سلاااااااااام به همه ی شما کوچکولوهای واقعی و کوچکولوهای قبلا واقعی خخخ. امیدوارم حالتون خوب باشه. خب این دفه هم اومدم با یه نوار قصه ی خیلی خیلی قدیمی ولی خیلی قشنگ. این نوار قصه کار گروه هنری سوپر اسکوپ و شرکت چهل و هشت داستان هست. اسمش هم هست انگشت طلایی. . . . . . . . . . . . چی میخواااااای؟ . . . . . . . . . . بابا شاید من بخوام دو دقیقه تنها باشم خب. . . . . . . . . . . عجب گیری کردیماااااا! بابا چی میخواید خب؟ . . . . . . . .
Category: داستان و دلنوشته
سلام. نوار قصه ی امیر ارسلان نامدار، محصول شرکت چهل و هشت داستان و سوپر اسکوپ رو با حجم بیست و دو مگابایت از اینجا دانلود کنید. تا دوشنبه، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
درود به همه. امیدوارم که حالتون خوب باشه. یه داستان خاطره انگیز که کارتونشم احتمالً خیلیها دیده باشن رو به صورت نوار قصه براتون میذارم. آلیس در سرزمین عجایب، نوار قصه ای که به همت انتشارات بیتا تهیه شده. این نوار قصه رو با حجم تقریبی دوازده مگابایت از اینجا دانلود کنید. تا جمعه که دوباره با یه نوار قصه ی دیگه برگردم، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
درود. امیدوارم حالتون خوب باشه. نوار قصه ی شهر قصه، اثری از بیژن مفید، در یک فایل فشرده، با حجم تقریبی چهل و شش مگابایت از اینجا قابل دانلود میباشد. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
سلام به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خیلی خیلی خوب باشه. این بار هم براتون یه نوار قصه آوردم. این نوار قصه، یکی از بهترین نوار قصه هایی هست که من میشناسم. هم داستان خوب، هم بازیهای خوب، هم تنظیم خوب، خلاصه همه چیز توی این نوار عالی اتفاق افتاده. اسم این نوار هست، خرگوشها و ستاره ها. این نوار محصول شاهپرک هست و هنرمندانی مثل مهین نصری در نقش یکی از خرگوشها و منوچهر آذری در نقش یکی از خرگوشها و روباه ایفای نقش کردن. شما میتونید این نوار رو در یک فایل فشرده با حجم بیست مگابایت از اینجا دانلود کنید. راستی یادتون نره که
سلام به همه. امیدوارم حالتون خوب باشه. این دفعه هم اومدم با یه نوار قصه ی کوچولو موچولو و جمع و جور. این نوار قصه رو دوست و هم محله ای خوبمون سعید شریفی عزیز به دستم رسوند که اینجا ازش تشکر میکنم. اسم نوار قصه هست کره اسب و رودخانه. زمانش کوتاهه. حدوداً شش دقیقه. حجمش هم فقط یک مگابایت هست. اینم لینک دانلودش. چهارشنبه با یه نوار قصه ی خیلی توپ برمیگردم. پس تا اون موقع، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
سلاااااااااام به همه ی هم محله ای های تووووووپ و باحاااال. میگم حاضرید با هم بریم سیزده به در یا نه؟ باشه بابااااا! میریم خب چرا اینطوری میکنید خخخ. میخوام ببرمتون مهمونی. نترسید بابا! مهمونیمون تو جنگل برگزار میشه. گفتم سیزده به در هست، بریم با هم تو جنگل یه قصه ی باحال گوش کنیم. بچه های شرکت شهر قصه برامون یه نوار قصه ساختن که اسمش مهمانی در جنگل هست. ما هم که تو جنگلیم، هممون این رو دانلودش میکنیم میبریم تو جنگل، از این اسپیکر شارژیها هم دارم، وصلش میکنم بهش با هم گوشش میدیم حالشو میبریم. پس یه فایل نوار قصه ی یازده مگابایتی رو از
ضمن درود فراوان و عرض ادب! اراده چیست با اراده کیست؟! دوستان عزیز-آیا تاکنون شده به موضوعی فکر کنید یا موضوعی فکرتان را مشغول کند؟! آیا تاحالا شده جرقه ای به ذهنتان بخورد و ذهنتان را مشغول کند؟! شما دوست عزیز-آره درست فهمیدی با تو هستم: در چنین مواقعی چه تصمیمی میگیری؟! خوب بریم سر اصل مطلب… فکر کنم چهارم یا پنجم فروردین بود که فکری ذهنم را مشغول کرد و برای نتیجه گیری بهتر پستی در محله زدم و در آخر پست فکرم را با دوستان به مشورت گذاشتم، بعضی از دوستان تشویقم کردند تا فکرم را عملی کنم و نتیجه را برای دوستان بنویسم، در آن هنگام
درود به همه. حالتون چه طوره؟ عید خوش میگذره یا نه؟ پسته مسته حسابی خوردید یا نه آیا؟ خب حالا که حسابی بهتون خوش میگذره، منم میخوام خواص ویتامینها رو بهتون یاد بدم. چی؟ پس نوار قصه چی میشه آیا؟ خب میخوام با نوار قصه بهتون یاد بدم دیگه! نوار قصه ی قصه های بابا ابر، محصول سازمان فرهنگی هنری اوج. این داستان کاریه از فریدون اسماعیلی. توی این نوار ماجرای گلی و قلی، دو خواهر برادر دوقلو روایت میشه که قلی بر خلاف گلی میل چندانی به غذا نداره و خوب غذا نمیخوره. توی خواب قلی به شهر ویتامینها میره و بقیش رو هم خودتون گوش کنید. این
سلاااااااام به شما دوستان خوبم. امیدوارم هرجا هستید خوب و خوش باشید و کلی آجیل و شیرینی البته از نوع عسلیش خورده باشید خخخ. اگه یادتون باشه، من تا حالا دو تا نوار قصه به نامهای شنگول و مَنگول، و بزبز قندی رو توی این محله گذاشتم. ولی یه نوار قصه ی دیگه هم شرکت صدا سرا قبل از هر دوی این نوارها منتشر کرده به نام بز زنگوله پا. در این مجموعه، استاد حمید عاملی گوینده هستن، بانو مهین نصری نقش بز زنگوله پا رو اجرا کردن و استاد منوچهر آذری هم در نقش گرگ، هنرنمایی کردن. در واقع نوار بزبز قندی رو بعدها از روی این نوار
سلام به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم هرجا که هستید خوب باشید. خب وقتی این پست رو میخونید، من شمال هستم و معلوم نیست که به اینترنت دسترسی داشته باشم یا نه. برای همین قبل از رفتن، این پست و پستی که جمعه میخونید رو زمانبندی کردم که وقتی نیستم هم نوار قصه ها با نظم منتشر بشن. اما نوار قصه ی این دفه ی ما اسمش هست ماه و پلنگ. نویسنده ی این داستان، بیژن مفید هست. شما میتونید این داستان رو در یک فایل فشرده به حجم تقریبی سی و دو مگابایت از اینجا دانلود کنید. همونطور که گفتم، جمعه نوار قصه ی بعدی رو تقدیمتون
ضمن درود فراوان و عرض ادب! هرچه بیشتر در محله میچرخم و مطلب میخوانم خاطرات کودکی خود را بیشتر به یاد می آورم، حالا یکی از آن خاطرات را برایتان تعریف میکنم و انتظارم از خوانندگان عزیز این است که برداشت خود یا نتیجه را برایم بنویسند، کلاس چهارم ابتدایی بودم که متوجه شدیم که منم مانند خواهرم مشکل بینایی داشته ام و تا آن موقع کسی متوجه نشده است، روزی معلم که آقای شریفی نام داشت برای نوشتن انشا موضوع خاصی نداد و گفت: برای هفته ی آینده هر کی در هر مورد که دوست دارد انشایی بنویسد و به کلاس بیاورد، من کتاب داستانی داشتم که زندگی
سلااااااا،ااااااا،ااااااااا،ااااااا،اااااا،اااااا،ااااا،اااا،اااام. چه طوریییییییی،ییییی،یییی،یییی،یییی،یییی،ییییی،یییی،ییییید؟ هرجا هستید امیدوارم خوب باشید و سلامت. راستییییییی! عیدتوم مباااااااارک. صد سال به این سالهااااا! هر روزتان نوروووووز! نوروزتان پیروووووووز! خب بذارید ببینم تو کمدم چی دارم، خب آجیل که داریم، میوه هم تو یخچاله دارم میارم، شیرینی هم داریم. تازه شیرینیهاشم با عسل درست شده، میفهمی، با عسل خخخ. تازه میز عسلی هم براتون میذارم که راحت باشید خخخ. خلاصه عسل در زندگی من نقش تعیین کننده ای ایفا میکنه. خب حالا تا دارید از خودتون پذیرایی میکنید، منم عیدی بهتون میدم و براتون یه قصه میذارم گوش کنید. قصه ی عمو نوروزو. هرکی میخواد این قصه رو گوش بده، اینجا اینتر بزنه. دوازده مگ
با یاد و نام خداوند متعال درود به تمام هم محلی های نازنینم دوستان خوبم در این پست میخوام براتون بگم امسال رو چه طور تجربه کردم از شما هم میخوام در صورت تمایل برامون از خاطره هاتون چه زیبا و چه زشت بگید نمیدونم چرا ولی امسال رو اصلا دوست نداشتم اتفاق خوبم برام افتاد اما اتفاقات دردناک و بدش زیادتر بود توی بهار اولین بار به خودم اجازه دادم تا پیش قدم بشم و از یه نفر بخوام که با هم دوست بشیم دوست هم شدیم اما بعد از چند روز تنهام گذاشت مشکلات خانوادگیم هم یکی از اتفاقات بد توی امسالم بود متأسفانه همه چیز توی
درود به همه ی هم محله ای های باحال. امیدوارم حالتون خوب خوب خوب باشه. امروز هم اومدم تا یه نوار قصه ی دیگه براتون بذارم. آخرین نوار قصه ی سال نود و سه. اسم نوار قصه ی این دفه هست آرش کمانگیر. حجمش هم نوزده مگابایت هست. لینک دانلودشم ایناهاش خلاصه از خودتون پذیرایی کنید خخخ. شنبه با یه نوار قصه ی دیگه خدمت میرسم. پس تا اون موقع، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
درود به همه. داستان صوتی طوطی و بازرگان رو به درخواست شما دوستان آماده ی دانلود کردم. البته این داستان، به صورت دیگه ای هم وجود داشت که خود شعر این داستان بود که گفتم شاید برای دوستان نامأنوس باشه. از این رو، روایتی داستانی از این شاهکار مولانا رو براتون میذارم که برای هر سن و سالی قابل درک باشه. حجمش خیلی کم و زمانش هم زیاد نیست. این داستان صوتی رو میتونید با حجم حدودً یک مگابایت از اینجا دانلود کنید. اما نسخه ی اصلی نوار قصه ی این داستان رو که به صورت اجرای نمایشی هست میتونید با حجم تقریبی چهل و نُه مگابایت از اینجا
خیلی کوچیک که بودم، یادمه همیشه وقتی میومدیم خونت، اول از همه، از توی ماشین میپریدیم توی مغازت. بستنی کیم، پفک، شیر کاکائو، نوشابه شیشه ای، کیک، هر چی میخواستیم برمیداشتیم. تو و ننه هم دوتا خوراکی میذاشتید روش و بهمون میدادید. یه دخل یادمه جلوی در مغازت بود که روش یه ظرف مستطیل بود که توش پر از پیراشکی بود که روش رو با مشما پوشونده بودی. همیشه وقتی میومدم تو مغازه، یکی از این پیراشکیها بهم میدادی. پشت دخلت، یه سطل دردار خیلی بزرگ بود که همیشه روی اون مینشستی و ازش به عنوان صندلی استفاده میکردی. شبها توی خونت همه جمع میشدیم. دو تا عموهام اونجا
دستهها
چوپان
اینجا، دشتیست سبز و خرم. زمین، تا جایی که چشم کار می کند سبز است آسمان، آبی. خورشید طلایی از قلب آسمان بر پهنه دشت می تابد. تابشی ملایم و بهاری. از آنها که دلت می خواهد در سایه ای بنشینی و پاهایت را بسپاری به گرمای دل پذیرش. نسیمی آرام می وزد. خوب که گوش می کنی، صدای رقص علفها را هم می شنوی. از دور صدایی می آید. چوپانی بر درختی تکیه داده است و برای گوسفندانش آواز می خواند و می نوازد. یاسین قنبری، نام یکی از دانش آموزان من است که در ابتدای سال با او و سایر همکلاسیهایش آشنا شدید. او نواختن فلوت را
سلام. امیدوارم هرجا هستید خوب باشید. خب هممون یه جورایی با داستان خونه ی خاله پیر زن خاطره داریم. یه شب بارونی حیوونا به خونه ی کوچیک خاله پیر زن پناه میارن و خلاصه اونجا موندگار میشن. نویسنده ی این داستان خانم فریده ی فرجام هستن. نوار قصه ی مهمانهای ناخوانده با حجم تقریبی هفت مگابایت از اینجا قابل دانلود هست. بگیرید گوش کنید و حالشو ببرید. نوار قصه ی بعدی رو یکشنبه براتون میذارم. پس تا اون موقع مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم هرجا که هستید خوب باشید. این بار با نوار قصه ی مَنو زبون دراز خدمت رسیدم. انصافا خیلی باحاله. توش کلی ترانه های قدیمی و باحال داره. استاد تورج نصر هم با هنرمندی تمام، نقش زبون دراز رو بازی کرده. شما میتونید لبه ی اول این نوار قصه رو با حجم تقریبی ده مگابایت از اینجا و لبه ی دوم رو هم با حجم ده مگابایت از اینجا دانلود کنید. پنجشنبه با یه نوار قصه ی دیگه برمیگردم. پس تا اون موقع، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.