درود دوستان توی این پست قصد دارم سری رمان Dresden Files (پروندههای درزدن) نوشتهی جیم بوتچر رو بهتون معرفی و برای دانلود واستون بزارم. این سری در مورد یه کارآگاه جادوگر به نام هری درزدن هست که توی شیکاگو کار میکنه. ماجراهای این سری بسیار جذاب و هیجان انگیز و پیچیده هستند. توی این سری از خون آشامها تا جادوگرای خبیث و پری داریم. یه نکته هم باید بگم. توی جلد 12 که هری میمیره خوندن رو متوقف نکنید. این مرگ موقطه. من خودم به اینجا که رسیدم نزدیک بود ادامه رو رها کنم. این سری هنوز تموم نشده. جلد پونزدهم این سری به نام Skin Game همین امسال
Category: کتاب متنی
با سلام خدمت همه گوش کنی های عزیز خوب هستید در سلامتی کامل به سر میبرید بر و بچولی های خانواده خوب هستند ما را نمیبینید خوش هستید کاسه آجیل های عیدتان دارند واسم چشمک میزنند اما حیف که روم نمیشه دست درازی کنم خوب اینم از احوال پرسی من واسه چی آمده بودم تو محله اصلأ کارم چیه اینجا بابا یکی نیست بگه شب عیدی برو دنبال کارت خوب من آمدم چون به یلدا قول دادم اگه کتابی پیدا کردم واسش بزارم الانم کتاب اتاق آبی از سهراب سپهری را پیدا کردم واسش چون شما نمیخواهید من رفتم خداحافظ. . . . . . . نه دیگه برنمیگردم
دستهها
متن غزلیات شمس مولانا
سلام به همه دوستان و عزیزای دلم بعد از چند روز تأخیر باز آمدم سراغتان یک دونه کتاب که به صورت متنی است برایتان آماده کردم امیدوارم خوشتان بیاد و ازش هم استفاده کنید و لذت را هم ببرید بعدشم نظر خودتان را بفرمائید بنویسید بعدشم همیشه خوش و خندان باشی مثل تبسم ،جدی و کمی شیطون باشید مثل سیتا،پرتلاش باشید مثل زهره که سرش به بچه خواهرش گرم شده و کمتر محله را دور میزنه ،خوش قلمباشید مثل یلدا و تک باشید مثل تمام بچه های محله گوش کن . ای بابا چی نوشتم ؟؟؟؟ راستی اگر خدا بخواهد و ما هم جنبه اش را داشته باشیم منم
مقدمه ی نویسنده:
در هر یک از فصول این کتاب به رمز ثروتمند شدن کسانی اشاره شده است که من سالها، به دقت تمام با گفتگو و مصاحبه زندگیشان را تحلیل کرده ام. در این کتاب رمز موفقیتی را می خوانید که هزاران نفر در زمینه های مختلف زندگی از آن به گونه ای مؤثر استفاده کرده اند.رمز مورد اشاره بارها در صفحات این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است. اسم خاصی برای آن انتخاب نکرده ایم زیرا به نظر می رسد وقتی با آن سربسته برخورد می کنیم کاربرد بیشتری پیدا می کند.
دستهها
کتاب شعر یا تو یا هیچ کس
ترم یک دانشگاه که بودم, یک درسی داشتیم به نام درک مفاهیم متون انگلیسی. از آنجا که استاد ما خیلی روی تقویت زبان انگلیسی ما تاکید داشت, کتابی را به ما معرفی کرد که امروزه به جرات میتوانم بگویم اگر آن کتاب نبود, امروز متون سخت انگلیسی را با زحمت بیشتری متوجه میشدم. شاید بشود گفت یکی از بهترین کتابهایی که برای دانش آموزان و دانشجویان انگلیسی در سطح پیشرفته ضروریست, همین کتاب است. کسانی که میخواهند در یکی از آزمونهای مطرح زبان انگلیسی موسوم به GRE شرکت کنند باید از دایره لغات بسیار بالایی برخوردار باشند. این کتاب برای آموزش این لغات مهم و نحوه به کار گیری
درود به همه بنابر درخواست یکی از دوستان عزیز فن فیکشنهای فارسی هری پاتر که توسط جاز قابل خوندن هستند رو اینجا برای دانلود میگذارم. فن فیکشن به معنای طرف دار رمان هست و در اصطلاح به کتابهایی که به صورت آماتور توسط طرف داران یک رمان با استفاده از شخصیتهای اون رمان نوشته میشن فن فیکشن میگن. معمولا اونهایی که خیلی شدید طرف دار یه رمان هستند خصوصا اون رمانهایی که چند جلدی هستند. مثل ارباب حلقهها و پرسی جکسون و معمولا هم کتابهایی که توی ژانر فانتزی قرار دارن. این افراد از خوندن خود کتابها سیر نمیشن بنابر این خودشون دست به نوشتن میزنن. فنای انگلیسی خیلی
درود بر همه خوب اینبار هم براتون مجموعهی هفت کتاب هری پاتر به علاوهی سه کتاب مرتبطی که خانم رولینگ نوشتن یعنی کوییدیچ در گذر زمان، جانوران شگفت انگیز و محل زندگی آنها و قصههای بیدل نقال همه به زبان انگلیسی و با فرمت epub رو قرار دادم. امید که مورد استفاده قرار بگیرن. میتونید از اینجا دانلودشون کنید. موفق باشید.
درود سری رمانهای 12 گانهی نایت ساید نوشتهی سیمون آر گرین در ژانر فانتزی نوشته شده است. فایلی که برایتان قرار میدهم حاوی 12 جلد این مجموعه به زبان انگلیسی با دو فرمت epub و mobi است. برنامهی Kurzweil 13 فرمت epub را پشتیبانی میکند و میتوانید از آنها استفاده کنید. دوستان بینا و نیمه بینا هم میتوانند در صورتی که گوشی موبایل، تبلت یا دستگاه ای بوک ریدرشان از یکی از این دو فرمت پشتیبانی میکند از آنها استفاده نمایند. به دلیل انگلیسی بودن کتب فکر نمیکنم اینجا مخاطبان زیادی داشته باشند. ولی به هر حال من این کتابها را برای اینکه بعد از امتحاناتم مطالعه کنم دانلود
درود داستانی که برایتان قرار میدهم اتوبوس شبرو نام دارد و نویسندهی آن نامعلوم است. این داستان در ژانر فانتزی قرار میگیرد. میتوانید از اینجا داستان را دانلود نمایید. پاینده باشید.
دستهها
دو کتاب از صمد بهرنگی
سلام بچه ها خوبین؟ توی این مدتی که نتونسته بودم به محله سر بزنم کلی دلم واسه شما و اینجا تنگ شده بود خوب امروز اومدم که دو تا کتاب متنی از صمد بهرنگی براتون بذارم اولیش اسمش هست بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری که نسخه صوتی این کتاب قبلا توی محله موجود بوده و هر کس میخواد میتونه از اینجا دانلودش کنه و نسخه متنیشم میتونید از اینجا دانلود کنین بهتون پیشنهاد میکنم حتما این کتابو بخونید یا گوش کنید واقعا کتاب قشنگیه و دومیشم کتاب افسانه محبته که میتونید از اینجا دانلود کنید این یکیرو قبلا نخوندم و نظری دربارش ندارم امیدوارم که هر
سلام بچه ها حالتون خوبه؟ امروز اومدم باز با یه کتاب کتاب 3 تار نوشته جلال آل احمد که میتونید از اینجا دانلودش کنید راستی نظرم یادتون نره مرسی
دستهها
کودک ماهیگیر بخش آخر
فردا صبح همان وقت سلطان محمود آمد به قصر ساحلی و ندیم خود را فرستاد که : «برو در فلان جای ساحل و به کودک سیاهی که در آنجا ماهی می گیرد بگو « شریک دیروزی منتظر است» و او را همراه خود بیاور.» مأمور سلطان آمد و پیغام را گفت. کودک می ترسید ولی وقتی فهمید سلطان محمود بوده است با خود فکر کرد: « ما که چیزی نداریم کسی ازمان بگیرد، دیروز هم که شریک بدی نبود» و قبول کرد و تورش را جمع کرد و همراه ندیم سلطان به راه افتاد و آمد تا به قصر ساحلی سلطان رسیدند. کودک خیال می کرد که امروز هم
درود بر شما در این پست با کتاب متنی آزازل نوشتهی ایزاک آسیموف در خدمت شما هستم. این کتاب را میتوان یک مجموعه داستان کوتاه به هم پیوسته دانست که مردی به نام جرج تعریف میکند و همهی آنها در مورد ماجراهایی است که جرج با یک موجود کوچک داشته است. یک وروجک 2 سانتیمتری قرمز رنگ و دارای دو شاخ کوچک به نام آزازل. او از دنیای خودش به پیش جرج میآید و با قدرت جادویی خود مشکلات دوستان جرج را حل میکند. در هر داستان این مجموعهی 16 فصلی یک نکتهی آموزنده نهفته است. تایپ این کتاب کاری از گروه تایپ سایت زندگی خوب است. میتوانید این
روزی بود ، روزگاری بود. یک کودک سیاه پوست فقیر بود که چند برادر و خواهر کوچکتر داشت. پدرش از دنیا رفته بود و مادرش جز خانه داری کاری نداشت و این کودک که بزرگتر از همه ی بچه ها بود روزها می رفت کنار دریا ماهی می گرفت و با این کار خود زندگی خانواده را اداره می کرد. پسرک خیلی باهوش و زرنگ بود اما دیگر فرصتی برای بازی نداشت و تمام روز را در ساحل دریا به سر می برد تا هرچه بیشتر ماهی بگیرد. در ساحل بچه های دیگر هم بودند که بازی می کردند ولی او همیشه می رفت یک گوشه ی دور افتاده
دستهها
قسمت دهم شازده کوچولو
شهریار کوچولو درآمد که: -آدمها!… مىچپند تو قطارهاى تندرو اما نمىدانند دنبال چى مىگردند. این است که بنامىکنند دور خودشان چرخکزدن. و بعد گفت: -این هم کار نشد… چاهى که بهاش رسیدهبودیم اصلا به چاههاى کویرى نمىمانست. چاه کویرى یک چالهى ساده است وسط شنها. این یکى به چاههاى واحهاى مىمانست اما آن دوروبر واحهاى نبود و من فکر کردم دارم خواب مىبینم. گفتم: -عجیب است! قرقره و سطل و تناب، همهچیز روبهراه است. خندید تناب را گرفت و قرقره را به کار انداخت و قرقره مثل بادنماى کهنهاى که تا مدتها پس از خوابیدنِ باد مىنالد به نالهدرآمد. گفت: -مىشنوى؟ ما داریم این چاه را از خواب بیدار
سلام دوستای خوبم حالتون چطوره خوبین؟ ببخشید که دیروز نتونستم ادامه کتابو بذارم آخه همین امروز امتحان سنجش داشتم و باید درسامو دوره میکردم ولی حسابی دلم واستون تنگ شده بود ها من به گوش کن معتاد بودم از وقتی که توی محله یه کمی فعال شدم معتاد ترم شدم بگذریم خیلی حرف زدم امروز واسه جبران دیر کردنم 2 تا فصلو باهم گذاشتم این دو تا فصل به نظر من از قشنگترین فصلهای کتابن یه جورایی اوج داستانن خوب این شما و این هم ادامه داستان شهریار کوچولو گفت: -سلام. گل گفت: -سلام. شهریار کوچولو با ادب پرسید: -آدمها کجاند؟ گل روزى روزگارى عبور کاروانى را
دستهها
شازده کوچولو قسمت هفتم
جغرافىدان گفت: از اینها هم خبرى ندارم00. آخر شما جغرافىدانید؟ جغرافىدان گفت: -درست است ولى کاشف که نیستم. من حتا یک نفر کاشف هم ندارم. کار جغرافىدان نیست که دورهبیفتد برود شهرها و رودخانهها و کوهها و دریاها و اقیانوسها و بیابانها را بشمرد. مقام جغرافىدان برتر از آن است که دوره بیفتد و ولبگردد. اصلا از اتاق کارش پا بیرون نمىگذارد بلکه کاشفها را آن تو مىپذیرد ازشان سوالات مىکند و از خاطراتشان یادداشت بر مىدارد و اگر خاطرات یکى از آنها به نظرش جالب آمد دستور مىدهد روى خُلقیات آن کاشف تحقیقاتى صورت بگیرد. – براى چه؟ – براى این که اگر کاشفى گندهگو باشد کار کتابهاى
دستهها
شازده کوچولو قسمت ششم
اخترک چهارم اخترک مرد تجارتپیشه بود. این بابا چنان مشغول و گرفتار بود که با ورود شهریار کوچولو حتا سرش را هم بلند نکرد. شهریار کوچولو گفت: -سلام. آتشسیگارتان خاموش شده. – سه و دو مىکند پنج. پنج و هفت دوازده و سه پانزده. سلام. پانزده و هفت بیست و دو. بیست و دو و شش بیست و هشت. وقت ندارم روشنش کنم. بیست و شش و پنج سى و یک. اوف! پس جمعش مىکند پانصدویک میلیون و ششصد و بیست و دو هزار هفتصد و سى و یک. – پانصد میلیون چى؟ – ها؟ هنوز این جایى تو؟ پانصد و یک میلیون چیز. چه مىدانم، آن قدر کار
دستهها
شازده کوچولو قسمت پنجم
پادشاه که در نهایتِ شکوه و جلال چینى از شنل قاقمش را جمع مىکرد گفت: – بهات امر مىکنیم بنشینى. منتها شهریار کوچولو ماندهبود حیران: آخر آن اخترک کوچکتر از آن بود که تصورش را بشود کرد. واقعا این پادشاه به چى سلطنت مىکرد؟ گفت: -قربان عفو مىفرمایید که ازتان سوال مىکنم… پادشاه با عجله گفت: -بهات امر مىکنیم از ما سوال کنى. شما قربان به چى سلطنت مىفرمایید؟ پادشاه خیلى ساده گفت: -به همه چى. – به همهچى؟ پادشاه با حرکتى قاطع به اخترک خودش و اخترکهاى دیگر و باقى ستارهها اشاره کرد. شهریار کوچولو پرسید: -یعنى به همهى این ها؟ شاه جواب داد: -به همهى این