جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

آن روز بهاری!

کنار پنجره ایستاده ام و غرق در افکار خویش، به نقطه ای نامعلوم در ظلمت بیپایان شب خیره مانده ام. ماه از پشت شیشه، گونه هایم را میبوسد و من اما بی تفاوت، به آن روز بهاری می اندیشم که خوب خاطرت و خاطرم مانده! یک روز بهاری برای همه، و برای من اما… انگار یک تکه از زمستانم در قلب بهار جا مانده بود! سرد… سوزان… و بارانی! انتظار!!! دردی که اگر دچارش شوی، همه چیز کش می آید، مسافرت دیر میکند، دنیا از حرکت می ایستد، ساعتها میخوابند….. و من دچارش شده بودم! من… عقربه های بی حرکت ساعت… و نگاهی نگران! آخ! لعنت بر این درد
دسته‌ها
شعر و دکلمه

باران و… عطر یاس

دلم باران و عطر یاس دلم قلبی پر از احساس دلم یک اولین دیدار همینجا، زیر باران، بی حصار چتر میخواهد دلم یک اولین بوسه تپیدنهای دل از شوق حسی تازه و مبهم دلم یک حال آشفته همان حالی که یک دفعه بگویی دوستت دارم دلم از جنس این احوال میخواهد… من و تو، کوچه ای خلوت و بوی خاک باران خورده، عطر خوب نیلوفر بهار آرام و پاورچین نشسته بین دستانت دو تکه آسمان انگار شده مهمان چشمانت… تو میگیری در آغوشم نفس میگیرم از عطر بهار بین دستانت… دلم میخواهد این لحظه میان مامن آغوش گرم تو رها باشم بنوشم از شراب ناب چشمانت و هر لحظه