جستجو
Close this search box.
جستجو

چهل و هشتمین مقالۀ ارائه شده در همایش جامعۀ بینا شهروند نابینا، آسیب شناسی فرایند جامعه پذیری در نابینایان

سلام دوستان عزیز

 

دانلود

 

آسیب شناسی فرایند جامعه پذیری در نابینایان

 

الهام شفایی مقدم[1]

زهرا فرقانی نوش‌آبادی[2]

 

چکیده:

نابینایی شایع‌ترین معلولیت حسی است. بدون بینایی درک فرد از دنیای اطرافش متفاوت خواهد بود و همین امر می‌تواند منجر به مشکلات عاطفی و اجتماعی مانند آسیب در فرایند جامعه پذیری عدم سازگاری، عدم فعالیت، فقدان علاقه به دیگران، افسردگی و عزت نفس پایین در فرد شود. یکی از عمده‌ترین مشکلاتی که در نتیجه ی آسیب بینایی برای فرد پیش می‌آید، اختلال و آسیب در جامعه پذیر شدن و سازگاری اجتماعی فرد، در نتیجه آموزش نامناسب و ناقص مهارت‌های اجتماعی توسط خانواده، آموزش و پرورش و دیگر نهادهای مسئول است. جامعه پذیری نادرست و ناکامل این قشر جامعه، سبب انزوای اجتماعی، گوشه‌گیری و مشکلات روحی و روانی آن‌ها می‌شود. در همین راستا، در این مقاله کوشیده شده تا ابتدا با تعریفی از نابینایی و فرایند جامعه پذیری مشکلات و آسیب‌های فرایند جامعه پذیری قشر نابینای جامعه تشریح گردد.

 

واژگان کلیدی:

نابینایی، جامعه پذیری سازگاری اجتماعی، مهارت‌های اجتماعی.

 

 

مقدمه:

انسان موجودی است که در سایه ی حیات اجتماعی به زندگی انسانی رسیده است. با حذف حیات اجتماعی از حیات انسانی، آدمی هرگز موفق نمی‌شود خویشتن را بسازد و به اصول و ضوابط و حقوق فردی و اجتماعی آشنا شود. حیات اجتماعی انسان‌ها در مواردی و به علل مختلفی دچار عوارض و اختلالاتی می‌شود که عامل پدید آورنده و یا عارضه اختلال مورد نظر را، بیماری یا آسیب اجتماعی می‌نامیم (مدرس مقدم و حاتمی، 1393: 105).

از میان حواس پنجگانه انسان، بینایی یکی از مهم‌ترین حواس به شمار می‌رود. از دست دادن بینایی در هر سنی ممکن است با عوارض و مشکلات اولیه و ثانویه ای همراه باشد. عواقب ضایعات بینایی که سلامت جسمی و روانی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهند، وسیع هستند و شامل عدم استقلال فرد و نیازمند شدن به کمک در انجام کارهای خانه، امور شخصی و سایر جنبه‌های زندگی روزانه، افزایش وابستگی به دیگران، انزوای اجتماعی، عدم شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و مذهبی، ایجاد مشکل در خواندن، بی علاقگی نسبت به فعالیت‌ها، بی قراری، بروز ضایعات شناختی، آسیب وضعیت عملکردی، افت عملکرد، امید به کم به آینده، داشتن آرزوی مرگ و غیره می‌باشد (لام[3] و دیگران، 2008، به نقل از عسگری و دیگران،1390: 30).

در واقع، بینایی به فرد اجازه می‌دهد که به کشف محیط بپردازد و با اشیاء و افراد گوناگون تعامل برقرار کند. این اکتشاف‌ها و تعامل‌های اجتماعی، عناصر مهمی برای تحول بهینه یک فرد و سازگاری اجتماعی وی، محسوب می‌شوند. بینایی به افراد کمک می‌کند تا از طریق فراهم آوردن انگیزش برای حرکت، به افراد و اشیاء مورد علاقه و محیط دسترسی پیدا کنند، همچنین به طور غیرمستقیم به تحول آن‌ها در ابعاد مختلف کمک می‌کند. فقدان بینایی مانعی برای ادراک و شناخت، یادگیری و سازمان دهی محیط از سوی افراد و سازگاری با آن است؛ زیرا فقدان بینایی فرد را از دسترسی کافی به افراد و اشیایی که در محیط وجود دارند، باز می‌دارد (ملکی رنجبر، 1384: 26).

به عبارت دیگر، آسیب بینایی در افراد به ویژه در کودکان موجب عدم توازن شناختی، عاطفی، زبانی، اجتماعی و حرکتی می‌شود. ایجاد اختلال در مهارت‌های مذکور، منجر به تأخیر در تحول اجتماعی می‌شود و امکان تعامل سالم با دیگران را از فرد آسیب دیده بینایی می‌گیرد (کریمی درمنی، 1385).

چرا که کودک برای دسترسی به محیط به سه عامل نیاز دارد:

اول علاقه فعال به محیط، دوم آمادگی زیستی و در آخر هم محیط قابل دسترس. کودکانی که مبتلابه آسیب بینایی هستند در ارتباط با این سه عامل موانع عمده ای را جلوی روی خود می‌بینند که مانع دستیابی آسان آن‌ها به محیط می‌شوند (شان[4]، 1999، به نقل از ملکی رنجبر، 1384: 26). به طور کلی می‌توان گفت که آسیب بینایی در هر سنی می‌تواند مشکلات و مسائلی را برای فرد به همراه داشته باشد، اما این آسیب بیشترین ضربه را در سنین کودکی و نوجوانی و در مرحله سازگاری اجتماعی و به فرایند جامعه پذیری وارد می‌کند. در همین راستا، در ادامه به آسیب شناسی فرایند جامعه پذیری نابینایان پرداخته می‌شود.

 

نابینایی[5]:

حس بینایی یکی از بارزترین حواس است که بنیادی‌ترین وظایف را بر عهده دارد. چشم عضوی است که از بدو تولد همراه با سایر حواس شناخت ما را از دنیای اطراف میسر می‌کند. بینایی بهنجار[6] به وضعیتی گفته می‌شود که در آن فرد قادر است همه ی احتیاجات بینایی خود را در فاصله نزدیک و فاصله دور، در زندگی روزمره اجرا نماید (مدرس مقدم و حاتمی، 1393: 106).

اختلال بینایی[7] اصطلاحی پذیرفته شده است که به همه سطوح کاستی بینایی اشاره دارد. این اختلال معادل با نابینایی نیست. کاهش بینایی می‌تواند انجام بعضی کارها را مشکل یا ناممکن سازد. حتی آن‌هایی که نابینا پنداشته می‌شوند اغلب می‌توانند تفاوت بین روشن و تاریک را تشخیص دهند. در مورد همه افراد دارای اختلال بینایی نمی‌توان با یک برچسب مطلق قضاوت کرد. در میان این گروه توانایی‌ها و نیازهای بسیار متفاوتی دیده می‌شود. اختلال بینایی عبارت است از بدکاری چشم یا عصب بینایی که مانع دید طبیعی فرد می‌شود. فردی که دارای اختلال بینایی است، رشد نابهنجار، بیماری یا آسیبی دارد که در عمل توانایی چشم‌ها را کاهش می‌دهد (ملکی رنجبر، 1384: 26).

در تعریف نابینایی از واژه‌هایی همچون، معیوب بینایی[8]، معلول بینایی[9]، نابینا، کم بینا[10]، دید کم[11] و کم توان در بینایی[12] استفاده می‌شود.

تعاریف ابتدایی، نابینایی را به دو دسته نابینایی آموزشی[13] و نابینایی قانونی[14] تقسیم می‌کنند (هالاهان و کافمن[15]، 1378).

هر یک از این اصطلاحات دلالت بر مشکلات بینایی معنی دار دارند و شامل درجه‌های متفاوتی از بینایی می‌شوند.

در گذشته برای تعریف و طبقه بندی کودکان نابینا صرفاً به میزان بینایی آن‌ها تأکید می‌شد (تعاریف قانونی)، اما امروزه به چگونگی استفاده از حس بینایی اهمیت بیشتری داده می‌شود (تعاریف آموزشی). چرا که تمایل به تعیین تأثیرهای محدودیت بینایی بر کسب مهارت‌های ضروری از جمله خواندن و نوشتن وجود دارد (نادری و سیف نراقی، 1380).

از نظر آموزشی نابینایان به گروه‌های مختلف تقسیم می‌شوند.

دسته اول کسانی هستند که نقص بینایی آن‌ها را می‌توان با درمان‌های پزشکی یا عینک برطرف کرد. اینگونه افراد را نمی‌توان استثنایی خواند، زیرا با رسیدگی به موقع، مشکلاتشان از بین می‌رود و لذا در آمار معلولیت‌های بینایی نیز قرار نمی‌گیرند.

دسته دوم گروهی هستند که با اینکه از بینایی مختصری برخوردارند، اما پس از معالجه و استفاده از عینک نیز میزان بینایی آن‌ها طبیعی نیست و بینایی‌شان از افراد عادی کمتر است. اینگونه افراد را کم بینا یا نیمه بینا می‌نامند که از طریق وسایل ذره بینی یا کتبی که با حروف درشت چاپ شده است، می‌توانند خواندن را یاد بگیرند.

دسته سوم کسانی هستند که در حال حاضر به یاری هیچ وسیله و درمانی امکان افزایش بینایی آن‌ها نیست، به همین علت آن‌ها را نابینا مینامند.

نقص بینایی این افراد به قدری شدید است که مجبورند به سایر حواس تکیه کنند و خواندن را به وسیله ی خط بریل یا استفاده از روش‌های سمعی (نظیر روش‌های صوتی) یاد بگیرند (هالاهان و کافمن، 1378).

تعاریف قانونی که شامل ارزیابی‌هایی از حدت و میزان دید است برای این منظور به کار می‌رود تا معلوم شود شخص مشمول امتیازاتی که قانون برای افراد نابینا معین کرده است می‌شود یا خیر؟ انجمن روان پزشکی آمریکا این تعاریف را در سال 1934 ارائه کرده است و هنوز هم مورد قبول است (ملکی رنجبر، 1384: 27).

بر اساس این تعریف، فرد نابینای قانونی به کسی گفته می‌شود که دید و بینایی او علیرغم برخورداری از امکانات چشم پزشکی مانند عینک و غیره در یک چشم یا هر دو چشم، یا کمتر باشد. به عبارت دیگر، آنچه را که با چشم عادی می‌توان در 200 قدمی (یا حدود 70 متری) دید با تعریف فوق، فرد نابینا تنها قادر است در 20 قدمی (یا حدود 7 متری) یا نزدیکتر ببیند. گروهی از افرادی که دارای نقص بینایی هستند، اما میزان دید آن‌ها از بیشتر از کمتر است، جزء افراد نیمه بینا محسوب می‌گردند (افروز، 1377: 59-57).

به طور کلی عمده‌ترین مشکلات حس بینایی در نتیجه نارسایی‌ها و اشتباهات انکسار نور می‌باشد. نزدیک بینی، دوربینی و تار بینی از جمله خطاهای انکسار نور بوده و می‌تواند عوامل مهمی در ایجاد نقیصه بینایی باشند. البته این قبیل نارسایی‌های بینایی معمولاً توسط عینک‌های مختلف قابل اصلاح و جبران می‌باشند. در کنار نارسایی‌های مذکور از جمله عوامل مهم دیگر که در ایجاد نقص بینایی مؤثر هستند عبارت اند از تراخم، آب سیاه، آب مروارید و بیماری قند. به طور کلی نابینایی و نیمه بینایی یا ارثی و مادرزادی است و یا اکتسابی. به عبارت دیگر، عوامل آن می‌تواند قبل از تولد، هنگام تولد و یا بعد از تولد باشد.

اختلالات ارثی مانند آب مروارید است و یا زمانی که نقص بینایی به علت سیفلیس ارثی عارض می‌گردد. اختلالات اکتسابی مانند تراخم و بعضی از ناهنجاری‌های بینایی است که به علت آبله و مخملک و غیره حاصل می‌شود. همچنین نقص و اختلالات بینایی ممکن است به علت جراحات چشم، تصادفات و ضایعات مغزی و عصبی، مسمومیت الکی و بیماری‌های اعصاب مانند مننژیت و تومورهای مغزی (غدد مغزی) و فقدان ویتامین A و ده‌ها عامل دیگر عارض گردد (افروز، 1377: 59 و 60).

طبق نظر سازمان بهداشت جهانی (WHO)[16] نزدیک به 37 میلیون نفر در سراسر جهان، نابینا و حدود 124 میلیون نفر در دنیا دچار انواع نقص‌های بینایی هستند (2006). بیش از 90 درصد از کل افرادی که از نظر بینایی ناتوان و یا نابینا هستند، در کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنند (سرابندی و دیگران، 1391).

سازمان جهانی بهداشت اعلام نمود که در صورت ادامه روند کنونی، هر ساله یک تا دو میلیون نفر به جمعیت نابینایان دنیا افزوده خواهد شد؛ به طوری که تا سال 2020 تعداد نابینایان به دو برابر افزایش خواهد یافت (استادی مقدم و دیگران، 1386).

 

جامعه پذیر ی[17]:

جامعه پذیری غالباً به‌ عنوان روندی شناخته می‌شود که در طی آن انسان «اجتماعی شدن» را می‌آموزد. از این ‌رو می‌توان جامعه پذیری را مترادف فراگیری دانست، زیرا انسان به ‌ویژه دوران کودکی و نوجوانی را در حال فراگیری می‌گذارند. جامعه پذیری هم شامل برنامه‌ریزی‌های خودآگاهانه و آگاهانه است و هم جریانات ناخودآگاهانه را در برمی‌گیرد. جامعه پذیری را می‌توان «راهبردی، مراقبت و شکل دادن انسان دانست که ضرورتاً از طریق انتظارات و کنترل‌هایی که دیگران بر وی اعمال می‌نمایند، صورت می‌گیرد» (مرادزاده،1372: 4).

در واقع، اصطلاح جامعه پذیری برای اولین بار توسط ‌راس[18]، محقق آمریکایی به کار برده شده است. راس جامعه پذیری را «روندی که در آن، احساس و خواسته‌های افراد به‌ گونه ای شکل می‌گیرد که با نیازهای گروه یا جامعه دمساز و هماهنگ باشد، تعریف می‌کند» (زنگنه،1382: 32). در ابتدای قرن بیستم، اصطلاح جامعه پذیری تعریف جامع و کامل‌تری به خود گرفت و گفته شد «جامعه پذیری در ارتباط تنگاتنگ با ساختار جامعه، هنجارهای جامعه و ساختار شخصیت انسان قرار دارد» (دوچ و کراوس[19]، 1374: 153).

با این تعاریف از جامعه پذیری می توان گفت، اجتماعی شدن یک فرایند دو جانبه ارتباطی میان فرد و جامعه است و در طول حیات انسان این فرایند در دو مقوله یادگیری و یاد دادن ادامه می‌یابد و سازگاری اجتماعی[20] در قالب این فرایندها صورت می‌گیرد. به طور کلی موجود زنده برای ادامه حیات مفید خود به سازگاری با محیط پیرامون خویش نیازمند است. سازمان روانی و عملکردهای جسمانی ما به گونه ای طرح ریزی شده است که به خوبی قادر باشند، این انطباق و سازگاری را در سایه تفکری صحیح برای ما به ارمغان بیاورند (آذین و موسوی، 1390: 184).

فرایند جامعه پذیری غالباً از نظام فرزند – مادری شروع و به دنبال آن فرد با نظام‌های پدر – فرزندی، خواهر- برادری، مدرسه، گروه همسالان، گروه‌های حرفه ای و غیره مواجه می‌شود. هر اندازه فرایند درونی کردن محیط‌های مختلف بیشتر باشد، به همان نسبت نیز تمایلات شخصیتی تعمیم ‌یافته و مستقل‌تر از شرایط انضمامی خواهد گشت و این خود اجازه می‌دهد تا فرد بتواند به صورت مؤثر‌تری با تقاضاهای ناشی از نقش‌های اجتماعی گوناگون مواجه شود (چلبی، 1375: 228).

در این میان، هر گونه نقص جسمی می‌تواند در این فرایند اختلال ایجاد کند، به گونه ای که جامعه پذیری و سازگاری را با نقص و مشکلاتی همراه کند.

بر اساس نظریه روانشناسی فردی آدلر[21]، ناتوانی بدنی موجب می‌شود فرد ناایمنی و وابستگی بیشتری احساس کند و افرادی که دارای نقص بدنی هستند، در برابر مسائل زندگی احساس ناتوانی می‌کنند. در این شرایط اگر به خوبی از طرف والدین و دیگران مهم، راهنمایی و ترغیب نشوند نه تنها نمی‌توانند نقص بدنی خود را جبران کنند، بلکه برناتوانی و احساس ناشی از آن نیز می افزایند.

نظریه روانشناسی تن[22] نیز، حکایت از این دارد که بین تن و رفتار پیوندی متقابل وجود دارد و این دو به طور کامل به هم وابسته‌اند، نارسائی‌های رفتاری و طرد اجتماعی، فرد ناتوان را به گونه ای در موقعیت وابسته قرار می‌دهد که نمی‌تواند به بسیاری از اهدافش دسترسی پیدا کند. افرادی که ناتوانی خفیف دارند از ناکامی و ناسازگاری بیشتری رنج می‌برند (مک دانیل[23]، 1976). به عبارت دیگر، باورهای منفی درباره ی توانایی و لیاقت فردی، یک نقش اساسی در شکل گیری اضطراب اجتماعی[24] ایفا می‌کند (راپی و هیم برگ[25]، 1997: 741). احساس ناراحتی ناشی از اضطراب اجتماعی، اغلب منجر به اجتناب از دامنه ی وسیعی از تعاملات اجتماعی می‌گردد و پیامدهایی همچون عملکرد ضعیف تحصیلی، افسردگی و سوء مصرف مواد را در پی دارد (رضوی و دیگران، 1390: 112).

یکی از نقایص جسمی که تأثیرگذاری بسیاری بر سازگاری فردی و اجتماعی دارد، نابینایی است. وقتی فردی دچار نابینایی می‌شود با چالش‌های مربوط به تحصیلات، استخدام، تحرک، اجتماعی شدن، رشد روانی – اجتماعی، استفاده از تکنولوژی کمکی و سلامت روانی روبرو می‌شود و این تنش‌ها ممکن است به صورت انکار، خشم و ترس یا افسردگی ظاهر شود که حمایت‌های اجتماعی، روابط مثبت پزشک – بیمار و وجود الگوهای نقش ممکن است بر سازگاری فرد اثر بگذارد (عسگری و دیگران،1390: 30). مورفی[26] و همکارانش در سال 1988

رشد اجتماعی کودکان استثنایی را بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که این کودکان از رشد اجتماعی بسیار کمتری نسبت به کودکان عادی برخوردارند؛ زیرا رشد اجتماعی به وسیله تقلید و مشاهده رفتار دیگران و از راه انتقال فرهنگ صورت می‌پذیرد و چون چنین کودکانی در تقلید ناتوان هستند، نمی‌توانند مهارت‌های لازم را در این زمینه کسب کنند، بنابراین رشد اجتماعی کمتری دارند (کجباف و رستمی، 1387: 9). به بیان دیگر، افراد نابینا به علل متعدد و متفاوت، دچار مشکلات و آسیب‌هایی می‌شوند، این علل می‌تواند شامل، نگرش منفی جامعه به نابینا، تصویر ذهنی جامعه درباره درمانده و وابسته بودن نابینایان، حمایت‌های افراطی و همدلی بی مورد والدین (آلبرت[27]، 2005)، دریافت نکردن بازخورد چشمی درباره ی رفتارهایشان، فقدان سرمشق گیری، نداشتن مهارت‌های چشمی ویژه، ناتوانی در موضع یابی و تعیین محل افراد، طرد و واکنش منفی اولیه والدین به فرزند نابینایشان زیرا فرزندشان آن‌ها را با لبخند و تماس چشمی مناسب تقویت و دلگرم نمی‌کند و طرد توسط همتایان بینای خود زیرا که آن‌ها ممکن است زیاد سؤال کنند یا عواطف نامناسب از خود نشان دهند (والاس[28]، 2001؛ کورژالز[29]، 1988)،

طرد به علت آگاهی کم درباره بازی‌ها و نقش‌ها، چرا که اغلب کم رو اند و نمی‌توانند توجه همبازی‌های بینای خود را جلب کنند، می‌شود (شریفی درآمدی، 1390: 47).

کورژالز (1988، به نقل از خجسته مهر، 1373: 91) همچنین، در این زمینه معتقد است که چون کودکان نابینا تصویر ذهنی از ساختار بدنی خود را فقط از طریق لمس کردن درک می‌کنند، آهنگ خودشکوفایی[30] در آنان بسیار کند است.

همانگونه که بیان شد، اجتماعی شدن یک فرایند دو جانبه ی ارتباطی بین فرد و جامعه است. به همین دلیل فرایندی پیچیده به شمار می‌آید که ابعاد گوناگونی دارد. کسب مهارت‌های اجتماعی[31]، چگونگی برقراری ارتباط با سایر افراد و سازگاری اجتماعی، از جمله ی این ابعاد هستند (خدایاری فرد و دیگران، 1386: 26). در ادامه، مشکلات و مسائل افراد نابینا در این سه بعد اصلی و عمده فرایند جامعه پذیری بررسی می‌شود.

مهارت‌های اجتماعی:

اجتماعی شدن فرایندی است که در آن هنجارها، مهارت‌ها، انگیزه‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای فرد شکل می‌گیرد تا ایفای نقش کنونی یا آتی او در جامعه مناسب و مطلوب شناخته شود. در این فرایند، اکتساب و به کارگیری مهارت‌های اجتماعی و چگونگی برقراری ارتباط و تعامل با دیگران، یکی از مؤلفه‌های اصلی رشد اجتماعی به خصوص در بین کودکان و نوجوانان محسوب می‌شود. بنا به تعریف، مهارت‌های اجتماعی به رفتارهای آموخته شده و مقبول جامعه اطلاق می‌شود؛ رفتارهایی که شخص می‌تواند با دیگران به نحوی ارتباط متقابل برقرار کند که به بروز پاسخ‌های مثبت و پرهیز از پاسخ‌های منفی بیانجامد (کارتلج و میلبرن[32]، 1985).

به عبارت دیگر، مهارت‌های اجتماعی به رفتارهایی گفته می‌شود که شالوده ارتباطات موفق و رو در رو را تشکیل می‌دهند (هارجی[33] و دیگران، 1384). بنابراین، مهارت اجتماعی مجموع رفتارهای آموخته شده ای است که فرد را قادر می سازد با دیگران رابطه ی اثر بخش داشته و از واکنش‌های نامعقول اجتماعی خودداری کند. همکاری، مشارکت با دیگران، کمک کردن، آغازگر رابطه بودن، تقاضای کمک کردن، تعریف و تمجید از دیگران و قدردانی کردن، مثال‌هایی از این نوع رفتار است. یادگیری رفتارهای فوق و ایجاد رابطه اثربخش با دیگران یکی از مهمترین دستاوردهای دوران کودکی است (بیابانگرد، 1384: 2)

کودکانی که مهارت اجتماعی کافی کسب کرده‌اند در ایجاد رابطه با همسالان (آشر و تیلر[34]، 2001) و یادگیری در محیط آموزشی (واکر و هوپس[35]، 2003) موفق تر از کودکانی هستند که فاقد این مهارت هستند. چرا که مهارت اجتماعی به کودک کمک می‌کند تا با دیگران رابطه اثربخش داشته باشد. اغلب کودکان در ارتباط با اطرافیان (والدین، خواهران، برادران و همسالان) این مهارت را بدون تلاش فرا می‌گیرند (پاولس و الیوت[36]، 2001).

در نظر استرایر[37] (1989) نیز مهارت اجتماعی، سازگاری متقابل کودک با محیط و در رابطه با همسالان است. در این مدل، سازگاری به توانایی و ظرفیت کودک در پیش بینی کردن، جذب نمودن و عکس العمل نشان دادن به نشانه‌های موجود یک بافت اجتماعی دارد. این نشانه‌ها شامل حالات عاطفی یا رفتار همسالان می‌باشد. در این فرایند رشد عاطفی و اجتماعی کودک دخالت دارد، توانایی کودک یا نوجوان در انتخاب رفتار مناسب و ارزشیابی در مورد روابط اجتماعی و ساختار گروه، میزان مهارت و قابلیت اجتماعی را مشخص می‌سازد (بیابانگرد، 1384: 2 و 3). کلست[38] (2007، به نقل از خوشکام و دیگران، 1387: 141) معتقد است حتی در محیط‌هایی که برای افراد حمایت کننده زیادی وجود دارد، کودکان باید خزانه ای از مهارت‌های اجتماعی، برای ورود به عرصه‌های اجتماعی را داشته باشند تا بتوانند تعاملاتی پایدار ایجاد کنند و از لحاظ اجتماعی مستقل شوند.

به طور کلی می‌توان گفت، مهارت‌های اجتماعی مجموعه ای از توانایی‌هایی هستند که بتوانند روابط اجتماعی مثبت و مفید را آغاز و حفظ نمایند، دوستی و صمیمیت با همسالان را گسترش دهند، سازگاری رضایت بخشی را در جامعه ایجاد کنند، به افراد اجازه دهند که خود را با شرایط وفق دهند و تقاضاهای محیط اجتماعی را بپذیرند (گرشام و دیگران، 2001، به نقل از نادری و دیگران، 1386: 39).

با این وجود، به به اعتقاد گرشام و الیوت[39] (1999) همه کودکان، موفق به فراگیری این مهارت‌ها نمی‌شوند. در این میان اکثریت افراد با ناتوانی‌های مختلف مثل افرادی با آسیب بینایی، ضعف‌هایی در زمینه مهارت‌های اجتماعی از خود نشان می‌دهند. افراد با آسیب بینایی مشکلاتی را در ارتباط با دنیای بیرون تجربه می‌کنند (کف و دی کوایس[40]، 2004) که باعث ایجاد محدودیت در برقراری ارتباط و تعامل با دیگران می‌شود (تریف[41]، 2007). این افراد با انواعی از چالش‌ها و مشکلات منحصر به فرد در گذار از مراحل زندگی رو به رو هستند (خوشکام و دیگران، 1387: 142). همچنین، افراد با آسیب‌های دیداری (نابینا و کم بینا) گرایش دارند که در موقعیت‌های اجتماعی انفعالی رفتار کنند (اورهارت[42] و دیگران، 1980) چرا که بر اساس میزان آسیب دیداری، آن‌ها ممکن است فاقد مجال و توانایی اکتساب مهارت‌های اجتماعی از راه مشاهده ی رفتار سایرین در موقعیت‌های اجتماعی، همانند دیگران باشند (اروین[43] و دیگران، 1991، هاررل و استراوس[44]، 1986، به نقل از اسدی و دیگران، 1388: 4).

افراد نابینا گاهی در اکتساب و به کارگیری مهارت‌های اجتماعی دچار مشکل هستند. از آنجایی که آن‌ها در اکتساب رفتارهای اجتماعی از طریق نشانه‌های بینایی، سرمشق گیری، حالت‌های چهره ای ، ارتباط از طریق نگاه، دریافت بازخورد و همچنین توانایی در تعیین محل افراد، مشکل دارند، ممکن است مهارت‌های اجتماعی را به خوبی کسب نکرده باشند یا به طور کامل در آنان رشد نیافته باشد (مک کاسپی[45]، 1996، به نقل از به پژوه و دیگران، 1386: 30).

کف (1997) در پژوهشی، 316 نوجوان با آسیب بینایی 14 تا 24 ساله هلندی را مورد بررسی قرار داد. پژوهش وی بر توانایی نوجوانان در برقراری و حفظ روابط، ایجاد شبکه‌های اجتماعی و منابع حمایت اجتماعی و عاطفی تمرکز داشت. نتایج پژوهش وی نشان داد که نوجوانان آسیب دیده بینایی شبکه‌های اجتماعی کوچکتری نسبت به همسالان بینای خود تشکیل داده بودند. همچنین، مک گاها و فاران[46] (2001) با اجرای یک تحقیق کیفی روی تعامل اجتماعی 112 کودک با آسیب بینایی (کودکان نابینا و کم بینا) نشان دادند که این کودکان مشکلات فراوانی در روابط متقابل با دیگران، به ویژه با همسالان خود دارند. همچنین، چنین کودکانی دارای نقایصی در رشد مهارت‌های اجتماعی نیز هستند (به پژوه و دیگران، 1386: 31). بنابراین می‌توان گفت، برای یک فرد آسیب دیده بینایی، کفایت اجتماعی و کسب مهارت‌های اجتماعی مناسب، یک عامل کلیدی برای مفهوم خود مثبت، عزت نفس بالاتر، رفتارهای مثبت و ابراز خود بیشتر و توانایی در پذیرش ناتوانی به عنوان بخشی از وجود خود است. در حالی که انزوای اجتماعی و فقدان حمایت اجتماعی کافی میان نوجوانان با آسیب بینایی ممکن است منجر به عزت تفس پایین آنان شود (ولف و ساکس[47]، 1997؛ روزنبلام[48]، 2000، به نقل از به پژوه و دیگران، 1386: 31).

در همین راستا، واگنر[49] (2004، به نقل از مدرس مقدم و حاتمی، 1393: 110) معتقد است که آموزش مهارت‌های اجتماعی به نوجوانان نابینا، منجر به کاهش وسیعی از رفتارهای پرخاشگرانه و ناسازگارانۀ آنان می‌شود. همچنین، افزایش بازخوردها و تقویت کننده‌ها و ارائه فرصت‌های تعاملی بیشتر به این افراد، افزایش کفایت اجتماعی، مفهوم خود مثبت و بالا رفتن عزت نفس در آنان را، در پی دارد.

به بیان دیگر، تقویت مهارت‌های اجتماعی و به ویژه جرئت ورزی، قادر است نوجوانان دچار آسیب‌های دیداری را در سازگاری اجتماعی و غلبه بر شرایط ناخوشایندی که آن‌ها را احاطه می‌کند، یاری دهد (مک بروم[50]، 1997).

با وجود این ، افراد دچار آسیب‌های دیداری که مهارت‌های اجتماعی لازم را نیز به دست آورده‌اند، هنوز ممکن است در عملکرد مناسب در زمینه‌های بین فردی با مشکل مواجه باشند. این امر می‌تواند ناشی از نشانه‌های ناکامی موقعیتی، فقدان بازخوردهای صادقانه از تعاملات، رفتارهای نامناسب در افراد بینا و وجود نگرش‌های منفی در قبال افراد دچار آسیب‌های دیداری در جامعه باشد. افراد نابینا ممکن است بر اساس تعاملات منفی با افراد بینا، شناخت‌ها و عواطف معیوبی را توسعه دهند که استفاده از این مهارت‌های اجتماعی را در شرایط زندگی واقعی دچار بازداری می‌کند. (ساکس و ولف، 1992، به نقل از اسدی و دیگران، 1388: 4 و 5).

 

سازگاری[51]:

سازگاری مفهومی عام است و به همه راهبردهایی گفته می‌شود که فرد برای اداره کردن موقعیت‌های استرس زای زندگی، شامل تهدیدهای واقعی یا غیرواقعی به کار می‌برد (سادوک و سادوک[52]، 2003، به نقل از نادری و دیگران، 1386: 39).

بر اساس رویکرد یادگیری[53]، سازگاری مجموعه ای از رفتارهای آموخته شده است و ناسازگاری زمانی به وجود می‌آید که فرد مهارت‌های لازم برای تطابق با مشکلات روزمره زندگی را یاد نگرفته باشد. به طور کلی فرایندهای یادگیری در بروز پاسخ‌های سازگارانه یا ناسازگارانه نقش اساسی دارد و افراد برای سازگاری مطلوب باید مهارت‌های اجتماعی لازم را فرا گیرند (فیرس و تیموتی[54]، 1383).

رفتار آدمی تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله خانواده، مدرسه، گروه همسالان و سایر عوامل اجتماعی قرار دارد و شخصیت انسان در صورتی به کمال می‌رسد که بین او و محیط پیرامونش تعادل و تعامل مناسبی صورت پذیرد. فشارهای اجتماعی به وضوح تأثیر فراوانی بر رفتار فرد دارد. از طرفی دیگر انسان موجودی انعطاف پذیر است. او نه تنها با محیط سازگار می‌شود؛ بلکه محیط را بر طبق خواسته‌های خود دگرگون می‌کند؛ بنابراین سازگاری و هماهنگ شدن با خود و محیط پیرامون خود برای هر موجود زنده ای ضرورتی حیاتی است، تلاش روزمره آدمیان جملگی بر حول سازگاری دور می‌زند. هر انسان هوشیارانه یا ناهوشیارانه می‌کوشد، نیازهای متنوع و گاه متعارض خود را در محیطی که در آن زندگی می‌کند، برآورده سازد. در شکل گیری سازگاری اجتماعی عواملی چون شیوه‌های تربیتی، عوامل آموزشگاهی، ارزش‌ها و اعتقادات حاکم، گروه همسالان، خانواده و آموزش و پرورش مؤثر است (آذین و موسوی، 1390: 185).

بعضی از محققان، سازگاری اجتماعی را مترادف با مهارت اجتماعی می‌دانند. از نظر آنان مهارت اجتماعی عبارت است از توانایی ایجاد ارتباط متقابل با دیگران در زمینه ی خاص اجتماعی به طریق خاص که در عرف جامعه قابل قبول و ارزشمند باشد. در حالی که اسلوموسکی و دان[55] (1996) سازگاری و مهارت اجتماعی را فرایندی می‌دانند که افراد را قادر می‌سازد تا رفتار دیگران را درک و پیش بینی کند، رفتار خود را کنترل و تعاملات اجتماعی خود را تنظیم کنند. (خدایاری فرد و دیگران، 1386: 26)

در واقع، سازگاری را می‌توان فرایند پیوسته ای تعریف کرد که در آن، تجارب یادگیری اجتماعی شخص، توانایی و مهارت‌هایی را فراهم می‌سازد که از آن طریق می‌توان به ارضای نیازها پرداخت. هرگاه تعادل جسمی و روانی فرد به گونه ای دچار اختلال شود که ناخوشایندی به وی دست دهد، برای ایجاد توازن نیازمند به کارگیری نیروهای درونی و حمایت خارجی است؛ در این صورت اگر در به کارگیری ساز و کارهای جدید موفق شود و مسئله را به نفع خود حل کند، فرایند سازگاری ایجاد شده است.

ابعاد سازگاری شامل سازگاری اجتماعی، عاطفی، جسمانی و اخلاقی است (مظاهری و همکاران، 1385).با توجه به تعاریف ارائه شده از سازگاری اجتماعی و ابعاد آن، می توان گفت که عوامل متعددی نیز در سازگاری شخصی و اجتماعی افراد نقش دارند که نظریه‌ها و دیدگاه‌های مختلف تربیتی، روانشناختی و جامعه شناختی بر آن‌ها تأکید کرده‌اند.

ایواتا[56] و همکاران (2000) در مروری جامع عوامل مؤثر در سازگاری اجتماعی را به شش دسته ی عمده تقسیم می‌کنند که هر یک از آن‌ها نیز به عوامل جزئی تری تقسیم شده‌اند. این عوامل عبارت اند از:

الف) محرومیت‌های جسمانی ناشی از نقص عضو، تغذیه ی نادرست و بد، محرومیت از خواب و خستگی روانی، فرایندهای عاطفی آسیب زا و آسیب‌های مغزی.

ب) عوامل روانی، اجتماعی، محیطی نظیر تغییرات سریع و مهم اجتماعی نظیر بیکاری، جنگ، بلایای طبیعی، از هم پاشیدگی کانون خانواده، فقر و اعتیاد.

ج) عوامل تربیتی نظیر الگوهای نادرست خانوادگی، فقدان رابطه والد – کودک، طرد کردن فرزندان، حمایت افراطی، محرومیت‌های عاطفی، خودمختاری بیش از حد کودک، انتظارات و خواسته‌های غیرواقع گرایانه ی والدین و کمبود ارتباط.

د) ساختار خانوادگی ناسازگار در خانواده‌های بی کفایت، از هم پاشیده، ضد اجتماعی و آسیب روانی اولیه و عدم ثبات عاطفی و روانی والدین به خصوص مادر.

ه) فشارهای ناشی از زندگی جدید صنعتی مانند رقابت‌های ناسالم، تقاضاهای شغلی و تحصیلی و پیچیدگی‌های زندگی جدید.

و) عوامل ژنتیکی و ارثی نظیر اختلالات جسمی، روانی و عاطفی ارثی که زمینه را برای رفتارهای بزهکارانه و ناسازگاری اجتماعی فراهم می‌کنند.

همانگونه که گفته شد، یکی از عوامل مؤثر در سازگاری اجتماعی، محرومیت‌های جسمانی ناشی از نقص عضو می‌باشد که نابینایی یکی از مهمترین آن محرومیت‌هاست. لازم به ذکر است، نابینایی بر شیوه یا نحوه انجام کارها تأثیر داشته و برقراری ارتباط را دچار مشکل می‌کند. فردی که بینایی خود را به عللی از دست می‌دهد تا اندازه ای توانایی‌ها، علایق و مشاغلش تغییر می‌کند. لذا می‌بایست با توجه به شرایط فعلی به تدریج خود را سازگار و آماده نماید. نابینایی، لزوماً همراه با ناسازگاری عاطفی و اجتماعی نمی‌باشد. در واقع تا حدودی این رفتار و عکس‌العمل‌های خانواده و اجتماع هم است که چگونگی قدرت سازگاری و انطباق افراد نابینا را مشخص می‌نمایند (مدرس مقدم و حاتمی، 1393: 105).

پادروند[57] و همکارانش (1390) در مطالعه خود دریافتند که افراد نابینا به طور ذاتی در زمینه سازگاری روانی و اجتماعی مشکلی ندارند و اگر ناسازگاری دیده شود، این ناسازگاری بیشتر انعکاس دهنده برخورد جامعه با این افراد است. به عبارت دیگر، بیشتر کناره گیری‌های افراد نابینا در تعاملات اجتماعی به علت تعاملات نامناسب جامعه با این افراد می‌باشد و به دلیل نبود مهارت‌های کافی در خزانه رفتاری این افراد نیست.

در واقع، می‌توان گفت که تا حدودی این رفتار و عکس‌العمل‌های خانواده و اجتماع است که چگونگی قدرت سازگاری و انطباق افراد نابینا را مشخص می‌نماید. به طور مثال چنانچه یک فرد نابینا در محیط نابینایی زندگی کند، هرگز فردی ناتوان محسوب نخواهد شد. حال که در یک محیط بینا زندگی می‌کند، نابینایی او باعث می‌شود که به طور کامل در تمامی فعالیت‌های اجتماعی شرکت نکند. زمانی که انتظارات و توقعات محیط نیز فوق‌العاده باشد استثنایی بودن نابینا بیشتر بارز می‌گردد (افروز، 1377: 60). پس برای یک فرد با آسیب بینایی، کسب مهارت‌های سازگاری مناسب یک عامل کلیدی برای به دست آوردن “مفهوم خود”[58] مثبت و عزت نفس بالاتر، رفتارهای جامعه پسند، ابراز خود بهتر و توانایی در پذیرش ناتوانی به مثابه بخشی از وجود وی است.

از طرف دیگر، فقدان حس بینایی، بسیاری از سازگاری‌های انسان با محیط را دستخوش اختلال می‌کند که ممکن است بر شکل گیری هویت و نحوه رویارویی با رویدادهای پر استرس تأثیر بگذارد و منجر به افسردگی شود. هر فرد در طول زندگی، تصویری از خود را درونی می‌کند که مهمترین بخش آن مربوط به ویژگی‌های جسمانی است و از طریق حس بینایی حاصل می‌شود و اساس شکل گیری هویت در نوجوانی است. احتمالاً افراد با آسیب بینایی با تصویر بدنی منفی، اغلب از خلق منفی، افسردگی و اضطراب رنج می‌برند و از ارتباط اجتماعی با دیگران گریزان هستند (قریشی راد، 1391: 42). در واقع، وقتی کودک به نوجوانی می‌رسد در تلاش برای کسب استقلال از والدین است. در این دوره، نوجوان این فرصت را دارد تا زمینه‌هایی که سال‌های قبل در آن‌ها موفق نبوده است را پرورش دهد. او با کشمکش ایده آل‌های خود که بین منفعل بودن و مسئولیت پذیری قرار می‌گیرند، رو به روست. نوجوان دارای اختلال بینایی نیز با این کشمکش‌ها رو به روست، اما شرایط برای او متفاوت است. او استقلال کمتری دارد و بیشتر به دیگران وابسته است. تجربه نشان می‌دهد نوجوانان نابینا از وابستگی و منفعل بودن ضربات زیادی می‌خورند؛ و مرحله جدایی از والدین در آن‌ها به تأخیر می‌افتد. این آزادی به تأخیر افتاده ناشی از وجود مشکل در والدین یا سایر اطرافیان است که اعتماد نمی‌کنند و اجازه فعالیت مستقل را به او نمی‌دهند ( دارو[59]، 2002).

به اعتقاد الیزابت استرات[60] (2002)، نوجوانان نابینا و نیمه بینا که در تشکیل هویت و انتقال از دوره کودکی به جوانی موفق نیستند با مشکلاتی همچون، سرکوب عواطف و احساسات، گوشه گیری، ایجاد واکنش دفاعی و مقصر دانستن دیگران در عدم موفقیت‌ها رو به رو می‌شوند (ملکی رنجبر، 1384: 29 و 30).

پیاژه[61] معتقد است که بازتاب های فطری کودک در طی یک سری مراحل تدریجی، از شکل انعکاسی خارج شده و کودک سرانجام با هماهنگی دست، پا، چشم و سایر اعضای بدن به مهارت‌هایی دست می‌یابد که پایه و اساس هوش او را تشکیل می‌دهد (فلاول[62]، 1377). در نظریه گزل[63] (1933) این مهارت‌های روانی – حرکتی و سازگاری با یکدیگر رابطه ای نزدیک دارند، زیرا کودکی که در مهارت‌های حرکتی ضعیف باشد، ممکن است در سازگار شدن با محیط پیرامون و همسالان مشکل پیدا کند (حمیدپور و دیگران، 1388: 120). پس می‌توان گفت، تحرک و جهت یابی که برای افراد نابینا به منزله خمیرمایه زندگی است، در جهت همین سازگاری فردی و اجتماعی می‌باشد. در نتیجه، از مهمترین عوامل بروز مشکلات جسمی و روانی برای نابینایان محدودیت تحرک در آنان است. کسب مهارت‌های جهت یابی برای فرد نابینا که می‌خواهد مستقل حرکت کند ضروری است، زیر این مهارت نقش عمده ای در رشد استقلال، کسب مفهوم خود و بهداشت روانی او دارد. فرد نابینایی که آگاهی عملی از مهارت‌های جهت یابی دارد، به هنگام حرکت می‌تواند به صورتی مؤثر و واقعی‌تر با محیط ارتباط برقرار کند؛ و درنتیجه تسلط بیشتری بر آن داشته باشد و سازگاری بهتری با آن پیدا کند. جهت یابی یعنی اینکه فرد برای تعیین وضعیت خود و در ارتباط با اشیاء محیطش از حواس خود استفاده کند. هدف نهایی جهت یابی و حرکت این است که نابینا بتواند در هر محیطی اعم از آشنا و ناآشنا با استفاده از این دو مهارت (جهت یابی و حرکت) به صورتی ایمن، مؤثر، موزون و مستقل عمل کند (اعتباری و دیگران، 1380). در همین ارتباط، هالاهان و کافمن هم معتقدند که احتمالاً مهمترین توانایی برای سازگاری موفقیت آمیز غالب افراد آسیب دیده بینایی، تحرک و مهارت آن‌ها در حرکت به اطراف در محیط خود است (کجباف و رستمی، 1387: 10)

 

تعاملات و روابط اجتماعی:

نظریه ذهن[64] بیان کننده این موضوع است که چگونه افراد در یک موقعیت مشابه، برغم داشتن تجربه مشابه، می‌توانند حالت‌های ذهنی متفاوتی داشته باشند (داهلگرن[65] و دیگران، 2010). توانایی نظریه ذهن که ذهنی سازی[66] نیز نامیده شده است، به صورت بازنمایی پیوسته وضعیت ذهنی خود و دیگران مطرح می‌شود. این توانایی به ما امکان می‌دهد که در اجتماع و در تعامل با دیگران اندیشه‌ها، باورها، گرایش‌ها و هدف‌های آن‌ها را در ذهن بازنمایی کنیم و واکنش مناسب نشان دهیم. نظریه ذهن پیش نیازی برای درک محیط اجتماعی و لازمه درگیری در رفتارهای اجتماعی رقابت آمیز است (گریگوری[67] و دیگران، 2002). در این میان، ناتوانی‌های حسی[68] تحول اجتماعی و هیجانی کودکان را تحت تأثیر قرار می‌دهند (مائز و گریتنز[69]، 2004). به این صورت که کودکان نیاز دارند برای اجتماعی شدن، به طور مستقیم تعامل‌های اجتماعی را مشاهده کنند در حالی که کودکان دارای ناتوانی حسی مانند، کودکان مبتلا به آسیب بینایی دسترسی محدودی به اطلاعات دیداری در جریان تحول خود دارند؛ این کمبود اطلاعات دیداری باعث می‌شود تعامل‌های اجتماعی که بعدها در تحول نظریه ذهن اهمیت دارد، تحت تأثیر قرار گیرد و این کودکان در تحول نظریه ذهن مشکلاتی داشته باشند (گرین[70] و دیگران، 2004، به نقل از مشهدی و دیگران، 1390: 220).

طبق نظریه کریک و داج[71] (1999، به نقل از بیابانگرد، 1384: 3) هم برای اینکه تعامل اجتماعی به صورت مناسب تحقق یابد، لازم است که محرک اجتماعی به درستی مشاهده و رمز گردانی شده و با دیگر اطلاعات مربوطه مقایسه و تفسیر گردد. هر چه محرک اجتماعی بهتر پردازش شود، مهارت اجتماعی کودک بیشتر و تعامل او با دیگران موفقیت آمیز تر خواهد بود. همچنین در این زمینه، برگ[72] معتقد است که فرد در صورتی احساس با ارزش بودن می‌کند که رشته عملکرد خود را متصل به منشأ محکم و استوار و قابل قبولی بر اجتماع ببیند. بنابراین هر قدر عمل انجام شده با معیارهای فردی و اجتماعی مطابقت بیشتری داشته باشد، احساس اعتماد به نفس بیشتری فراهم خواهد شد (اسلامی نسب، 1374). به همین دلیل، به دنبال مشکلات ناشی از ضایعه بینایی، فرد در فعالیت‌های اجتماعی کمتر شرکت می‌کند و بیشتر وابسته به کمک می‌شود. فشار و تنش وابسته بودن و ناتوانی در تشخیص چهره‌ها به عنوان سدی برای زندگی اجتماعی اینگونه افراد است (براوور[73] و دیگران، 2005، به نقل از عسگری و دیگران،1390: 30).

به اعتقاد کف (2002) نیز، یکی از ویژگی‌های روانشناختی کودکان نابینا که باعث عدم تعامل اجتماعی آن‌ها می‌شود، تأخیرات رشدی و عدم درک زبان بیانی در ارتباطات است. به بیان دیگر، این کودکان بیشتر وقت را به تنهایی سپری می‌کنند و قادر نیستند از زبان بدن و تغییرات بدنی خود، برای انتقال پیام استفاده کنند. علاوه بر این، آن‌ها در درک بخش‌هایی از پیام، تعبیر و تفسیر واکنش‌های طرف مقابل و ابراز عواطف مشکل دارند و این موارد، باعث گوشه گیری آن‌ها در مقایسه با همتایان بینای خود می‌شود (بهرامی احسان و بنی هاشمیان، 1389: 154).

در نتیجه این ناتوانی‌ها و مسائل، کودکان نابینا بر اساس تجارب اولیه خود، طرح واره ای متخاصم از جهان در ذهن خود شکل داده و بر اساس آن نیات دیگران را غیر دوستانه ارزیابی کرده و احتمال دارد که با رفتارهای جسارت آمیز و پرخاشگرانه واکنش نشان دهند (اسکالتز و شاو[74]، 2003، به نقل از شریفی درآمدی، 1390: 48).

در سال‌های نخست زندگی، نقش خانواده بر شخصیت کودک از همسالان مهمتر است و به تدریج و دوره نوجوانی، همسالان، مدرسه و رسانه‌های گروهی، از نظر تأثیر بر شخصیت نوجوان نقش محوری پیدا می‌کند. همراه با بالا رفتن سن نوجوان، نقش همسالان به عنوان عامل تقویت کننده و الگو افزایش می‌یابد. همسالان از راه‌های منحصر به فرد در شکل‌گیری شخصیت، رفتار اجتماعی، ارزش‌ها و نگرش‌های یکدیگر دخالت دارند (کجباف و رستمی، 1387: 8). حال ضایعه ای همچون نابینایی، تحول تعامل‌های مؤثر والد- کودک را مختل می‌کند. برای مثال، والدین قادر نیستند با هیجان‌های منفی کودک نابینای خود سازگار شوند و یا فاقد مهارت‌های خاص برای برقراری ارتباط و تعامل با کودکشان هستند (دورن[75]، 1993؛ راچ-لویک[76]، 2006، به نقل از مشهدی و دیگران، 1390: 220). به همین دلیل کودکان نابینا در اکتساب تعامل‌ها و مهارت‌های اجتماعی ممکن است مشکلاتی داشته باشند. کودکان فاقد سطوح بالای مهارت‌های اجتماعی، نه تنها تعامل موفقیت آمیزی با همسالان خود ندارند، بلکه رفتارهای مشکل آفرین درونی سازی شده[77] (مانند احساس غمگینی، افسردگی، تنهایی) و رفتارهای مشکل آفرین برونی سازی[78] شده (مانند پرخاشگری جسمانی یا کلامی، مهارت‌های ضعیف ارتباط و بحث کردن با دیگران) را نیز بیشتر تجربه می‌کنند (والثال[79] و دیگران، 2005، به نقل از عبدی، 1387). این تجربه شکست، بازخورد[80] و انتظارات منفی جامعه، به فقدان اعتماد به خود[81] و شکل‌گیری یک حرمت خود[82] منفی در کودکان نابینا منجر می‌شود و همه این موارد خطر مشکلات رفتاری را افزایش می‌دهد (مائز و گریتنز، 2004).

در واقع، نوجوانانی که مهارت‌های اجتماعی لازم را کسب کرده‌اند، می‌توانند به خوبی با محیط خود سازش کنند و همینطور می‌توانند از طریق برقرار کردن ارتباط با دیگران، از موقعیت‌های تعارض آمیز کلامی و فیزیکی اجتناب کنند. در نتیجه، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که منجر به پیامدهای مثبت روانی – اجتماعی، نظیر پذیرش توسط همسالان و رابطه مؤثر با دیگران می‌شود. اما کسانی که مهارت‌های اجتماعی لازم را کسب نکرده‌اند، اغلب به اختلال‌های رفتاری مبتلا می‌شوند، از طرف همسالان پذیرفته نمی‌شوند، در میان همسالان و بزرگسالان محبوب نیستند و با معلم و یا سایر افراد حرفه ای به خوبی کنار نمی‌آیند (به پژوه و دیگران، 1386: 30).

پس می‌توان گفت که نقص بینایی به عنوان یک مانع در تعاملات اجتماعی باعث می‌شود که نابینایان نسبت به هم سن و سالان خود ارتباط اجتماعی کمتری داشته باشند و چون ادراک از خود و برداشت فرد از خود دارای بار قوی اجتماعی است، لذا روی بعد عاطفی ارزشیابی خود یا همان عزت نفس آنان نیز، تأثیر میگذارد (افروز، 1377).

لونفلد[83] هم بر این نظر است که نوجوانان نابینا از نظر اجتماعی منزوی اند، دوستان اندکی دارند، احساس ناتوانی و حقارت می‌کنند که نشان دهنده کمبود پذیرش اجتماعی است (شریفی درآمدی، 1390: 48). در حالی که نوجوان نابینا برای تأمین حس امنیت، نیازمند برقراری ارتباط با همسالان و شرکت در جمع آنان است. این تعامل و ارتباط با همسالان ممکن است به دلایلی همچون، محدودیت در تقلید بینایی، تفسیر غلط یا مورد توجه واقع نشدن حرکت‌ها و ژست‌های بدنی، عدم مطابقت سیستم رفتار اجتماعی، ارتباط چشمی و ارتباط چهره با الگوی موجود اجتماعی، با مشکل رو به رو شود (مک اویسوز[84]، 2002، به نقل از ملکی رنجبر، 1384: 29).

 

نتیجه گیری:

یکی از تفاوت‌هایی که منجر به استثنایی شدن فردی در مقایسه با دیگر افراد جامعه می‌شود، نقص حسی است. یکی از این نقایص، نقص حس بینایی است که بر اثر عوامل مختلف و در هر دوره ای از زندگی افراد، احتمال بروز آن امکان پذیر است.

بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده در رابطه با نابینایان، می‌توان گفت که این قشر از جامعه در مؤلفه‌ها و مقوله‌هایی همچون: جرئت مندی، استقلال و خودمختاری، کسب شغل و تجربیات شغلی، کفایت اجتماعی، روابط اجتماعی و دوستی، ارتباطات غیر کلامی، با مشکلات و مسائلی رو به رو هستند (خوشکام و دیگران، 1387: 142). همچنین، کمبود تحرک، ضعف در پیشرفت اطلاعات، فقدان ادراک بینایی خوشایند، کمبود تفریح، کمبود فقدان احساس امنیت مالی، وابستگی فردی و اجتماعی نیز از جمله مواردی است که اینگونه افراد، با آن مواجه هستند. از بین موارد گفته شده، یکی از مشکلات و آسیب‌های عمده و اصلی افراد با آسیب بینایی، ایجاد رابطه و تعامل اجتماعی مقبول و مناسب با دیگر افراد جامعه است که این خود نتیجه آسیب در فرایند جامعه پذیری این قشر از جامعه است.

این افراد به دلیل این نقص جسمی خود و محرومیت‌های ناشی از آن، اغلب توسط خانواده، مدرسه، دیگران مهم و به طور کلی اجتماع، آنگونه که باید نمی‌توانند هنجارها، ارزش‌ها و قوانین اجتماعی را فرابگیرند. در نتیجه، قادر به ایجاد رابطه ی اجتماعی و متقابل با دیگران نیستند که این سازگاری عاطفی و اجتماعی آنان را با دشواری‌هایی رو به رو می‌سازد. این افراد معمولاً منزوی و گوشه گیر می‌شوند و در مواقعی، رفتارهای رشد نیافته و ضد اجتماعی و نامناسبی را از خود بروز می‌دهند.

کف (2002) خاطر نشان می‌کند ناسازگاری نابینایان به واسطه سه دسته عوامل شکل می‌گیرد. اول عوامل خانوادگی نظیر مهارت‌های والدینی نامناسب و توقعات نا به جای آن‌ها، دوم عوامل فردی و هیجانی مانند عزت نفس پایین و سوم، عوامل مدرسه ای از قبیل فقدان محیط حمایتی و نبود آموزش مهارت‌های ضروری اجتماعی برای کنار آمدن با بحران‌ها.

بدین ترتیب نوع محیط کودک نابینا می‌تواند بر سازگاری وی در ابعاد گوناگون تأثیر قطعی داشته باشد، به ویژه اگر اختلال بینایی این سازگاری‌ها را پیچیده‌تر کند (شریفی درآمدی، 1390: 49).

پس از آنجایی که انسان به دلیل اجتماعی بودن، برای رشد و پیشرفت خود ناگزیر است که در جامعه با دیگران و در بین افرادی زندگی کند، ضایعه ای همچون نابینایی، وی را با یک سری از مسائل اجتماعی، از قبیل تعامل با دیگران مواجه خواهد کرد که حل موفقیت آمیز آن‌ها جهت ادامه حیات ضروری است؛ بنابراین، می‌توان با افزایش و تقویت مهارت‌های اجتماعی این افراد، توانایی‌های آن‌ها را در مدیریت و تنظیم رفتار پرورش داد و همچنین، طرح واره ی ناسازگاری که عموماً کودکان و نوجوانان نابینا از جهان پیرامون خود دارند را تغییر و بهبود داد؛ به عبارت دیگر، می‌توان با کسب شناخت بیشتر از روحیات و نیازهای نابینایان گام‌هایی برای ایجاد تسهیلات آموزشی، فرهنگی، رفاهی و از همه مهمتر تعاملات اجتماعی آن‌ها برداشت چرا که این گروه از معلولان هم بخشی از جامعه هستند که با وجود محدودیت قادرند در چرخاندن چرخ جامعه دست یاری بگشایند و همراه سایر اقشار جامعه زندگی اجتماعی مولد و پویایی داشته باشند.

[1] دانشجوی دکتری بررسی مسائل اجتماعی ایران (eshafaiy@yahoo.com)

[2] کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی (z.forghani67@yahoo.com)

[3] Lam

[4] Shon

[5] Blind

[6] Normal vision

[7] Visual impairment

[8] Visually impaired

[9] Visually handicapped

[10] Partially sighted

[11] Low vision

[12] Visually disabled

[13] Legally blindness

[14] Educational blindness

[15] Hallahan and Kauffman

[16] World Health Organization

[17] Sociability

[18] Ross

[19] Deutsch and Krauss

[20] Social adjustment

[21] Adler,s Individual Psychology

[22] Somatopsychology

[23] Mc Daniel

[24] Social Anxiety

[25] Rapee & Heimberg

[26] Murphy

[27] Albert

[28] Valas

[29] Kurzhals

[30] Self-realization

[31] Social Skills

[32] Cartledge and Milburn

[33] Harje

[34] Asher and Taylor

[35] Walker and Hopes

[36] Powless and Elliot

[37] Strayer

[38] Celest

[39] Greshman and Elliott

[40] Kef and Dekovic

[41] Trief

[42] Everhart

[43] Ervin

[44] Harrell and Strauss

[45] Max cuspie

[46] McGaha and Farran

[47] Wolffe and Sacks

[48] Rosenblum

[49] Wagner

[50] McBroom

[51] Adjustment

[52] Sadock and Sadock

[53] learning Approache

[54] Phares and Timothy
[55] Slomowski and Dunn

[56] Iwata

[57] Padrund

[58] self concept

[59] Drave

[60] Elisabet. Straat

[61] Piaget

[62] Flavell

[63] Gesell

[64] Theory of Mind (TOM(

[65] Dahlgren

[66] Mentalizing

[67] Gregory

[68] Sensory disabilities

[69] Maes and Grietens

[70] Green

[71] Crick and Dodge

[72] Berg

[73] Brouwer

[74] Schultz and shaw

[75] Doren

[76] Roch-Levecq

[77] Internalized

[78] Externalized

[79] Walthall

[80] Attitude

[81] Self-confidence

[82] Self-esteem

[83] Lowend

[84] Mackevicius

۸ دیدگاه دربارهٔ «چهل و هشتمین مقالۀ ارائه شده در همایش جامعۀ بینا شهروند نابینا، آسیب شناسی فرایند جامعه پذیری در نابینایان»

سلام و درود بر پریسیما خانم, مرسی بابت این مقاله مثل همیشه عالی جامع و کامل بود در این راستا همان طور که در مقاله هم آمد شاید بتوان گفت اولاً خانواده نقش مؤثری دارد زیرا زمانی که خانواده پی میبرد که کودکش نابیناست بجای اینکه ناامید باشد یا از اینکه فرزندش نابیناست بترسد و فکر کند که فرزندش یک نقص بزرگ دارد و شاید جامعه او را نپذیرد باید به دنبال یادگیری آموزشهایی باشد تا بتواند به کمک آنها محارتهای جامعه پذیری را پس از آموختن به فرزندش یاد بدهد و همچنین مدارس نابینایی که دارد روز به روز کم رنگ میشود و یا از بین میرود باید این آموزشها را به فرد نابینا بدهد باز هم سپاس بابت این پست عیدتان هم مبارک و شبتان خوش در پناه حق بدرود و خدا نگه دار

سلام
همیشه منتظر کامنت کامل شما هستم و همیشه هم به نکات مهمی اشاره میکنید.
خانواده خیلی به مراتب بیشتر از مدرسه میتونه نابینا رو کمک کنه.
یه خانواده رو میشناسم که حالا که فرزندشون ۲۸ سال داره اونو تو مهمونیها شرکت نمیدن و اصلا جایی نمیبرنش وقتی مهمون میاد اون باید تو اتاق حبس باشه تا وقتی که مهمونا برن و اون بیاد بیرون.
به نظر شما این فرد نابینا چقدر میتونه اعتماد به نفس داشته باشه و موفق بشه؟ چقدر میتونه بهشون بگه که میخوام درس بخونم و اونا بگن که درسو میخوای چه کار؟
طرز فکر مثبت نسبت به نابیناها خیلی مهمه که متأسفانه تو بعضی از خانواده های روستایی و با سطح فرهنگ پایین وجود نداره.
از حضورتون ممنونم.
موفق باشید.

با سلام خدمت شما دوست عزیز
منم حاضر شدم و از مقاله استفاده کردم
به نظرم خانواده در اجتماعی کردن فرزندش مؤثر اما جامعه تاثیرش خیلی بیشتر
من دور و برم انسانهایی هستن که خانواده های بی سواد و از لحاظ سطح فرهنگ و اجتماعی شدن در سطح پایینی هستن
اما فرزندانشان بسیار تکامل یافته و اجتماعی با اعتماد به نفس بالا هستن و همینطور برعکس
پس به نظرم اجتماع تاثیرش رو بیشتر از خانواده القا می کنه
به عنوان پیشنهاد میگم شاید اصلا ربطی به این قضیه نداشته باشه
اما اگه دوران سربازی رو هم آقایان نابینا تجربه کنن بیشتر با جامعه سازگارتر میشن
با تشکر خدا نگهدار

سلام
از حضور و نظرتون ممنونم.
اگه خانواده امکان و شرایط حضور یه فرد تو جامعه رو مهیا بکنه بله چیزی که شما میگید درست از آب در میاد ولی اگه نابینا حتی نتونه تحصیلات ابتدایی رو داشته باشه چطور میتونه تو جامعه مثبت و مثمر ثمر ظاهر بشه؟
خب میشه گفت که هر دو تو جایگاه خودشون مهم هستن و باید کوشش کنن تا معلول بهتر تو اجتماع باشه.
موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید