جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
نشریه تنآوا

نشریه تن‌آوا، شماره 5. درک اضطراب اجتماعی و نابینایی: راهنمایی‌هایی برای پشتیبانی از یک دوست یا عضوی از خانواده

سلامی به وسعت دل‌های شما عزیزان به تمامی شما عزیزان محله نابینایان. امید که هر لحظه از زندگیتون سرشار از بهترین‌ها باشه!   گاهی مواردی به ظاهر کوچیک می‌تونن سبب چنان مشکلات بزرگی بشن که اثراتشون به این سادگی از بین رفتنی نیست. به عنوان مثال، شاید عبارت اضطراب اجتماعی به گوش‌های ما بیگانه نباشه. اما این پدیده چیه و به چه دلیل ظاهر میشه؟ چه تأثیراتی در زندگی فردی و اجتماعی ما داره و برای رفعش چه راه‌هایی در دسترسمونه؟ شاید باورش سخت باشه ولی این حالت ناخوشآیند در افراد حاصل تکرار نکات ریزیِ که تداومشون شبیه خاری تیز در روح زندگیمون نفوذ کرده و به سلامت روانمون
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

همون ساعتِ دیجیتالیِ کنارِ ستون!

سلام خدمت شما دوستان عزیز و همراهان با ارزش, میخوام در مورد یه تجربه جالب و البته دردسر ساز براتون بگم, شاید به دردتون بخورِ و البته حسی که براتون به وجود می یاد, دیگه خودتون میدونید. و اما, مدتی پیش به اتفاقِ خونواده رفته بودیم مشهد, جاتون خالی, خیلی خیلی خالی, واقعا خوش گذشت, از مقبره, دانشمندان و علما و عرفا گرفته تا بازارهای دوست داشتنی گرفته تا اماکن تفریحی مثل چالی دره, شاندیز و رستورانِ کورش اون, و زیارتِ جانانه و دلچسب, همه چیز بود و حسابی کِیف کردیم, شب آخر که فردا صبح زود می خواستیم راهی برگشتن بشیم, بعد از گشت و گذاری رفتیم حرم,
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

من، پریسا، قناری!

تاریک روشن صبح بود، کنار دریا روی یه تخته سنگ نشسته بودیم و پاهامون توی آب بود. نسیم خنکی صورتمون، و موجهای دریا هم پاهامون رو نوازش میداد و با ماسه های زیر پامون بازی میکرد. یه قناری دستش بود، پریسا رو میگم، میخواست هدیه بدش به من. ولی من که کلا از هرچه پرنده و خزنده و جهنده هست وحشت دارم اصلا حاضر نبودم به قناری حتی نزدیک بشم. پریسا با قناری حرف میزد، نوازشش میکرد و میبوسیدش، بهم میگفت فرزان این زبون بسته ها بی آزارترین موجودای دنیان، هیچ کاری باهات ندارن ولی من توجه نمیکردم. یه دفعه پریسا قناری رو گذاشت روی شونم. از جام پریدم