به نام الله توانا سلام به تمام هم محله ای های خوبم دوستان عزیزم امروز مطلبی در مورد اختراع جلیقه برای نابینایان رو براتون میذارم امیدوارم که بپسندید دوستان خوبم نظر دادن شما باعث دلگرمی منِ پس دوستان من در نظر دادن لطفتون رو از من دریغ نکنید دانشجویان فلسطینی دانشگاه پلی تکنیک الخلیل فناوری جدیدی به نام «سیستم کمک هوشمند برای افراد نابینا» را خلق کرده اند. جلیقه هایی هوشمند که از حسگرهایی برای تشخیص موانع روی زمین استفاده می کند و با تولید ارتعاشات و صدا به استفاده کننده بهترین راه جلو رفتن را نشان می دهد. بسیاری از انواع فناوریها همچون لیزر، امواج فراصوتی و
Day: خرداد 11, 1394
ترجمه جواد محیی. نشر جاودان خرد. 647 صفحه. حجم فایل صوتی 340 مگابایت. درباره نویسنده «ویکتور ماری هوگو» بزرگترین شاعر قرن نوزدهم فرانسه و شاید بزرگترین شاعر در عرصه ادبیات فرانسه و نیز داستان نویس، درام نویس و بنیانگذار مکتب رومانتیسم، در بیست و ششم فوریه 1802متولد شد. وی سومین پسر کاپیتان « ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو» ( بعدها به مقام ژنرالی نائل آمد) و «سونی تره بوشه» بود. هوگو به شدت تحت نفوذ و تاثیر مادر قرار داشت. مادر وی از سلطنت طلبان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع، توانست علاقه و محبت
*دددرررووووددد* در ابتدا ذکر چند نکته الزامیست, *اینکه هیچ وقت نباید رفتار یه قشر رو تعمیم داد به همه ی اون قشر .. *قصد هیچ گونه توهینی در این پست نیست و فقط خواستم یه درصد از آقایون هم نوعی که خودشون رو خیلی دست بالا فرض میکنن رو ببرم زیر ذره بین تا بلکه به خود بیان و … خب بریم سر اصل مطلب, همین اول کل مطلب رو در یک سؤال خلاصه کنم که دستتون بیاد کجا چه خبره؟! واسه چی یه سری از شما آره خود شما رو میگم آقایون هم نوع, چرا اینقدر خودتون رو دست بالا میگیرین؟ میدونین یه نقطه ی مشترکی بین
به نام الله مهربان. سلام هم محله ای های خوبم امیدوارم موافق باشین بریم سراغ پند آموز بعدی ! به جای من فکر نکن به جای من تصمیم نگیر آدم زنده که وکیل وصی نمی خواد سرم شلوغه سراغم نیا ازین که می گم سراغم نیا قهر نکن شاید حالم گرفته س !چرا گرفته س؟نپرس !شاید یه مساله ی شخصیه !به خاطر نگفتنم فکر نکن تموم پل ها رو پشت سرم شکستم خیال نکن به اندازه ی کافی برایم عزیز نیستی من آدمم لازمه گاهی فقط خودم باشم .فهمیدی ؟فقط خودم!من گاهی لازمه که برم تو حیاط خلوتم و روی صندلی حصیری بشینم چشمامو ببندم و به کاری که
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. یه پست دیگه و یه نوار قصه ی دیگه برای شما. قبل از این که بریم سراغ نوار قصه ی این دفعه، باید در مورد نوار قصه ی رامین و رامش در جنگل که چند روز پیش گذاشتم توضیح بدم. خب همونطور که احتمالاً متوجه شدید، این نوار قصه ناتمام بود و ادامه داشت. منتها مسأله ای که هست، اینه که شرکت بهنوش که منتشر کننده ی این نوار قصه بوده، ظاهراً بعد از انتشار دو قسمت اول این داستان منحل میشه و دیگه ادامه ی این نوار قصه هرگز منتشر نمیشه. این اطلاعاتی بوده که من تونستم