جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
کتاب صوتی

معرفی و دانلود کتاب صوتی : اگر قره قاج نبود، نوشته ی استاد محمد بهمنبیگی

سلام به شما همسایه های عزیز تو محله ی صمیمی گوش-کن. امیدوارم دلتون شاد و زندگی به کامتون باشه. تو این پست یه کتاب جذاب از استاد بزرگ، محمد بهمنبیگی براتون اوردم که امیدوارم شما هم مثل من از خوندنش لذت ببرید. آشنایی با نویسنده ی کتاب: استاد محمد بهمنبیگی. محمد بهمن‌بیگی، بنیادگذار آموزش عشایر در ایران، در سال 1299 در خانواده‌ی محمودخان، کلانتر تیره‌ی بهمن‌بیگلو ایل قشقایی در منطقه‌ی چاه‌کاظم در شهرستان لارستان به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. ده سال بعد، پدر او در منازعات ایلی با دولت اختلاف پیدا کرد و به تهران تبعید شد. مادر وی شش روز پس از تبعید همسرش، به جرم
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

نقد و بررسی شعر های مردم «یه توپ دارم قل قلیه»

حتما شما هم شعر معروف «یه توپ دارم قل قلیه» رو بلد هستید. کمتر بچه ایه که این شعر لوس و بی مزه رو تو بچگی، چند بار توی بغل عمه و خاله و دایی و عمو نخونده باشه و با خواندن اون هنرمندی خودشو ثابت نکرده باشه. این شعر باشکوه که معلوم نیست شاعر اون کیه و مربوط به کدوم قرن هجریِ قمری یا شمسی یا میلادیه،واقعا اوج هنر شاعریه و از اون شعرهای ناب و لطیفه که هرچی خونده شه کهنه نمی شه و از مُد نمی افته. بعضیا معتقدن که این شعر مربوط به دوران بچگیِ خواجه حافظ شیرازی بوده و بعضی دیگه اونو به بچگی
دسته‌ها
اخبار و اطلاعیه

سلیمانی و کیانی ناظر و سرپرست فنی پارک آبی آبسار اصفهان از ورود نابینایان ممانعت به عمل می آورند

امروز، جمعه، دهم شهریور 1396، من که نابینام به همراه یکی از دوستان نابینایم به همراه شش نفر از دوستان بینایمان ساعت ده صبح، به پارک آبی آبسار رفتیم ولی از ورود ما نابینایان به پارک آبی جلوگیری شد. پس از کسر هشت بلیت از کارت بنده، سلیمانی ناظر فنی پارک آبسار به صورت حضوری، و کیانی سرپرست فنی پارک آبسار به صورت تلفنی، از ورود من که نابینام و دوست نابینایم، ممانعت به عمل آوردند. نهایتا یک تعهد برای امضا به ما دادند که قرار بود با امضا داخل برویم ولی بعد که اثر انگشت زدیم، مشخص شد در تعهد نوشته بودند: “ما متعهد می شویم از سرسره
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

فصل های40و41از جلد4آن شرلی. به جان خودم فقط کتابه هیچ چی دیگه نیست با خیال راحت بیا!

سلام سلام سلام. بین بعد از ظهر و عصر جمعه همگی به خیر. به جان خودم نه قصه میگم نه خاطره میگم نه شعر میگم نه حرف می زنم. وقتش رو ندارم. واقعیتش1فصل22قسمتی از1سریال خارجی رو دانلود کردم دارم گوشش میدم. الان هم فقط تخت گاز اومدم آنی رو اینجا پیاده کنم و بعد فشنگی برم باقیه سریالم رو گوش کنم و گل ببافم و آب زرشک بخورم و خلاصه عصر جمعه دیگه! سارا اینترنتش پنچر شد آنی رو سپرد دست من برسونمش محله خودش موند وسط راه میادش حالا. پس این هم از فصل های40و41آنی جلد چهارم. با هم حسابی خوش باشید من هم رفتم با سریالم و
دسته‌ها
بازی

دانلود بازی assassins conclave -, حدودا میشه گفت ترکیبی از btb و ultrapower

سلااااااااااااااام! بعد قرن ها در ساعت 0 0 0 جمعه, شونصدم ماه فلان, اومدم پیشتون. خبرای توپی دارم! خب, یکی اینکه سریال می خوام بسازم و میکدار شدم. دوم اینکه آموزش hvr تو راهه. سوم و چهارم و همش اینکه؟ الآن نصف شبه, اینجا اصفهانه, دیگه هیچی! یعنی حسی خُبیِس که شب بیدار بومونی! 😀 😀 😀 خب, دیگه بگم که, یه بازی آوردم, که می خوام بهتون بدمش! مثل بازی btb و ultrapower هست, ترکیبی از اینا حدودا! اسمش چیه؟ assassins conclave خب آموزش نمی خواد کار باهاش راحته. مشکلی داشتید تو کامنتا منتظرم. آموزش اگه خواستید بگید میدم! دانلود بازی از اینجا
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

کلبه خیال

سلام. امیدوارم حال و هوا ها خوب باشه . … با یه متن کوچیک که نوشته بودم اخیرا در خدمت هستم . کلبه ای در میان جنگلی انبوه از درختان مجنون . و برکه ای زیبا در دامن سر سبز جنگل . صدای بلبلان و سینه سرخ ها با صدای زیبای آب جریان زندگی را نوید می داد . نور زیبای خورشید از لابلای درختان مجنون سایه های برگ ها را در آب چه زیبا تمثیل می کرد . و هرزگاهی آهویی وحشی با بچه آهویی کوچک کنار برکه خویش را صیر از آب می کردند . پرندگان بر روی کلبه لانه کرده بودند گویی جایی بین درختان نیست
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

سفرنامه ی تایلند قسمت اول:

سلام سلام امیدوارم که حالتون خوبِ خوب باشه. اومدم از تایلند بگم براتون. در این سفر خیلی موضوعات برای من تازگی داشت حتی خیلی از موارد جزو اولینها بودن مثلا سوار شدن به هواپیما که دوسالگی سوار شده بودم و مسلم بود که چیزی یادم نباشه. حقیقتا یه ترس خیلی عجیبی داشتم که به کمک دوستان و راهنماییهاشون خیلی از استرسم کم شد. در طول این ششتا اردو خیلی سعی کردم با هواپیما سفر کنم که تجربه ی پرواز رو داشته باشم و از استرسم کم بشه، ولی هر دفعه یه موضوعی پیش میومد که نمیشد. خلاصه استرس پرواز یکی از بزرگترین درگیریهای ذهنیم شده بود، تا اینکه روز