جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

در انتهای گوشکن! قسمت دوم

اواسط تابستان است، رستوران محله خلوت شده. گهگاه سکوتش را صدای عصای مشتریانی پیر و خسته در هم می شکند. در کافه تعدادی از اعضا نشسته اند، درباره خودکشی یکی از هم بندی ها حرف میزنند. شب گذشته کامبیز تحملش به سر رسیده، خود را از بالای ساختمان به پایین پرت کرده و با آغوش باز، مرگ را برای همیشه پذیرفته است. شاید علت، فرار از زندان دنیا بوده و شاید چیز دیگر. هرکسی از دید خود، به قضیه نگاه می‌کند. مذهبیون، کارش را گناه کبیره دانسته و آن را مذمت میکنند. تعدادی دگر به او حق میدهند و اقدامش را می‌ستایند. پلیس محله، نامه ای را در اتاقش
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

خاطره اولین حضور من در یک جشنواره فیلمنامه نویسی و منحل شدن آن به همراه متن فیلمنامه. مدیر مواظب باش

بسم الله الرحمن الرحیم سالها تلاش می کردم نوشته هایم را بفروشم . تلاشم زبان زد اهالی هنر شده به خصوص افرادی که بعد از یکی دو سال دویدن مأیوس شده و فیلمنامه نویسی را کنار می گذارند . وقتی عشق و علاقه به چیزی وسط باشد نا امیدی معنا ندارد . خیلی از دوستان پیشنهاد میدادند که نوشته هایت را به جشنواره های معتبر بفرست ولی موافق نبودم . دوست داشتم اثر ساخته شده به جشنواره برود نه متن . به خصوص اینکه شنیده بودم چه رانت بازی هایی در جشنواره ها می شود . خلاصه فراخوان فیلمنامه کوتاه جشنواره کودک و نوجوان اصفهان در اواخر 93 منتشر
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

واقعیت تلخ از درددل یک دوست, قسمت دوم, دوستان بخوانید و راهنمایی کنید

سلام و عرض ادب خدمت همه هم محله ای های عزیز امیدوارم همیشه خوب , شاد , سربلند و پیروز باشید ببخشید قسمت دوم ماجرای دوستم شهاب رو اینقدر دیر گذاشتم. هم خودم درگیر بودم و هم می خواستم از فضای او کمی دور شوم تا با واقع بینی بهتری بتونم بقیش رو بنویسم و تحت احساسات دچار اشتباه نشوم و خدایی نکرده موجب قضاوت اشتباه دیگران شود. حالا ادامه ماجرا : نمی گویم طلاق ضربه ای به من نزد. چرا خیلی ناراحت بودم ولی مثل کسانی که افسرده بشوند و گوشه ای کز کنند و چه کنم چه کنم راه بیندازند نبودم. از نظر مالی خیلی ضربه خوردم.
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

چون من مریضم. مریض…

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: و دیگر صحبتی نکرد. اشک ریخت. اشک ریخت، سیلی محکمی توی صورتم زد، دست هاش را دور کمرم حلقه کرد، از بدنم بالا رفت، توی بغلش فشارم داد، مرا بوسید و برای همیشه رفت. آخر از ابتدا بد‌جور درگیر من شده بود. درگیر فاز های عجیب و غریبم. درگیر قرص هایی که می خورم و نمی خورم. التماسش برای ماندنم دفعه ی اولش نبود. ولی قرار گذاشته بودم مرتبه ی آخرش باشد. گریه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

یک فنجان لبخند: مسافر اتوبوس!

سلام دوستان. خوبید؟ خوب نیستید؟ خوب باشه، این داستان که مینویسم بخونید شاید خوب شدید. . . . مسافر اتوبوس یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکائویی رو هی میگرفت طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن. خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم. یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی می افته. رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی. خلاصه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

در انتهای گوشکن! قسمت اول

درود بر عزیزان شاد و شنگول چون کامبیز ، عصبی و کم‌حوصله چون دشمنان! غمگین و افسرده چون زخمیان و اهل صفا و صمیمیت چون دوستان. امروز نعره میزنم، فریاد میکشم، عقده خالی میکنم و بعضیا را متهم میکنم که اگر هنر شاد کردن دیگران را ندارید، چرا با تیکه انداختن دلشان را غمگین میکنید؟ وقتی نمیتوانید لبی را بخندانید، چرا چشمی را میگریانید? درِ آپارتمانهای محله به روی همسایه باز نیست. خسته شدید، درک میکنم. شبانگاه برادر ارشد پنجره را باز میکند و با صدای بلند داد میزند” به اندازه ی ۱۷۸ هزار تومان دروغ گفتم” فورا پنجره را میبندد. بنا به رصد‌های اطلاعاتی و بررسی دوربینهای مدار‌بسته،
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود دو نوار قصه به نام های سرباز شکلاتی و چتر

سلام به شما همسایه‌های عزیز در محله باصفای گوشکن حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوشید؟ امیدوارم که همینطور باشه و شاد و سالم زندگی کنید امروز کمی سرم خلوت شد و با خودم گفتم بیام یه سری بهتون بزنم و عرض ادبی بکنم و دو تا قصه هم براتون هدیه اوردم یکی از این قصه ها اسمش هست سرباز شکلاتی و اون یکی قصه اسمش هست، چتر. هر دو قصه هم با صدای گرم مریم نشیبا خونده شده خب بریم برای دانگوش کردن قصه ها برای دانلود قصه سرباز شکلاتی از اینجا و برای دانلود قصه چتر هم از اینجا استفاده کنید امیدوارم قصه ها رو گوش بدید، ازشون خوشتون بیاد
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

شبی آروم، سبک، اما شاید، نه چندان معمولی!

دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

واقعیتی تلخ از درددل یک دوست : قسمت اول

درددل رفیقی که بعد از سالها دیدمش به نام خداوند مهربان خداوند مهر و رحمت گستران سلام بر همه هم محله ایا و همه کسانی که عضو محله نیستند و فقط پست ها رو می خوانند . امیدوارم همگی موفق و شاد باشید و با اینکه تقریبا غیر ممکنه ولی غم نبینید و دلتان و لبتان همیشه از ته قلب خندان باشد . چند روز پیش یکی از دوستان قدیمم را دیدم . حدود پانزده سال بود از هم خبر نداشتیم و هر دو به گونه ای متفاوت کوله باری از شکست و پیروزی ها بودیم . رفتیم پارک شهید رجایی اصفهان و چند ساعتی با هم گپ زدیم
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

داستانی از دیشب : رهایی . قسمت دوم و آخر . هاهاها فکر کردی سریال نود قسمتی می خوای بخونی . همش دو قسمت بود

داستانی از دیشب : رهایی قسمت دوم و آخر سلام دوستان عزیزم. از انبوه انبوه و باز هم تاکید میکنم انبوه استقبال شما دوستان از این سریال تشکر میکنم. از الطاف بی حد و حصر شما کمال تشکر را دارم. الان هم در اوج غرور و تکبر و خودبینی نیستم و اگه فکر بکنی هستم خودتی. خخخ و ادامه ماجرا : آری. پارسا یک راننده رالی بین المللی , مغرور و از خود راضی و دردسرساز برای دیگران بود. روزی که از آزادراهی می گذشت متوجه می شود در ماشینش بمبی جاسازی شده و اگر سرعتش به کمتر از 150 کیلومتر می رسید منفجر میشد. همچنین اگر با همراهش
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

داستانی از دیشب – سورپرایز : قسمت اول

سلام دوستان عزیز و بزرگوار امیدوارم خوب , خوش , سلامت , شاد و پر انرژیک باشید. مثل توپ بترکونید ولی نترکید. خخخ هیچ توضیحی در مورد داستان نمیدم. بخونید و امیدوارم که خوشتون بیاد. فقط اینکه از صبح تا حالا دارم میتایپمش و شاید غلطهایی داشته باشه. به بزرگواری خودتون ببخشید. فقط این رو هم بگم که بخش اول قسمت اول و بخش آخر قسمت آخر واقعیه. همین. خووووش باشیید. قسمت اول: سورپرایز در اتوبوس ناراحت نشسته ام. همراهم را خاموش و چشمهایم را هم خاموش کرده ام. به یکسال دویدنم فکر می کنم. نوشتن ایده , تبدیلش به طرح , آوردن داستانکهای مرتبط به داستان , سیناپس
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

داستان کوتاه ” آنجا کسی نیست ” . حالا نمی دونم کسی هست یا نیست ولی نوشته خودمه .

سلام دوستان خوب و عزیزم یک داستان کوتاه مدتی پیش نوشتم و اگه نظرتون رو در موردش بگید خوشحال میشم . فقط اگه بدتون اومد نزنین محله رو بترکونین . یه سوزن بهم بزنین خودم می ترکم مث برف شادی ریز ریز میشم و میریزم رو سرتون که یه خورده شاد بشین . اگه بازم شاد نشدین موقع ریز ریز شدن صدای سوت بلبلی هم در میارم که حتما شاد میشین . خخخخ *** چنان سیلی به صورتش زد که چشمان آبی اش یک لحظه قرمزِ قرمز شد . گویی چند قطره خون به جای اشک از چشمهایش چکید . از شدت سیلی , دختر چند قدمی به عقب
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

شبی که عروسک زنده شد

سلام بچه ها. حالتون چطوره خوبید؟ امیدوارم شاد و سر حال باشید. اوه اوه عجب هوا سرد شده ها! دوستان امروز با آنه شرلی نیومدم محله! اینجوری نگام نکنید. باور کنید وقت نکردم! فراموشم نشده زود زود براتون آماده میکنم. امروز یکی دیگه از کتابهایی که من و پریسا ویرایش کردیم رو براتون آوردم. البته پریسا ویرایشش کرده. فعلا این کتاب رو براتون میذارم و در دفعه بعدی یه کتاب ده جلدی رو که پریسا بهم معرفی کرد و من ویرایشش کردم، رو میذارم. اون کتاب ده جلدی واقعا زیباست. البته اینم قشنگه ها! اسم این کتاب، شبی که عروسک زنده شد هستش. به نظر من برای نوجوانان نوشته
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود 94 قصه از مجموعه ی شهر قصه از شبکه پویا در روز یک ساله شدن گوش کنی شدن من و تقدیم قصه ها به آرمان کوچولو

با سلام خدمت هم محله ایهای محترم امیدوارم که همگی حالتون خوب باشه. پس از اینکه امتحانات ترم اولم رو پشت سر گذاشتم  خوشحالم که فرصتی بدست آوردم تا بتوانم پستی در محله بنویسم. دقیقاً یک سال پیش در چنین روزی بود که با راهنمایی عمو چشمه ی محترم اولین پستم رو در محله نوشتم و پس از اینکه به پیشنهاد عمو چشمه ی محترم به انتشار فایلهای آشپزی در محله پرداختم همواره سعی داشتم که مطالب مفیدی رو در محله قرار بدم. از این رو تصمیم گرفتم تستهای کنکور رو که از دوستم دریافت میکردم در محله آپلود کنم تا بتونم به دانشآموزان کمکی کرده باشم. همچنین چند
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه سبز گیسو

سلام به شما دوستان و هم محله ای های گرامی امیدوارم دل هاتون شاد باشه و زندگی بر وفق مرادتون پیش بره یه نوار قصه قشنگ براتون اوردم امیدوارم که از شنیدنش لذت ببرید یه خواهش هم ازتون دارم از اونجا که بسیاری از والدین بچه کوچولو های نابینا احتمالا با این سایت آشنا نیستن و ممکنه به قصه های صوتی هم دسترسی نداشته باشن شما دوستای عزیز لطف کنید و تا جایی که براتون ممکنه این قصه ها رو به دستشون برسونید تا این بچه ها هم از شنیدن این قصه ها لذت ببرن خب بیش از این منتظرتون نمی زارم و میریم سراغ قصه نام قصه: سبز
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

بازم بارون,بازم کاه گلوبازم خاطرات,اینبار زمستون 1395 پرسه زنون نصف شبی زیر بارون در کوچه پس کوچه ها

توجه این پست 1 روز دیر تر از زمان واقعیش منتشر میشود سلام چطورین خوبین میزونید سر کیفین من خو,عجب امروز یهویی ها ای داشتم نمیدونم چی شد خدا خاست حال احساسی,عشقی چمیدونم قدیم ها به ما بده اینجوری بگم خدا هم پایه شد یهو ای الان که دارم این پست را مینویسم حدودا ساعت نزدیک 3 30 دقیقه صبح دو شنبه 27 دی هست این روزا خو یادتون هست که چقدر گرم شده بود انقدر که من داشتم افسرده میشدم از دیروز که یک شنبه بود هوا سرد شد حسابی روز گذشت تا این که شب شد هوا ابری و دل گیر و سرد بود شب تو خونه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دارویی رایگان

سلام دوست قدیمی. چه طوری؟ سلام. اصلاً خوب نیستم، تو چه طوری؟ منم مثل همیشه، زخمی زخمی. عه؟ تو دیگه چرا! آخه اینم شد سؤال مرد حسابی؟ چته؟ کُجات زخمی شده؟ می خوای بِبَرَمِت دکتر؟ نه عزیز دلم، نه پول ویزیت پزشک متخصص رو دارم، نه حال و حوصله ی نسخه های بد خَطِش رو! و اما تو، تو چه می کنی؟ از خدا که پِنهون نیست، تو هم که رفیقمی، اصلاً حالم خوب نیست. اومدم ازت کمک بگیرم. هه. جالب شد. تو مثلاً می خواستی من و ببری دکتر، اما انگار خودت دکتر لازم تری! درسته؟ آره، اما منم مثل تو نه پول دکتر رفتن رو دارم، نه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

بزرگ ترین سوپر سوتیِ سال، از خودِ خودم!!

سلام به همگی. باز من اومدم! بچه ها متن غمگین ندارم دستمال ها پایین! این دفعه اومدم بخندیم! چپ نگاه نکن وایستا تعریف کنم اگر نخندیدی بعدش خودت رو قلقلک بده خندت بیاد. چیه میگی چیکار کنم خندت نگرفت دیگه! ای بابا! حس و حالش دودیه خندش نمی گیره به من چشم غره میره! عجب گیری کردم ها! اصلا بیخیالش من برم سر پر حرفی و اخبار و از این چیز ها. بچه ها از خودم بگم! در حالت نیمه گیجیِ ناشی از این ویروس وحشی ولو شدم اینجا دارم از سنگینی و درد استخون میمیرم. این دیگه چه جور بیماریه؟ اصلا خوشم نمیاد. امروز سر کار نرفتم، فردا
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

طنز: نظرات سازنده، موجب پیشرفت است

دوستان محبوب، سلام و ارادت بنده را پذیرا باشید. شمال رفتم, برنگشته مریض شدم. انگار خوشی به ما نمیاد. یکی نیست به من بگه چرا سوغاتی مسافرت باید سرماخوردگی, عفونت گوش و گلو باشه. مگه من چی از بقیه کم دارم؟ اگه بگم جاتون خالی, در حقتون ظلم کردم. اگر نگم, میگید عجب نامردیه. خودتون نظر بدید. داشتم میگفتم! نظر بدید و نظرخواهی کنید که این دو کار از اهم کارهاست. حالا چه ربطی داشت, خدا داند. از قدیم گفتن: آینه همدیگر باشید تا همدیگر، آینه شما باشد. درباره نقد پستی زدم و آنچه بود و گذشت را بیان کردم. حالا روش مناظره رو به اختصار آموزش میدم. تعریف
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

آدم برفی و پروانه بخش های7 8و9

*** زمان خواب آلود و سنگین می گذشت. بعد از اون جنگ شبانه دیگه کولاک نشد. هوا هنوز سرد بود ولی دیگه برف نمی بارید. دونه برف ها هر شب پای قصه های آدم برفی می نشستن و برای اون و برای دل خودشون آواز می خوندن و شب های زمستون همچنان سرد و جادویی و خیال انگیز بود. پروانه اما دلتنگ بود. دلتنگ بهار. -دلم خیلی گرفته بابا برفی. پس کی میشه من از اینجا بیام بیرون؟ -میایی باباجان، میایی. صبر داشته باش. بهار که بیاد تو هم میایی بیرون. -آخه پس بهار کی میاد؟ نکنه فراموشم کرده؟ اگه یادش رفته باشه، اگه نیاد، -این چه حرفیه؟ بهار