هااااااااااااااااااااای ..هااااااااااااای .امشو شوِشِ لیپاک لیلی لونِ …
هععععی .آقا .سنگین باش خواهش میکنم …
!!!اهم ..ببخشید خو وجدان جان .ای لال بیمیری که هیچ وخ نذاشتی با آرامش کارمو انجوم بدم ..!!!
خب .داشتم مطابق معمول همه روزه .به شغل شریف چیز خونی اشتغال میورزیدم که ییهو ندا آمد ک پروااااااااز .الهی قربونت بره شهروز ..
شهروز فدای اون پستات بشه ..
بیا گوشای نداشتشو به یه پست شب نشینی مهمون کن تو رو مرگ شهروز …
ها .از اتاق فرمون اشاره میکنن که اون چشمای نداشته بود .نه گوشای نداشته ..
ببخشید …اتاق جان ..
خلاصه .منم حساااااااااااااااااااااااااااااااااس !!!
بر آن شدم که گوشهای این بنده کمترین رو بنوازم به پستی وزین تر از پستای قبلم .و او را میهمان قدوم همایونی خویش فرمایم …
باشد که در این پست بکامنتید و بساط عیش و طرب برپا کنید …البت چون مختلط هس لدفن شئونات رو رعایت کنید .
خواهران مجلس با پوشیه وارد شوند لطفا …!!!!!!!!!
هعی لزومی نداره که بگم تو پستای قبل چه اتفاقاتی افتاده .چون همتون در جریون امور هسین ..
خب دیگه .بستونه .ظاهرا که خعععععععلی هم به متن این پستا اهمیت داده نمیشه و نمیخونین ..
نخونین .خو بدبختای فلک زده ..خودتون متن به این شیوایی و رسایی رو از دست میدین…
.: در آخرم این شعر تقدیم به شما :::
هععععععععععی .هععععی
تپلویم تپلو ..صورتم مثل هلو ..خیاطِ وظیفه شناسی دارم .جون داداش اسمشم شهروزه ..اصنم که دوستش ندارم …چون زشته …ولی خب .میشینه توی خونه .میدوزه دونه دونه .میپوشم خوشگل میشم .هی مثل ییه دسته گل میشم ….
!!
ببخشید دیگه .یکم وزن و قافیش همخونی نداشت …!!!!!!
البته لازم به ذکره که من دسته گل طبیعی هستم .ولی خب دیگه ضرورت شعری ایجاب میکرد که بگم به خاطر لباسای اینن چاکر کمترینم هست که خوشگل میشم.
مراقب خودتون و بدیهاتون باشین .والا بدبختا دپرس شدن هی از اون خوبیای بی مقدار بی لیاقتتون حمایت کردین . آپس فردا تو شخصیتشون تاثیر منفی میباشه میان تو زندگیدون کاری میکنن معتاد شین ..!!
۱,۶۶۰ دیدگاه دربارهٔ «یه شب نشینی دیگه. شب نشینی هفتم، تقدیم از طرف ماه گوش کن .پرواز. ادامه امشب از کامنت 1266»
آخجون نمیشه نگم اینهمه نگفتم حالا بگم دیگه! الان می پریم!
ببین چی شد آخه,یکی دیگه یه چیزی گفت همش نوشته شد پای حسینی خخخخخخخخخ حسینی تو چه شانسی داری ها.
خب من هشتاد تا کامنت آخری رو که خوندم حس کردم فقط خودتون در مورد موضوع صحبت کردید خب شکلک تقصیر از منه که دیر اومدم که خخخ
هععععیییی آکله بیگیری شهروز حسینی که ملتا میندازی به جون هم… چوپان دروغگو… حالا فردا که آقا گرگه دنبالت کرد هیشکی باورت نمیکنه بیچاره… یه لقمه ی چپش میشی…خخخخخخخخخ… مرسی بچه ها… من خیلی خسته ام این روزا هی مث خانوم خرسا خوابم… عمو یادگااااااااااار… نمیری تو غااااار؟ خخخخخ….برم تو غارم بخوابم… شب خوش…
مواظب خودتون و خوبیهاتون و کیف پولتون و جیب شلوارتون و انگشتر و دسبندتون باشید…خخخخخخ
بچه ها کمکم برم دیگه
شبتون خوش.
بچه ها این شهروز امشب نقشه کشیده بدونه اطلاع بره در ها رو ببنده همه ما اینجا گیر کنیم بعدش نمی دونم چی دیگه باقیش رو بریزید سرش این قدر بزنیدش که از حلقش حرف بزنه بیرون.
استاد پرواز
وقتی نیستی همه چیز مرا یاد تو می اندازد…
هوای بهاری…صدای موزیک…چند بیت عاشقانه…
و حتی…یک لایک…
چه خشنم من! تقصیر شهروزه.
خب الآن هم که دیر شد دیگه چی بگم خودم
ولی به نظرم گاهی باید هم رنگ شد در اموری که اکثرا می گند درست هست و از نظر منطقی هم درست هست ولی در مسایل بی اهمیت و منفی ها هم رنگ شدن رو مخالفم
مثلا همین مناسب لباس پوشیدن و رعایت ترکیب رنگ ها می تونه یه هم رنگی مثبت باشه یا …..
بچه ها قبل از این که برم برای بستن در یه موضوع پیشنهاد میدم اگر دوست داشتید برای فردا در موردش فکر کنید اگر هم نه که فردا شب با هم یه موضوع انتخاب میکنیم.
فرض کنید شما در شرایطی هستید که باید برای آیندتون بین دو نفر یکی رو انتخاب کنید.
یکیشون شدیداً شما رو دوست داره و یکیشون رو شما شدیداً دوست دارید. بین شما و هیچ کدوم از اون دو نفر هم احساس دو طرفه وجود نداره.
فرض کنید که هیچ راهی به جز انتخاب یکی از این دو نفر ندارید.
مثلاً خانواده گفته باید یکی از این دو نفر رو انتخاب کنید.
پس جوابهایی مثل هیچ کدوم رو انتخاب نمیکنم یا مثلاً صبر میکنم تا یه نفر که به هم علاقه مند بشیم پیدا بشه و اینها رو ندید.
خب من دیگه برم درو ببندم.
من با هر کس بیشتر شوخی کنم یعنی بیشتر قبولش دارم. امیدوارم کسایی که باهاشون امشب شوخی کردم هم همچین عقیده ای داشته باشن.
مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
شبتون به خیر.
بدرود.
طاهااا خخخ!
راستی دیشب نشد بگم در بست شد امشب بگم تا در بست نشده.
دوستان شب همگی خوش.
بچه ها الان بسته میشه شب همگی به خیر!
شب بخیر بچها من فردا امتحان ریاضی دارم برم بخونم خدا حافض
پریسیما شبت صورتی و بقیه دوستان شب شما هم نارنجی
شکلک نگفتید اون جمله عبرت آموز رو که
شهروز سخته از الآن استرس گرفتم خخخ
هنوز هستیم آیااا؟
درود! بر همیشه شاعر!
من اول با یکیشون ازدواج میکنم بعد طلاق میگیرم میرم با اون یکی ام ازدواج میکنم… اول اونی که دوسش دارم… بعد اونی که دوسم داره… شایدم برعکس… بهرحال هر جفتشو تجربه میکنم… هاهاهاهاهاههاهاها… وااااااااااای فیلتری شدم باااااز…خخخخخخخخ… شب بخیر…
سلام به هرکی که امشب تا یازده میاد تو شب نشینی.
چه سکوتی! سلام!
آخجون جز شهروز و خودم کسی نیست می تونم بزنم داقونش کنم بدونه شاهد.
سلام
پس کجایید بچهها؟ من فقط اومدم حالتون را بپرسم و برم نیستید؟ راستی شبنشینی دیشب خیلی بامزه بود اصلا من همیشه میخونم و میخندم تازه برای ساناز هم تعریف میکنم
راستی پریسا خیلی تصویرسازی هات را دوست دارم من میمیرم برای این تصورات.
خوب بذار ببینم از کجا شروع کنم؟ از سرعت غیر مجاز.
سلااام خانم کاظمیان. شهروز یعنی که چی خانم کاظمیان چراغ خاموش میاد میره زود باش ازش کامنت بکش.
خانم کاظمیان بهم لطف دارید ممنونم زیاد. تصویر سازی هام! خخخ!
آهااای اینجا آش نذری میدن بدوییییید خخخ.
یا هزرت اینترنت یاری کن امشب سریع باشم!
آقا یه کاسه آشم بمن بدید… مریض دارم…
خداییش چشم شیطون کر گوشش کور مثل اینکه از دیشب۱کوچولو روون تره.
سلام رهگذر خدا بگم چیکارت نکنه رهگذر به خدا جدی۱دونه بیشتر نیست توی جهان شبیه تو اون هم خودتی!
رهگذر سلام یادم رفت سلام.
سلام خانم کاظمیان.
این پریسا به من همش میگه این خانم کاظمیان همش کلاس میذاره نمیاد کامنت بده کلی درباره ی شما چیز گفت. دیدید که الآنم خودش هم تو کامنتش یه چیزایی گفت.
واقعاً نمیدونم چی کار کنم هی پشت این و اون حرف میزنه خخخ.
خواستم۱کمی به افتخار خانم کاظمیان که امشب سکوتش رو شکسته تصویر سازی کنم دیدم الان فعلا تصویر سازیم نمیاد.
مرسیپریسا جونم… یه دونه ام پریسا بیشتر تو دنیا نیس که اونم تویی…خخخخخخخ…. پریسا منم خیلی تصویر سازیاتو دوس دارم… بزن تو ملاج این مدیر ظرفشوی آشپز یه کاسه آش ازش بگیر بریم یه گوشه بخوریم خب… بش بوگو کشکم بریزه روش…خخخخخخخخ
الان داره تصویر سازیم میاد. تصویر گیر آوردن شهروز و تمام زغال های موجود در تمام محله روووو!!!… خانم کاظمیان جدی این شهروز… آآآخخخ شهرووووز خدا دوستت داشته باشه گیر دستم نیفتی خانم کاظمیان این دروغ میگه!
رهگذر۲دقیقه منتظر شو عزیزم الان آش مدیر درست می کنم به تمام محله هم می رسه. کو این گوشیم واتساپش رو لازم دارم.
رهگذر اگر بتونی پنج نفر رو با خودت بیاری شب نشینی بهت آش میدیم.
آقای چوپون چاخان… حیا کن… اینقده ما خانوما محلا ننداز به جونی هم آکله… آخرش میریزیم میکشیمت حلیم بار میذاریم تو محلاااااااا….
رهگذر تو تو آخرین کامنت دیشب زهرتو ریختی آخرش خخخ.
شهروز بپر توی یکی از این قلیون های بی زغال روی میز که من تمااااام زغال هاش رو از دم خیسوندم. فقط در برو چون دیگ اندازه خودت هم دارم اینجا. حالا دیگه واسه من صفحه می ذاری هاااآاااآاااآاااآااان؟
رهگذر این رو راست میگه خداییش من دیشب کلی توی کف آخریش بودم با اینکه کسی پیشم نبود باز مونده بودم ایرادی نداره یواشکی بخندم آیااا؟
بچه ها دیدی داشت یادم می رفت؟ تا دوباره یادم نرفته فردا شب به احتمال بسیار قوی من نیستم. شهروز اون شتره رو آماده کن دارم میام طرف های شما. اگر خدا بخواد جمعه شب دوباره هواااار میشم اینجا.
واااااااااااااای راس میگی چوپون چاخان… حیثیت واس خودم نذاشتم تو محله… خخخخخخخخ…. من خودمم بزور میارم تو شب نشینی… پنج نفر از کوجا بجورم تو این زمونه ی شلم شوربایی…خخخخخ
بچه ها یه موضوع گذاشتم هیچ کس جرأت ورود نداره خخخ. خب بابا اگر دوست ندارید عوضش میکنیم.
سلام بچه ها خوبین؟
بچه ها شهروز محو شد. قلیون ها رو سر و ته کنیم ببینیم توی کدومشون غایم شده؟ ببین هر جا که باشی من امشب از موجودیتت آش می پزم. شکلک دست تکون میدم دهنم تا آخر بازه دارم با تمام جونم هوار می زنم که دییییگهههه به اینجاااام رسیدهههه. امشببببب مته به خشخااااش گذاااشتمممم. حالااااا بهت مییییییگمممم. شکلک چشم هام از حدقه هاش زد بیرون از بس جیغ زدم بده آشه رو جون بیگیرم.
موضوع از نظر من عالیه… کلی میشه روش خندید…خخخخخخخ… بزن برییییییم به سرعت برق و بااااااااد…
البته من خیلی دل و دماغ ندارم این روزا… ولی سعی میکنم باشم… البته شکیل و وزین و سر و سنگین…خخخخخخخ
سلام پری سیما جان. مادر و خواهر بهترن؟ خودت رو به راهی؟
من جرأت دارم شهروز
ببین کسی رو که دوستم داره رو انتخاب میکنم چون احتمال داره کسی که من دوستش دارم کارایی انجام بده که نتونم تحمل بکنم و بذارمش کنار با توجه به اینکه حوصله ی ناز کشی هم ندارم پس کسی که دوستم داره رو انتخاب میکنم کم کم دوستش هم خواهم داشت
خوبن عزیزم خودم نه زیاد ولی هستم دیگه عزیزم..
بچه ها فردا شب من نیستم مدیونید اگر موضوعتون جالبیش به حدی باشه که بزن بزن راه بیفته بدونه من بیشتر از این شب ها که بودم خوش بگذرونید.
سلام پری شماره دو… آبجیت چی شده ناغافلی؟ بلا بدور باشه…
منم فردا نیستم
یه عمل داشت الآن خوبه
بیبین این شهروز چه بساطی در میاره با حیثیت قرضی ما؟ آخه این چه کاریه؟
من بین این۲نفر بزن بزن راه میندازم هر کدوم بیشتر بزنه همون قبوله.
اصلا میگم من در مورد موضوع ها ممنوع الکلام بشم موافقید بچه هااا؟
خب من گفتم شما هم بگید دیگه
وایی باز من دستم خورد به این کلیده الان تمااام شبنشینی امشب جاری میشه توی ایمیل باکس من! آی خداااا من چه گناهی کردم آخه اینهمه بلا سرم میاااد؟
خب وقتی پریها نیستن فردا رو تعطیل کن چاخان خان… بقیه که همه الل بدلیم… دیگه کسی نمیمونه که… من می مونم و تو… آخه من چه حرفی دارم با یه مدیر نامحرم بزنم تنهایی تو شب نشینی؟ خخخخخخخخ…
خخخ واای مدیر نامحرم خخخ
بچه ها یعنی فردا شب شما ها۴ساعت اینجایید بعدش شاید بزن بزن هم باشه خوش می گذره من نیستم؟ مگه میشه؟ مگه داریم آیا؟ به جان خودم تمام فردا شب تااا خود صبح میشینم تمام خوراکی های اینجا رو نفرین می کنم اول هم از قلیون های شهروز شروع می کنم که تمامشون رو سیل ببره،
چایی بخورم میام
پری سیما من هم که گفتم این رهگذر خدا خوب کرده هم که دیشب گفت مونده شهروز که از همه ما جواب کشید خودش جواب نداد. نتیجه اخلاقی اینکه این رو باید زد نصفش کرد.
منم که دیشب نظرمو گفتم… هر جفتشونا انتخاب میکنم… اول با اونی که دوسش دارم ازدواج میکنم… بعد میبینم دوسم نداره ازش طلاق میگیرم… میرم با اون یکی ازدواج میکنم میبینم دوسش ندارم ازش طلاق میگیرم باااااااااز… حالا کاش مهریه مو بدن این خیر ندیده هاااااا… آخرش میام سر خونه اولم…خخخخخخ… همینی که الان هستم… تهناااااااااای تهنااااااااااااااااااااااااا…
هیچی نگید این پشت صحنه خوابش برد من هستم و اون پر معروف که الان میرم فرو می کنم تا بیییخ توی دماغش آی می چسبه آی می چسبه،
پریسا از جوابت به موضوع ترکیدماز خنده خخخ.
پریسیما تو چرا نیستی؟
نیستم نداریم. همون یازده مثل هر هفته بیا فردا چهار ساعت در و دیوار که نمیتونم نگاه کنم این وسط آخهههه.
پریسیما تو دوست داشتنت هم خشنه. ناز کسی که دوسش نداری رو نکشی میخوای ناز عمه ی منو بکشی پس آیا خخخ.
خانم کاظمیان بنده خدا۱نظر اومد دید اینجا اوضاعش این مدلیه معلوم نشد از کدوم در رفت.
خب حالا که فردا شب پریسا نیست موضوع رو میذاریم یه چیزی که اصلاً دوست نداره.
موضوع فردا شب باشه خاطراتی که از دعواهایی که کردیم داریم خخخ. آخییییش خنک شدم خخخ.
شهروز خواستم در مورد موضوع بیشتر توضیح بدم دیگه گفتم همین اندازه بسه. بیشتر از این موضوع رو نفله کنم خدا رو خوش نمیاد هرچی باشه زحمت کشیدی موضوع دادی خوبیت نداشت!
نخیر پریسا. خانم کاظمیان از حرف تو ناراحت شد رفت.
واقعاً که پریسا خخخ.
شهروز! الهی تو بدوی و قلیون جلو تر از تو بره هرچی میری بهش نرسی! الهی هر جا که میری تا اسم قلیون بردی بگن همین۲دقیقه پیش زغالمون تموم شد! الهی شب خواب قلیون ببینی تا میری۱پک بزنی پشه عطسه بزنه از خواب بپری! الهی خواب ببینی از گشنگی خیز خیز میری به طرف۱دیگ فسنجون داغ و تا بهش می رسی باز همون پشهه عطسه بزنه باز از خواب بپری! فعلا بسه باقیش رو در قسمت بعدی میگم!
شهروز فردا کلا نیستم خونه برنمیگردم
آخ جااان به جان خودم جلا اومدم!
پس بقیه کجا هستن؟
به نظرم شهروز از نیستی هم گذشت نمی دونم چی شد از اون کامنتم.
بقیه خوابن خب
بقیه احتمالا رفتن دارن از آشی که اول کار گفتی می خورن ما هم بی نصیب موندیم.
پریسا پر لازم شدیم بیارش
رهگذر چه طور اردوی مختلط میری چیزی نیست حالا مدیر نامحرم شد خخخ؟
بذار ببینم! خوب! موضوع موضوع موضوع موضوع موضووووع!
می سراییییم!
۱دوست دارم که دوست داره با دوسته تو دووووسد بشه!
تو دوست داری که دوسته من با دوسته تو دووووست بشه؟
من دوست دارم که دوسته من با دوسته تو دووووست بشه.
ادامه دارد!
شهروز پس آمارها کجا رفتن؟
پری سیما کدوم بخت بر آبی رو باید اذیتش کنم آیااا؟ بگو آخجون بگو بگووو!
آمار؟ چی شد؟ بچه ها نخوابید برم ببینم الان میام!
من چون کارم از انتخاب و این حرفا گذشته خب نمیتونم تو موضوع شرکت کنم که.
ولی اگر هنوز کارم از کار نگذشته بود کسی رو انتخاب میکردم که دوسم داشت. دلیلش هم اینه که واقعاً اگر کسی دلم باهاش نباشه هرچی هم دوسش داشته باشم هیچ اعتمادی بهش نیست و ممکنه یه روز ترکم کنه یا حتی بهم خیانت کنه.
ولی من خودم رو میتونم مدیریت کنم و اگر متعهد به کسی بشم به هر حال پاش وایمیستم و شاید هم بتونم بهش احساس پیدا کنم.
هععععییی مدیر نامحرم…. تهمت نزن… من تا بحال اردو نرفتم اص… اونم مختلط… خاک عالم تو سرم… روم به دیوار… گلاب به رودون… هف تا قرآن به میون… چه حرفااااااااااااااااااااا….
آمااااااره محله کووووو؟!
فکر میکنم اکثرا همه کسی رو که دوستشون داره رو انتخاب میکنن
این هفتا قرآن به میونو نشنیده بودم خخخ.
پریسیما درست میشه نگران نباش. اینم در جهت تعمیرات سایت فعلاً برداشتیم.
کلا آماره همه چیز پرید! چیکارش کردی؟
منظورم آمار پستها و کامنتهاست
نععععععععععع… با کسی که دوسش نداری ازدواج نکن مدییییر… خره مگه قراره چن سال زندگی کنی؟ که جخ ورداری با کسی ازدواج کنی که دوسشم نداری؟ من میگم آدم با کسی که دوسش داره ازدواج کنه بهتره ها… حتی اگر اون زندگی پابرجام نمونه و آخرش قتل و جنایت و مرگ و میر شه باز بهتره… لااقل یک مدتی، هر چند کوتاه از زندگیت لذت بردی…
ولی حتی این هم ریسک بزرگیه. اگر واقعاً کسی که دوسش دارید رو انتخاب کردید و هرچی تلاش کردید در طول زندگی نتونستید بهش حسی پیدا کنید چی؟
پریسیما اونی که خودش دوست داشت رو میخواست بزنه نصف کنه. دیگه وای به حال اونی که دوست نداشته باشه خخخ.
خاک به کوچه مون من داشتم۱چیزی می نوشتم بعدش شبنشینی شروع شد اومدم اون نوشتهه باز بود الان هرچی می گردم روی خط هاش هی میگه بلانک بلانک بلانک. پس نوشته ناتمام من کوووو؟ وااای خدا طولانی بود امشب لازمش دارم الان چیکاااارش کنم؟ تقصیر شهروزه وای الان زغالیش می کنم تمامش تقصیر این شهروزه! شکلک درماندگی! شکلک داقون! شکلک ای بابا شکلک بی شکلک الان بیچاره شدم خوب!
رهگذر عشق بعد از ازدواجم میتونه به وجود بیاد و همون عشق بعد از ازدواج آتشین هم میتونه از بین بره
آقا راهشو پیدا کردم. با کسی که منو دوست داره ازدواج میکنم بعد میرم با کسی که دوسم داره دوست میشم خخخ.
بچه ها الان افسردگی مزمن گرفتم تا صبح باید بشینم بنویسم من رفتم اسید بخورم
بذار الان می پریم این پرواز رو تجربه کنم بعدش میرم اسیدی میشم.
شهروز نصفش نمیکنم که منظورم اینه که نمیتونم با کسی که دوستش دارم و شک دارم دوستم داره یا نه زندگی کنم نمیتونم به زور از یکی بخوام دوستم داشته باشه
پریسیمااااااااااا… اگه آدم بعد ازدواج علاقمند نشد چی؟ واااااااااااای ازدواج یه هندونه ی دربسته س… کاش بشرط چاقو میدادنش دس آدم… یه چاقو میزدی تو شیکم آق دوماد اگه صداش دراومد میفرستادیش خونه ننه ش خب… خخخخخخخخخخ
پیشنهاد خوبی بود شهروز
پریسااااااااااااا… اسیدا نمیخورن، میپاشن… بپاش بخودت… جلز ولز که کردی جیگرت حال میاد… امتحان کن…خخخخخخ
شکلک رفتم زیر میز در حال۲لپی خوردن شیرینی. شکلک رومیزی رو می کشم دیده نشم زیادی کشیدم رومیزی با تمام مایعات وسطش اومد و اومد و اومد و اومد و اومََََََد و آآآییی جیرینگ جیرینگ جیجیرینگ جررررنگ جورووونننگ جینگ جنگ جنگوریگوریگوریگوریگوری جینگوگوگوگوگوگو جینگوگو جنگ جررررنگگگ و و و و و و و و ادامه دارد!
من میتونم یعنی اگه بدونم یکی واقعا دوستم داره عاشقش میشم
دشمنم که نیست بابا
شایدم با دوتاشون ازدواج کردم بهشون گفتم یه طوری با هم کنار بیان خخخ.
وایی یعنی این کامنتا به دست یه نفر برسه دود میشم خخخ.
من هندونه!
واااای خخخ بازم توصیف خخخ
با دوتاشووون یعنی شهروووز خخخ
پریساااااا خخخ.
نه این طوری نمیشه بچه ها کسی گوشیم رو ندیده؟
نه ما نابیناییم
رهگذر گوشیشو ندیدی؟
سلام دوستان
سلام آقای قلوزی
واااای فردا شب خیلی سخته. این دوتا که نیستن، فاطمه و روشنکم که معلوم نیست کجان، رهگذرم که یا خوابش میاد یا دل و دماغ نداره یا از زندگیش سیر شده خخخ، رعد هم که ساعت نُه میگیره میخوابه، خب چه کاریه سایتو ببندیم بریم خونه هامون خخخ.
شکلک دست تکون دادن به جمع. شکلک سر پایین آوردم به نشان تعزیم. شکلک لپ هام تا حد انفجار باد کردن نمی تونم حرف بزنم فقط سر و دست می جنبونم از بس تا حلقم پر شیرینیه دارم می خورم. خوب این میزه که کچل شد دیگه نمیشه زیرش پناه گرفت میریم که داقون کنیم میز بعدی رو. اون میز خوش نقشه که قلیون ها بالاش چیدن چطوره؟ رومیزی هم داره. مزیت برترش هم اینه که شهروز نزدیکشه بعد از کشیدن رومیزی و انحدام محتوای روی میز شهروز با برخورد اونهمه چیز های روی میز دیگه شبیه خودش نیست و من دلم خنک میشه!
گوشیش؟ چرا دیدمش… دس شهروز بود… داش اسمساشو میخوند… شهروز اون گوشی رو که گذاشتی جیب بغلت بده صاحابش… دیدمت…خخخخخخخخخ
آره فردا شب شب نشینی نداشته باشیم
خوبید؟
میگم من خودمو تو شب نشینیها که میبینم یاد اون مستشار تو قهوه ی تلخ میفتم که همش قاطی زنها بود خخخ.
سلاااام مجید.
سلام آقای قلوزی. خیلی خوش اومدید.
خوب خوب خوب، مهمون داریم. مودب می شویییییییم!
یعنی من الان باید بچه مثبت بشم آیااا؟
سلام قلوزی… شما فردا شب دعوتید به شب نشینی… تشریف بیارید…خخخخخخخ…
میگم مدیر فردا به بچه های با حال محله پیغام خصوصی بدم که تشریف بیارن شب نشینی؟ خخخخخخخخخخ… خره با حال میشه ها…
شما خوبید آقای قلوزی؟
فردا شب میام تا نُه و نیم شب نشینی رو باز میکنم. اگر کسی اومد که هیچی. اگر هم نیومد درو میبندم مثل بچه ی آدم میرم دنبال کارم.
مرسی از لطفتون خانم پریسا. اتفاقا میخواستم بگم مهمون نمیخواید امشب؟
به جان خودم این مثبت شدن من سخت نیست فقط کاملا محااااله.
آقای قلوزی من و تو رو خوب میشناسن پریسا خخخخ
شلوغ کاریهامون رو خوب میشناسن.
رهگذر با حال ها رو توی کدوم جیبت غایم کردی؟ زود باش رو کن وگرنه به۱دسته زغال قلیون تبدیلت می کنم.
مرسی پریسیما خانم خوبم. شهروز و خانم رهگذر چه طورن؟
رهگذر خب اینجا که برای کسی منطقه ممنوعه نیست. هرکی بخواد میتونه بیاد شب نشینی.
پری سیماااا از کجا ایشون ما رو می شناسن؟ یعنی زور بی خودی خرج نکنم آیا؟ یعنی آبرو بی آبرو آیا؟ یعنی تمااام حیثیت نداشتهم پرید رفت آیا؟ آیا؟ آیااااآااااآااااآااااآاااا؟
پریسیما که فردا شب نمیایی هااان؟
مجید بیا همین بود. آره خودش بود. همین بود شنبه ظهر تو اتوبوس سرتون داد زد که ساکت شید خخخ.
اختیار دارید جناب قلوزی مهمون همیشه عزیزه. فقط آخر شب از دست من سر گیجه می گیرید بعدش تمام سالن دور سرتون می چرخه بعدش، وااایی نه باز دوباره داره توصیفم میااااد بچه ها نمی تونم جلوش رو بگیرم یکی نجاتم بدههههه بیشتر از این ضایع میشم خدایااا توصیفاتم رو بند بیار۱لحظهههه واااییی بیچاره شدم!
بله همه رو خوب میشناسم. راحت باشید. میگم شهروز پریسا خانم سر ما داد زد درسته؟
هععععی باشه دعوت نمیکنم… منظورم فاطمه و روشنک و اینا بود دیگه… خاستم یوخده سربسرشون بذارم… اوووهووووووووی پریسااااااااای قاتل… زغااااااااااااااااال… وااااااااااای من همینجوریشم تو آفتاب اصفان زغال شدم…خخخخخخخ
پریسا اگر پشت گوشتو دیدی گوشیتم میبینی.
من که میدونم چی کار داری با گوشیت پس عمراً بهت نمیدمش.
سلام علیکم بر دوستان خواهران و برادران
من؟ آقای قلوزی من اصلا خشونت بلد نیستم به جان خودم من اون وسط قاطی شلوغ ها بودم داد رو اصلا این شهروز زده الان داره میندازه گردن ما! بگیرید بزنیدش! خیلی کتک لازمه! به جان خودم این چوب بخوره اینقدر خوبه!
تحقیقات روانشناسی نشان داده که وقتی انسان هیجانزده میشود
.
.
(چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی)
.
.
عقل و خِرد او «به یکسوم افت پیدا میکند»!
.
.اگر ما صدو هشتاد درجه IQ (ضریب هوشی)
داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم،
.
. وقتی هیجانزده شویم، ضریب هوشیمان
به شصت میرسد (نُرمالِ ضریب هوشی، صد است).
.
.یعنی مثل یک آدم عقبمانده تصمیم میگیریم.
.
.
خونسردی، آرامش و متانت راهِ زندگی کردن است.
.
.
. .پس مواظب خودتون باشید????.
سلام طاها. طاهاااا داد مرا از این شهروز ظالم بستان!
شهروووز گوشیم اینجاااست تو هم با۲شماره میری توی لوله قلیون بیرون نمیایی تا خودم بهت بگم دود بشی در بیایی!
آره مجید. همین پریسا بود. تازه کلی بهتون حرف بد زد. هی گفت اینا چه قدر بیمزه هستن خخخ.
صداتون رو میشناسم خانم پریسا. خودتون بودید. نه شهروز دوست عزیز منه نمیزنمش
سلام طاها سلام رعد
دستتون درد نکنه واقعا به ما گفتید بیمزه؟
به جان خودم اینجا الان۱دفعه اوضاعش از اون مدل شیر توی شیری هایی شد که من دلم می خواد وسطش بچرخم خرابکاری کنم از توصیفات گرفته تا اعمال عملی مثل قطع کردن برق تماااام سالن و ارتکاب به جنایت های آنچنانی از قبیل نیست کردن قلیون های موجود.
خخخ آقای قلوزی من بودم اما سر آقای کریمی داد زدم تا ساکت بشه چون واقعا دیگه صداشون داشت آزارمون میداد.
رهگذر اگه با پیام خصوصیهای تو اینجا فردا شلوغ میشه خب پیام بده بیان چه اشکالی داره.
نههه آقای قلوزی شهروز تو شب نشینیها فقط شوخی میکنه اتفاقاتی که نمی افته رو میگه و شوخی میکنه پریسا چیزی نگفته
شهروز الان میرم قسمت دوم نفرین هام رو ردیف می کنم. آقای قلوزی به جان خودم این داره دروغ میگه! اصلا من اون روز صدام کجا بود که داد هم سر کسی بزنم. پدر خودم رو در آورده بودم بتونم شلوغ کنم این رهگذر هم شاهده. شهروز۲قدم بلند بردارم گوشیم توی دستمه. یا خودت با کله میری توی دیوار به زبون خوش میمیری یا من این۲تا قدم رو بر می دارم.
رهگذر اتفاقا سعی کن حتما دوستانی رو بیاری نه فردا بلکه همیشه بیان
دلم برای استاد پرواز تنگ شده استاد اگر میخونید شهروز فداتون
سلام به طاها و خانم رعد. بله میدونم پریسیما خانم. خب چرا نذاشتید یه خورده سر به سرشون بذاریم؟
بچه ها فاطمه و روشنک چی شدن؟ ببین شهروز چیکار کردی؟ از بس اذیتشون کردی بهشون بر خورد. حالا برو درستش کن. شکلک در به در دنبال خط این۲تا می گردم که زود تر بهشون برسم حسابی واسه شهروز صفحه بذارم دلم خنک بشه!
نمیخونه طاها استادت نت نداره
پری سیما هم از اون دسته افرادیه که عزیز دلمِ.
“وارد شدن به مریخ، سادهتر از وارد شدن به درون خود است.”
“فکر کردن کار مشکلی است. برای همین بیشتر مردم قضاوت میکنند.”
“من دچار این حماقت رایج نمی شوم که هر چیزی را که نتوانم توضیح دهم کاذب بدانم”
“تمام چیزهایی که در دیگران مشاهده میکنیم و از آنها بدمان میآید، میتواند موجب شناخت بهتر از خودمان شود”
چرا که آنچه را که در دیگری میبینیم همانی است که در خود داریم.
سلااام بر همگی .
راستش ترسیدم چون اولین باره میایین گفتم شاید متوجه شوخی شهروز نشید
بچه ها من قبل از شازده خانم هر دو حالت رو تجربه کردم. کسی که دوسش داشتم بیشتر از یه هفته دووم نیاورد و رفت. کسی هم که دوسم داشت خودش به این نتیجه رسید که باید بره و من هم جلوشو نگرفتم.
طاها این شهروز رو نیستش کنی جهانی آروم میشه از دیشب این بچه به بیماری دروغ پردازی مبتلا شده به نظرم کارش از درمون هم گذشته دیگه نمیشه کاریش کرد باید کشتش طفلک راحت بشه!
سلام پری یاخشیسن
مرسی پریسا جان تو هم همینطور
ممنون طاها
نه حواسم هست. درسته کم میام پیشتون ولی همتون رو خوب میشناسم. به خصوص این شهروز رو که دوست قدیمی من هست
سلام رعد.
پریسیماااا. تو که آدم فروش نبودییییی. هعییی.
سلام مجدد رعد جان
جناب قلوزی اینجا جو همیشه۱خورده این شکلیه. ما هم رو تا مرز کشتن توی کامنت ها می زنیم داقون می کنیم بعدش هم شب به خیر میگیم و دوباره فردا شب بساط سلام و بعدش شیطونی داغه. شهروز و من و بقیه تا جایی که من می دونم همه حسابی دوستیم و شهروز هم سر به سر همه می ذاره و البته باعث میشه که من آخرش بزنم نصفش کنم خیالم راحت بشه! آخه یکی نیست بهش بگه این هم شد کار که می کنی؟ ببین فاطمه این ها رفتن الان دارن از دست کار های تو گریه می کنن تمامش هم تقصیر تو شد؟
پریسا این پارچ آبو میبینی؟
گوشیت یه ربعه تو این پارچ هست. در خوشبینانه ترین حالتش سوخته خخخ.
آره پریسا یه کتک حسابی باید نوش جان کنه
رعععد بزرگ به پریسیرت میگه این نوه ی گلم مجبد خانو یادم نمیاد .
دخترم چشام ضعیفو و حافظم پرت شده خخخ
مجید خودتو به رعععد باستانی معرفی کن . ببینی یا کم ببین ؟؟
چند سالته و کجایی هستی ؟؟
منو میشناسی آیا خخخ
سلام مجید خوبی
رهگذر خوابید بچه ها. شکلک رفتم تا به امر شیرین قلقلک ایشون بپردازم. رهگذر بخواب که اومدم!
پریسا تو نگران روشنک و فاطمه نباش. اونا حتماً پای سیستم نیستن که نیومدن.
اصلاً موضوع فردا همون خاطرات دعواها هست تا حالت جا بیاد خخخ.
خب لذتش به همیناست خانم پریسا
شهروز به جای گوشیه من چی کردی توی اون پارچ؟ پس اینکه دسته منه چیه؟ ببین بهت دوستانه توصیه می کنم الان همین الان بری خودت پودر بشی چون من قفل گوشیم رو باز کردم دارم ازش لذت می برم!
رعد مجید مثل خودت کُرده.
ببین پریسا. دیدی طاها بهت چی گفت. طاها میگه تو کتک میخوای.
خودش نوشت آره پریسا کتک میخواد همه هم شاهدن.
مرسی طاها جان خوبم. خانم رعد من به قول شما نبین هستم ۲۹ سالمه از کرمانشاه. بله شما رو کم و بیش میشناسم
آره طاها موافقم! بزنش طاها بستنی میدم بزنش! بزنش بترکه! تمام آتیش ها از کله بی موی اینه!
پری سیما و طاها به هر کدومتون ضربتش به این شهروز محکم تر باشه بستنی گنده تر میدم. اون هم از مدل یواشکییییش
پریسااا. گوشی پریسیما رو بهش بده بابا اون که گوشی تو نیست.
آقای قلوزی پس معطل چی هستید؟ بپرید وسط میدون اولین ضربه رو هم به این شهروز بزنید که در حال تشویقم. آی ماشالاااااآاااااآااااا!
من که پریسا جان شرمنده اصلا به شهروز دست نمیزنم
یه ارادت خاصی بهش دارم.
طاها راستی اون آگهی شهرداری که اون شب گفتمو پیگیری کردی آیا؟
من که دلم نمیاد بزنمش. هر کس که بخواد شهروزو بزنه با من طرفه
شهروز گوشی گوشیه مهم هم امکاناتیه که من الان لازمش دارم و توی این گوشی همینجا زیر دستمه. تو که هنوز اینجایی؟ هنوز به پودر شهروز تبدیل نشدی! مثل اینکه باید خودم دست به کار بشم این طوری کار پیش نمیره.
ایوووول به مجید و پریسیما.
بیایید این کنار یه دو سیب توپ با هم بزنیم. یه بستنی سنتی مغزدارم روش تا حال این پریسا و طاها بیاد سر جاش.
پریسیما و پریسا اون دفه من پول بستنی را دادم این دفه نوبت کی هست
چه حالی میده به شهروز ندیم
بهبه. من که هستم. تازه با هم تقسیم میکنیم یکیش مهمون من به انتخاب خودت
مجید خان ،باورت میشه که من اون اوایل فکر میکردم که نبینها بیشترشون اصفهانی هستن خخخ و فکر میکردم کردها اصلا توشون نبین نباشه خخخ
خاطراتمو که مرور میکنم میبینم خانوم نبین درش وجود نداشته و شاید چند تا مرد نبین توی عمرم دیده بودم . ولی گوشکن که اومدم با نبین های خارج از کشور هم حرف زدم ههه.
در ضمن فهمیدم کردها هم نبین دارن هاهاها
خوب پس میریم که بزنیم تمام این ملل رو! شکلک بی مکث۱شیرجه زدم رهگذر رو بلندش کردم با ضرب تمااام کوبوندمش توی سر اولین نفری که دم دستم بود بعدش هم می چرخونمش همین طوری می کوبونمش به هر کسی که دستم می رسه شکلک برخورد رهگذر که از دستم در رفت و پرتاب شد به ضرب خورد به پری سیما پری سیما با رهگذر با هم پرتاب شدن خوردن به طاها بعدش طاها و پری سیما و رهگذر باهم پرتاب شدن خوردن به تریبون بعدش همه این ها باهم پرتاب شدن خوردن به اون ردیف صندلی اضافی ها که گوشه سالن روی هم چیده بود صندلی ها تلو تلو خوردن همه با هم واااییی تتتترققق تترقققق توتوتوررروووققققق تیریق تیتیریق تیتیتیتَتَتَرَرَرَقتَََق تقترقتوروق واااییی چه گرد و خاکی رفت هوا۱چیزی هم اون وسط شبیه شهروز کلا به ضد ماده تبدیل شد دیگه هیچی ازش باقی نیست!
آآآخخخیییش طاها این دفعه من می پردازم به شرطی که آنچنان یواشکی باشه که شهروز از حرص تشنج کنه!
حالا یکیمون میگیریم دیگه
پریساااااااااااااا… با من چیکار داری خشن؟ خخخخخخخخخ… خواب بودمااااااااااااااااا… مردم آزار…
پریسا خداییش تو رو استخدام کردن یعنی جایی آیا؟
انصافاً روز مصاحبه چی گفتی که قبول شدی با این حالت خخخ.
من که جا خالی دادم پریسا خانم. خخخخخ. اوه اختیار دارید خانم رعد کُردها که خیلی زیاد نبین دارن
آی، آی، آی نفسم، عجب اوضاعیه، باز از این ها توی آستینم دارم، باشه واسه دفعه بعد، لازم میشه، دیگه نمیگم اصرار نکنید اصلا راه نداره، برای شهروز کشون بعدی لازمش دارم باقی تصویر هام رو، چرا شبیه رهگذر از این ها زدم وسط تمام جمله واره های کامنتم،
آخجون کمربند ها رو ببندید الان می پریم! وای چه دوست دارم این بخش رو!
خوب دفعه بعدی هدف خاص ضربات میشه جناب قلوزی که این دفعه مدعی شدن جاخالی دادن بهشون نخورده.
وایی این یکی مال خودمه!
سلام دوستان
من نوبت پرشمو میدم به تو
آخجون نگفتم مال خودمه؟ جانمی!
آریاااا پخ و بعد از پخ سلاااام!
رهگذر خوبی دختر خوبم . مواظب کامپیوترت باش .
مجید نه کردها تا حالا نبینی بینشون ندیدم . خخخ
تو نبین واقعی و خالص هستی ؟؟
تا حالا کجا بودی ؟؟
شبو شور پسر وسطی منه . قبلا با هم همکلاس بودید آیا ؟؟
دختر داییم رشته تحصیلش گرایش نابیناها بود . ولی فرستادنش مدارس عادی . گفتم شاید کرمانشاه نبین کم دارن .
به جان خودم این آریا رو بگیریدش به طاها ببندیدش جفتشون رو توی همین سالن به این ستون وسطیه که من هر شب۱بار افتخاری بهش می خورم داقون میشم ببندیدشون این۲تا زیادی نایابن باید مجازات بشن.
سلام آقا آریاخوبید؟
آخ بگم خدا ایشالا مثل من به مرض بیش فعالی اینترنتی مبتلا کنه همه شما رو من که تموم شدم از بس۱نفس شلوغ کردم!
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام کم نمیشد
اگه زخمی می شدم به دست تو مرحم بود
زخم قیمتیِ من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارونِ عزیزِ با تو بودن می گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ی شبنم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام کم نمی شد
بله من نبین واقعی و خالص هستم. خخخخ. من با شهروز یه سال همکلاس بودیم. نه کرمانشاه نبین زیاد داره
بچه ها شوخی کردم فردا شب تخت می خوابم بیایید بزنید پدر هم رو در بیارید من هم بعدا بر می گردم می خونمتون.
یه تنه ای تو الآن؟ خخخ
سلام آریا. فکر کنم دیگه اتفاقی مثلاً یه چیزی تو گوگل سرچ میکنی سر از اینجا در میاری خخخ.
سلام پریسا خوبی ؟؟؟
جدی جای پرواز امشب زیاد خالی بود. نشد بیاد۱خورده بزنیم بکشیمش حالمون جا بیاد!
ممنونم آریا. شکر خدا بد نیستم. به نظرم خوبم. دارم سعی می کنم اگر بشه بهتر هم باشم. کاش بشه! تو چی؟ معلومه کوشی؟
سلام آریا یه هم پا پیدا کردم
دیشب به یاد روی تو تنها گریستم
تنهای بی امید چه شبها گریستم
از چنگ غم بخلوت اندیشه های عشق
بردم پناه و بی تو در آنجا گریستم
سر می کشد چوشعله تمنای او ز دل
زین جانگذاز درد تمنا گریستم
پنهان نمی شود چکنم؟ ماجرای عشق
در عشق او نهانی و آشکار گریستم
یکروز خنده زد دلم از گرمی امید
عمری ز سرد مهری دنیا گریستم
روشن نشد ز بخت سیاهم چراغ عمر
امروز از سیاهی فردا گریستم
آتش زدند بر دل من ، تا که همچو شمع
یکجا بسوختم دل و یکجا گریستم
کوتاه بود عمر من و عمر گل ، دریغ
(پروانه) سان به خنده گلها گریستم
وای خانم پریسا که همش میزنن
مجید و آریا درباره ی موضوع بگید.
اگر دوتا حق انتخاب فقط داشته باشید برای ازدواج، کسی که دوسش دارید رو انتخاب میکنید یا کسی که شما رو دوست داره؟
اونی که شما دوسش دارید به شما حسی نداره و اونی که شما رو دوست داره شما حسی بهش ندارید.
هیچ راهی هم به جز انتخاب یکی از این دو نفر ندارید.
شکلک دارم می گردم ببینم کی چرت می زنه اذیتش کنم اذیت خونم کم بشه فشارم به هم می ریزه باید گلبول های خونیم رو پنچر گیری کنن اوضاع خراب میشه ویرانی به بار میاد زشته
ای جنتِ نقد از رخ زیبای تو ما را
شد دیده بهشتی ز تماشای تو ما را
مست آمدی و تیغ به کف سر طلبیدی
آسایش جان گشت تقاضا تو ما را
هر داغ که از جر تو اندوخته بودیم
خورشید شد از طلعت غَرّای تو ما را
در عشق تو صیقلگری آه سحرخیز
کرد آینه حُسن دلارای تو ما را
دادیم دل و دین ،غم جاوید خریدیم
کافی بود این سود به سودای تو ما را
ای ناک!سرت سبز،که از خرقه تقوا
آورد برون دختر ترسای تو ما را
هر لَختِ جگر اشک سپندی است به مِجمَر
مطرب! ز نوای طرب افزای تو ما را
شور تو حزین شکر شکن کیست؟
بر داغ نمک ریخت سخنهای تو ما را
از زلف تو داریم پریشانی خود را
وز آینه روی تو حیرانی خود را
دیگر چو من امروز به رنگین سخنی نیست
از لعل تو دارم گهرافشانی خود را
جایی که اثر نیست، فغان هرزه درایی است
دل با که سرآید غم پنهانی خود را؟
بزمی که حزین تو در آن گرم سخن شد
ظاهر نکند شمع زبان دانی خود را
جناب قلوزی من اصولا همین شکلی که می بینید مهربونم.
طاهاااا در مورد موضوع بگوووو!
آریاااا تو هم همین طور. شهرووووز از زیر جواب دادن در رفتن این۲تااااا!
شهروز آمار رو بیار بذار سر جاش!
شهروز من کسی رو که دوست دارم رو انتخاب میکنم
پریسا قرار بوده شرخر بشه بره چک نقد کنه دیگه اشتباهی شغلش یه چیز دیگه شده خخخ.
بچه ها شعرهاتون قشنگن
دیگه به کی گیر بدم آیا؟
اگر زردشت دیدی یک نظر برق عتابش را
پرستشگاه می کردی نگاه شعله تابش را
کجا نازش سر پیمانه خون دل دارد؟
تغافل باده پیما گشت چشم نیم خوابش را
گذشت آتش عنان از دیده و ملک دل و دینم
چو گرد از رهگذر برخاست سیلاب شتابش را
ز وحشت می شود هنگامه آرایی فراموشش
به محشر گر نماید سینه داغ بی حسابش را
خمارآگین دلم خرّم شود ساقی! ز لای خم
به این مشت گِل تعمیر کن حال خرابش را
محیطی محشر آشوب از دل آتش جگر دارم
که دستی می نهد بر سینه موج اضطرابش را؟
حزین! از شعر اگر طبعم فزیبی خورده ،جا دارد
زلال چشمه حیوان بُود دشت سرابش را
مجید خب دلیلتم بگو.
ایول شهروز یکی دیگه هم این رو البته۱مدل دیگه بهم گفته بود یادته آیا؟ کلی خندیده بودم اون روز!
به رهگذر خخخ
پری سیما از رهگذر که دیگه چیزی باقی نیست این بنده خدا رو کردم دسته هاون بعدش هم شد شلاق باهاش همه رو توی هم ساندویچ کردم یادت نیست مگه؟
دوش کز شور جنون چون و چرایی داشتم
با دل شوریده ی خود ماجرائی داشتم
گفتمش از کفرو دین آخر چه کردی اختیار؟
گفت بودم غافل از حق تا که رائی داشتم
گفتمش ،بیگانه ای یا آشنا احوال چیست؟
گفت تا بیگانه بودم ،آشنائی داشتم
گفتمش از وصل هجرانت نمی گوئی سخن؟
گفت کردم توبه ،فکر نارسائی داشتم
گفتمش آیا نوائی یافتی از دوست؟ گفت
بینوا بودم که امید نوائی داشتم
گفتمش تا کوی دلبر بود راهی بس دراز
گفت راهی بود پیدا تا که پائی داشتم
گفتمش فانی چو گشتی چشم بینایت چه شد؟
گفت دیدم بی جهت ماو شمائی داشتم
گفتم از فیض حضورش خانه ات آباد گشت؟
گفت ویران شد بدستش هر بنائی داشتم
گفتمش راضی شدی از (نوربخش) آخر بگو
گفت با او بی سبب چون و چرائی داشتم
یعنی الآن مهربونید شما؟
دیگه کسی نیست که امشب اذیتش کنم برم۱جای دیگه!
سلام پریسیما خانم
خدا رو شکر
ممنون
شما خوبید
خب آخه دیگه کسی نیست بازم به اون گیر بده دیگه
از شکاف کوه غم ،غم می چکد
وز شیار چشم شب ،نم می چکد
از سر منقار مرغ شب نشان
درد های گنگ ماتم می چکد
از گلوی ساعت دیوار شب
بر گذرگاه زبان دم می چکد
عطر ناز از خرمن گیسوی ماه
بر نهال یـاس در هم می چکد
سوده های سیم مهتاب سـپید
کم کمک بر زلف مریم می چکد
شبنم فریاد هم بر برگ گل
از سر شوریدگی کم می چکد
اشگ نیلوفر، تو گوئی از نیاز
بر کبود رود پر خـم می چکد
پریسا قرار بوده شرخر بشه بره چک نقد کنه دیگه اشتباهی شغلش یه چیز دیگه شده خخخ.طبق معمول به همه ی خاموشهای جمع سلام میکنم و بهشون خسته نباشید میگم خخخ.
مرسی آقا آریا شکر خدا
ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
جان من دلخسته بجانانه رها کن
دلدار مرا با من دلسوخته بگذار
بگذر ز سر شمع و بپروانه رها کن
گر مرتبهٔ یار ز بیگانگی ماست
گو مرتبه خویش به بیگانه رها کن
بر رهگذرت دنیی و دین دانه و دامست
در دام مقید مشو و دانه رها کن
گر باده پرستان همه از میکده رفتند
سرمست مرا بر در میخانه رها کن
آنرا که بود برگ گل و عزم تماشا
گو خیمه بصحرا زن و کاشانه رها کن
چون مار سر زلف تو زد بر دل ریشم
تدبیر فسونی کن و افسانه رها کن
گنجست غم عشقت و ویران دل خواجو
از بهر دلم گنج به ویرانه رها کن
جناب قلوزی من خیلی مهربونم دارید می بینید که! یعنی این مدلی که میگید معنیش اینه که از نظر شما من مهربون نیستم؟ شکلک۱قدم پیش. یعنی من مثبت نیستم از نظر شما؟ ۱قدم دیگه پیش. یعنی شما نظرتون جز اینه که من خیلی مثبت و مهربونم آیا؟ شکلک بسیااار تهدید آمیز. جناب قلوزییی تمام مثبت هام رو تأیید کنیددددددد!
سلام
امشب نتونستم زودتر بیام مهمون داشتیم.
پس زود هم میرم شب به خیر همگی.
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟
گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز
گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش
گفتا که شفا در قدح باز پسین بود
گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی
گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟
گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی
گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود
این به اون در خانم پریسا که دیگه به ما نگید بیمزه
وای الان بسته میشه بچه هااا شب همگی به خیر جدی کلی گرفتارم امشب برم ببینم به کجا می رسم بچه ها خیلی دوستتون دارم تک تکتون رو ایشالا زود تر باز ببینمتون شب هاتون به رنگ صبح و صبح هاتون تصویر کامل بهار.
سلام نازنین جان و شبت آرام.
بچه ها شب خوش… منم شاید نباشم فردا شب…
آخجااان این یکی هم شد مال خودم!
شهروز فردا شب سالن رو بفرستش مرخصی تا پس فردا شب همه دوباره بریزیم اینجا!
سلام شهروز نه به جان خودم
این روزا عجیب گرفتاریام داره سنگینی میکنه
آخجون کلیدش گم شد در بازه هنوز!
بچه ها شهروز اعلام پایان نداد کشتمش آیا؟
به نظرم قراره الان اینجا یعنی این سالنه بره روی هوا!
جدی هستیم هنوز آیا؟ آخجون!
شهروز آمار محله رو بذار سر جاش!
دوستان شهروز نت نداره
پس با اجازه من شب به خیر میگم و میرم درو میبندم
شب خوبی بود.
شبتون شیک.
آمار آمار آماااااار آمار رو بیار هر جا بردی بذارش سر جاش!
مجددا شب همگی به خیر!
مثل اینکه ضرباتم کاری بود خورد به نتش!
بازه؟ پری سیما؟ یوهو؟
آآآی گیر کردم وسط در
سلام به همه ی کسایی که امشب تا ساعت یک میآن به شب نشینی.
سلااااااااااام… هک کردن چیه مدیر خان؟ کرک چیه؟
سلام شهروز
البته معمولا من تا ساعت یک نیستم، ولی سعی میکنم بیشترشو باشم.
سلام به نازنین و رهگذر.
سلام حسینی .
سلام رهگذر جان
هک کردن یعنی به عنوان مثال من حساب کاربری یا ایمیل شما را هک کنم یعنی به رمزش دسترسی داشته باشم و یه جورایی درد سر درست کنم.
کرک: خب نرم افزارهایی هستند که قفل دارند، کرک همون شکستن قفل نرم افزاره دیگه سوادم بیشتر از این یاری نمیکنه.
سلام فاطمه جان
راستی امشب چرا موضوع نداره؟؟؟؟
من امروز کامنتهای دیشب را خوندم کلی خندیدم.
رهگذر هَک کردن یعنی مثلاً رمز ایمیلت یا مثلاً رمز اسکایپتو یه نفر پیدا کنه. یا مثلاً رمز کارتت رو پیدا کنه یا مثلاض رمز گوشکنت رو پیدا کنه اینو میگن هَک کردن.
کرک هم ببین برنامه هایی که سریال فعالسازی دارن یعنی باید اونها رو بخری، چون ما از تو ایران نمیتونیم بخریمشون، قفلشون رو میشکنیم. این کار رو میگن کرک کردن. کرک هم یه سری فایله که تو موقع نصب برنامه بهش میدی که اون برنامه دیگه قفلش شکسته میشه و لازم نیست براش پول بدی.
خیلی دوست داشتم بودم,موضوع دیشب خیلی باحال بود.
چرا این قدر خلوتِ؟؟؟
فاطمه فعلاً حسابتو با موضوع دیشب تصفیه کن تا به امشب برسیم. نازنین هم همچنین خخخ.
نپیچونییید.
رهگذر پیغام خصوصیها رو دادی آیا؟
بچه ها امشب دوتا پریها نیستن یه کم خلوت میزنه شب نشینیمون.
موضوع امشب چی باشه؟؟؟یکی یه موضوع بده
سپاس مدیر… میگم تو رمز گوشکن منو داری پس هکاکی… خخخخخخخخ… ای کسانیکه مسلمین و مسلمات را هک میکنید خداوند در قیامت مختان را هک کرده و بر معده هایتان سرب داغ میریزد تا دچار آکله شوید…خخخخخخخخ
سلااااااااام. خوبید بچه ها ؟؟؟
ِه مستشار توئی؟؟؟؟خخخخخخخخخ
من را میخوای گیر بندازی.
من دعوتنامه ها رو فرستادم بجان آق داداش کچلم… خخخخخخخخخ
سلام به همه
یه سلام ویژه به رهگذر
من وقتی بچه بودم خییییییلی شرووووررر بودم . کلی هم خاطره از زدن بچه ها دارم خخخخ
فاطمه…. من تو دعوتنامه موضوع رو گفتم که…. حواست کوجاس؟ اص ندیدی فک کنم پیغاماتا… واااااااااااااااااااااای… بزنم نصف شه؟
رهی آباجی وای به روزگارت اگه بیخودکی گفته باشی
سلام رععععععد بزرگ,بیا که خوب اومدی.
حسینی ما را آدم حساب نمیکنه میگه اینجا خلوتِ خخخخخخخخ.
یه چیزی به این پسرت بگو خخخخخخخ.
سلاااااااااااااااام رعد بارانی… سلاااااااااااام ویژی به روشنک باجی…
آهاااای رهاااای جیز جیگری ، من کچل نیستم. من کله مبارکم تااااسه . تاس ههه
افتاد ؟؟
دعوت نومت هم دریافتم.
روشنا و فاطیما سلام
خو پ شام کوووووو؟
خونت حلاله رهی
چشم نظرمو در مورد موضوع دیشب میگم.
خب اگه اون دوست نداشتنه تا حد تنفر باشه من زیر بار چنین ازدواجی نمیرم، ولی اگه فقط یکی رو من حسی نسبت بهش ندارم و دیگری حسی نسبت به من نداره، خب تحقیق میکنم، با افراد با تجربه مشورت میکنم هر کدوم محسنات بیشتری داشته باشه و به معیارهای من نزدیکتر باشه همون شخص رو انتخاب میکنم.
سلام روشنک.
نه من از دیشب هدینگ پیغام خصوصی ندارم رهگذر.
وای من دعوا نکردم تا حالا.
سلام بر رعد
شام را از مدیر بخواید لطفاً… بنده کاره ای نبیدم…خخخخخخ… من فقط مدیر روابط عمومی ام…خخخخخخ… دوستان اگر دنبال ارتباط با دیگرانید بمن بگید جیم ثانیه وصلتون میکنم به اون طرف…خخخخخخ
بچه ها خوضوع خاطره ی دعواها رو بذاریم یه شب که پریسا هست گناه داره.
فاطمه حالا که با تمام قدرت داری از موضوع دیشب در میری خودت موضوع امشب رو بگو.
رهگذر کی گفته ما رمز بچه ها رو داریم؟
ما با این که مدیر هستیم ولی رمز کاربری هیچ کدوم از اعضای سایت رو نداریم. ما فقط میتونیم وارد شناسنامه ی کاربرها بشیم. اونجا هم که رمزتون نوشته نشده.
شبو شورو ولش کن خخخ
این شبو شوووور فک میکنه شب نشینی در پریسا و پریسیرت خلاصه میشه خخخ
انگاری بقیه گوشکوب هستن . اعه اعه اعه .
ولش کنید . چون این دو نفرو در دنیای حقیقی دیده مارو سایه حساب میکنه خخخ
اصل رععععد بزرگه که برای شما عزیزان ردکارپت پهن کرده .
شکلک رععععد با جاااارو میزنه به پهلوی شبو شور و میگه بدو برو برای دخترام چااااییی بیار ، کفشاشونم واکس بزن. هاهاهاها
بچها من موضوع را دوس نمیدارم . روحیتا از مشاجره و مجادله خوشم نمیاد صحبت کردن در موردشم دوست ندارم
بس که لطیفم خخخ خخخخ خخخ
من نظری ندارم,چون تا حالا عاشق نشدم شاید اگر روزی عاشق بشم عشقم به قدری باشه که اینکه اون دوستم نداشته باشِ برام مهم نباشه.
اما یادم میاد یه چند سال پیش یه نفر این را از من پرسید گفتم اونی که دوستم دارِ را انتخاب میکنم,اما میگن عشق چیز عجیبی هستش,تا عاشق نشی نمیفهمی,پس باید عاشق بود و انتخاب کرد.
سلااام
آره رعدی بزن سیاش کون… دیشب میگف چون پریها نیستن شب نشینی رو تعطیل میکنه… میگف اگه پریها دو روز نیان کلاً سایتا تعطیل میکنه… انگار ما کاه و یونجه ایم… جخ میگف رعد بود و نبودش توفیری نداره… رعد خشنه نذارید بیا شب نشینی… واااااااااااای کمال هم نشین در من اثر کرد…خخخخخخخخ
ببخشید فاطمه جان سلاااااام عزیزم
آهاااای شبو شور همچین میگی موضوعه دعوا رو بذارید زمانی که پریسا هست بگید که انگار پریسا در مورد موضوع خیییلی حرف میزنه !!!
من که ندیدم که پریسا با توجه به موضوع شب نشینی کامنت بذاره . شما دیدید بچه ها ؟؟؟؟
من که ندیدم.
هر موضوعی که روشنا و فاطیما بگن همونو صحبت می نمایم
آخیش دلم خنک شد حسینی,چه حالی میدِ بری چغلی بچه ها را به مادراشون بکنی ها.
نه من که نوشتم از من موضوع نخواه.
روشنک… چرا تو اولین پستت بعضیا میگفتن تو پسری؟ چن روز پیشم تو پارک بودیم با بچا… یکی دو تاشون میگفتن روشنک پسره…خخخخخخخخ… زود باش بمن ثابت کن که دختری… یالله…
سلام رعد سلام روشنک و بقیه دوستان
آهان یه چیزی هم در مورد پیغامهای خصوصی بگم.
من به دلیل تغییر نقش کاربری نمیتونم از این امکان استفاده کنم، یعنی نمیتونم وارد صندوق پیغامها بشم یا برای کسی پیغام بفرستم.
دوستان اگه خواستید برام پیغام خصوصی بفرستید بهتره ایمیل بفرستید.
این هم آدرس ایمیلم
fm.4814@yahoo.com
رهاااایی اتفاقا چند تا از دخترکان عزیزم از دست شبو شور شاکی بودن و میگفتن هر جا دلش بخواد میگه شب نشینی نیست . خخخخ
منم گفتم این پسرم توی دلش هیچی نیست ، همون جور که توی جیباش هیچی نیست خخخ
آهااااای شبو شور چرا از طرف خودت هر کاری و تصمیمی که میخوای میگیری ؟؟
دفعه بعد دخترکان منو ندید گرفتی ، نگرفتیاااا خخخخ
نازنین وااااااااااااااااااای… من اینهمه دیشب پیغام فرستادم… اص هوشکی ندیده که…خخخخخخخخ… خوبه پول برام نیفتاده بابت این پیاما… وگرنه حالا همه تونا میکشتم…خخخخخخخخخ
سلام آقا رضا.
حسینی را رعد دعوا کرد ناراحت شد رفت.
وا فک کنم شوت شدم بیرون
من میگم اسم روشناییو بذاریم منوچهر تا ثابت بشه دختره خخخخ
عه عه عه امشب نتم بازی در میاره شام نخواستیم رهی
خب موضوع امشب مشخص شد:
ضرب و شتم شهروز حسینی… بچه ها تا یک فرصت دارید تا میخوره شهروز حسینی رو بزنیدش… دیگه تنها گیرش نیمیاریدا… امشب بادیگارداش نیستن از فرصت نهایت استفاده رو بکنید بکشیدش…خخخخخخخخخ….
خب… شهروز حسینی چرا من دیشب حالم بود، مامانم واسم شیرموز آورد توش خرما نبود؟ هااااااااااااااان؟ تو نمیدونی که من وقتی اعصاب ندارم باید میکروفونم درست باشه؟ از خودت دفاع کن…خخخخخخ
نازی جون سلام از منه عزیزم.
خوبی خوشی ؟؟ اصفهون بارون مارون اومد یا نه ؟؟
دخترا تا الان داشتم با یکی از دخترای نبین که مستقله صوووبت میکردم. فهمید من دارم کار انجام میدم. خخخ بهش گفتم واقعیتش مجبورم. اونم گفت منم دارم بافتنی میبافم.
باورتون میشه ؟؟ پااادری داشت می بافت .
من که اصلا بافتنی بلد نیستم خخخ
سلااام همگی
آخ جون دعوا.دعواش کن رعد که نمیدونی چه کردِ این روزا.
روشنک نتت بازی درنیاره… خخخخخخخخ… شهروز حسینی این موقعا همیشه میره شام فاطمه…
رعد… تو خوبی؟ میگم بیاید راجع به موضوع بحرفیم خب… بگو چقد دعوا کردی شرور؟ من هیچ وق دعوا نکردم… همیشه دیگران دعوام کردن و من نشستم مث خنگا گریه کردم…خخخخخخ
راستی موضوع ندارید گویا انگار خخخخ
من دخملم ولی عیب نداره بذار فک کنن پسرم یالا بگو با کیا پارک بودی شکلک گریه
رعععععد تورا خدا منوچهر نه اقلا یه اسم قشنگ
سلاااااااااااااااام بانووووووووو…. تو پیغام منو دریافت کردی آیا؟
وزینی سلام . خوش گلدی .
بیا این بالا بشین . شبو شور درین مجلس سمت غلامانو داره و از همه پذیرایی میکنه . چی میلت میکشه . چایی نسکافه . دم نوش چی خخخ
شبو شور زود سریع از رضاخان پذیرایی کن
آره رهگذر راست میگه حسینی زود باش بیا جواب بدِ.
من چرا دیشب مهمونی بهم خوش نگذشت؟؟؟
روشنک… خب ما هر دفعه دور هم جمع میشیم و میریم ناهار ماهار بیرون… توام بیا قاطیمون خب… خیلی با حالیما… کلی بهت خوش میگذره… با بانو و خانوم کاظمیان و ساناز و راضیه و افسانه بودیم…
روشنا مثل اینکه تو نمیدونی رععععد اساطیری تشریف داره خخخ و اسمای انتخابیش هم خنده دار و قدیمیه . عصمت و شوکت و رحمت و نعمت از اسمایی بوده که برای بچه ها انتخاب کردم. آها یکی هم خاور بود که باهاش ملاقات کردم خخخخ
سلام بر همه شب بر همه خوش راستش چند سؤال برای من به وجود آمد هر کسی بتواند به من کمک کند بسیار متشکرم میخواستم بدانم وقتی link list گرفته به محله نابینایان میرویم در قسمت پرسش و پاسخ نمیدانم چطور باید سؤالات را نوشت دیگر این که اگر کسی در مورد کانون زبای در اصفهان اطلاعاتی دارد لطفاً اطلاع دهد که میتوان به صورت غیر حضوری یا از طریق سایت هم از کلاسها استفاده کرد غیر حضوری یا به این طریق که امتحانات در محل کانون برگزار شود یا در سایت دیگر این که اگر از طریق سایت از کلاسها استفاده کرد باز هم به منابع نیاز است از پاسخ شما متشکرم
سلام بانو.
رعد این پسرت فرار کرد,دیدی گفتم ما را نمیبینِ.
اصلا نمیبینِ که این بیچارِ.
ببین ما را نمیشنوِ,الان هم گذاشت رفت ها.
باید بزنیم نصف بشه رهگذر کمک خواستی بهم بگو راحت میکشیمش.
خوب من برم واقعا خوشحال شدیم از مصاحبت دوستان ولی چه کنیم که با موضوع حال نمی کنیم. رهی مرسی از دعوتت. آمدیم فقط بخاطر تو منظورم وعدۀ دروغینته خخخخ
و در آخر سلام بانو دوست من خخخ
سلام دریا جان… وااااااااای که من چقدر شرمنده ی توام دختر… قرار بود یه روز بیام خونتون و نشد… ببخش دریا جان… بیا با ما باش امشبا دریا…
بچه ها این دریا خیلی خوش صحبت و با حاله تو دنیای حقیقی… اینجا تو محله اینقد مثبت خانوم میشه…
اینایی که گفتیا من بیلمیرم دریا…
رهاااایی من که کلاس سوم ابتدایی بودم ، توی مدرسه از ی دختر زشت کلاس اولی بدم میومد خخخ خاک بر سر شیطان ، کارم شده بود که برم طفل معصومو بزنم. فقط به خاطر اینکه زشت و دماغ گنده بود . نمیدونم چرا یکی از دوستامم با خودم همراه میکردم که با هم بریم بزنیمش .
چرا اینقدر در بچگی شرور و بد ذات بودم نمی دونم
کجا روشنک؟؟؟؟نذارید بره این دختر.
سلام دریا
اییی همشهری های نامرد بانو مگه نگفتی ما دوستیم؟ پس چرا من تو دورهمی نیستم آیا؟
خاک عالم من مثلا رفتما هاهاهاهاها چه خاله زنک شدم!!!
فاطیما شبو شور نمیاد چون کم سعادته خخخ
هاهاهاهاهاهاهاهاههااهاها… خدا مرگت بده خره… واس چی دختر مردما میزدی خب؟ خخخخخخخخخ… واااااااای وحشی بودی شرور نبودی که…خخخخخخ… واااای خوبه دماغ گنده نبودم تو بچگیم…خخخخخخخ…
وای من یادم نمیاد تا حالا دعوا کردِ باشم.
روشناااایی رفتی ، نرفتیا .
آی خانوم کجا کجا ؟؟
بیا از خودت برامون بوگو . تو هم اصفهونی هستی
روشنک… وایسا بینمت …اگه بری اسمتا میذارم اقدس مَرده…خخخخخ… دوست بانویی؟ این بانوی چولمنگ چرا بتو نیمیگه بیای دور همیا رو؟ بزن لهش کن…خخخخخخ
فاطمه گلی موضوعش جذاب نیست !! صاحبش بیاد ببینه زدم جاده خاکی نفلم میکنه خو
رهگذر حالا بر علیه من شورش میکنی؟ ببین همیشه پریسیما نیست که بتونی لینک بذاری و از این کارا بکنیهااا! بالاخره یه روز کارت به من می افته هاااا!
منوچهر تو موضوعی به ذهنت نمیرسه آیا خخخ.
بانو مشکل آمار کامنتهای شما هم که به سلامتی حل شد.
نازنین ما داریم روش کار میکنیم که اگر بشه بتونی پیغام خصوصی بگیری. منتها هنون نتیجه نداده. اگر برات مهم هست مجبوریم مثل پرواز دو حسابت کنیم.
فاطمه جدی الآن هدینگ پیام خصوصی نداری آیا؟
سلام جناب وزینی
سلام بانو
سلام دریا جان
در مورد سؤال دومتون نمیدونم.
در مورد قسمت پرسش و پاسخ اگر منظورتون همون مرکز پاسخگویی
qa.gooshkon.ir
باشه، اول باید در سایت ثبت نام کنید، بعد هم وارد حساب کاربریتون بشید و بعد هم لینک طرح پرسش رو بزنید و مثل پست گذاشتن عنوان سؤال و متن و نهایتا برچسب گذاری.
رعد جان اصفهان که فعلا خبری از باران نیست. من هم یه کم بافتنی بلدم ولی تا حالا چیز خاصی نبافتم. فقط یه بار یه کلاه ساده بافتم. ولی یکی از دوستام چندتا عروسک بافته بود که خیلی قشنگ بودند.
چه بهتر اینجا کلّا در اختیار ما بانوان فرهیختِ,حال میدِ ها
هعععیییی یادم اومد… من دعوا نمیکردم تو بچه گیم ولی در بزرگسالی وقتی عصبانی میشم سگ میشم…خخخخخخ…
تو دانشگا تولد یکی از بچه ها بود کیک آورده بود داشتن دس میزدن و میخوندن و خوش بودن که یه هو آقای حراست پیداش شد… کلید بدس گف: بیرووووون…. درا میبندم… استادتون که اومد درا باز میکنم…
من یه هو تبدیل شدم به یک پارچه آتش… رفتم تو دل یارو میخواستم از پله ها پرتش کنم پایین بچه ها جلوما گرفتن…خخخخخ… کلی حراستا ازم حساب میبردن تو دانشگا…خخخخخخخخ
واااااای صاحبش اومد.
ببین حسینی حساب کاربریِ من را حک کردن همهی اینا را من نمینویسم که.
آره ندارم از دیشب ,گفتم شاید همه ندارن.
هووووی رهگذر خودت چولمنگی اوکی افتاد شکلک اخم ….
بعدشم منم موضوعو دوست ندارم
سلااام روشنک خانمی جونم شکلک خب چیجوری می گفتم بیای بریم دور همی آخه آیا؟؟؟؟
دیگه این که بچه ها بیاید موضوع رو عوض کنیم
موضوع بدید لفطا
رهااای وقتی هم کلاس دوم بودم ، ی معلم به نام خانوم خلیلی توی مدرسمون بود . ی روز دخترشو که از ما کوچیکتر بود آورد مدرسه . موهاش تا کمرش بود . طلایی و چشاش هم سبز بود . بچه های دیگه در عالم بچگی دورش جمع شدن.
مادرش سر همه داد زد. بچش هم بعدا به همه گفت برید اونور . گویا از حضور این همه بچه ترسیده بود خخخ
منم غیظشو گرفتم. ی نقشه کشیدم. بردمش سالن بالا خخخ وقتی صف بچه ها به طبقه دوم میرسید میدوئیدن . همون موقع اون قدر موهای بلندشو کشیدم که ی مشت مو توی دستم موند .
به نظرتون منو جهنم هم راه میدن هاهاهاها
اون دفعه آخری بود که خانوم خلیلی بچشو آورد مدرسه
خخخخخخخخ رهگذر بابا تو چه جرعتی داری.
خودم حلش کردم تعداد کامنت هامو می گم ای وللل به خود خود خودم خخخخ
آره یه پیغام دارم ولی نخوندمش خب پیغامم چی هست شکلک حال ندارم برم بخونم
منوچهر اینم به خاطر تو.
بچه ها موضوع امشب این باشه.
شما تا حالا شده که از روی احساسات کاری انجام بدید و بعد متوجه بشید که اشتباه بوده؟
چی کار کردید و چی شد که متوجه اشتباهتون شدید.
از وقتی بزرگ شدم دیگه دعوا نمی کنم . سریع فلنگو میبندم و در میرم خخخ
واااااااااااااااااااای… رعد… تو از کدوم طایفه ای؟ خخخخخخخخخ… تاتار نیستی؟ خخخخخخخخخ… دخترا فاصله بیگیرید ازش… بیشین کنار شهروز حسینی… شهروز حسینی بیا ننه… بیا این رعد خیلی دوست داره…
رعد تو میدونستی این شهروز خیییییلی مو تو کله ش داره؟ خخخخخخخخخ…
وای رععععععد تو بچهی معلمتون را زدی؟؟؟؟؟خدای من.
شاید من خیلی آرومم,من از دعوا کردن میترسم خخخخخخخخ
من کل زندگیم رو از روی احساسات تصمیم گرفتم بعدش پشیمون شدم… یعنی حالا کلشا بیریزم این وسط؟ خخخخخخخخخ
مــــــــــــردی جان خود را با شـــــــــنا کردن از میان امواج خروشان و سهمناک رودخانه ای بـــــــــــه خطر انداخت و پسر بچه ای را که بــــــــر اثر جریان آب به دریا رانده شده بود,از مرگ حتمی نجات داد.
پســـــر بچه پس از غلبه بر اضطراب و وحشت ناشی از غرق شدن رو بـــــــــــه مرد کرد و گفت:از اینکه جان مرا نجات دادید,متشکرم…
مـــــــــرد به چشمان پسر بچه نگریست و گفت:تشکر لازم نیست, پسرم فقط اطمینان حاصل کن که جانت ارزش نجات دادن را داشت.
واااای چه گیجم اصلا حواسم نیست هنوز تو کاربریم هستم بعد مشغول وراجی تو تلگرامم خخخ خخخ خدا خوبم کنه اینجوری پیش برم به سال دیگه نمیرسم جدی دیگه برم شب همگی خوش
دریا جونم سلاااام خوشحالم اومدی شب نشینی
بیا یه کم با بچه ها صحبت کن خانمی
بچه ها یه سؤال جدی.
بقیه ی شما هم هدینگ پیغام خصوصی ندارید یا فقط فاطمه این مشکلو داره آیا؟
حسینی این چه موضوعی هست که دادی بدتر شد که خخخخخخخ.تو کلا میخوای ما را به باد بدی هان؟؟؟؟؟
ببینم تو توی کدوم اداره حراستی؟؟؟راستش را بگو زود.
بچه ها کمممممک ::::
من ویس ریکردرم یه پیغامی می ده روش نوشته فرمتینگ ارور لپتاپم هم نمی تونه بازم کنه باید چه کنم آیا ؟؟؟ شکلک گریه
هعععی این بانوام خیلی با احساسه بچا… اص بش نمیاد وکیل باشه… اشکش دم مشکشه…خخخخخ… بانو شده توی پرونده هات احساساتی بشی؟
نه زیاد برام مهم نیست آقا شهروز بازم شرمنده اگه براتون زحمت درست شد.
فقط اینو نوشتم که دوستان اطلاع داشته باشند و من شرمندشون نشم.
راستی رهگذر جان من عنوان پیغام شما رو دیدم و حدس زدن متن پیغام سخت نبود.
من هدینگشو دارم
روشنکککک.
زودتر از یک بری از گناه سه شب پیشت نمیگذرممم.
میدونی که چی میگم خخخ.
فاطمه خانوم خلیلی معلم من نبود . بچش هم منو نمیشناخت . من مامور سالن بودم و با هزارتا کلک خامش کردم و بردمش سالن بالا . خدایییش خیییلی باهوش بودم.
کلی کارای عجیب و غریب میکردم خخخ
پسر همسایمونم هم حسابی زدم.چون داداش کوچیکمو زده بود . در بچگی خیلی بزن بهادر بودم. ولی الان از کوچکترین داد و بیداد هم فرار میکنم
من دیشب به روشنک… ملیسا… نازنین…خانوم کاظمیان… وحید… طاها…فاطمه و رعد و بانو پیغام خصوصی دادم… اونای که نیومدن شاید هدینگ مدینگ ندارن خب… آی عالم این پیغامای من کوجای فضا داره واس خودش میچرخه؟
بانو احتمالاً مجبوری که رکوردرت رو فرمت کنی.
خخخخخ
موضوع: دعوتنامه
با سلام و احترام
بدینوسیله به استحضار میرساند که جلسه ای با موضوعیت جنگ و خشونتهای دوران کودکی، فردا، مورخ ۹۴/۸/۲۸ ، رأس ساعت ۹ شب در سالن اجتماعات شب نشینی محله با حضور جناب مدیر محترم سایت آقای شهروز حسینی تشکیل خواهد شد… لذا از جنابعالی دعوت میشود تا در این جلسه به صرف شیرینی و شربت و شام حضور بهم رسانید و موجبات شادی دوستان گردید…
پیوست: بانی خیر پذیرایی فردا شب جناب مدیر محترم میباشند…
از آوردن کودکان ریزه پیزه خود جداً پرهیز نمایید تو رو بخدا…
امضا: مدیریت روابط عمومی سازمان محله، رهگذر…
آهان… ایناهاش… واس بقیه ام یه چی تو همین مایه ها فرستادم…
چه شکلی فرمتش کنم آیا
با کامپیوتر هرچی کردم نشد؟؟؟؟ شکلک زااار زااار
فاطمه احتمالاً مشکلت از سیستم خودته. بعداً یه بار از حسابت خارج شو دوباره وارد شو ببین حل میشه یا نه. با یه مرورگر دیگه هم بررسی کن. اگر هیچ کدوم از اینها جواب نداد هیستوریت رو پاک کن.
رععععد تو چه بابایی هستی؟ از همون بچگی هی اون پسر بزرگت نشست به شعر خوندن هیچی بهش نگفتی، اون یکی پسترتهم همش درس میخوند هیچی بهش نگفتی، من بدبخت رو هی ازم بیگاری کشیدی.
الآنم که همش منو دعوا میکنی.
خب همین کارا رو میکنی که معتاد میشم.
خب توی دفاع که نه ولی وقتی موکل میاد دفترم بیشتر بهش مشاوره روانشناسی می دم تا حقوقی خخخ شکلک دلسوزی و مهربونی می گم گناهی هستند
من تقریبا بعدی که یه کاری رو انجام دادم پشیمون نمیشم چون حتی اگه احساسی تصمیم بگیرم نمی تونم احساسی عمل کنم و عملم مطابق با منطق میشه
خخخ رهگذر خخخ.
من کِی گفتم شام میدم. روابط عمومی مگه از خودش حرف میزنه آخه خخخ.
بانو ممکنه توی منوهای خودش بشه فرمت رو پیدا کنی. اگر نشد و به کامپیوتر هم وصل نشد دیگه باید ببری نمایندگی.
راستی مشکل آمار کامنتهات رو چه طوری حل کردی آیا؟
خخخخخخ…بانوووو… همین کارا رو میکنی که الان پول نداری یه خونه تو ملاصدرا بخری دیگه…خخخخخخخخ
میگم تو فعالترین نویسنده ها اسم منو زده : رهگذرم…
خب من رهگذر کی ام یعنی؟ خخخخخخخخخخ
آن کس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت بــــرساند
آن کس کــــه بداند و بداند که بداند
اسب طلب از گنبد گـــردون بجهاند
آن کس کــــه بداند و نداند که بداند
با کوزه آب اســت ولی تشنه بماند
آن کس کــــه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تــــن خود را ز جهالت برهاند
آن کس کـــه نداند و نداند که نداند
در جهل مــــــــرکب ابد الدهر بماند
من رفتم چایی بخورم اومدم.
چه بلایی سر حدینگ پیغام من آوردی حسینی؟؟؟؟؟
رهگذر احتمالاً اولین بار که کامنت دادی اسمتو رهگذرم نوشتی اینم همونو گرفته داره حساب میکنه.
ای بابا… بخشکی شانس… خخخخخخخخ…
اوووهوم اوهووم پول می گیرم راه حل می دم شکلک خودتون گفتید برو خونه بخر تو ملا صدرا البته من خونه طرفای انقلاب دوست دارم پس باید بیشتر پول بدید >؟؟؟؟؟
می گم این شعر گذاشتن هم یه راهی برای ریفرش صفحه هستا خخخ
رهگذر شوما رهگذر رودخانه زندگی هستی خخخ شکلک رهگذر محله بودی شاید انگار
فاطمه این کارهایی که گفتم رو انجام بده احتمالاً مشکلت حل میشه.
منوچهر رفتی دیگه! بااشه.
چی بگم حسینی,الان که نمیشه موند فردا ببینم درست میشه یا نه.
خخخخخخخ رهگذر چه پیغامی را از دست دادم.
ببینم به این رهگذر چه قدر حقوق دادی حسینی؟؟؟؟
حالا که ابر را به بیابان نمی دهند
یک قطره آب هم به بیابان نمی دهند
ماندیم با بهار دمی هم صدا شویم
گر چه به ما غیر زمستان نمی دهند
روزی که آفتاب از این آسمان گذشت
معلوم بود این که به ما نان نمی دهند
وقتی دلت گرفته در این خانه -جز به تو
یک قلب پاره پاره و داغان نمی دهند
این درد،دردهای قدیمی ست همنشین
حالا قبول کن به تو درمان نمی دهند
بیهوده، ای پرنده به فکر پریدنی
این حس و حال را به تو آسان نمی دهند
ای باغ! در هوای شکوفا شدن نباش
این ابر ها بشارت باران نمی دهند…
راه حلشو من میدونم!
بگم؟ بگم؟ بگم؟
تا بانو اجازه نده نمیگم
سرعت سایت الآن بچه ها براتون چه طوره؟
ممنون آقای حسینی منوش گویا نیست بعد ببینم چه می شه کرد.
ما دخترا ارنفاع چشممون خیلی زیاده…
آدمایی که از چشممون می افتن
دیگه هیچوقت دیده نمیشن…
هععععیییی… من همچین آدم بدی ام… وقتی کسی از چشمم بیفته دیگه افتاده… شکلک خستگی از زندگی دوباره…
من امشب بدجور دلم هواااااااای عشق کرده… فاطمه عشق خیییلی شیرینه… حتی غمش… ایشالله سرت بیاد…خخخخخ… من دوبار بطور جدی تو زندگیم عاشق شدم و زدم بابای خودما درآوردم… برای تمام عمرم داغون شدم رف پی کارش…
اووووی نازنین نگیا شکلک می دونم چه طوری متوجه شدی ناقولا خخخخ
سرعت سایت برای من شدییید پایینه کلی طول میکشه یه کامنتم بره یا صفحه ریفرش بشه
شعرت خیلی زیبا بود بانو.
عجب.
ببین تو رو خدا!
این نازنین و بانو مثلاً همکار ما هستن تو تیم مدیریت.
اینا هم از ما پول میخوان خخخ.
فاطمه ببین الآن از روی هدینگ محبوبترین مطالب با جهتنما بری بالا احتمالاً لینکهای مربوط به پیام خصوصی رو ببینی. هدینگش شاید نباشه ولی لینکهاش احتمال خیلی زیاد هست.
هععععیییی… من رهگذر زندگی ام بانوووووووووووو… و رهگذر این محله…
رهگذر نازی نازی گل پیازی شکلک برو اون ور چشام آب افتاد فکر کنم پیاز خورد کردیا ؟. برو دست و صورتتو بشور خواهر
سلام سلام منم اومدم اینجا هستم ولی سعی میکنم پر حرفی نکنم
بانو سرعت محله فقط برات کمه یا همه ی سایتها آیا؟
سلاااااااااام خانوم کاظمیان…
رعد و روشنک کجا پیچوندن؟
نازنین خودم راهشو بلدم.
میخواستم ببینم شما به من میگید یا نه.
نونتون آجر شد.
برای اثباتش هم از رهگذر یه سؤال میپرسم.
رهگذر تو یادته اولین بار کجا با اسم رهگذرم کامنت دادی آیا؟
شهروز حسینی امشب دفتر پاسخ به سؤالات شرعی و گوشکنی راه انداخته…خخخخخخخخ…
حاج آقا حسینی مام یه سؤال داریم… روزه ی واجب رو که بشکنیم باید چن رکعت نماز به کمرمون بزنیم تو سفر؟
ببین رهگذر من از عشق به خاطر همین غمش میترسم.
منم درست مثل تو هستم یه نفر از چشمم افتاد دیگه افتاد تمام,دوستام میگن اگر عاشق بشی این از سرت میافته,چی بگم آخه.
فردا نگاه میکنم حسینی.
من همیشه تمام تلاشم را کردم تا از روی احساس تسمیم نگیرم,ولی شدِ از روی عصبانییت یه کاری بکنم بعد پشیمون بشم.
نه شهروز حسینی… ولی اولین کامنتا را فک میکنم تو پست والنتاین یا یه همچین چیزی که تو گذاشته بودی گذاشتم… تو پست تولد خادمی ام کامنت گذاشتم… فک کنم اونجا اولیش بود…
فقط سرعت محله این مدلی هست بقیه سایت ها مشکلینگ نداره ….
واااای راهشو که فهمیدید که حالا من باید برم کارتون خواب بشم خدا رو سزاست آیا؟
سلااام خانم کاظمیان جونم می گم به ا ع ظ م سلااام برسونید خخخخ شکلک آش
بچه ها من چند شب پیش از روی احساسات یه نفر رو تو محله دعواش کردم بعد خداییش پشیمون شدم.
البته خداییش حق با من بود تقریباً ولی خب میشد آرومتر برخورد کنم.
شکلک خمیازه برم کامنت های دیشبی رو بخونم فکر کنم هیجانش بیشتر باشه خخخ
راستی من سرعتم خیلی خوب شدِ حسینی.
راستی پیداش کردم حسینی,گویا جاش عوض شدِ,همیشه بعد از اسمم بود.
اما خدا وکیلی وقتی پریسا نیس شب نشینی خیلی ساکته ها… خودش به تنهایی یه سالن اجتماعاته…خخخخخخخخ
خخخ رهگذر به سؤال شرعیت خندیدم. خخخ.
شهروز حدس میزنم با کی دعوا کردی، منم دلم براش سوخت اگه همون باشه که حدس زدم.
آهان سرعت سایت خب من معمولا با سرعت سایت مشکلی ندارم بیشتر به سرعت اینترنتم بستگی داره.
سلام خانوم کاظمیان.
تو با مردم چی کار داری حسینی که دعواشون هم میکنی؟؟؟؟
رهگذر من پیغامی از تو ندیدم ولی گفتم چون امشب مدتش زیاده بیام پیشتون بانو هرکی آش میخواد باید بیاد خونمون راستی امروز شناسنامه را تحویل گرفت
سلام فاطمه بچهها کاش پریسا بودش چقدر شبنشینی ها را جالب میکنه
آره پریسا جاش حسابی خالیِ,تا بگهه رسیدیم به مرز پریدن.
وااااای ببین کی اینجاس . مهربان خانوم .
امروز با ی دختر نبین در مورد شما و سانازی کلی حرف زدم .
اون شما را نمیشناسه . ولی کی براتون ذوقید . دوست نبین من پادری میبافت
روشنک و رععععد رفتن ها.
نازنین اونم بود ولی یکی دیگه رو تو خصوصی دعوا کردم.
فاطمه. یعنی من چی بگم خخخ. خب من بدبخت یک ساعته دارم فکر میکنم چه طور ممکنه این اتفاق افتاده باشه که همه هدینگ رو داشته باشن و تو نداشته باشی خخخ.
رهگذر به قسمت فعالترین نویسندگان کامنت برو ببین اسمتو درست کردم که ثابت کنم من میتونم رو پای خودم وایستم خخخ.
من بچه که بودم خیلی کتک میخوردم اصلا هم گریه نمیکردم
همیشه بچهها میومدند من را میزدند و میگفتند گریه کن تا ولت کنیم خخخخ
بچه ها پریسا را اذیت بکنم؟ اداشا در بیارم یعنی؟خخخخخخخخ…
بریم که داشته باشیم پریسا رو…
هنرپیشه نقش اول: رهگذر
کارگردان: رهگذر
تهیه کننده: رهگذر
رعد چرا ساکتی؟؟؟؟
من ده دقیقه میرم واسه شام.
یعنی نبینم پشت سرم حرف بزنیداااا!
سلام رعد خوبی عزیزم؟ چیکار ها میکنی؟ صدات باز شد؟
برداشت اول:
۳… ۲…. ۱
یواش یواش میرم سمت شهروز حسینی بلندش میکنم میکوبمش تو سر خانوم کاظمیان… کاظمیان جیییییغ میزنه می افته رو ساناز… ساناز پخش میشه وسط سالن… لیوانا پخش میشه کف سالن قل قل میره زیر پا فاطمه… واااااااااای فاطمه کله پا شد مخش اومد تو دهنش… منم دو لپی دارم شیرینی میخورم و چش و چارمو میگردونم بیبینم کسی نبینه یه وق…
کات…
نشد…
یه بار دیگه…
رهگذر عمرا اگر بتونی مثل پریسا باشی خخخخ
آقای حسینی شام چی هست؟
شرمندم حسینی,آخه سر جاش نبود,تو گفتی برو رفتم دیدم یه جای دیگه سبز شدِ.
راستی حسینی یه سوال,من امروز رفتم شب نشینی سوّم دیدم کامنتها را نشون نمیده,یعنی شما این لطف را در حق ما میکنید و پاکشون میکنید؟؟؟؟
وای رهگذر نه نه نمیشه بیخود اسرار نکن عزیزم
مهربان جان آره میتونم بحرفم.
فک کن دکتر گفته بود یک ماه سکوت کامل . اما من دو روز هم نتونستم روزه سکوت بگیرم.
رعایت میکنم و وقتی توی خونه ام حرف نمیزنم.
وای سرعت چقدر پایین هست منم پیغام ها را دارم
برداشت دو….
۳
۲
۱
کنتورا میپرونم برقا که رف یواش یواش یواش میرم سمت شیرینی ترا…. مشتما پر از شیرینی میکنم جیبامو پر از آجیلو تو جورابامو تخمه میچپونم… میزنم به چاک… تو راهمم یکی میزنم پس کله ی شهروز… شترق… کله ی فاطمه رم میکوبم تو کله ی کاظمیان…خخخخخخخخ… جیم شم تا کسی ندیدتم…
کات…
خاک تو سرت رهگذر…
نشد باز…
کسی بلده آیا نقش پریسا را بازی کنه؟
خخخخخخخخ رهگذر مردم از خندِ,حالا که حسینی رفتِ بیا پشت سرش حرف بزنیم حال میدِ,جای پریسا را هم خالی میکنیم.
سلام خانم کاظمیان جان ببخشید یادم رفت با شما سلام کنم.
خخخخ. رهگذر خدا زیادت کنه خخخخ.
وااای خخخخخ جالب ترین کامنتی که خوندم
شهروز حسینی می گوید:
میگم من خودمو تو شب نشینیها که میبینم یاد اون مستشار تو قهوه ی تلخ میفتم که همش قاطی زنها بود خخخ.
چرا اینقدر سکوت هست بگید پس موضوع چی شد؟ رهگذر عزیزم تو را خدا یه حرفی بزن
رهااااایی من بلدم بازی کنم ولی بازی نمیکنم . بهتره تو هم نخش خودتو بازی کنی هاهاهاها
خخخخخخخخ رهگذر خدا نکشدت,خیلی باحال بود.
پریسا توی تصویرسازی تکِ.
آره خانوم کاظمیان… نیمیشه… پریسا فقط خودش بلده نقش خودشا بازی کنه…خخخخخخخخ…
هان؟ فاطمه؟ آخ آخ خواااااهر…. بقبقووووو… دیدی این مدیر چه عصبانیه؟ تا حالا چن بار منو انداخته تو سطل زباله…خخخخخخ… شهردار محله س…خخخخخ…. چن بارم تو پستا دعوام کرده… شکلک گریه…
بچهها منم موافقم که پشت سر این مدیر شیطون حرف بزنیم اینجوری پریسا هم میاد میبینه آی میخنده آی میخنده خخخخ
رهاااایی ، رعععد که به خود سانسوری مبتلا شده خخخ
پست مینفیسم و بعد میفرستمش زباله دونی که آشغال مآشغالا بخندن خخخخ
آره من نقش خودما بازی کنم بهتره… بچه ها نامحرم نیس دربیارید چادر چاقچورارو…خخخخخخخخخ… آزااااااااااادی…. ببندید اون درا این مستشارو راش ندید…خخخخخخخخخ…. بچه ها کی بلده تنبک بزنه؟ خخخخخخخخخ….
آخه این مستشاره خیلی سادست بانو.
این حسینی کجا مستشار کجا,اون بچهی خوبی بود خخخخخخخخ این یعنی حسینی تو آدم خوبی نیستی ها.
میگم خدا کنِ شازده خانوم هیچ وقت من را نبینِ چون زندم نمیذارِ خخخخخخخ.
یکی از بچه ها هم به من زنگ زد و کلی در مورد آقای حسینی بد گفت و گفت که این مدیر خیلی بیرحم هست
راستی آقای حسینی چرا زباله چرا رهگذر من را انداختی تو زباله دونی
رعد… یعنی واس آشغالا پست میذاری؟ خخخخخخخخ… دیدم فرستاده بودیش سطل آشغال… دوس داشتم بیبینم چی نوشتی…
خانوم کاظمیان….این مدیر از خود راضی چندین و چند بار منو کوبونده به طاق محله…خخخخخخخ… هعععععییییی فک میکنه کیه؟ میگم بیا دعوتش کون اصفان بزنیم تو زاینده رود غرقش کنیم راحت شیم…خخخخخخخ
دخترا رعععد وقتی بچه بود ، همش ماشین های همسایه هارو قیری میکرد .
دم پایی بچه ها هم مینداختم توی جوب ههههه
به نظرتون چرا من اینقدر شرور بودم خخخ
البته از اول دبیرستان آدم شدم. و باعث آزار نمیشدم.
من بلدم رهگذر میخوای چی کار؟؟؟؟
از دست این مدیر ظالم چی بگیم آخِ؟؟؟میاد تنبیهمون میکنِ شکلک گریه بی صدا
آهان راستی یکی هم تو پیغام های خصوصی به من گفت که این سایت به درد نمیخوره چون مدیری داره که خیلی ظالم هست
همش پول میگیره و تبلیغ میکنه
راستی از اریک چقدر پول گرفتید؟ اون شرکت پولتون را داد؟
خب چرا رعد؟ اگه الان یه دختر مث خودت داشتی چیکار میکردی؟ من شیطون بودم ولی به مردم آسیب نمیزدم…خخخخخخخخ… اصلا نمیزدم… میخوردم بیشتر… الانم همین طوری ام باز… نمیزنم ولی دارم میخورم…خخخخخخخخ…
خانوم کاظمیان بیا این دمپایی رو بیگیر با دمپایی بزنش…خخخخ
دیدارام دیدام دیدارام دیدام زیاد بلد نیستم خخخ.
رهگذر خیلی موافقم اول بهش فسنجون مسموم کننده میدیم بعد هم میندازیمش تو رودخونه آی حال میده که نگو خخخخ
پس بزن فاطمه تا بوخونم برادون… رعد توام پاشو یه تکونی بخودت بده درد و مریضیات بیریزه… خانوم کاظمیان کِل کِل……خخخخخخخخخ….جیییییییییغ…. جیییییییغ….
بابا کرم…. دوسِت دارم…
شکلک رعد در حال رقص بابا کرم…خخخخخخخخخخ
رعد… قرش بده اون کمراااااااااااااااا…هاهاهاهاهاهاهاهاهها…
تبرریییک فراوان به ا ع ظم جونم تازه فامیلشم یادم اومد چ داره اولش خخخخ فکر نمودید یادم رفته به کل
جای پریسیما جونم هم خیییلی خالیه ها شکلک بوووووس مااااچ برای پریسیما خانمی
آهان یه موضوع مححرمانه هم هست که حتما باید به شازده خانم بگم شاید نظرش عوض بشه
یه پسر خوب هست که……
اهم.
یا الله.
البته در بچگی خیلی درس خون و باهوش بودم. شعر میگفتم و همه میگفتن چرا دروغ میگی شعر های خودته خخخ داستان تخیلی میگفتم اونم فی البداهه و بعدا میگفتن تو اینارو از کوجا موجا شنییدی .
بیشتر دوست داشتم با بزرگترا دم خور باشم ولی راهم نمیدادن به جمع خودشون .
از اینکه پسر ها هم زور میگفتن بدم میومد . خلاصه همش به فکر خرابکاری پنهانی بودم. و چون زرنگ بودم کسی به من شک نمیکرد خخخ
راستی این را هم بگم که چشم دیدن ما را ندارِ.
دیشب میگفت پریسا و پریسیما که نمیان شب نشینی را تعطیل میکنم باقی مهم نیستن بیان نیان ما سه نفر کافی هستیم.
هاهاهاها حسینی.
بچههه ها بیاید یه بحث سازنده کنید خب جون مو هاتون وگرنه الاااهی کچل بشید …..
رهگذر یه دو سه تا خاطره با نمک خنده دار بگو دور همی بهت بخندیم خخخخ
بچا صالح اعلا یه جمله قشنگ الان گف تو رادیو پیام:
خدا را شکر که داریم امشب به پای هم پیر میشیم….خخخخخخخخ
وااااااااااای امشب من دارم به پای شماها پیییر میشم… وااااااااااااای… قرارمون این نبود خداااااااااااااااااااا…. من قرار بود به پای یکی دیگه پیر شم…خخخخخخخخخخخ
پریسیما عزیزم جات خالی وای بچهها فکر کنم امشب سرم بره تو آسمون ها
هُی پشت سر همکارمون حرف بزنید نزدیدااا.
مثل اینکه دلتون هوای سطل زباله کرده. خخخ.
ببین حسینی تو به مرگ طبیعی نمیمیری,چرا این قدر ظلم میکنی آخه هان؟؟؟؟؟
آهان فاطمه جان راست میگی عزیزم من این کامنت را هم خوندم اما باز هم اومدم وای وای
یا الله باشید دخترا…
اون چادر بی صاحابما بدید من… عه عه…
رعد…. تو الانشم خیلی با هوشی… دیگه بچه بودی چی بودی خره؟ خخخخخخخخ… ایکیو رعد بودی…خخخخخخخخ
بانوووووووووووو…. خوبی خوشی؟ بذار یه جوک برات بنویسم بخندی:
مهمترین دغدغه ی رهگذر میدونی چیه؟ اینه که وقتی میگن به افتخار یارو دس بزنید دقیقاً باید به کجای طرف دس زد؟ خخخخخخخخخخخ
بزنشون نازنین.
باشه.
من که اصلاً کاری نمیکنم.
فقط شماره ی تک تکتون رو میدم به شازده خانم خودش به حسابتون میرسه.
فاطمه والله به خدا ما کامنتهای شب نشینیها رو پاک نمیکنیم.
لابد اشتباه کردی باز.
شب نشینی سوم اتفاقاً مال خودم بوده.
یعنی چه طوری کامنتهاشو نشونت نمیده؟
رهگذر خب من بدبخت کیی تو رو دعوا کردم آخه.
خانم کاظمیاااان.
واسه من رغیب عشقی بجوری شش تیکش میکنماااا!
نه به مرگ مصنوعی
ناااااازنین/؟؟؟؟؟تو چرا؟؟؟؟؟
وای من از پیری بدم میاد.
واااااااااااااای بوی سطل زباله میاد که باااااااااااز… واااااااااااای رهگذر دوباره داری راهی سطل زباله ی محله میشی که…خخخخخخخخخخ
سلام بر شب زنده داران عزیز
امیدوارم همیشه شاد و خندون باشید .
و دلتون هرگز بارونی نباشه .
رهاااایی من در تقلید صدا و زبان و کانفیوچرت صفر و بهتره بگم زیر صفرم.
من همین حالا تو واتساپ باهاش صحبت کردم خخخخ نظرش را پرسیدم
بچه ها خب ما دو سه شب پشت هم شب نشینی داشتیم به جز دوتا پریا و نهایتاً فاطمه و رهگذر کسی شرکت نمیکرد.
دیشب دوتا پریها گفتن نیستیم رهگذرم گفت که نیست بعد من گفتم اگر مثل شبهای قبل کسی به جز اینا نیاد که نمیشه شب نشینی داشت.
این شد که گفتم میام شب نشینی رو باز میکنم تا نه و نیم یا ده میمونم اگر بچه ها اومدن که هستیم اگر نیومدن میبندم میرم.
کلش همین بود.
راستی اینجا داره بارون میاد
سلام جناب ترخانه
سلااااااااااااااااااااااام آقای ترخانه… صفا آوردید…
رععععد… خب اگه اینارم داشتی که دیگه بی عدالتی بود… خخخخخخخ… قرار نیس که همه همه چی داشته باشن… خخخخخخخخ
ببینم حسینی تو جدا شام خوردی؟؟؟
چرا غذا را درست نمیجویی,شام باید نیم ساعت تول بکشه آخه.
آره دیدم مال تو بود میدونی فقت یه خط از کامنت اولی را مییاورد,ولش کن بابا من بیکارم میرم.
سلام مهدی.
خوب شد اومدی.
از حالت مستشار بودن در اومدم.
وای منم از پیری خیلی بدم میاد از این میترسم که نکنه زمینگیر بشم
سلام بر آقای ترخانه
|
سلام آقا مهدی چه عجب از این طرفا چه عجب! چرا نیستید؟ حتما آقای حسینی دعواتون کرده
بچه هامی گم دقت کردید …..؟
پیری که بد نیس… قشنگه هاااااااااااا… پیرا رو من دوس دارم… خیییییییییلی…
به چی بانو؟
سلام آقای ترخانه.
حسینی تو مدیری دیگه ببین میگی شمارتون را میدم به شازده خانوم,میتونی بری کامنتت را هم ویرایش کنی دیگه,ما که نبودیم ببینیم تو جدا چی گفتی خخخخخخخخخخخخخ.
راستی بچه ها کسی از ملیسا و مامانش خبر داره آیا؟ بهترند ؟
راستی شازده خانم الآن با من صحبت کرد بیچاره داشت گریه میکرد
به چی دقت کردیم؟ ..
سلام به همگی.
راستی ماهنامه چی شد؟ این چه جور پیگیری هست آخه؟
به این که خخخخ الکی گفتم شکلک حوصله م سر رفته خب اینجا امشب حوصله سر ببره نمی دونم چرا برای من …..
فاطمه بازم سر کارم گذاشتی.
خب دلیلش اینه که صفحه عوض شده و تو اون صفحه فقط همون یه کامنت هست. باید لینک دیدگاههای قدیمیتر رو بزنی تا کامنتها بیان خخخ.
شام هم عدس پلو بود زود تموم شد.
سلام آقا طه
دقیقا خانوم کاظمیان منم از همینش میترسم.
به نظرم پریسیما باید خبر داشتِ باشه.جای پریسیما خیلی خالی هستش.
چرا گریه می کرد آیا؟؟؟؟ راست می گید خانم کاظمیان ؟؟؟؟؟
به چی باید دقت کنیم بانو؟
سلام آقا طاها
و کسی می گوید
سر خود بالا کن به بلندا بنگر به بلندای عظییییییم به افق های پر از نور و امید
و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه دوست کجاست؟؟؟؟
خانه دوست در آن قلب پراز یاد خداست و فقط دوست خداست
و فقط دوست خداست
سلام طاها…
بیا بیا بیا خب….
بپیچ چپ حالا راس… خب… حالا بار شعراتو خالی کن…خخخخخخخ
من توی واتس آپ برای ملیس پیام گذاشتم. اونم به صورت صوتی جوابمو داد . گفت خواب بوده . و خدا رو شکر حالش خوبه
نه از دست آقای حسینی گریه میکرد آخه یه موضوع محرمانه هست که نمیتونم بگم
خانم کاظمیان ماهنامه تا آخر هفته ی آینده نهایتاً به دستتون میرسه.
در کل امشب من چی کار کنم که بخواید بیخیال من بشید آیا خخخ.
خخخ. شکلک مدیر سر کار رفته.
آخییییش دلم خنک شد.
هی ما رو سر کار میذاشتی؟ فاطمه مشکل دیگه ای نیست احتمالا؟ خخخخ.
خب همین طوری گفتم ولی می تونید به اینم دقت کنید که هم در تعداد پست ها و هم در تعداد کامنت ها من یکی بعد زهره قرار دارم شکلک سه چهار تا پست و سی صد تا کامنت فکر کنم باید منم بزنم تو کار شعر تا اقلا از نظر کامنت از زهره بزنم بالا خخخخ
ملیس صداش توی وات خیلی ضعیف بود . گویا امشب میخواست بره بیمارستان مراقب مادرش بشه . خدا خیرش بده
سلام بانو
بچهها چقدر جای پرواز خالی هست
خدا کنه که هیچوقت پرش به شما گیر نکنه واااااای خیلی خشن هست
غصه نخور…
اگه رفت،
گریه نکن…
یک روزچشمان یک نفر،
عاشقش میکند…
یک روزمعنیه کم محلی رامیفهمد…
یک روزشکستن رادرک میکند…
آن روزمیفهمدآه هایی که کشیدی ازته قلبت بوده…
میفهمدشکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد…
آخرین خبری که از ملیسا داریم اینه که حال مامانش داره بهتر و بهتر میشه ولی هنوز مرخص نشده.
سلام آقا طاها.
نه باور کن,من رفتم مثلا اولین کامنت توی صفحِ رهگذر بود فقط یه خط را مییاورد.
بیخیال چیز مهمی نبود که مهم خصوصی بود که درست شد.
بعدش هم من کی باشم مدیر را سر کار بذارم میزنی نیستم میکنی از محلِ,بیرونم میکنی از نام کاربریم,ما میدونیم تو چه ظالمی هستی.
واقعا قشنگ بود آقا طاها خیلی … اگه می تونستم از اینجا کپیش کنم می ذاشتم توی پست های لاینم حیف با فتح ح خوانده شود به لحجه شیرین خمینی شهری خخخخ البته اون خعلی خمینی شهری هاش
خیلی دوست دارم که سرکار برید چون شما که نمیرید کار کنید اقلا اینجا سر کار برید
اصلا من امشب هدفم همین بود که بیام شما را حرص بدم