جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

چهارم آذر 91روز پیش از عاشورا مسجد حجتیه ورنامخواست ساعت هشت بعد از ظهر

از چند روز پیش, باران همه جا را شسته. یک ماهی هم میشود که کوچه های شهر ورنامخواست را برای فاضلاب کشی کنده اند و کانال های حفر شده در بعضی کوچه ها پر شده و در بعضی کوچه ها نیز هنوز هستند. گودال هایی که هنوز به رهگذران بینوای بی احتیاط دهن دره میروند و در انتظار گرفتن قربانی ثانیه ها را به جلو

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

آشنایی با طرز زندگی یک دانشجوی نابینا از نوع هنجار گریز

حالا که این محله به خوندن شرح و وصف حال من دانشجوی سه نقطه میگذره بگذارید زندگیمو از یکی دو خط قبل تر ریز به ریز, مو به مو با هم بررسی کنیم. چهارشنبه سوم آبان 91 خورشیدی: امروز صبح از خواب بیدار شدم. ساعت چند؟ شیشو نیم. یکمی با خودم کلنجار رفتم که بخوابم؟ نخوابم؟ بخوابم؟ نخوابم. نه. نخوابم. چراشم واسه این که من واسه صبحانه, آش عدسی رزرو کرده بودم و خوب صبحانه های گرم رو که نمیارند توی خوابگاه! باید زحمت بکشی اون تن وامونده را بکشی ببری تا سلف سرویس و غذاتو مثل بچه های گل و مامانی که خیلی سحرخیزند بگیری نوش کوفتت کنی!
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

ورقه ای از دفترچه خاطرات یک دانشجوی دبستانی

به نام خدا. امروز تقریبا ساعت هشت صبح از خواب ناز بیدار شدم. خواب نازم با من دعوا کرد که چرا از من بیدار شدی و خیلی ناراحت بود که ازش بیدار شدم ولی من چاره دیگری نداشتم و مجبور بودم ازش بیدار شوم تا به کار هایم برسم. او هم که دید دیگر گوشم به وسوسه هایش بدهکار نیست, از همه جای بدنم از جمله از چشم هام پر کشید و رفت. رفت و رفت و رفت تا نمیدانم به کجا برسد. البته حدس میزنم رفته باشد سراغ یک نفر که خسته است تا مثل یک پتوی گلبافت بپیچد دورش. شاید رفته سراغ آن هایی که خانهشان آن
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

حال امروز من

در حال گوش کردن به آهنگی از شادمهر هستم با این متن: *** خیلیا دوس دارن شبیه تو باشن ببیننت از دور یا با تو تنها شن ای کاش وقتی چشاتو رو هم میذاری آهنگی باشم که تو خیلی دوس داری وقتی که بیداری آرومی انگاری وقتی خوابی پیرهن من روته مهم نیس چی میگن راجع به تو با من دوست دارم به خودم مربوطه نه خودم نه خدا کی میدونه کجا تو رو از تو میخوام با تموم وجودم از صدا از سکوت تو شب برهوت دنیا داغون شد باز حواسم به تو بود وقتی که بیداری آرومی انگاری وقتی خوابی پیرهن من روته مهم نیس چی میگن
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

یادداشت 19 شهریور: از هر کجا چه خبر؟

داشتم به این فکر میکردم که چه قدر من آدم تنبلی بودم و تنبل تر شدم اخیرا. آخه ژلی که چهارشنبه به مو هام زدم رو هنوز زیر دوش آب نشستم و مو هام شکل کلاه نمدی های عهد اتیق را به خودش گرفته. همچین این کلاه اندازه سرم شده که احساس میکنم یکی از مردان آنجلوس اومده و این کلاه فاخر ولی به ظاهر ضایع رو بهم هدیه داده.

نمیخوامش نمیخوامش مگه زوره.

باید برم این کلاه رو واژگون کنم. زیر آب این قدر بشورمش که مثل کلاه گیس شبیه سازی شده از سر جنیفر لوپز بشه. نرم نرم. لخت لخت. اصولا از مو های لخت خوشم میاد ولی دردم اینه که با وجود لختی نسبی ای که مو هام دارند, هم زود به زود چرب میشند و هم به ریزش بدی مبتلا شدند. نمیدونم برم دکتر. بذارم دکتر بیاد خونهمون. باهاش توی فست فودی جایی قرار بزارم. نمیدونم. خلاصه که اگه شما به نتیجه ای رسیدید پیش خودتون نگهش دارید به کسی نگید که یک وقت از هوش سرشار شما حامد کرزای بیاد با فرقون بدزده ببردتون واسه کارشناسی. خودم ی کاریش میکنم به دزدیده شدن شما استعداد های ناب نمی ارزه.

شوخی کردم بابا. شوخی. چرا بهتون بر خورد؟ مگه من چی گفتم؟ اصلا غلط کردم. با تو نبودم با خودت بودم. حالا این مو های تشنه من یک طرف, وجدان بیکار و بیدار من هم از یک طرف که هی منو به رفتن به زیر دوش ترغیب میکنند! هنوز که زورشون بهم نرسیده!

بعد از ژل و مو و این حرف ها به این فکر افتادم که کسی در مورد ازدواج نابینایان و بحث هایی که کردیم نظری نداده و اولش گفتم چه بد شد! بعد گفتم اصلا چه خوب شد! بعد پشیمون شدم و جفت نظرامو پس گرفتم. نه بد شد و نه خوب. همینطوری عادی. خنثی. چی کارتون کنم که اینقدر تنبلید و نظر نمیدید! نمیخواد نظر بدید. ولش کن. اصلا واسه دل خودم مینویسم. واسه در و دیوار. تو. آهای. خود تو رو میگم. تویی که کنار گود نشستی میگی لنگش کن. تو که میگی این مسائل کلیشه ای شده. همچین که با یکی از این مسائل و مشکلات ازدواج برخورد کردی و کلهت محکم به سنگ خورد قیافهت خیلی دیدنیه و لحن صدات خیلی شنیدنی!

در ادامه مشکلات ازدواج نابینا ها باید به این نکته اشاره کنیم که

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

شما میدانید چرا؟

پس چرا؟ چرا دوباره وقتی شادی می کنم, دوباره وقتی می دوم, دوباره وقتی دوش آب گرم می گیرم, دوباره وقتی گرمم می شود کله ام میخارد. خارشی شدید اللحن. خارشی از جنس خشونت. خارشی با یک خ که این خ را به اندازه صد هزار برابر فشرده کرده باشی. خ. خ. خارش. همه این چرت و پرت ها بر می گردد به موضوعی که پیش از این در این پست دوی مهر ماه مطرح کرده بودم. آری. مطرح کرده بودم و دریغ از یک نظر. دریغ از یک انسان که بفهمد چه بر سر من میرود از هر پاییز تا تابستان. 9 ماه انزوا. 9 ماه خودکشی عمدی.
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

یادداشت سه شنبه 7 شهریور 91

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

و اما بنویسم از درونیاتم!

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

آخ که چه حالی داد امشب.

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

ارسالی از محمد جواد خادمی

موضوع: نمیدانم متن پیام: دورود بر شما آیا تا کنون میدانستید که من هم مثل نویسنده سایت خادمی هستم. آیا میدانستید که من در همان مدرسه ای درس میخواندم که ایشان هم درس میخواندند. آیا میدانستید که من فقط یک سال از ایشان پایینتر بودم. آیا میدانستید که من بعد از ایشان به رشته کامپیوتر رفتم و خیلی چیزهای دیگر که با بین ما دوتا شبیه بود. شاید بپرسید خوب به ما چه؟ اصلن چه اهمیتی دارد که وقت ما را میگیری. مگر مریضی یا نصفه شب به سرت زده که این چیزها را فریاد میکنی. اما دلیلش را بهتان میگویم. تا حالا فکر کرده اید که در طول
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

وقتی از دوریت شلخته می شوم

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

تورو خدا اینو نخونین, آخه اگه بخونین من باید دیه تونا بدم!

انگشتامو خودمونیو خاکی کورمال کورمال رو صفحه کلید میکشمو هرچی نوشته بشه و هرچی تو ذهنتون رسم کنه با خودشه با خودمه با خودتونه با محیطه با صفحه خوانه با هر چیزیه که روی خوندنتون تاثیر میذاره. این قد خودمونی دس میکشم رو این کلیدا که تصویر رسم شدش تو ذهنتونم خودمونی بشه و البته با تاثیراتی که گفتم کیا میتونن رو کیفیت این تصویر بذارند. ی تصویر جالبو سردرگمو در عین حال معنی دار. ایمان هم منو نمیشناسه. حتما منم نمیشناسمش دیگه. چون اگه اون هم منو نشناسه یعنی اول من نشناختمش که بعد اون هم منو نمیشناسه هان؟ یعنی اگه اون هم منو میشناخت, حتما اول من
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

این جا می نویسم چون خانه ما این جاست.

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

آموزش حروف کیبرد به بچه های دبستانی

سلام. از پا درد داره دهنم سرویس میشه. نمیدونم چرا من اینجوریم که تا سه چهار ساعت روی پاهام راه میرم بعدش زانو درد شدید اللحنی میگیرم. نفرین به این زندگی و درد و مرض هایی که تا خدا خدایی میکنه و تا دنیا بر قراره دست از سر کچل بشر دو پا بر نمی دارند! از بچگی این مشکل پا درد رو داشتم. یادم میاد اون وقتا که تازه اسم آموزش اینترنت توی دیسک های آموزشی جناب مرتضی هادیان و نصر اله رضایی به فضای انفورماتیک نابینایان نوری سو سو زنان بخشیده بود, چهار ساعت در راه رفت و برگشت به خانه ریاضیات می کوبیدم از ورنامخواست کوفتی
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

یادداشت 16 تیر 91 عماد و رضا رفتند

درود. به قول دوستم لیلی که در توصیف صحنه ای می گفت: “شکلک حلقه زدن اشک توی چشم ها و زار زار گریه کردن ها!” . آخییییش. ای دنیای نامرد. چه قدر تو کوچیکی که به اندازه مسافر های خودت هم جا نداری! ازت بدم میاد. بی رحمی مثل مسافرات. اصلاً شاید مسافرات بی رحمی رو از خودت یاد گرفتند. آره. شاید چیه؟ حتماً همین طوره. متاسفانه طبق خبری که چند لحظه پیش به دستم رسید, متوجه شدم که عماد و رضا از محله ما رفتند. چه زود دیر می شود گاهی! قضیه از این قرار بوده که یک شهرام نامی توی محله ما ی خونه فکسنی رو با
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

سایت قبلی گوشکن هنوز بازدید داره!

درود. واسه خودم جالب بود وقتی امروز آمار سایت قبلی رو میدیدم. دیروز 63 بازدید و امروز 30 بازدید داشته. سئوی اون بلاگفا خیلی خوبه. منظورم همون seo هستش. یعنی یک سایت چه قدر برای فهرست شدن توسط موتور های جستجو مناسب سازی شده باشه. خدا کنه ی چیزی پیدا کنم که seo ی این محله رو بالا ببره. بعد از دو هفته که از تاسیس این محله میگذره, کلیه ورودی هامون از موتور های جستجو همهش 96 تا بوده که خیلی کمه و مایه آبرو ریزی. شما راهی سراغ ندارین؟ نکنه فعلا باید صبر کرد؟
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

شنبه 10 تیر 91

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

کی گفته وارونه میزنم؟ حالم خیلی هم خوبه!

دارم میرم برم بشینم بخورم پاشم برم بگم میخوام راهی شم اصفهان نصف جهان و دور از همه شما عشقی های باحال مرامی. حالم ی جوری میشه تا میام ازتون دور شم. این چند وقته که نمینوشتم همهش خواب وبلاگ میدیدم. مثل این عقده ای های افسرده که تازه از تیمارستان مرخص شدند و قرص هاشون رو یکی در میون کوفت می کنن هی خواب میدیدم یکی به گوشکن بیست بیست ایمیل زده و من رمز ایمیلمو یادم رفته. همین حالاشم روزی شونصد بار دیدگاه ها رو مثل این چلا چک می کنم و همچین که عدد 0 افتخار میده و خودشو به 1 یا 2 یا بیشتر ارتقا
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

به خدا نامردیه!

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

یادداشت سوم دیماه 90