غرورش اجازه نده بگه مشکل بینایی دارم و در ضمن متوجه هم نشه که اشاره های طرف دقیقا به کدوم سمت و سو هست.
حالا اگه یه عصا حالا به صورت تا شده هم دستش باشه، دیگه نگفته پیداست که این شخص مشکل بینایی داره و سایرین به این مشکل توجه میکنن.
خود من هر وقت عصا دستم باشه، امکان نداره هیچ جایی معطل بمونم و نهایتا در عرض یکی دو دقیقه اگرم کمک لازم داشته باشم یه نفر پیدا میشه.
ولی دفعات کمی که عصا دستم نبوده و مثلا سر خیابون ایستاده بودم، شده که نیم ساعت بگذره و کسی متوجه من نشه.
به خصوص که خیلی از ماها از عینک دودی استفاده میکنیم و بدون عصا ممکنه کسانی اصولا به فکرشون نرسه که نابینا هستیم.
حقوق خانواده هم به نظرم یه قضیه ی بو داره که با بحث کردن در موردش به نتیجه ای نمیرسیم که هیچ، ممکنه دعوامون هم بشه!
اونم سر چیزی که اصولا هیچ امکانی حد اقل ما برای تغییرش نداریم!
وااای.
یادم نبود بانو فوق تخصص مچ گیری با همدستاش یعنی قرائن و امارات دارن.
الفرااار.
و این سنت آنتنی هم چه قدیس عالی مقام و خوش فکر و بصیرتی بوده ها….
جدی بی بصیرتی بدتر از ندیدن ظاهری هستش…..
البته فرد بی بصیرت حالیش نیست که بصیرت نداره پس راحت زندگی می کنه بقیه رو اذیت می کنه و اینا ولی فردی که نمی بینه از نظر ظاهری و کلاً امثال ماها خب یه کم زندگیمون سخت تره ولی خدا رو شکر که همگی با بصیرتیم البته کاشکی باشیم…..
در کل می خواستم بگم لایک…..
فدات بانو خدا خیرت بده بحث رو عوض کن
واقعا مرسی آقا طاها خدا بصیرت بهمون عنایت کنه
جهت انجام عملیات تعمیرات زمانبندی شده برای مدت کوتاهی در دسترس نیست. یک دقیقه دیگر مراجعه کنید.
بچه هااا
من کلی زحمت کشیدم متن پست رو نوشتم خب یکی برای رضای خدا و بنده خداش یعنی بانو خانم گل که خودم باشه یه نظری راجع بهش بده دیگه …..
پ.ن: افتادیم در دست تعمیر باشد که رستگار شویم…. یه دقیقه دیگه خودم مراحم می شم…. گویا چندین و چند دقیقه گذشته و کماکان ….خخخخ…..
سلام بر آقای درفشیان گرامی
کم پیدا شدید …..
خب من یه باری از nvda استفاده کردم کلاً نمی دونستم چی به چی هست چی به چی نیست و کلید های میان برش رو هم نمی دونستم و بنابر این مجدد به جاز عودت کردم…..
خب الآن هم که من روی سیستمم جاز ۱۱ دارم انگار باید جدی برم در فکر جاز ۱۶ “همیشه به بچه ها می گفتم چه سود که هی هرچی جاز میاد شما هم می خواید ورژنش رو ببرید بالا و جدیتره رو نصب کنید که الآن کلاً ملتفت شدم باشد که پشیمانیمان را به عرض همگان برسانیم…..
ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ
ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ
ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ؟ !!!!!
ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ …
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛
ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ،
ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ…
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ …
ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ…
ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ …
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎﻧﻪ ﻱ ﻣﻦ …ﻣﻦ … ﻣﻦ ….
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ !
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟!
ﺳﻨﮓ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ!
در مورد استقلال و عصا هم به تمامی کامنتتون رو لایک می کنم ….
جدی بدون عصا من هم که کم بینا هستم می ترسم از خونه برم بیرون چون هزار و یک اتفاق و ماجرای پیشبینی نشده ممکنه پیش بیاد…..
و فرهنگ سازی رو هم هر کدوم از ما باید از خودمون شروع کنیم….
مثلاً در کامنت های این پست آقای خیر اندیش گفتند که می خواند عصا دست بگیرند به خاطر فرهنگ سازی با وجود این که به عصا هم احتیاج ندارند و این بنظرم خیلی قابل ستایش هست و باید هر کدوم از ما به نوبه خودمون یه قدم در این راه برداریم….
آقا طاها کامنت شماره ۳۰۶ تون رو پارسآوا نمی تونه بخونه یعنی می خونه ولی قاتی پاتییی…..
میگم آقای حسینی الفرار نشید به حول و قوه الهی بحث عوض شد اصلاً فکر کنم قدم سبک آقای درفشیان بود گویا ……
خب حالا همه در مورد متن پست من نظر بدید یااالاااا…….
بعدشم خب راست می گند این مدیران دیگه پست کپی پیستی ننویسید دیگه چقدر این مدیران بگند ما گوش ندیم آخه آیا؟؟؟؟
راستی مگه تصویب نشده که پست ها حد اقل با فاصله زمانی چهار ساعت بیاند تو محله ….
خب انگار الان چندتا پست جدید داریم که بی فاصله زمانی منتشر شدند گویا…..
پ.ن: همگان را به مطالعه اون پستها رهنمون میشم باشد که رستگار شوید …..
متنش خوب بود و نظر منم خوبه. پست رو میگم.
راستی متنی که طاها نوشته و پارس آوا برعکس میخونتش رو من با nvda راحت میخونم و مشکلی نداره!
اون قانون فاصله زمانی هنوز ابلاغ نشده!
سلام بر بانو. خوفی دختر سریع و سیرم.
تهرون داره بارون میاد و رعععد بزرگ خیلی خوشحاله . فعلاََ اومدم خوشحالیمو با همه تقسیم کنم .وقتی بارون میاد رعععد این شعر سهرابو با تمام وجود حس میکنه .
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر کوه
دورها آوایی است، که مرا می خواند
بعداََ دوباره میام.
سلااااااااااام بر دوست بسیار خووووووووووووبم. همینطوری یه هویی اومدم محله دیدم تو قهوه چی هستی. خدای من خعلی خعلی خوشحال شدم. اصن هیچی از کامنتها رو نخوندم تو بگو یکی. نخوندم. اومدم فقط بهت عرض ادبی داشته باشم و برم. خعلی باحالی عزیزم. باااااااااییییییییییی بااااااااایییییی.
شرمنده من داشتم متن پست کپی پیست نکنید رو می خوندم که خیلی جالب بود شکلک شما هم برید بخونید جالب انگیزه …..
شکلک هستم ببینم چندتایی کامنت عقب افتادم….
سلام بر دوستان جدید الورود….
آقای خادمی مدیر، رعد بارانی عزیزم و خانم قاسمی گل گلاب هم فامیلم که دوست مهربون و مهمون نوازی هم هست….
می گم آقای خادمی خب خوبه که کافی نیست یه کم بیشتر تعریف کنید؟ قهوه خونه خودتون رو هم توضیح بدید یعنی الآن دوست داشتید اگه توی یه قهوه خونه بودید یا هرجایی اونجا چه شکلی بود ؟ بقیه دوستان هم بگید دیگه؟
بعدشم خب کی ابلاغ می شه آیا؟ یعنی همین که یکی پیشنهاد داد شما هم پذیرفتید و شرایطش رو تعیین کردید و البته در محیط عام محله این ابلاغ محسوب نمی شه آیا؟ شکلک والا به من چه آخه این فضولیها تازه تو این مسائل هم که نه قرائن هست نه امارات…..
رعدی الاهی بگم خب گناهی هستی ولی خب منم بارون می خوااام…. شعر سهراب رو هم لایک…..
زهرا جون با حالی از خودته خانمی منم عرض ادب و احتراااام فراوان دارم خدمتتون…..
میگم ولی بعدی وقت کردی بخون کلی زحمت کشیدم تایپ کردم این حرفامو ها خخخخ
بچه ها منم کامنت ۳۰۶ طاها را با ان وی دی آ خوندم در مورد نانوا و نان سنگک و سنگهای زندگی یعنی تعلقات زندگیست که با سختیها این سنگها یعنی تعلقات از آدمی دور میشند. چه میکنه این ان وی دی آ.
محال است بارانی از محبت به کسی هدیه کنی و دستهای خودت خیس نشود
چه زیباست بی قید و شرط عشق بورزیم
بی قصد و غرض حرف بزنیم … بی دلیل ببخشیم
و از همه مهمتر، بی توقع به تمام موجودات محبت کنیم…
عجیب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش میکنند
اگر همین انرژی را صرف عشق ورزیدن به همراهانشان کنند، شیطان در تنهایی خود خواهد مرد.
“هلن کلر “
اول کامنت آخر بانو رو لایک کنم بعد هم سلام بگم به شما .
من اومدم اما دارم واسه اسما یه تحقیق مینویسم بعد ببینم چی میشه.
آهان قراره مشخصات یه دارو رو هم برا الهام پیدا کنم خخخخ.
چه کاریه شهروز تو شیر بها نده ولی مهریه رو بالا میگیریم هااااا. یادت باشه نصفشو هم سر عقد باید بدی خخخخخ.
نهایتاً نتیجه می گیریم که هم NVDA رو بیاموزیم و هم سعی کنیم به چیزی دل بسته نشیم که بخوایم اونو به سختی از خودمون دور کنیم چون که همه چی فانی هست و روزی از دست می ره …..
ممنون از آقا طاها عمو حسین و خب NVDA…..
رفتم پست کپی پیست را خوندم والا همه ی پستهایی که بررسی شده بود که مرتبط و مناسب تشخیص داده شدند حالا علت وجودی این پست چی بود رو باید خود مدیر بگه. بنظر من که البته چندان مهم هم نیست نبودن پستهای مختلف سبب بیرون رفتن بچه ها از محله میشه. چون با این حساب دیگه کسی نمیتونه مثلا آهنگ پست کنه. البته آقا مجتبی میتونه آهنگها را هم مرتبط کنه چون به شادی و طراوت و نشاط نابیناها کمک میکنه. آشپزی هم که بچه ها رو آشپز میکنه و هم برای خودشون خوبه و هم شاید بعنوان یک شغل مفید باشه. خلاصه آقا همه چی خوبه. سخت نگیرید. بخدا قصد تعیین تکلیف و این جور چیزاا رو نداشتمااا.
خب بانو ناهار چی هست آیا؟
سلام بر همگی منم اومدم چه خبره اینجا ؟حوصله نداشتم برم بخونم.
بهبه دختر خوبم فاطیمای مهربون. خوش اومدی. راستی دیشب گفتی که خبرهای خوبی داری آیا واقعا خبریه؟ یعنی میخوای بهمون شیرینی بدی؟
سلام بر آقای خیر اندیش گرامی…..
می گم اولش مراجعه شود به کامنت فکر کنم ۲۳۰ بعدشم مرسی از بابت لایک و به این می گند یه پدر و همسر خوب…..
البته به اسما یاد بدید خودش چطوری تحقیق کنه و در واقع ماهی گیری رو یادش بدید …..
عمو حسین خب جواب شما رو که انگار من نباید بدم ولی بنظر من اون پست ها نمونه بود و نکاتی که در اون پست ها اشاره شده بوده بیشتر مد نظر آقای خادمی بوده نه خود پست ها یه طورایی این که به ماه نگاه کنید نه به سر انگشت…..
آقای حسینی ما نهار خورشت سبزی داشتیم یعنی همون قرمه سبزی شماها با سالاد شیرازی البته شما می تونید هرچی میل دارید سفارش بدید یعنی همون اراده کنید یه سوت برسه خدمتتون…..
سلام مجدد هم بر غلطگیر خانمی عزیزم….
خانمی اینجا یه کم بحث حقوق خانواده و اینا بود بعد یه مقدار هم بحث استقلال نابینایان و شعر هم که اندکی داشتیم و خب والا بقیه اش یادم نیست….. یعنی یادم نیست شما از کجا نبودی تا کامل از همونجا بگم چه خبر از کجا شده…..
ای ول من دیدم دوتا کامنت در صف برسی هستش گفتم اول جواب کامنت بدم بعدی برم سراغشون که حالا دیگه نیست …..
آخییش …. ممنون از دست های پشت پرده ….
سلام بر عمو حسین گرامی مرسی عمو.برا یکی از نزدیکام به احتمال ۵۰ درصد بریم خواستگاری آخر هفته آینده.شما دعا کنید کارا راست و ریست شه.چشم من شیرینی هم می دم عمو
سلام بر بانو من از دیشب نبودم .مرسی کافیه در این حد خانمی
خییییلی خیییلی مبارکه به سلامتی …..
ممنون بانو جان هنوز صددرصد اوکی نشده.
دختر خوب یکی دیگه میخواد زن بگیره تو چرا باید حرصشو بخوری منو بگو که گفتم حتما برای خودت قراره خواستگار بیاد اون شیرینی خوردن داره ارزش داره. همچنین خبر شنیدن پیوند دوستان عزیز همنوع بینهایت خوشحالم میکنه.
خانمی ان شا الله که اگر هم قراره اوکی بشه به سلامتی و خوشی باشه….
بعدشم عمو حسین آدم از شادی و خوشی و خوشبختی نزدیکانش خوشحال می شه حتی گاهی بیشتر از اونی که برای خودش خوشحال میشه….
ما در کنار هم زندگی می کنیم و وقتی خواهر برادر و دوست و …. مون شاد باشه به تبع ما هم از شادی ش شادیم و با غمش غم گین می شیم…..
محبت یعنی همین…..
به خودت نگیر شیشه ی پنجره
تمیزت می کنند
که کوه را بی لکه ببینند
و آسمان را
بی چرک
به خودت نگیر شیشه
تمیزت می کنند
که دیده نشوی.
از علیرضا روشن
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد…
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حوله حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه…
…………………
حالا من کى مى تونم برم خونهمون ؟
می گم جدی چه قهوه خونه ای زدم من امروز ها….
کلاً خیلی از بچه ها نیستند….
پریسیما کجااااییی؟ ملییییساااا ….. پریسا هم که رفت مسافرت …. آریا هم که نیومده …. آقای عباسی هم که دیگه الآن نیستند …. آقای خسروی هم که رنگ کاری خونه شون هست …. خیلی ها نیستند ها ….
خخخ آقا طاها …..
انگار طرف قرار نیست هیچ وقت بره خونه شون …..
من عقابی بودم که نگاه یک مار
سخت آزارم داد
بال بگشودم و سمتش رفتم…
از زمینش کندم
به هوا آوردم
آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد
در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد
عشق، جادویم کرد
زهر خود بر من ریخت
از نوک قله زمین افتادم
تازه آمد یادم، من عقابی بودم…
بچه ها با اجازه منم یه ساعتی برم استراحت ساعتی ….
فعلاً هرچه دل تنگتان می خواهد بگید تا برگردم…..
سلااااااام به همه، خوش آمدم خخخ
سلااااااااااام مجدد بر خانم بانو و دیگر دوستان حاضر و غایب
عجب درست بعد از رفتن قهوه چی من اومدم حالا کی یه قهوه بده من بخورم!
آقای قادری یه کم خود کفا بشین پاشید خودتون یه قهوه بریزید.
سلااام هادی
غلط گیر جان من این کارو میکنم اما اگه قهوه چی گفت دزدی کردید تو باید جوابگو باشی خخخ
خوب من فکر کردم اینجا الان ۵۰۰ کامنتی شده ولی ظاهرا اشتباه کرده بودم
واااا، یعنی اینقدر اینجا خلوته؟
یعنی همه پیش پیش لالا؟
سلام به هر آنکه هست و نیست. من میخوام الآن که صاحب قهوه خونه نیست اینجا رو به هم بریزم خخخخ.
نه نمیریزم شوخی کردم.
من هم برم یه جایی برمیگردم. تا بیام شما هزارتایی کنید پست رو ببینم چی کار میکنید.
آخه چرا همه یوهو رفتید؟، منو گذاشتید تهنای تهنا، حالا لولو خورخوره میاد اینجا کسی اینجا نیست به داد من برسه!
اصغر هم که رفت، دیگه وای به حال من تنها!، ایول حالا که هیچ کس نیست میرم اینجا را غارت کنم، اول از کلید قهوه خونه شروع میکنم، درو قفل میکنم روی همه، التماس نکنید من درو واز نمیکنم هههههههههه!
سلام شما و ۱۳ نفر دیگر این پست رو پسندیدین, ما برگشتیم و بااز هم دوم شدیم, خخخ, راستش یه کم خستم بعد ایشالا میام کاملتر مینویسم,
نکنه یکی پشت سرم باشه منو بتعقیبه!، وااای آره، ۱۸ نفر اینجاند یکیشون خودشو نشون نمیده اما یکیش منم پس افراد آنلاین ۱۷!
سلاااااااااام رعد بزرگ اومد دوباره با کوله باری از بارووون . آخه اینجا که تهرون باشه بارونیه .
به به.
خب بچه ها خوبید ؟؟؟ سلام به روی گل ماهتون . هوای شهر شما چه جوریاس ؟؟
سؤال دوم : از نوع فضولی خخخ شما از عصا استفاده می کنید یا نه ؟؟؟
یه ماه پیش یه پسر نابینایی دیدم که بدون عصا اومده بود بیرون . خیلی تعجب کردم. چون مجبور بود به کمک یکی دیگه راه بره . منظورم اینه که یه آقایی دستشو گرفته بود.
چرا عده ای از نابینایان به عصا علاقه ای ندارن ؟؟؟
باور کنید این عصا خیلی هم کلاس داره و رو هم رفته اصلاََ بد نیست.
ولی وقتی کسی چه به تنهایی چه با کمک یکی دیگه بدون عصا راه بره ، اصلاََ منظره خوبی نداره . گفتن از من بود . خود دانید.
سلاااام زهره خانم، خوش آمدی، /.فعلا من مدیر قهوه خونه هستم، هر چی میخای به من بگو، بانو رفته لالا
سلااام بر رعد بزرگ گوشکنی
سلام بر زهره ، مهدی قادری سلام بر خیرخواه محله دیگه بذارید نگاه کنم بله آقای عباسی .
خوبید حاضران در محله. من رعععد خوشحالم .چون قراره دوباره بارون بیاد .خخخ
اتاق خواب را من قفل کردم، هیچ کس حق رفتن را نداره خخخخخخخ
مهدی جون ، رعععد شمارو نمی شناسه . وای نکنه قبلنا خودتو بهم معرفی کردی و منه کهنسال فراموش کردم.
مطمئنم اگه سنتو بگی دیگه نمی فراموشم.
پسرم ، پیریو شرمندگی خخخخ
غلط یاب عزیز دلم حاضری ؟؟؟
مهدی خان مطلق یا نیمه ؟؟؟
آقا این خابالوا را بیدار کنیم، حوصلمون سر رفته، بیایید همگی با هم حد اقل یه چیزی بخوریم یا یه چیزی بگیم
من ۱۵ سالمه، شناختی؟ بابا بزرگ پیر؟ خخخ
از این محله نباید بری رععععد، من دنبال همین آدما هستم که تو محله بی مزه بازی در بیاریم مردم از محله برند بیرون یعنی منم همکارتم!
قبلنا خودمو معرفی کردم، یه زن و شوهر معروفی به نام جاز و پارسآوا را هم بهت معرفی کردم
سلام بر رعد گرامی و مهدی جان
،،،،،،،خخخ
سلامی دوباره هادی جان
شرمنده پسر خوبم. شرمنده جمالتم.خخخخ خیلی مااااهی واقعاََ. تا حالا با من حرفیدی ؟؟ چرا اصلاََ شما در خاطرم نیستی .البته اسمت که بد رقم آشناست. خوش به حالت که این همه جووونی . کلاس چندمی نوه گل منگلی خخخخخ
اینم یه شعر از مولوی تقدیم به تو .
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود، هم در غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
هر روز دلم در غم تو زارتر است
و ز من، دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتی ام،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
توجه توجه، /…،/…کسانی که خودتون رو معرفی نمیکنید بگوش باشید، الان وقت پست خوندن نیست، تا آخر شب فقط توی این پست باشید این دستور سرکار مهدی قادریه خخخ
سلام بر هادی خوبی ؟؟؟ خوشی ؟؟؟
وای منو ببخش مهدی جون. کلاس چندمی ؟؟؟؟
شایدم فیپلومتو گرفتی خخخ من بی سواتم و فقط تا اکابر خوندم هههههه
شکلک این رععععد چه بی مزس . ای کاش بره ازین محله .
شکلک آرزوی عده ای بود خخخخ
شعر زیبایی بود، تازگیها پدر بزرگها شعر زیاد میگند، کلاس اول دبیرستان هستم، بابا بزرگ یه سوال فنی، آیا با عصا راه میروی یا هنوز اون قدر پیر نشدی خخخخ، شوخی کردم جدی نگیر
ممنونم رعد گرامی شما خوبید
مهدی پسر مهربونم ، پس پارس و جاز که زن و شووهرن. پس این فی یونا خخخ نه مینا جون دیگه کیه ؟؟؟
چرا منم با عصای قرمز راه میرم. خخخخ
هادی خان ، شما از عصا استفاده می کنی ؟؟؟؟
مهدی خان، رعععد بزرگ عاشق خنده های اهالی این محلس . پس مطمئن باش من از شوخی خیلی خوشحال میشم.خخخخ
البته شوخی با نمک اندازه در حد عرف
رععععد گرامی، بابا بزرگ خوب، این مینا اسم همون پارس آوا هست، جاز قبل از ازدواج با پارس آوا باهاش شرط گذاشت، گفت اگر اسمتو میزاری مینا من باهات ازدواج میکنم، پارس آوا قبول کرد، به پای هم پیر شند ایشالا خخخ
نه من با عصا میونه خوبی ندارم
این جاز و پارساوا سه تا بچه هم دارند، دارا، شادی، سینا، سینا از همه چاقتره، شادی از همه کوچولوتره خخخ
مدیران محله کجایید که یادتون بخیر آخه یکی بیاد دیگههههه
بعضی از نابیناها از n v d a استفاده میکنند، n v d a پدر بزرگ جازه پدر بزرگ مینا را هم ندیدمش فکر کنم مرده، خدا بیامرزدش!
این همه افراد آنلاین داریم یکیشون به جز مهدی و رعد بزرگ و هادی اینجا نیستند!
حالا این آنلاینهای پنهان رو حسابشونو میرسم، میخام از وب گذر خواهش کنم اسمشونو بهم بگه تا براشون به جرم قایم شدن شون صد سال حبس ببرم خخخ
وب گذر، ازت خواهش میکنم اسم یکی از آنلاینها رو بگو، چشم مهدی جون، سه تاشونو میگم، مهدی قادری رعد بزرگ و هادی عباسی، وب گذر اینا رو که میدونم، بقیش، شرمنده تو به من گفتی یکیشونو بگو من سه تا گفتم، بیشتر از این انفاق خوب نیست، خیلی خیلی نامردی اصن به تو اعتباری نیست، الکی میگی افراد آنلاین ۱۴ خخخ، اینم از دعوای من با وب گذر
رعد و هادی هم رفتند پیش پیش لالا
۱
سلام راستی ما دو غایب در این قهوه خانه داریم آریای عزیز و خانم پریسا دوستان کسی اطلاع نداره این هم محله ای های ما کجاند چرا غایبند
دو نفر رفتن، آیا این دوتا هادی و رعد بودند؟، افراد آنلاین ۱۲
مهدی من اومدم.
من هی مثل برق میرمو میرم . تعجب نکنی. رعد و برقم من خخخخ
اومدم . با دل شاد اومدم.
چه عجب
خوش آمدی دوباره
هنوز کسی نیومده که غیر از من و رعد کسی نیس ای خدا فرشته از آسمون بفرست
میگم مهدی جان پسر گلم به رعععد نگفتی که با عصا میری بیرون یا بی عصا ؟؟؟ البته میل خودته اگه می خوای بگو
خب من رعععد آسمونیم هاهاها
حالا فرشته که نه ولی یک صدای مهیبم. هاهاها.
نگفتی به من که نابینای مادرزادی هستی یا نه ؟؟/
آسمونم خلوته خخخ
من از همون اول به دلیل ازدواج فامیلی نابینا شدم
خب وقتی رعععد بزرگ تو آسمون بچرخه همه از هیبتش میترسن و در میرن هههه
مگه تو از صدای رععد و برق نمی ترسی ؟؟؟خخخ
شما هم نابینا هستید آیا یا کم بینا؟
همیشه دوست دارم بدونم که یه نابینای مطلق و مادرزاد چه درکی از دنیا داره .
خیلی ازتون سؤالا داشتم ولی به علل مختلفه دیگه سؤال ندارم. ولی میدونستید که شما از بیناها باهوش ترید ؟؟؟ شاید هم باید گفت که از هوشتون بیشتر استفاده می کنید
کوچولوتر بودم میترسیدم اما حالا کمتر میترسم، بیشتر صدای رعد از من میترسه خخخ
بعله میدونستم، اگر سوالی دارید راحت باش، اصلا ناراحت و اینجور چیزا نمیشم
مهدی جون من هیچ کدوم . واقعیتش من عینکم نمیزنم. من به طور اتفاقی با اینجا آشنا شدم.
۳۶ سالمه . بینا و دبیر ادبیات هستم. عاشق دخترای این محله هستم. چون با هاشون دوست شدم و تلفنی در ارتباطم.
شما چطوری با این محله آشنا شدید؟
میتونی به من بگی کوه در نظر تو چه شکلیه ؟؟؟
خوش بختم که باهاتون آشناتر شدم،
من عاشق هواشناسی و بارونم . یکی از کاربرای وبلاگ امیر سرمدی بودم . شهریور امسال تو اینترنت که سرچ میکردم فهمیدم نابیناس و اینجوری با این محله آشنا شدم
هاااادی زنده ای ؟؟؟ چرا ساکتی ؟؟؟
به نظر من کوه یه جای سروزیریه که پر از سنگ هست ومردم میروند بالا و آروم میاند پایین
چرا بقیه نیستن. پری زمینی ، نخودکم ، ملیس بابا ، زهره ، نازی جون ، مرضیه. خانوم کاظمیان. صدامو دارید ؟؟؟ هادی ، شبو روز ، آریا فرامرز خیرخواه محل ؟ کجایید ؟؟
خیلی جالب و اتفاقی و خواست خدا بوده که ما رو پیدا کردی و ما نیز پیدات کردیم
همه دیشب زود خوابیدند الان هم که خوابند بابا بستونه دیگه
وای چه جالب کوه تعریف کردی .
خب بذار منم بگم کوه خیلی بلنده . انگار تا آسمون رفته بالا . وقتی در کنارش به قدرت خدا پی میبرم. خیلی مقاومه و هیچی تکونش نمیده . همه اینا به اضافه توضیحات مهدی جون. خخخ
اگه من و رعد و هادی نبودیم که تا شما میومدید بیدار بشید کامنتها روی ۳۰۰ گیر کرده بود بسه دیگه، قهوه چیمونم نیستش
بذار یه چیزیو بگم بخندی ، امیر سرمدی چون مدیر اونجا بود شکلک استفاده نمی کرد و می نوشت هاهاها .
تبسم هم خبرنگار اونجا بود .اونم شکلک استفاده نمی کرد و مینوشت خخخخ من به نظرم خیلی مشکوک میومدن . مخصوصاََ تبسم که همیشه می نوشت خخخخ
وقتی فهمیدم امیر سرمدی نابیناس سریع با خودم گفتم پس تبسم هم نابیناس که مینویسه خخخ
تو محله سرچ کردم و فهمیدم که بعععععله .
من معمولا از عکس گرفتن خوشم نمیاد مثلا کسی بگه مهدی بیا یه عکس یادگاری با فلانی بگیر توی عکس مسخره بازی در میارم خودمو تکون میدم یا سرمو اینور و اونور میبرم چون برام جذابیتی نداره عکس گرفتن
خخخخ چه جااالب
چه جالب ، من هم اصلاََ دوست ندارم نه عکس بندازم نه کسی ازم عکس بگیره . فقط از طبیعت عکس میندازم.
به نظرم فقط طبیعت زیبا و سزوار عکس انداختنه
خانم رعد چرا اشعار انتخابی و انتصابی دیگه نمیذارید البته ببخشید بابت سؤال بی ربطم
یکی به من بگه ساعت چنده خخخ
هادی جون ساعت خواب صبونه میخای یا ظهرونه!
یه بار که همسن تو بودم مارو بردن اردوی اصفهان . همه دخترا فقط از خودشون عکس مینداختن . من از درختای پاییزی و کلاغ ها .
چرا کلاغارو کسی دوست نداره ؟؟ بیچاره ها چون سیاه و زشتن ، کسی دوسشون نداره ولی رععد عاشقشونه.
راستی به چه چیزایی علاقه داری ؟؟؟
منم لایک موافقم طبیعت سزاوار عکسه
سلام بر همگی چه خبر؟
نه مهدی جان من خواب نبودم داشتم با یکی از دوستان اختلاط البته اگه خانم غلط گیر اشتباه املائیم رو نگند می کردم
سلام بر خانم غلط گیر گرامی
من به کار عملی و چیزی که از خودش کاری نشون بده، به شادی و مهمونی و شوخی و خنده و این جور چیزها
اومدی هادی . خب من یه نابینای مادرزاد پیدا کردم که داره به سؤالام جواب میده خخخخ فعلاََ خیلی ذوقیدم دادا هادی .
راستی هادی به رعععد بیشتر تو کار طنزو منزه ههههه مگه پستای منو ندیدی که بیشتر به فکر خنده بودم. خخخ
هادی خان شما که قبلاََ بینا بودی کوه رو چه طور توضیح میدی ؟؟
سلام بر اقای عباسی، رعد جون خودم،و آقا مهدی قادری
سلام غلطگیر گرامی ساعت خواب صبونه یا ظهرونه؟
غلط یابه مهربون و دلسوزززز سلام. خوبی ؟؟ شهر شما بارون میاد؟؟؟
ببخشید آقا کلاهش افتاده بود خخخخ
قهوه چیمونم دیگه باید پیداشون بشه
سلام آقا قادری من مثل کوزت در حال کار کردنم یه هشتارم بهم رسید که پاشم به بقیه کارا برسم
شهر ما کم بارون شده چرا یعنی؟، خخخ
رعد جونم خوبم فدایی، اینجا هوا گرفتست شاید تا شب بباره
هادی خان اگه بیای یه شعر برات میذارم . نبینم داداش کوچیکتو تههنا بذاری خخخ
هوای مهدیو داشته باش
موفق باشید در کارهات غلطگیر گرامی
مهدی تمام ایران دچار کم بارشی شده . شما کجا زندگی میکنی ؟؟؟
غلط یابه مهربون نمی دونم شما کجا زندگی میکنی خخخ
کوه بجز ارتفاعش و اگه بیفتی باقی نموندن حتی استخوان دیگه چه توضیحی باید بدم
البته اگه به کسی نگید من از شکوه کوه می ترسیدم و هیچگاه عزیمت سعود به قله اش را نکردم.
آره من از پشه مگس میترسم تهنام نزاریدا خخخ
البته اون زمانها که بینا بودم اسکی رو خیلی دوست داشتم و وقتی در تهران دانشجو بودم هر دو هفته با دوستام می رفتیم توچال و اسکی می کردیم
نه هادی جان خیالت راحت به کسی نمیگیم ولی اگه کسی نیاد کامنت بینی
چشم اوامر شما اطاعت میشه مهدی جان هم که عزیز خودم هست دیشب تو بازی ۲ ۳بار من رو شکست داد
ببخشید منظور از اسکی اسکیت هست؟، یا چیز دیگه
اینم یه شعر از اخوان ثالث تقدیم به هادی عزیز . البته من هیچ شناختی از شما ندارم. فقط میدونم ۳۸ ساله از قم و در حدود ۲۰ ساله که نابینا شدی
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است”
نه مهدی جان اسکی با اسکیت تفاوت داره شبیه سر خوردن از برفهای کوه
من وقتی کوچیک بودم آرزو داشتم قطرات بارون رو توی دستام بگیرم و فشارشون بدم، وقتی نمیتونستم میگفتم بارون خیلی زرنگه بال و پر داره از دستای آدم پرواز میکنه، دعای همیشگیم این بود که بارون بال و پرش بشکنه
شعر زیبایی بود
لایک رعد من در پست شب یلدا همه سؤالاتی که ازم شد را پاسخ دادم اگه باز هم لازم هست بپرسید
چه تصور زیبایی مهدی
هادی خان یه چیزایی داره یادم میاد . خب یادم اومد که قبلاََ تو قهوه خونه چیا گفتی هاهاها
اینم یه متن که خودم می پسندمش .
چه جنگی به راه افتاده بین دل و غرور..
دل تو را می خواهد..
مدام می گوید به دنبالت بیایم..
و غرور پاهایم را بسته..
تو نترس..
جایت امن است..
قربانی این جنگ منم.
یکی از آرزوهای دیگم این بود که از تلویزیون بالا برم برم پیش عمو پورنگ، وقتی نمیتونستم، یه روز تصمیم گرفته بودم تلویزیون را وارونه کنم تا آدمهایی که توی اونجا هستند بیفتند من ببینمشون
این شعرت هم لایک داره
بازم زیبا و تأمل برانگیز بود
خخخ
سلام بر دوستان عزیز حاضر در قهوه خونه
آقای مهدی قادری پانزده ساله از اصفهان، که تا من نبودم کلی شیطونی کردند ولی خب هیچ اشکالی نداره که اینجا شیطونی آزاده تازه بحث دزدی و این حرفا هم نیست چون گفتم که اینجا کمتر از یه سوته یعنی هرچی خواستی اراده کنی در خدمتت هست دیگه نمی خواد که قارتش کنید که آیا؟……
رعد بارونی جونم که کلی از بارون هم لذت بردید خوشا به حال شما و تهرونی های عزیز….. و صحبت هات در مورد عصا رو هم می لایکم البته تا یه حدیش رو یعنی خب گاهی ما با یه نفر دیگه همراهیم مثلاً با یه دوست بینای آشنا به راهنمایی ما یا یکی از اعضای خانواده که درست و کامل و جامع بلده بگه اینجا پله فلانجا فلان مانع و …. خب در ایم موارد خیلی از ماها عصا دست نمی گیریم که یه طورایی هم طبیعی هستش دیگه ……
می گم رعد خانمی کلی از آقا مهدی قادری اوایل قهوه خونه پرسیدم و تا حدودی الآن می شناسیمشون …. شعر مولوی هم که عالی بود شکلک در مورد شما هم که نمی شه دنبال قرائن و امارات باشم آقای مریخی هستند خدمتتون…..
آقا مهدی ممنون از توضیحات عالیتون در مورد خانواده جاز و پارسآواا خخخخ
و آقای عباسی پریسا رفته مسافرت تو یکی از کامنت های ابتدایی پست اومد گفت و رفت که کاشکی خیلی بهش خوش بگذره…..
آریا رو هم خبری ازش ندارم شکلک هرکی خبری داره بیاد ما رو هم خبر دار کنه …..
راستی آقا مهدی بابا دست از سر این آنلاین های خخخ بردار بذار هرجور راحتند عمل کنند …. یا ما رو بخونند یا نخونند … بذار هرکی هرجا دلش خوشه همونجا باشه…..
“فعلاً رسیدم به ۳۹۲….”
میگما دیگه اینا نمیخاند پا شند از خواب خرگوشی؟
نخودک من ، من که به شما زنگ زدم. خب تلفنی هر چی دوست داری قرائن و امارات ازم بگیر خخخ
بجنبید بکامنتید تا بانو بهمون نرسه خخخ
تا حالا شما و ۱۴ نفر دیگر این پست را پسندیدید!
سلااام زهره جونم….
خدا قوتت باشه عزیزم…..
دوم هم عالیه ان شا الله دفعه دیگه اولی از آن شماست…..
فعلاً که داری خستگی در می کنی ولی اگه برگردی خوشحال می شیم و منتظریم و قدمت به روی چشم…..
رعد پدربزرگی به عقیده من که هوش یه چیزیه هست که بسته به شخصیت آدما داره….
یه نابینا هم می تونه کم هوش و خنگ باشه هم باهوش و زرنگ ….
همون طوری که یه بینا هم چنین وضعیتی داره ….
این که بیشتر هم از هوشمون استفاده می کنیم این طور نیست ما بیشتر از حواس دیگه مون استفاده می کنیم که شاید این سبب شده شما فکر کنی استفاده از بقیه حواص همون استفاده از هوش هستش…..
خلاصه آمار سایت
بازدید امروز: ۲۸۲۳
بازدید دیروز: ۳۰۳۲
افراد آنلاین: ۱۶
بازدید کل: ۱۱۱۹۵۹۲
دوست دارم بروم اما حیف،
قایقم کاغذی است
کاغذی بی بنیاد، که دلش خط خطی است.
با چنین قایقی از ریشه تهی
به کجا باید رفت؟
تا کجا باید رفت؟
چاره چیست؟
منتظر می مانم
منتظر تا روزی که بسازم از نو قایقی را
و به آب اندازم
آن زمان است که فریاد زنم:
قایقم کشتی نوح مقصدم کعبه و نور.
۴۶۲ پاسخ
بازم لایک رعد گرامی
رعد بازم لاااایک
اهل شعرم اهل تنهایی و درد
پیشه ام فریاد است
کاسبم کاسب دل
صادراتم شادی وارداتم غم دل
دوستانی دارم
سرد تر از سردی برف
گاه گاهی سختیشان میشکند
گاه گاهی دلشان میسوزد ولی از روی ترحم
خنده ام میگیرد
سرزمینی دارم مردمانش همه دوست ولی از روی ریا
ممنون از رعد خانمی پدربزرگی و آقا مهدی که تا من نبودم آتیش اینجا رو روشن نگه داشتند …..
میگم رعد می شه بیابون رو از نظر خودت برا من توصیف کنی…..
بنظر من بیابون یه جای خیلی خیلی پهناوری هست بی آب و علف بدون هیچی صاف و یک دست …..
شما چطوری می بینیش آیا؟
فکر نکنید من هیچ شعری بلد نیسماااا، گوش کنید، دل به تو دادم که به من دل بدی، حالا بیت بعدی، نه اینکه جفتک بزنی غر بدی!، در دریای عشق تو شنا کردم، قورباغه هشت دنبالم فرار کردم! خخخخ خخخ خخخخ خخخ
اومدم از شهرداری شهرمون تشکر کنم آبمون قطع شد.داشتم طرف می شستم.چرا اینجا اینقدر ساکته؟
مهدی به تو هم لااایک! خخخ
بیابون مثل یه دریای بی آبه ، پر از شن . ولی واقعاََ زیباست . چون افق آسمون در بیابون مشاهده میشه . شنهاش هم مثل موج دریاس . آسمونش که خیلی پر ابهت و ستاره بارونه .
بعضی مواقع برای تنهایی ها باید دلی به وسعت بیابون طلب کرد.
غلط گیر جان نمیدونم چرا خیلی ساکته، خییییلی، اگر من نبودم میگفتم همه از نبود من دق کردند ولی من که هستم! ههه
منم هرچند وقتی عکس می گیرم درست حسابی نمی فهمم چی به چی هستش و کی به کی ولی عاشق عکس گرفتنم….
یعنی بیشتر دوست دارم خودم عکس بگیرم شکلک بدک هم نمیشه عکس هایی که می گیرم یه کم از دیدم و بیشتر از حسم در این خصوص استفاده می کنم…..
و خب دوست دارم از طبیعت عکس بگیرم و …..
البته با وجود بد عکس بودنم هم شکلک یه کم البته باز دوست دارم و کلاً دلم می خواد خودم هم در متن طبیعت باشم و داخل عکس ….
شکلک یاد شمال افتادم و عکسهامون شکلک این دوربین های دیجیتال خداییش خوب چیزی هستند گاهی من توشون نگاه می کنم و خیلی چیز ها رو که همین طوری واضح نمی بینم از داخل اون بهتر و واضح تر می بینم …..
چه توصیف زیبایی
بازم لایک به رعد، هعی هعی منم دلم برای شمال لک زده، بیایید عید همگی بریم، شکلک قاط زدمریا آخه مردوم کاااار دارند
افراد آنلاین ۲۱، بابا یه نفر نمیاد آخه از ۲۱ تا ۴ تاشون اینجاند
هعی، بازم خبری نیست
غلط یاب عزیزم شما کجاها زندگی می کنی ؟؟؟
به نظرت من شبیه پدر بزرگا هستم ؟؟؟ البت گفته باشم صدام واقعاََ مثل رعد آسمونه
آقای قادری امیدوارم هم ی ترافیکشون امروز بپره خخخخ.شما یه بحث جنجالی انتخاب کن ببین چه غوغایی اینجا می شه.
نکنه لولو وسط راه خردتشون GPS ندارید ببینیم کجا هستند اینا؟
آقا کی حاضره معما بهش بدم حل کنه،
آذربایجان،نه شبیه بابا بزرگا نیستی!من عاشق صدای رعد هستم بر عکس خیلیا که می ترسند.
همه ی آدم ها
بودنشان دلت را گرم نمی کنند
و با رفتنشان دلت نمی گیرد
اما بعضی ها فرق دارند
و از نگاه کردنشان سیر نمی شوی
تعدادشان زیاد نیست
این آادم ها را نباید از دست داد
این آادم ها دوست داشتنی ند
انگیزه ی زندگی اند
باید همیشه باشند تا اخر
…….دنیا
لایک بانو رعد
هر وقت همگی حاضرید بگید معما را بگم
لایکی دوباره رعد بزرگ
ههههه خانم کاظمیان واقعاََ منتظر صدای رعععدگونه از من بود خخخ بعد فهمید من مثل طبل می مونم نه رعععد خخخ
وای آذربایجان خیلی خوشکلو پربارشه . من تبریز و ارومیه اومدم. ولی نمی دونم چرا همه با هم ترکی حرف میزدند . من فکر کردم اومدم خاااارج.هههه
مهدی من تو معما همیشه بازنده ام .هههه چون اصلاََ از فکر کردن و فشار آوردن به مغزم می ترسم .خخخ ولی از بچگی شعر حفظ می کردم و تو خط و خوط ادبیات بودم. از نخودک و بقیه بپرس . من نیستم. هاهاها
بارون یممد نم نم، پشت اتاق گوشکن، گوشکن عروسی داره، مرغ و خروسی داره، ولی ظاهرا کسانی که دعوت هستند خیلیشون اینجا نیستند خخخ
معما رو بگو مهدی جان.
آدم باید یک “تو” داشته باشد،که هروقت از همه چیز خسته و نا امید بود
بهش بگه:مهم اینه که تو هستی !!
بیخیال دنیا ….. !!!!
نه میزارم تا اینجا شلوغتر شد میپرسم
بازم لااااایک
سلام دوستان عزیز من اومدم بانو خوش حالم که این بار قهوه خونه با توئه
رعد خانمی شعر اخوان ثالث عالی بود شدییید لااایک……
خوش به حالتون آقای عباسی من تا حالا اسکی رو تجربه نکردم البته نمی دونم چون خیلی هم سرمایی هستم فکر نکنم یه بار برم پیست تا فرصت امتحانش هم پیش بیاد….
ولی خواهرم کفش اسکیت داره که به هزار سختی و در صوتی که محکم بگیردم و کنار دیوار هم حرکت کنم یه اندکی پوشیدمشون و باهاشون حرکت کردم شکلک حفظ تعادل برای ما نابیناها خیلی سخته با توجه به این که بیشتر کار تعادل رو چشم و نقطه اتکایی که باید بصورت چشمی بهش توجه داشت تعیین می کنه…..
آقای قادری چه تصورات و خواسته های شیرینی در مورد بارون که خیلی جالب بودش ….
رعد خانمی قرائن و امارات تلفنی که دیگه قرائن و امارات نیست دلیل خاصه خخخخ…… شکلک اینها همه اش شوخی هست و برای خنده …. و دور هم خوش بودن……
می گم بذار برسم حسااابتو یعنی حسااابتون رو می رسم آقا مهدی قادری تند تند می کامنتید تا من نرسم خخخ….. همون حقتون هست غورباغه بذاره دنبالتون خخخ…..
غلط گیر جونم منم از شهرداری یعنی اداره آب منطقه شما می تشکرم….. باشد که رستگار بشیم…
“رسیدم به ۴۶۷ ….”
راستی آقا مهدی عدد خالی لطفاً نکامنت مرسی می شم…..
هیش کی نیومد، فکر کنم دعای غلطگیر مستجاب شد!
دوستان من اینترنت اکسپلوررم از کار افتاده با اون خوب میتونم کار کنم با بقیه نمیتونم چون یه سری کدها میاد به جای کادر دیدگاه و ازیتم میکنه و نمیتونم پیام بدم
بچه ها چیز دیگه ای نمونده، داره بهمون میرسهههه، بیایید ۵۰۰ تایی بشیم
کامنت نمیدید تا بانو برسه بهمون، ههه باشه گناه داری میزارم بهمون برسی ولی دیر
داریم ۵۰۰ میشیم، بدویید، من دست تنهام کمک!
فقط سه تای دیگه مونده
فقط دو تای دیگه مونده
بانو جان کارگران شهرداری زدن لوله ی آب ترکیده
اینم از پانصد