سلامی صمیمی به تمامی اعضا و دوستان صمیمی محله نابینایان. دلهاتون شاد و آرامشتون همیشگی. دومین ماه پاییز 1403 هم گذشت و تموم شد و حالا قطار عمر با سرعت هرچه تمامتر داره به طرف جاده بلوریِ زمستون پیش میره و ما رو هم با خودش به پیش میبره. امید که اونچه در پیش رو دارید از اونچه پشت سر گذاشتید بسیار بهتر باشه! خب اجازه بدید مقدمه رو کوتاه کنیم و طبق روال هر ماه گشتی در ماه گذشته محله بزنیم تا ببینیم و بدونیم در آبانی که سپری کردیم اینجا چه خبرها بود. در ماهی که گذشت: اولین ماه پاییز محله رو مرور کردیم: مروری
Tag: آبان
همراهان سلام. دلهاتون روشن و لحظههاتون به رنگ خدا! با مروری دیگه و گشتی دیگه در ماهی که در محله نابینایان گذشت همراهتون هستیم. ماهی که پشت سر گذاشتیم برای محله و اعضاش شاد نبود. امیدواریم که دلهای گرفته دوستانمون در محله نابینایان، احمد و شهاب عزیز، هرچه زودتر به آرامش و التیام برسن! با دعا برای شادی روح درگذشتگان این دو عزیز و طلب صبر برای بازماندگان از درگاه قادر هستیبخش، به مروری کوتاه بر آنچه در آبان 1402 گذروندیم میپردازیم. در ماهی که گذشت: طبق روال هر ماه فهرستی از فعالیتهای محله در ماه گذشته یعنی مهرماه داشتیم: مروری بر پستهای محله نابینایان در مهرماه
سلامی آشنا به آشنایان محله نابینایان. امید که در سرما و سنگینیِ به راستی استخوانشکنِ این روزها، دلهایی بیدار از امید و سرشار از هوای صبح داشته باشید! یک ماه دیگه هم گذشت و باز ما اینجا هستیم تا همگی با هم ماه سپری شدهرو با مروری فهرستوار بدرقه کنیم! در آبانی که گذشت داخل محله ما، محله نابینایان: مهر 1401رو فهرستوار دوره کردیم: مروری بر پستهای محله نابینایان در مهرماه 1401! ارسال شده در یکشنبه 1 آبان 1401 by پریسا شماره دهم از ماهنامه مانارو گرفتیم و از مطالبش بهره بردیم: دهمین شماره ماهنامه نسل مانا، در مهرماه 1401 منتشر شد ارسال شده در یکشنبه 1
با سلامی به گرمای صمیمی دلهاتون در امتداد این جادهی پاییزی. در آبانماهی که پشت سر گذاشتیم: با مروری بر پستهای مهرماه آغاز کردیم: مروری بر پستهای محلهی نابینایان در مهرماه 1400! ارسال شده در شنبه 1 آبان 1400 by پریسا با یکی دیگه از سفرهای محله به جهان آزاد همراه شدیم: نشریه جهان آزاد، شماره 30: حمایت، نه عیب یابی صرف: نابینایی و معلولیتهای افزون بر آن ارسال شده در شنبه 1 آبان 1400 by محسن صالحی خوانندهی چندتا از آثار یکی از هممحلیها بودیم: بر بال شعر (۲) ارسال شده در یکشنبه 2 آبان 1400 by علی اکبر زِینالی خویی شماره اول از
زیاد از پاییز گفتم و زیاد خوندین ازم، اما هرقدر هم میگم سیر نمیشم! هر سالی که به عمرم اضافه میشه، پاییز و مخصوصا آبانش رو بیشتر از سال قبل دوست دارم. گرم و سرد شدنش رو، بارونی شدنش رو، شبهاش رو و رنگی شدن جهان غرق پاییز رو! هر چقدرم بگی همه ی فصلها رو دوست داری، فقط باید یه پاییزی باشی تا بتونی با تمام وجود نفس بکشیش و ازش لذت ببری! و من یک دختر پاییزی و آبانیم! ماهی که لحظه لحظه ش واسم عشقه، ماهی که واسم پادشاه ماههاست! هوای آبان امسال یکم گرمه، آخه آبان و این هوا؟ کاش بارون بیاد که عجیب هواشو
4شنبه، 26 مهر 1396. از دیروز هوا یکم سرد شده. این سرما رو دوست دارم. این سرما نه سوز داره، نه دل رو میلرزونه. این سرما، نفسهای پاییز عاشقه که نوید روزها و شبهای عاشقی رو میده! ساعت 6، چشم باز میکنم به صبح سپیدی که بهم لبخند میزنه. باید ساعت 7 حاضر باشم با خواهرم برم مدرسه شون. خواهرم 10 سال ازم کوچیکتره و توی همون مدرسه ای درس میخونه که من دوران دبیرستانمو گذروندم. از تابستون که خواهرم اونجا ثبت نام کرد، دلم لک زده بود واسه دیدن مدرسه و معلمای قدیمم. جایی که بهترین دوستام رو پیدا کردم و هنوز هم ارتباطمون با هم محکمه. 2شنبه
بعضی روزا صبح که از خواب بیدار میشی، احساس میکنی دنیا به کامت نیست دنیا با تمام بزرگیش واست مثل یه قفسه و هر طرف که میری در و دیواره که جلوت سبز میشه رو زمین زیادی هستی و آسمون با اون بزرگیش سهم تو نیست که نیست. امروز واسه من از همون روزا بود. پنجره اتاقمو باز کردم تا هوای تازه بخورم، ولی بغض سنگینی که تو گلوم بود بدتر داشت خفم میکرد. ابری بودم و دنبال کوچیکترین بهانه واسه بارونی شدن رفتم سراغ لپتاپ و آهنگ خواننده مورد علاقم رو play کردم، اما… نه! اینم نتونست آرومم کنه. همینجور که مشغول چرخیدن تو آرشیوم بودم، یه دفعه
نم نمک بوی تو را این روزها از میان ثانیه هایی که میدوند تا به قرار عاشقانه ی من و تو برسند احساس میکنم. و امروز همان قرار عاشقانه مان است و تو… نیستی!!! گم شده ای زیر انبوه 365 بغض 365 روز هوای بارانی چشمهایم 365… تو گم شده ای پشت 365 روز سال. لبخندهایت را پشت کدام باران پاییزی و دوستت دارمهایت را پشت کدام هرم تابستانیپنهان کرده ای که اینقدر از من دور شده اند بگذار کمی به عقب برگردیم کمی به اندازه ی 365 روز…. میان کوچه ای که نامش را کوچه ی عاشقانه هایمان گذاشتیم من بودمو تو نم نم باران هم خودش را