جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی بزبز قندی

سلام به همگی. امیدوارم خوب باشید. امروز هم با یه نوار قصه ی دیگه خدمت رسیدم. اول بذارید یه معذرتخواهی ویژه ی ویژه از خانم بشارت داشته باشم. من هی قول نوار خاله پیرزن، گربه ی بلا، موش ناقلا رو میدم ولی گیرش نمیارم. خیلی هم گشتم ولی هنوز به نتیجه نرسیدم. ولی توی دوستانم یه نفر رو پیدا کردم که دوستش این نوارها رو داره که قراره تا یکی دو روز دیگه دوستم از دوستش بگیره به دست من برسونه. واقعً از بدقولی بیزارم ولی باور کنید تمام تلاشم رو کردم. اگر این سی دی به دستم برسه، حتمً یکشنبه این نوار رو میذارم. باز هم معذرت. حالا
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی علیمردان در شهر شیاطین

سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز هم براتون یه نوار قصه ی خاطره انگیز آوردم. ولی قبلش جا داره از مهدی عزیززاده، دوست خوبم، به خاطر گذاشتن نوار قصه ی علیمردانخان که هممون باهاش خاطرات به یاد موندنی زیادی داریم تشکر کنم. فقط دوتا خواهش کوچیک از کسانی که میخوان توی سایت نوار قصه بذارن دارم. اول این که بهتره که ما برای گذاشتن نوار قصه ها مکمل همدیگه باشیم. یعنی با هم در ارتباط باشیم که کدوم یک از ما کدوم نوار رو نداره که اون یکی همون نوار رو شاید داشته باشه و برای بچه ها بذاره. مثلً آقای عزیززاده اگر نواری رو میخوان بذارن بهتره که
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی شغال دانشمند و یه جشن تولد.

سلام. چه طورید یا بهترید؟ خوب بودید بهتر شُدید خخخ. خب طبق قولی که داده بودم، براتون نوار قصه ی شغال دانشمندو آوردم. ولی قبلش یه تولد داریم. نه بابا تولد خودم که بیست و یک فروردینه. بیست و هفت آبان تولد گوشکنیمه. یعنی پارسال دقیقً در همین تاریخ اولین پستمو گذاشتم. به همین بهانه میخوام یه خواهش ازتون داشته باشم. میخوام خودمو محک بزنم. برای همین ازتون میخوام که توی کامنتهای این پست من رو نقد کنید. درباره ی یک سال حضورم و کم و کیفش از نظر خودتون بنویسید و احیانً اگرر خاطره ای از من یا پستهام دارید بنویسید. مطمئنً نظرات شما برای ادامه ی حضور
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی علی مردان خان کیفیت عالی اضافه شد

با سلامی دوباره خدمت شما دوستان و مخاطبین محله داشتم در محله میچرخیدم دیدم عجبا بازار نوار قصه خیلی داغه. از خاله سوسکه که آقای مدیر گذاشته بگیر تا نوار سیندرلا که شهروز گذاشته. من هم یک نوار قصه قدیمی رو که اکثر ما با اون خاطره داریم رو آوردم. قصه ی علی مردان خان. حتماً متوجه شدید داستان چیه حتماً بد نیست گوشش بدید و خاطرات کودکی و همچنین کودک درونتان را زندهتر کنید. بیش از این معطلتون نمیکنم کیفیت نه چندان خوب ولی کم حجم 11 مگ بفرمایید این هم کیفیت عالی با حجم 47 مگ   لطفاً سلام مرا هم به کودک درونتان برسانید موفق باشید
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی سیندرلا

سلام دوستان. امیدوارم هرجا هستید خوب باشید. امروز هم با یه نوار قصه ی دیگه در خدمت شما عزیزان هستم. این بار سیندرلا. به خاطر درخواستهایی که کردید من نوار سیندرلا رو براتون توی این پست میذارم. راستی برای پست بعد هم طبق درخواست شما، نوار شغال دانشمند رو براتون میذارم. سه شنبه منتظر شغال دانشمند باشید. حالا بریم سراغ سیندرلا. شما میتونید نوار قصه ی سیندرلا رو با حجم حدودً هفت مگابایت از: اینجا دانلود کنید. باز هم منتظر نظرات و درخواستها و خاطرات شما با این نوار قصه ها هستم. موفق باشید. بدرود.
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی آقا موشه ی شکمو.

سلام به همگی. امیدوارم خوب باشید. خب امروز هم براتون یه نوار قصه ی دیگه میذارم. قبل از این که نوار قصه ی امروز رو معرفی کنم، میخوام فهرست کامل مجموعه ی چهل و هشت قصه رو براتون بذارم. نوار قصه هایی که قراره با هم تا آخر سال گوش کنیم پنجاه و دوتا هستن که چهارتاش رو تا حالا توی محله داشتیم. فهرست این نوارها به این صورته: 01 – 6جوجه کلاغ و 1 روباه 02 – آقا موش شکمو 03 – علیمردان در شهر شیطان 04 – آلیس در سرزمین عجایب 05 – علیمردان خان 06 – امیر ارسلان نامدار 07 – انگشت طلایی 08 – آرش
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دانلود نوار قصه ی خاله سوسکه کجا میری.

سلام. حالتون چه طوره؟ خب من اومدم به قولی که چند روز پیش به شما داده بودم عمل کنم. میخوام از امروز، نوار قصه هایی که در سالهای قبل توسط شرکت چهل و هشت قصه تولید و منتشر شد رو به مرور براتون بذارم. این مجموعه شامل حدودً پنجاه و دو یا سه نوار قصه هست که در دهه ی شصت و اگر اشتباه نکنم، اوایل دهه ی هفتاد منتشر شده و شرکت چهل و هشت قصه هم منحل شده. تا امروز، توی محله، سه تا از این نوار قصه ها منتشر شده. دوتاش رو خیلی قبلتر، مینا منتشر کرد و یکیش رو هم هفته ی پیش مجتبی براتون
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

روزی که در برگهای تقویممان گم کردیم

سلام. چه طورید بچه ها؟ میگم کی میدونه امروز چه روزیه؟ فکر کنید، . . . . . . . . . . یادتون نیومد؟ نچ نچ نچ. واقعً که! شما چه طور ایرانیهایی هستید؟ انقدر فرزندان مرا سرزنش نکن جوان! چی شد؟ این صدای کی بود؟ ما هستیم. کوروش. پادشاه ایرانزمین. میگم اگر از بچه ها هستی داری اذیت میکنی خیلی بیمزه ایهاااااا! اینگونه نیست فرزند. ما خودمان هستیم. کوروش، فرزند کمبوجیه، از دودمان هخامنشی. یعنی واقعً شما خودتون هستید؟ آری. ما هر سال که زادروزمان فرا میرسد، به لطف اهورامزدا به زمین میآییم تا ببینیم آیندگانمان در این گیتی خاکی چه میکنند. آره. امروز تولد شماست. اتفاقً
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

کودکان نابینا دانلود فیلم و قصه ی خاله سوسکه

سلاااااام و دروووود به بچه های باحال، شاد، شنگول، منگول و حبه ی انگور محله! کودکان فیلم‌دوست! واسه امروزتون، ی فیلمی آماده کردم که خیلی باحاله. شما میتونید خودتون یا بزرگترتون این فیلم رو دانلود کنید و باهم ببینید. خوبی این فیلم اینه که در مورد خاله سوسکه هستش و طوریه که اگه نتونید تصویر‌شو ببینید، بازم میتونید بفهمید توی فیلم داره چه اتفاق هایی میفته. تازه، تازه، من نوار قصه ی خاله سوسکه رو هم واستون گذاشتم. البته فیلمش با قصهش ی کوچکولو فرق داره. فیلمش خیلی موزیک پوزیک داره و شاد‌تون میکنه. به هر حال، این شما و این خاله سوکسه که خعلی منتظرتونه! دانلود نوار قصه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

کودکیمون کجا رفت

درود بر دوستان عزیزه  گوشکنی یه متن برام ارسال شد بعد از خواندنش خیلی منو به فکر برد تصمیم گرفتم برای دوستانم بزارمش . . . قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود. معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند. وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد. چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود. وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛ روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن… بیاین مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را از یاد نبریم” . مرسی که
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

سفرنامه ی باران

سلام به همگی. حالتون که خوبه دیگه! پس حالا که حالتون خوبه، میخوام براتون از سفرمون بگم. بله سفرمون. الآن میگم داستان چیه. قضیه از این قراره که در ادامه ی سفرهای بچه های امید، نشاط، زندگی به استانهای مختلف، ما این بار برای گرفتن چند گزارش، چهارشنبه ی هفته ی گذشته به استان گیلان سفر کردیم. ما یعنی من، امیر، عمو چشمه و کاپیتان. اشکان هم قرار بود بیاد که یه مشکلی آخرین لحظه براش پیش اومد که نتونست همراهمون باشه. پیش از سفر امیر بهمون گفته بود که پنجشنبه و جمعه استان گیلان هوا شدیداً بارونی میشه این شد که اسم این گزارش رو سفرنامه ی باران
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

منم بازیکن بسکتبال بودم ها

سلام انگار دیدم چند وقتی است جای خاطره در این محله خالی است گفتم تا کسی به کسی نیست امشب یک خاطره باحال براتون بگم که خلاصه بی بهره نباشید از خاطرات گران بهای من هاها امروز که منظورم همان جمعه باشه سر نهار داشتیم بازی فینال بسکتبال را میدیدیم. اطرافیان بالا و پایین می پریدند و با بازی کنان همراهی می کردند و کلی داشتند خلاصه خودشان را می کشتند که ناگهان ذهن من در پس کلی خاطره یک خاطره باحال یادش آمد بله دبیرستان بودیم و روزهای اول سال بود که من هنوز یخم آب نشده بود و خوب از آنجایی که وقتی من وارد جمعی می
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

از روزهایی که یادشان به خیر.

سلام بچه ها. بهبه چه هوای پاییزیه خوبیه! قدم زدن میچسبه هااااااا! بریم یه قدم بزنیم! شکلک قدم زدن. آآآآآآآآآآخ. آی آی آی زانووووووووووم. این ماشین دیگه کجا بووووووووووود! الآن ادبش میکنم. وقتی با مشت بکوبم رو صندوق عقبش میفهمه. بگیر که اومد. بامبمب. آآآآآآآآآخ. چرا میزنی مَرد حسابی؟ یا خدا. این کی بود؟ چی بود؟ منم دیگه! اول که با زانو زدی به سپرم. حالا هم با مشت میزنی؟ مگه من چی کارت کردم آخه؟ واااااااااااااای. میگم اگر زیر این ماشینه قایم شدی جاش حرف میزنی اصلً شوخی جالبی نیستهاااااااااااا! برو بابا. من خودمم که دارم حرف میزنم. انقدر عذابم دادید شما آدمها که دیگه به زبون اومدم.
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

به من رحم کنید.

سلام. حالتون خوبه؟ وای خدا مردم. وااااااااای دارم تلف میشم. ای بگم خدا چی کارت کنه شهروز که هرچی میکشم از دست توه. چی میگی بابا هی غر میزنی؟ یا خدا. چی شد؟ خب مرد حسابی یه اِهِنی اوهونی. سکته کردم. یه دفه عین جن بو داده ظاهر میشی. آخه دیدم داری پشت سر من حرف میزنی گفتم مزاحم نشم که یه وقت تمرکزت به هم نخوره. نه بابا. جان تو. آفتاب از کدوم طرف در اومده مهربون شدی؟ والله الآن که شَبه. ولی صبح جواب قطعی رو بهت میدم. یخ نکنی نمکدون. نه لباس گرم همراهم هست. برو بابا دیوونم کردی. خخخ سلام بچه ها. خوبید؟ میگم این
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

مهمان عزیز

سلام دوستان عزیزم. بعد مدتها من دوباره اومدم و میخوام متنی که نوشته خودمه و این ماه توی مجله علم و فرهنگ چاپ شده توی محله انتشار بدم. امیدوارم که دوست داشته باشین. مشتاقانه منتظره نظراتتون هستم امشب دلم هوای سکوت را کرده می خواهم به تو فکر کنم تویی که زمانی با بودنت تمام وجودم آتش می گرفت عشقت حرارت زندگیم بود در دلم سکوتی فریاد می زند به وسعت اقیانوس ها که صدایش گوش فلک را کر کرده . سکوتی که گویای تمام حرف های ناگفته من است اصلا بگذار با عشق حرف بزنم تا بپرسم آیا خودش می داند چه معجزه ای در دل من بوده؟
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

جزئیات سفر ما به اصفهان.

سلام به همگی. چه طورایید؟ من که خیلی خوبم. یعنی ما که خیلی خوبیم. چرا؟ خب برای این که رفتیم یه مسافرت توپ و کلی بهمون خوش گذشت و برگشتیم. کیا بودیم؟ خب الآن میگم. با من یه دو سه روزی به صورت خیالی سفر کنید اصفهان تا بفهمید بر ما چه گذشت. روز سه شنبه چهارم شهریور نود و سه، حدودً ساعت دو یا سه بعد از ظهر بود که حامد دوستم اومد خونه ی ما و با هم ساعت پنج از خونمون راه افتادیم. تا سر خیابون رفتیم و سوار اتوبوس شدیم و به مترو رسیدیم. توی مترو ده دقیقه ای منتظر شدیم تا بالاخره امیر سرمدی
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

رفتاری عجیب از یک سگ ترسناک

تابستان بود و روزهای خوش تعطیل. فصل بازی و خنده. فصل شادی. فصل لذت بردن از طبیعت سرسبز شمال. پشت خانه ما یک حیاط وسیع بود که در هفت خانه رو به آن باز میشد. ساکنان آن خانه ها اکثرا مسن بودند و تابستانها نوه هایشان در کنار آنها تعطیلات را سپری میکردند. در یکی از این خانه ها پیرزن نابینایی به تنهایی زندگی میکرد. در خانه ای دیگر پیرزنی با تنها پسر معلولش. پسر، قادر به درک هیچ چیز نبود و قدرت راه رفتن هم نداشت. گاه گاهی فریادهای بلندش خواب محله را می پراند. حالا سالهاست که دیگر صدایش به خاموشی ابدی پیوسته است. ما او را
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

آخرین پست من

سلام ای غروب غریبانه ی دل، سلام ای طلوع سهرگاه رفتن. سلام ای غم لحظه های جدایی، خداحافظ ای شعر شبهای روشن. سلام. آخرین سلام من به شما عزیزترین دوستان من. همیشه اولینها به عنوان یه خاطره ی شیرین توی ذهن آدم میمونن. ولی آخرینها همیشه تلخ ولی به یاد ماندنی هستن. این سلام آخر من به شماست. سلام آخری که شاید هیچ وقت تکرار نشه. امروز دارم سختترین لحظات زندگیم رو پشت سر میذارم. باید برم. باید از این محله برم. باید از جایی برم که با تمام وجودم دوستش دارم. خودش و اعضاش و مدیرش، همگی بینظیر و تکرار نشدنی هستن. دلیل رفتنم رو نمیتونم بگم. فقط
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

برو عقب خطرناکه.

سلام به همگی. حالتون چه طوره؟ فقط یه کم از کامپیوترتون فاصله بگیرید. خطرناکه حسن. آخه اگر بدونید کی اینجاست؟ آقا امروز ما یه مهمون خطرناک ولی مهربون داریم. آخرش خطرناکم یا مهربونم. خب هر جفتش دیگه. ناسلامتی من اصل و نسبدارمها. بله بله. بر منکرش لعنت. حالا زود باش دیگه. مگه نگفتی یه کم بیشتر کار نداریم. چرا چرا. خب نمیذاری معرفیت کنم که. خب معرفی کن. بچه ها این دوستی که داره با شما حرف میزنه جناب یوزپلنگ تشریف دارن. سلااااااااااااااااااام بچه ها. خوبید؟ بابا هیجانزده نشو. این باد پنجه هات به من بگیره تیکه بزرگم گوشمه که. نترس بابا حواسم هست. خب اتفاق یه بار می
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

دنیای اون روزای من.

یادمه اون موقعها، همون وقتا که خیلی کوچیک بودم، عید نوروز که میشد، همون روز اول عید اول بعد از سال تحویل همه با هم دیده بوسی میکردیم و عید رو تبریک میگفتیم. سفره ی هفت سینمون رو خودمون درست میکردیم. سبزه ی گندم خودمون که درستش کرده بودیم، سمنوی خونگی، سکه های پول خورد که اون موقعها خیلی ارزش داشتن. بعد از همه ی اینها بچه ها می افتادیم به جون مامان بابامون که عیدی ما رو بدین. اون بیچاره ها هم از قبل پولهای نو و تا نخوردشون آماده بود. خلاصه همه با هم خوب بودیم. بعد همه با هم سوار پیکان زرد مدل پنجاه و ششمون