جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
شعر و دکلمه

پایان دلتنگی

واژه های دلتنگی من در نقاب پنجره ایست که سیاهی رهگذران را در سرپوش شباهنگام به تصویر می کشد جایی که احساسم همچو بوی باران تلخ و شیرین این دلتنگی را از میان ایوان تنهایی ام برای رخساری نام آشنا به ارمغان می گذارد و دل من با این حال شکسته محتاج دستان نوازشگریست تا با همراهی او به سوی دهکده ی عشق گام بردارد و من برای رهایی از دلتنگی گرما را از خورشید، روشنی را از ماه، و سبزی را از طبیعت قرض می گیرم و واژه های اشعارم را از حس گرم دستانت، روشنی نگاهت، و سبزی مهرت پر می کنم تا با آمدنت هوای سرد
دسته‌ها
شعر و دکلمه

حس دوست داشتن تو

حس دوست داشتن تو به سان عطر نو بهاریست که نسیم گهر عشق را بر مشام صاحب دلان می رساند و من در این معبد عشق منزلگه ویران خویش را با بوی تو آباد می کنم تا در بهار زندگی پرندگان این خانه را در آغوش آسمان رها کنم جایی که نسیم تو را در میان کوچه های خاطرات همراهی می کند و شاخه های ارغوان از حس گرم دستانت مست می شوند و در میان گل های شقایق چشم من به دنبال توست تا با وجود تو سایه ی تیره ی غم را همچو فانوس شب روشن کنم و در حضور تو آن طور که صفای چشمانت را
دسته‌ها
شعر و دکلمه

زندگی من و تو

زندگی ام را با تو قسمت می کنم. قسمتی که سهم توست به رنگ زلال آب، و سهم من به سپیدی رود. گاهی برای بودنم هوای نفس تو را می خواهم. و تو در کنار هستی خود به راز نگاهم می اندیشی. غنچه زندگی من و تو، به زیبایی بهار، به تبسم ماه، به روشنی خورشید، و به نگاه پر مهرت باز می شود. و وجودت از آشیانه من در قلبت، سایه ی منتظرت، رویای آشکارم و سیمای نگاهم پر می شود.