جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

اگه زندگیت واست مهم هست، همین الان بلند شو. من بخشی از فیلمنامه زندگیم رو نوشتم. تو هم بنویس

سلام امیر. هیچ معلومه کجایی؟ از بچه ها شنیدم ازدواج کردی. میبینم که زن گرفتی دیگه ما رو تحویل نمیگیری. سلام سه نقطه… چه طوری پسر؟ ای بابا. من کی باشم که تو رو تحویل نگیرم. خب بگو ببینم چه خبر؟ چی کارا می کنی؟ بالاخره دیپلمتو گرفتی یا نه؟ آره بابا. اونو که پارسال تمومش کردم. الان دارم درس های پیشو پاس می کنم. چقدر خوب. حالا دانشگاه میخوای بری یا نه؟ نه بابا. برم دانشگاه که چی بشه. فاییده ای نداره که. الان فلانی رفته داره ارشد میخونه. خب اون بی کاره، منم بی کارم. چی بگم والا. اینم حرفیه. از کار و بار چه خبر. برو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

آرزوهای بر باد رفته ی غول چراغ جادو

وای خدااا! چه قدر گشنمه! وای مردم از گشنگییییی! بذار این ظرف غذا رو بذارم تو ماکرو وِیو! خب درشو باز کردم. سلام عسیسم! با من کاری داشتی گلم؟ یا خدااا! کی بود؟ چی بود؟ اصلاً این صدا از کجا داره میاااد؟ منم نانازم نترس. من غول چراغ جادو بودم که با انقراض چراغ علاالدین اومدم تو این ماکرو وِیو زندگی میکنم. شوخیت گرفته؟ بنده ی خدا تو این ماکرو وِیو پر از اشعه هست. تو چه طوری میتونی تو این زندگی کنی آخه؟! خب دیگه! ما غولها قابلیتهای خاصی داریم. حالا بگو ببینم آرزوت چیه بلاااا! حالا چرا این شکلی حرف میزنی؟ چه شکلی حرف میزنم مگه جیگر!؟
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

داستان …فصل چهارم

بنام الله ،خالق بی مانند ما . سلام از همه ی دوستان که تا اینجا منو همراهی کردن کمال تشکر رو دارم ولی خب چون روند قبلی باعث نشد اشتیاق به داستان نویسی به وجود بیاد تصمیم دارم شخصا” تموم داستانو بنویسم و تمومش کنم به هر حال از هر کسی که قبلا” در این راه کمکی کرد تشکر می کنم به خصوص آقای چشمه ی بزرگوار که تقریبا” در اکثر بخش های قبلی همگام پیش اومدن از این به بعد من هر بخش رو که تموم کردم در تاپیکی جداگانه اینجا تو سایت قرار می دم از نظراتتون منو بهره مند کنین لطفا فعلا تا ویرایش نهایی غلط
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

خاطرات شیرین من

سلام دوستان. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ چه خبرا؟ منم خوبم. بد نیستم. شکر خدا. الان داشتم جوابی که رعد بزرگ و دوست داشتنی به کامنتم داده بود رو مطالعه میکردم. یعنی پارس آوا داشت مطالعه میکرد. بلند خواند منم شنیدم. چقدر مهربون خخخخ. داشتم میگفتم. رعد نوشته بود قرار بوده آشناییت با میلاد رو برامون بنویسی. گفتم بیام یک چیزایی بنویسم. یادش بخیر. هشت تیر 93 بود که من به کرمان رفتم. کسی باورش نمیشد. خودمم باورم نمیشد. چون خانوادم خیلی سختگیر بودن. اما از اونجایی که خدا میخواست راهی شدم و بعد از نامه نگاری های فراوان اقامتمو در خوابگاه گرفتم. روز دهم تیر تو بهزیستی کلاس داشتم که
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دفتر خاطرات نابینای زغال فروش!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! خوب دوستان: من دوباره اومدم با تعریف یه خاطره که هم خنده دار است و هم کمی تا قسمتی آموزنده برای خجالتی ها و عصبانی ها و بعضی از پاستوریزه ها… خوب بهتره که از وراجی بکاهم و برم سر اصل مطلب: همانطور که میدانیم من یا چیزی نمینویسم یا اگر هم نوشتم با جزئیات کامل مینویسم، من نابینایی کارمند هستم که پدر پیری دارم که کشاورز است و بیمه نبوده و بازنشستگی ندارد و گاهی هیزمهای بسیاری را به زغال تبدیل میکند و من به کمکش میروم و برایش با قیمت مناسب بدون واسطه به مصرف کننده میفروشم، روز چهارشنبه قرار بود
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد

نمای اول: پسر: ببین اگر من امروز اینجا خونه ی شما هستم، بیشتر به خاطر اینه که تو مطمئنم کردی که با نابینایی من هیچ وقت مشکلی نخواهی داشت. دختر: خب معلومه که مشکلی ندارم. وگرنه نمیگفتم بیایی خواستگاریم. پسر: ببین این مشکل یه روز دو روزت نیست که بگی یه طوری حل میشه. صحبت یه عمر زندگیه. ممکنه یه جا کم بیاری. ممکنه یه جا تو ذوقت بخوره که نمیبینم. ممکنه هزار مسأله برات این ندیدن من پیش بیاره. دختر: تو مطمئن باش کلی تو این مدت بهش فکر کردم. من از خودم مطمئنم. میدونم سخته که حرفمو باور کنی. ولی واقعاً تو خیلی توانایها داری که من
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود قصه ی نخودی از زبان شیرین خود بچهها

سلام به همه امیدوارم خوب باشید اینجا یک قصه ی نخودی رو براتون قرار دادم که بچه های خواهر بنده چند سال پیش خونده بودند و بنده هم با نوار کاست ضبط کرده بودم قسمت اول قصه رو دختر خواهر بنده میخونه که اسمش حدیث اربابی فتاح هست و قسمت دومش رو هم داداشش حمید رضا میخونه. حالا قصه ی نخودی رو از اینجا دانلود کنید که حجمش 3 مگ و خورده ای هست. نظر فراموش نشه یا علی.  
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هیچی دیگه! همینم مونده بود که یه مودم نصیحتم کنه!

ای بابا بازم این اینترنت من چرا قطع شد پس؟ بذار برم ببینم چشه. لابد از مودمه. برم بالا سرش. خب بذار یه بار خاموشش کنم. نه اصلاً بذار از برق بکشمش. آآآآیییی یواش بابا چه خبرتهههه! این صدای چی بود؟ صدای من بدبخت بود. خب قبل از این که منو از برق بکشی اول خاموشم کن لا اقل! عجب مودم پررویی هستی! واقعاً که! تو اصلاً خجالت نمیکشی؟ این چه وضع اینترنت دادنه هاااان؟ خب به من چه؟ من که از خودم اینترنت تولید نمیکنم! خب برو یقه ی اون جایی که ازش اینترنت گرفتی رو بگیر به من چی کار داری چرتم رو زدی پاره کردی! خوبه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود پنج داستان به نویسندگی الهام جلالی از دختران بهاری نبین شیرازی

سلااام بر همه گوش کنی های عزیییز گرامی گلابتون اعم از چراغ خاموش و روشن هم محلی حال شما؟ احوال شما؟ از گردش روزگار چه خبر؟ بر چرخ مراد هست آیا؟ و اما برایتان بگویم از دختران بهار! همشون گل گلابتون خانم خانما هستندی یکی از یکی نازنینتر شکلک نه این نازنین محله ها مدل نازنینش فرق فوکوله که توضیح این تفاوت در این مختصر نمی گنجد خخخ یعنی خدا خیرم بده که هی آسمون ریسمون نمی بافم بازم خخخخ خب داشتم براتون از دخترای بهار می گفتم, یه گروه واتس آپی دخترونه با جو بسیاار بسیااار صمیمانه که مهر و محبت از در و دیوارش می ریزه و
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

داستان استقلال من

داستان استقلال من از کجا شروع شد؟ از همان روزهای نخست. از همان روزها که عاشق گِل بازی بودم. یکی از همان روزها بود که آن رهگذر به خانه ما آمد و مژده داد که میتوانم با وجود نابینایی، تحصیل کنم. حکایت استقلال من از همانجا آغاز شده بود. در همان نقطه بود که پدر و مادرم تصمیم گرفتند مرا از خود یا خود را از من جدا کنند تا من دنیای دیگری را تجربه کنم و به حال خود هم هیچ فکری نکردند دل بستند به آینده ای مبهم. به دور دستی که شاید بهتر از آن چه بود که حالا در انتظار من بود. به خاطر دوری
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

شهروز ظرفشور میشود

سلام. چیه خب! بابا مگه ظرف شستن زشته! چی؟ کار خانمهاست! مگه خانمها ماشین ظرفشویی هستن آخه! بابا اونقدرها هم سخت نیست که! ایناهاش ببین، من الآن میشورم ببینید که خیلی هم سخت نیست. بهبه سلام داش شهروز خودمون. سلااااام جناب اسکاچ! میزونی؟ چه طور متورایی؟ هی خوبیم بد نیستیم. چی شده اومدی ظرف بشوری؟ خب گفتم بیام چهارتا تیکه ظرف بشورم که بچه های سایت هم یه چیزی یاد بگیرن. آهان. همون گوشکن رو میگی دیگه! آره همونه. خب. پس مَنو بردار که بزنیم به آب. جااان! مگه قراره بریم شنا؟ نه بابا! گفتم بزنیم به آب یعنی بریم سروقت ظرفا. آهان. باشه. خب بیا بغل عمو ببینم
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

خاطرات نذریهای نافرجام من!!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! خوب دوباره من اومدم با تعریف چند خاطره از خاطرات تلخ و شیرین زمان کودکی که بزرگ ترها مرا به خوردن نذری ها تشویق میکردند تا نذری بخورم و شفا پیدا کنم یا…   1-سر کوچه ی ما خانواده ای ناهار یکی از روزهای محرم نذری میداد، به تشویق یکی از اعضای خانواده کودک نیمه کور هشت ساله به آن خانه رفت و هرجا که مینشست بلندش میکردند که برو جلو تر و او خانه و اتاقها را دور زد تا جایی بنشیند ولی نشد و آخرش از خانه خارج شد و گرسنه برگشت و دوباره تشویق شد، او آنقدر بدبخت بود که
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی کلاغ دوست داشتنی

سلام به همه. کوچیکا, بزرگا, دانش آموزا, دانشجو ها, خانُما, آقایون و خلاصه سلام به همه ی شما هم محلی های عزیز. حال و احوالتون خوبه؟ امیدوارم که همیشه خوش و خرم باشید و به قول مجتبی از زندگی لذت ببرید امروز اومدم خدمتتون تا با اجازه ی شهروز یه قصه ی کوچولو موچولو براتون بذارم. اسم این قصه هست, کلاغ دوست داشتنی خب دیگه زیاد مزاحمتون نمیشم و شما رو به دانلود و گوشیدن این قصه ی آموزنده دعوت می کنم قصه ی کلاغ دوست داشتنی رو می تونید با حجم 4.38 mb از لینک زیر دانلود کنید کلاغ دوست داشتنی شاد باشید تا همیشه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی پسرک بینظم، یک نمونه ی تولید شده توسط نرم افزار تبدیل متن به گفتار تکگو

درود بر شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب خوب باشه. خب من پستهای نوار قصه رو دیگه تموم کرده بودم. ولی این پست شرایطش فرق میکنه. فرقشم الآن براتون توضیح میدم. بچه ها تا حالا بین فرمتهای صوتی مثل mp3 یا wav یا wma و امثال اینها، اسم فرمتی به نام daisy به گوشتون خورده آیا؟ خب مطمئناً خیلی از شما با این فرمت جالب آشنایی دارید. ولی شاید بین شما کسانی باشن که شناختی در مورد این فرمت صوتی ندارن. من یه توضیح خیلی کوتاهی در این مورد براتون میدم. فرمت daisy، یه نوع فرمت صوتی هست که امکانات جالبی در اختیار شما قرار میده. مثلاً اگر شما
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

خاطره ای از خواندن کتاب سه تفنگدار نوشته الکساندر دومآ

سلام دوستان. یادم میاد اون وقت ها اگه اشتباه نکنم اول یا دوم راهنمایی بودم که آخرین امتحان ها رو که می دادم یکی از معلمامون بهم پیشنهاد کردند که در تابستون فقط کتاب بریل نخون و از کتاب های گویا هم استفاده کن! همون طور که می دونی فقط کتاب های درسی به صورت صوتی وجود ندارن؟ گفتم: بله، خبر دارم ولی تا حالا کتاب غیر درسی به صورت صوتی نخوندم؛ شما چی پیشنهاد می کنید؟ ایشون گفتند: به نظر من برای این تابستونت کتاب سه تفنگدار اثر الکساندر دومآ خوب باشه؛ ده جلد هست و تقریباً اگه هر روز هم گوش کنی همه تابستون طول می کشه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

ایستگاه پایانی. دانلود یه نوار قصه با دو داستان ماهیگیر و دخترش و داستان گمشده

درود بر شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. خب دیگه رسیدیم به ایستگاه آخر. مسافرین محترم ایستگاه پایانی میباشد. لطفاً پس از دانلود کامل فایل، پولشو بدید، چیز یعنی هیچی برید بقیه ی پستها رو بخونید. قبل از این که بریم سراغ نوار قصه ی آخر، جا داره از همه ی کسانی که در این ده ماه به من کمک کردن تشکر کنم. همه ی کسایی که نوار قصه به دستم رسوندن که برای شما بذارم یا کسایی که پستهای مشابه زدن و نوار قصه هایی که من نداشتم رو براتون گذاشتن. تک تک اسم نمیارم که یه وقت اسم کسی رو از قلم نندازم که بیمعرفتی بشه.
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

خاطرات سفر به شمال و قزوین. پیشنهاد میکنم بخونید

سلام خدمت دوستان عزیزُ گُلم   چطورید؟ بدون ما خوش میگذره؟ دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده بود. میخوام روایت دو سفرم رو به شهرهای قزوین و تنکابن در شمال کشور تعریف کنم. خوب یکی بود یکی نبود. ما همون طور که قبلا گفتم, برای مسابقات گلبال دانشآموزی کشور که در شهر قزوین برگزار میشد راهی این شهر زیبا شدیم. در ماشین که یک کاروان بود خیلی به ما خوش گذشت. کلا با مربی و سرپرست و ما شش نفر بودیم. حدود شش هفت ساعت در راه بودیم. در راه اینقدر موزیک گوش کردیم و اینقدر حرف زدیم که راه به نظرمون نیم ساعت بود. پس از رسیدن با
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی درس شیرین ریاضی

سلااااااااااااام. حالتون چه طوره؟ میبینم که من نبودم کلی محله شلوغ پلوغ بوده، کلی انجمن ترکوندید، مرکز پرسش و پاسخ راه انداختید، اثاث کشی کردید و کلی چیز میز دیگه. حالا یه ترکیه رفتیماااا،! اگه میرفتم امریکا لابد سه چهارتا سایت دیگه هم راه میفتاد. خب باید بگم که سفر خیلی خوب بود، خیلی خوش گذشت، هر ثانیه هم به یادتون بودم، مدرکشم مستند صوتی هست که تا دو سه روز دیگه براتون میذارم. اما بریم سراغ نوار قصه. این نوار قصه اسمش هست درس شیرین ریاضی که خانم کاظمیان به دستم رسوندن که از ایشون تشکر میکنم. این نوار قصه کار مؤسسه ی فرهنگی ساربانگ هست و نویسندشم
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی چهار حکایت به نامهای نخستین حکایت صبحی، حکایت پوپک، حکایت عمو نوروز و حکایت شیرمرد

درود بر شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. من این پست رو هم قبل از سفرم نوشتم پس بازم داشته باش مدیریت از راه دور رو خخخ. نوار قصه ی این پست ما هم کار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هست. البته این نوار قصه خیلی قدیمی هست و مال سال هزار و سیصد و چهل و یک هست. حالا کانون اینو بعداً گرداوری کرده یا چیز دیگه ای، من در جریانش نیستم. در این نوار قصه، شما چهار حکایت و داستان کهن ایرانی رو میشنوید. اول نخستین حکایت صبحی، بعد حکایت پوپک، بعد حکایت عمو نوروز و در پایان هم حکایت شیرمرد رو خواهید شنید. پوپک
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه با چهار داستان کوتاه بابا برفی، گل اومد بهار اومد، پسرک چشم آبی، اتل متل

درود بر شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. خب تعجب نکنید. من ترکیه هستم و این پست رو قبل از رفتن زمانبندی کردم خودش میاد. مدیریت از راه دور رو حال میکنیییی خخخ. نوار قصه ی این پست کار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هست که توش چهارتا قصه داره. این داستانا به ترتیب اینا هستن: 1: بابا برفی. 2: گل اومد بهار اومد. 3: پسرک چشم آبی. 4: اتل متل. فقط داستان گل اومد بهار اومدش نمیدونم چرا صدای نقشهای دومش از دور میاد. انگار که میکرفن طرف بسته بوده حرف زده. حالا یا زمان تبدیل از نوار به فایل صوتی این شکلی شده که بعید