یک سلام گرم به رنگ مانای مهر، به وسعت آبی مهتاب و به روشنای خورشید به تویی که دلت و گام هایت همراه با نگاه با ما سفر میکنند. دوباره ماییم و سفر به دنیای رنگارنگ نگاه و سیری شیرین در جاده های ناشناس تجربه و کشف و ماجرا. باز هم با ما همراه شو تا گرمای حضورت شادی بخش نگاهمان باشد. در ستون های نگاه می خوانیم: ستون اول: قصه ها ستون دوم: آشنایی با مشاغل ستون سوم: نوابغ کوچک ستون چهارم: مباحث روانشناسی ستون پنجم: معرفی کتاب ستون ششم: داستانهای قرآنی وسعت هرچه بیشتر افق های نگاهت را از خدای
Day: اردیبهشت 10, 1400
دستهها
نقاشی یک نابینا
در گالری موسیقی ملایمی در حال پخش شدن است. عده ای مشغول تماشای تابلوهای نقاشی هستند که مردی با لباس سیاه بعد از ورود و دیدن تعدادی از تابلوها به تابلویی می رسد که ناگهان با فریادی حاکی از تعجب به آن خیره می شود: مرد: این منم… منم… گویی در آینه می نگرم… نقاش این تابلو من را می شناسد…. صاحب این اثر کیست؟ برای لحظه ای همه به سمت او برمی گردند و نگاهش می کنند. ) مرد با نقاشی نابینا مواجه می شود نقاش: خوش آمدید. مرد به نقش و نقاش با حیرت نگاه می کند و افراد حاضر به سمت آن دو نگاه می کنند.