سلام دوستان مرسی که همراه من هستید. ساعت 9 صبح از خواب بیدار شدم. سیستم مغازه را روشن کردم. با استفاده از ویندوز و حرف u نریتور را فعال کردم و با استفاده از گوشی یک nvda دانلود کردم و به سیستم منتقل کردم و nvda را نصب کردم. وارد کامپیوتر شدم. سه تا درایو بود: یکی برای نرم افزار ها و بازی ها، یکی هم برای موزیک و فیلم ها. چقدر این صاحب مغازه قبلی خوش سلیقه بود همه چیز مرتب شده بود مثلا تو بخش فیلم ها پوشه خارجی ایرانی و سریال وجود داشت که هر کدام را باز میکردم فیلم ها بر اساس سال پوشه بندی
Category: صحبت های خودمونی
سلام به شما هم محلی های عزیز. یکی از شب ها یکی تو مترو پیشنهاد داد: برو پیش بسیجی ها بگو بهت جا بدن. ما هم گفتیم عیبی نداره. رفتم و شرایطم را مطرح کردم. گفتن بشین تا شب بهت جا میدیم. ما هم نشستیم تا شب شد. بعد گفتن میخوایم ببریمت توی گرمخونه بمونی. وای خیلی وحشتناک بود. گفتم مرسی و من میرم هتل سری با یه تپسی از اونجا دور شدم. روز قرار با صاحب ملک رسید. رفتم و نشستیم صحبت شروع شد. گفت: خودتو معرفی کن. معرفی کردم. به صاحب کافینِت گفت: «شما تأییدش میکنی؟ فکر میکنی از پس کار ها بر میاد؟» مهدی گفت: چند
سلام به شما هم محلی های دوست داشتنی. امیدوارم حالتون خوب باشه. سال نو را هم به همه شما دوستان خوبم تبریک میگم. امیدوارم که امسال سالی متفاوت براتون واقع بشه. سالی پر از اتفاقات خوب همراه با دل خوشی, و برکت! در ادامه فعالیتم میخوام تجربیاتم را از کار های فنی و راه اندازی خدمات کامپیوتر با شما به اشتراک بذارم. فقط اینا همه تجربه شخصی هست. اگر قصد ورود به این کار را دارید میپذیرید که کلیه مسئولیت های شکست و موفقیت در این کار با خودتان میباشد و تجربیات محمد شریفی میتونه درست یا غلط باشه. قبل از هر چیزی من از بچگی علاقه به باز
برای آتریسا دختر عزیزتر از جانم سلام به دختر عزیزم آتریسا خانم مهربون. شاید سالها بگذره تا بتونی این نامه رو بخونی و معنی اون رو درک کنی. اما هر وقت این نامه رو خوندی، بدون که من این نامه رو درست روز تولدت از طرف خودم و مادرت برات نوشتم. اولش بگم که خیلی ذوقزده هستم که داری درست روز تولد خودم به دنیا میایی. ما هیچ برنامه ریزی برای این اتفاق نداشتیم و تو خودت تصمیم گرفتی که این تقارن رو به وجود بیاری. از این که پا به دنیای ما میذاری انقدر خوشحالیم که نمیدونم برای ابرازش از چه کلماتی استفاده کنم. تو مثل یه فرشته
دستهها
بپذیر.
به اندازه نقشت حرف بزن. به اندازه نقشت اقدام کن. به اندازه نقشت رفتار کن. به اندازه نقشت گله کن. به اندازه نقشت قضاوت کن. به اندازه نقشت شکایت کن. چرا همش فکر میکنی باید یه طور دیه میشد؟ چرا همش دنبال بهونه اوردنی؟ چرا روزی از روزهات بدون نق زدن نمیگذره؟ کی گفته اونی که تو میگی یا فکر میکنی درسته؟ خودت؟ اطرافیانت؟ یا::: میخوام از یه آموخته واست بگم. از یه درس. درسی که من از روزگاری که دارم شاگردیشو میکنم گرفتم. تا حالا از خودت پرسیدی چرا خیلی از اتفاقاتی که ما میخوایم یا نمیفته, و یا اونی که ما میخوایم نمیشه و یا حتی بدتر
سلام به دوستان خوبم در این محله ی باصفا قطعا اومدم اینجا تا برای یک مسئله پیش اومده عذرخواهی کنم. از اولِ قصه می گم . من وقتی متوجه شدم پسرم سید بزرگمهر نابیناست شروع کردم به جستجو در فضای مجازی که حالا چه کاری ازدست من برای فرزندم برمیاد . هر روز یک سری خاطره از نابینایان می خوندم و بعد متوجه شدم تمام خاطراتی که می خونم از یک سایت هست و بعد با محله آشنا شدم وبعد از چند ماه که تمام مطالب محله رو خوندم جرات کردم و با آموزش زیست شناسی وارد محله شدم. من از پست های مربوط به صفحه خوانها و
دستهها
شاعر کفش های چیده
یک آسمان امید و جهانی پر از طلوع, البته شاید مصرع دوم هم بشه: گل واژه های خنده, خدایی به رنگ نور. خب شایدم این مصرع بهش نخوره و در کل به نظرم از شاعر کفش های چیده انتظاری بیش از این داشتن رو نداشته باشید برای خودتون بهتره چراکه هر داشته ای داشته نیست و عاقلانه منطقی اینه که برید دنبال داشته ای که براتون آب و نون داشته باشه بیخیااال من و کفشام… البته فکر نکنید که ما همین طوری همین طوری شاعر کفش های چیده شدیم ها, از همون سر شب تا سحرخیزان خروس خوان داشتیم شعر می گفتیم, شعرمون رو هم کامل کرده بودیم و
زندگی زیبا و وصف ناپذیر است ، حتی اگر علیرغم توانمندی و شایستگی و تلاش بسیار ، به دلیل معلولیتی که داری نتوانی شغلی مناسب و درخور بیابی یا در زندگی فردی و اجتماعی با موانع متعدد روبرو شوی. این عبارات در ذهنم با اندوهی تلخ تداعی شد ، زمانی که در تاکسی نشسته بودم و از محل کار به خانه بر می گشتم و از یکی از دوستان ، خبر درگذشت نا بهنگام (جواد ایزدی) را شنیدم. چند روز قبل ، در مورد یک مشکل رایانه ای ، از او راهنمایی خواسته بودم و او با حوصله خاص و منحصر به فردش مشکل را حل نموده بود ،
علاقمندان و هنرجویان موسیقی و به خصوص ساز پیانو، افتخار داریم، اولین منتشر کننده تلاشی ارزنده از سوی دو تن از دوستان همنوعمان باشیم. در ادامه، ضمن تقدیر از گردآورندگان این اثر گرانقدر، خانمها وهاب و هِمَّتیان، ابتدا اطلاعات و مشخصات این کتاب و سپس لینک دانلود آن را تقدیم میکنیم. گلچینی از ملودیهای به یاد ماندنی ایرانی، در قالب نتهای موسیقی بریل برای پیانو از مبتدی تا پیش رفته. نویسنده و تنظیم کننده: ثریا وهاب ویرایش و امور تکنیکی: شبنم هِمَّتیان نشر: شهریور 1400 در صورت تمایل می توانید برای چاپ کتاب به داریوش جوادی در کتابخانه عمومی امیرکبیر کرج مراجعه کنید. راههای تماس: 02632207990 09035153111 dariush.javadi2000@gmail.com توجه:
سلام و درود بر دوستان عزیز هم محله ای و اون محله ای و سایر اقصا محلات دیگه امیدوارم که حالتون خوب و ایامتون به کام باشه من ابتدا از تک تک دوستانی که لطف کردند, محبت کردند و زحمت کشیدند در تکمیل پرسشنامه مربوط به پایان نامه ام همکاری داشتند صمیمانه و عمیقا تشکر می کنم و امیدوارم که در شادیهاتون بتونم براتون جبران کنم ازتون شیرینی نارنجکی بگیرم اونم پر خامه… خدا رو سپاس گزارم که هرچند من رو جو گرفته بود ولی با موفقیت از این جو هم به در اومدم و پایان نامه رو تحویل دادم تازه نمرم هم 20 شد و استاد هم بهم
سلام. این پستو برا فان و جذابیتش میزارم و اینکه شاید خوشتون بیاد ازش. اینکه قضیه چیه رو معرفی میکنم بعد ، ولی بزارید اول با یه تاریخچه شروع کنیم. openAI چیه؟ یه کمپانی خیلی پولداره ، که تو حوزه هوش مصنوعی تحقیقات میکنه و هدفش اینه که هوش مصنوعی بترکونه. چه قدر پولداره؟ تا حدی که به یکی از محقق هوش مصنوعیش تو یه سال 1.800.000 دلار پول داده بود (اینم یکی از شرکتایه ایلان ماسکه) و دلاراش اضافه اومده بود و به یکی 600.000 دلار و … این کمپانی چی کار کرده؟ اینا یه سری مدل هوش مصنوعی درست کردن ، که برا text generation (تولید متن)
دستهها
سایزبندی پوشاک؟
خب؟ اینطوری شروع کنم که ما توی این محله خیلی در خصوصِ آرایش و پیرایش صحبت کردیم. خیلی گفتیم و شنیدیم که چطوری به عنوان یه نابینا به خودمون برسیم و مثلا ست کردن رنگها رو خصوصا خیلی از خانمهای محله مانند رعد و رهگذر توضیح دادند. مسئلهای که موند و هیچ وقت حواسمون نبود دربارهاش بحرفیم، این سایزبندیِ کوفتیه. تقریبا یکی دو سالی میشه به خاطرِ کرونا، لباسهام رو اینترنتی تهیه میکنم. دیجیاِستایل، دیجیکالا و باسلام سایتهایی هستند که اکثرا سراغشون میرم. خوشبختانه برای خریدن تیشرت، شکلش رو به یه بینا نشون میدم یا خیلی وقتها حتی شکلش رو هم نشون نِمیدم و از روی توضیحاتش انتخاب میکنم
سلام همراه! امید که هوای دلت بهاریترین باشه! در تصور من ما انگار سوار یک جاده مارپیچ هستیم. جاده ای پر از منظره و اتفاق و تجربه. همراه زمان به سرعت باد از لا به لای لحظه ها عبور میکنیم و از پیچ و خم تجربه ها میگذریم و هر بار با تکمیل دورهای یک ساله کمی بالاتر میریم و، … این تصویر رو دوست دارم. تمامش رو. مخصوصا اونجایی که یک دور کامل میشه و میبینم که نسبت به دور قبل و سال قبل حالا دارم از بالاتر اطراف رو، منظره ها رو، و سالی که گذشت رو تماشا میکنم و انگار دیدنی ها از بالاتر دیدنیتر، بیشتر
سلام دوستان. خوبین؟ خوشین؟ این روزا که مملکت و اتفاقات یکی از یکی قشنگترش نمیذاره هیچ کسی خوب باشه. اما شما با تمام این اتفاق ها اگه تونستین حتما خوب باشین و حال خوبتون رو به بقیه هم انتقال بدین. داشتم تو فهرست اعضای محله میگشتم که ی شخصی رو پیدا کنم که ازش ی پست پیدا کنم، حالا نه اون شخص محترم رو پیدا کردم و نه پست مورد نظرم رو. رسیدم به اسم خودم، ی لحظه رفتم سر اولین پستم. وای که از اون سال تا به الان چقدر زندگیم عوض شده و چقدر اتفاقات خوب و بد برام افتاد. یعنی قشنگ با تمام نابیناییم این تغییرات
سلام به هم محلی های با معرفت محله خودمون! از خدا واسه همگیتون آرامش دل طلب دارم. بچه ها نمیدونم چه هوایی داره اینجا که هر زمان خیلی شاد باشم میام اینجا و هر زمان هم که خیلی درد دارم باز هم به خودم که میام میبینم اینجام. مقدمه نچینم. امروز درد دارم. دردی از جنس غم یک هم محلی خوب که همه جا با خنده های صمیمیش همراه من و بقیه محله بود و امروز اثری از خنده هاش نیست. احمد حیدری رو همگی میشناسیم. با پادکستهای قشنگش و اجراهای شنیدنیش و مرامش و خنده هاش. خنده هاش! برای هر کسی در دنیا بعد از خدا مادر تکِ.
دستهها
خاطره بازی
دوستان عزیزم در محله نابینایان سلاااام. امیدوارم که حال دلتون خوب باشه. برای راهنمایی یک دوست گذرم به محله افتاد که تماااام خاطرات شیرین هفت سال گذشته از خیالم گذشت. یادش بخیر چه روزای قشنگ و خاطره انگیزی در این محله باصفا داشتیم. دوستای قدیمیاگه هنوز تو محله هستین و یا گذرتون به اینجا افتاد بیاین کامنت بذارین و از خودتون بگین، بهترین خاطره تون رو بنویسین و خلاصه اینکه باز هم دور هم خوش بگذرونیم. خوشحال میشم بازم اینجا ببینمتون. دلم برا تک تکتون تنگ شده.
سلام. این هم از پایان دوره. بالاخره تموم شد. خوش حالم که به نتیجه و فرجام رسید و درعین حال به شدت ناراحتم که تموم شد. سعی میکنم بنویسم ولی نمیدونم چرا حتی نمیتونم یه کلمه رو پیدا کنم که بنویسم. ذهنم پر از حَرفه ولی نمیتونم بنویسمشون. توی دوره تقریباً هر آنچه که میخواستم توی پایتون مقدماتی بگم رو گفتم. از دوره و خروجی هاش به شدت راضیم. اینقدر من توی این دوره یاد گرفتم که حد و اندازه نداره. مخصوصاً چند جلسه ی آخر که مینشستم و ارایه های بچهها رو میدیدم و سراسر لذت میبردم و یاد میگرفتم ازشون. یعنی تا حدی قوی شدن بچهها که
سلام صد سلام به دوستان جان اینم اولین پست بنده تقدیم به گوش و چشمان مهربانتان خخخ یه سلام بهاری و پر از خنده میخام خاطره ی رو روایت کنم که اولش فقط خرج داشت رو دستمون برا هماهنگی تماسهای متداول اما بعد همراه شد با کلی خنده که مطمئنم سال های سال با یاد آوریشم هنوز به همان اندازه ذوق کنیم بخندیم جریان از آنجا شروع شد که آمنه بانو کرم مسابقه را به جانمان انداخت گفت بیایم شرکت کنیم، مدیونید فکر کنید برای جایزه اش بود خلاصه ما هماهنگ شدیم، نوشتند و دکلمه کردم و میکس نمودند و ما قرار گذاشتیم اگر برنده شدیم با هزینه جایزه
سلااام سلااام سلااامدوستان این محله ای و اون محله ای و حتی بدون محله ایخوبید یا چطورید آیااا؟اگر از احوالات ما بپرسید که بسی بسیااار عالی می باشیم اونم در حد فرا تیم ملیالآن هم تصمیمم بر آن است که از اول اول اولش براتون بنویسم و خب اگه هم خیییلی زیاد شد دو حالت داره یا همه رو یه جا کُلهم می نویسم شما هم یه جا کُلهم می خونید یا حالشو ندارید نمی خونید یا اینکه منم حالشو ندارم یه جا کُلهم بنویسم بخش بخشش می کنم و در چند پست براتون می نویسم که خب خخخخخ دیگه اینکه بقیه پست ها نوشته بشه هم بستگی به
به نام خدا. سلام بچه ها, وقتتون بخیر. اینم از گزارش بعدی از جلسات پایتون. در این راه پر فراز و نشیب دوره برنامه نویسی کلی تجربه ی نو و بی همتا به دست آوردیم. بی اغراق میگم که با بچه های باهوش و بی نظیری رو به رو شدم که عاشق برنامه نویسی هستن و با تمام نقص ها و مشکلات و ضعف های من بازم توی این مسیر پر فراز و نشیب ماندند, تمرین کردند, پیش رفتند و الان هر کدام تبدیل به فردی شدند که باید یاد بگیرم از کدها و الگوریتم های خلاقانه شون. افرادی هم داشتیم که ما را در مسیر ترک کردند که مسلما