جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

آقا داریم می پریم ها. دفاع پایان نامه ام سی شهریور ماه ساعت یک بعد از ظهر

می گم ها دیگه مثل گذشته های دور نمی تونم هی بیام گوش کن را بخونم. هی نظر بدم. هی این و اون را به چالش بکشم. هی دک و دعوا راه بیندازم ها هیییییف شد رفت دنبال کارش ای کاش باز هم یکم سرم خلوت می شد ای کاش مثل گذشته های دور تا حد اقل قهرمان می شدم دقیقا از زمانی که پایان نامه را گرفتم کلی سرم شلوغ شد یعنی ترکیدم این شش ماه از بس رفتم و آمدم از بس این مقاله و اون مقاله را خوندم ای بس نوشتم و هی استاد راهنما خوند و گفت خاک بر سرت اما دیگه داریم می پریم
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

بیخیال این همه قیل و غال یکم بخند حالت جا بیاد

دانشمندان دریافتند قطعی 3 بار اینترنت در هفته به همراه خوردن دوبار ماهی برای سلامتی و جلوگیری از ابتلا به زخم بستر مفید است.. دوست دخترم میگه هر پسری وارد زندگیم میشه اونی نیست که میخام! بهش میگم درد تو خوبه، من هر دختری تو خیابونم میبینم همونیه که میخام لامصب!! دوستم میگفت : یه دوستی دارم خیلی آدم کثیف و غیربهداشتیه، الان داره با سوییچ ماشینم سنگای ته کفششو درمیاره. انگار نه انگار که این سوییچو من می‌کنم تو گوشم 😐 بالاخره دیشب .. . . مچ هنسفیریمو در حال گره زدن خودش گرفتم دقت کردین بیسکویت مادرای قدیم بهتر بود! دیروز یکی خریدم مزه عمه میداد‎! دختره
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

دسته گل

دوستان عزیز سلام. حال و احوال چطوره؟ انشا الله تنها کسی که باهاتون قهر کرده باشه فقط غم و اندوهباشه و بس. دوستان به نظر من محال کسی توی آشپزی دسته گل آب نداده باشه. من خودم کم دسته گل آب میدم اما وقتی هم آب میدم روی همه ی گلهای کشور هلند رو در زیبایی وعطر و بو کم میکنه آن چنان که تو کتابها باید بنویسند. از شما چه پنهون میخوام تازه ترینش رو که امروز اتفاق افتاده تا آب و رنگی داره و جلایی تقدیمتون کنم. این هم به عنوان عیدانه از طرف من میگن مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. پس
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

خوابی که دیروز عصر دیدم

فکر کنم حدود ساعت پنج افتادم روی کاناپه نفهمیدم کی خوابم برد ولی حس کردم که خانمم واسم یک متکا آورد و گذاشت زیر سرم همین که کمی گذشت خواب عمیقی من رو در خودش فرو برد خواب دیدم یکی از دوستانم اومده خونمون و گوشی تازه من رو که گوشی سامسونگ مدل win 8552 هستش رو از روی میز کامپیوترم برداشته و میگه این گوشی اصله گفتم فکر کردی من میرم گوشی غیر اصل میخرم معلومه که اصله گفت بزار واست تنظیمش کنم مشکلاتش رو حل کنم گفتم خودم بلدم قبلا تنظیمش کردم زحمت نکش گفت اما بعضی از کاراش رو تو بلد نیستی چون مهمونم بود حرفی
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

اولین پست من به همراه کمی طنز

درود بر هم محله ای های عزیز من آمدم با یکم شوخی با اشعار بخونید و لذت  ببرید. . کبوتر با کبوتر باز با باز . گرفت مادر زنم ناگه مرا گاز . بنی آدم اعضای یکدیگرند سرِ یک قران پول به هم می پرند . اگر داری تو عقل و دانش و هوش برو لیسانس  بگیر فالوده بفروش . سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که مشتش بزنی جم نخورد . یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش از بس که ننر بود سپردم به ننش ! . دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند سر هفت مرد کچل را فر شش ماهه زدند . دیراست
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

دیشب خواب دیدم . خواب یک بشقاب را !

  دیشب , خواب یک بشقاب را دیدیم درونش پر بود از سالاده الویه رویش را نمی دانم کدام کدبانویی تزیین کرده بود که نمیتوانستی چشم ازش برداری بح بح خیار شور ,تخم مرغ ,چیپسو کاهو هویجو زیتونو بقیه چیزها همین که دست بردیم تا یک لقمه ی گنده ازش برداریم , زنگ تلفن ناجوانمردانه ما را از جا پراند دلمان که کلی لواشک شده بود گفتیم ,امروز به هر قیمتی شده باید برای خودمان یک سالاد الویه دستو پا کنیم این شد که سیب زمینی ها را چپاندیم در قابلمه , مرغ را هم جدا فکندیم در قابلمه ی دیگر , بعد تخم مرغ ها را گذاشتیم تا
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

بگذارید یک خاطره ی خنده دار برایتان تعریف کنم!

روزی روزگاری، پسرکی نابینا بود به اسم مجتبی. این مجتبی خان بیچاره، تازه یاد گرفته بود برود نانوایی نزدیک منزلشان و این دفعه نیز مانند دفعات قبلی داشت به وظیفه ی خطیرش که همان خریدن و رساندن نان به اهل خانواده بود عمل میکرد. این مجتبی همچین که داشت از نانوایی برمیگشت، توی کوچه، بقچه ی نان به دست، همان طور که تمام بدنش و لباسهایش بوی نان داغ و تازه گرفته بودند، صدای زمزمه ی خفیف و نحیفی را شنید و صبر کرد ببیند آن صدا چه زمزمه میکند. ابتدا مجتبی که کمی ساده و خوش خیال بود، گمان کرد که این زمزمه ی یک فرشته ی راهنمای
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

یک فنجان سرگرمی در کافه یلدا

به قول مجتبی ی عزیز هللو علیکم چطورین یا بهترین آیا؟ یلدا بانو عضو جدید محله با یک تاپیک نیمه طنزو جدی وکمی تا قسمتی احتمالا سرکاری در خدمته امیدوارم از طعم یک فنجان سرگرمی من خوشتون بیاد امضا-من سرنوشت دخترکی هستم که به سر انگشتان پا دست اش هرگز به شاخه ی هیچ آرزویی نرسید! Q1. In which battle did Napoleon die? * his last battle درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ در اخرین جنگش Q2. Where was the Declaration of Independence signed? * at the bottom of the page اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟ در پایین صفحه Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

اینقدر خودتو نگیر. یکم بخند.

پاکستانیه میره خواستگاری, بهش میگن راحت باش ، منفجر میشه! ********************************** هر بار که بیش از سه ثانیه بابامو نگاه می‌کنم میگه چه خبر؟ ******************** آقا منو میگی ” چیست؟ عبارتی برای شروع یه خالی بندی تپل ******************** مرد باس خشن و عصبانی باشه دستشو بکوبه زمین و بگه.. . . . . . . . . . . . . امشب ظرفا با من ! :))))) **************** زدم به یه ماشینه پیاده شدیم ببینیم چه خبره دیدم صورت یارو خونیه گفتم آقا اونقدم دیگه شدید نبودا گفت دستم تو دماغم بود:))))) ************** یکی از بچه های فامیل که ۵سالشه اومده به مامانش میگه “از بازیهای مسخره تبلت خسته
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

سیب زمینی یک کیلویی

تا به حال شنیده بودید که کسی یک سیب زمینی یک کیلویی بخرد یا بفروشد؟ امروز بعد از حدود بیست سال که مسیر رفت و برگشت سوپرمارکت و میوه فروشی را طی کردم، یک سیب زمینی یک کیلویی نسیبم شد. خیلی عجیب بود، وقتی توی دستم گرفتمش، به یاد یک طالبی کوچک افتادم که پوستش آفتاب سوخته شده باشد یا توپی که از بس با او بازی کرده اند، پوستش اینطور آش و لاش شده باشد یا مثلا هندوانه ای که از بس انتظار شب چله را کشیده، حساسیت ریخته باشد بیرون. باورش نکردم. حتی به وجود چنین سیب بزرگی فکر هم نکرده بودم. مثل این بود که من
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

با خواننده مشهور جهان همراه شوید.

سلام البته من که تازه این فایلها را دیدم ولی انگار خیلی وقت هست که منتشر شده است به هر حال گفتم شاید کسی جایی گوشش نداده باشد برسد به دستش حالش را ببرد لبخندی چیزی به لبش بنشیند. آخه خودم کلی بچه هایی را که حتا شنیده بودند را باهاش خندوندم. حجمش هم کم است کمتر از یک مگابایت اینجا می بوسمتان بدون ترس از هیچ کس. حتا اگر رسد به من هزاران دست
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

درد سر های تدریس, شما بخونید مث من نشید! بوم بوم.

خوب سلام گوشکنی های توپ و تانک. گوف گوف حالا من شما را به جنگ افزار جنگی تشبیه کردم جوگیر نشین! گوف گوف! منفجر نشینا! بوم بوم! ی چیزی که ذهنمو مشغول کرده این دسته بندیهای سایته که باید درست بشه. یعنی خوب دسته بندی شاید دست داشته باشه ولی پا نداره که خودش راه بیفته درست بشه باید یکی مثل من باشه درستش کنه که نیست. یعنی اصلا مشکل اینه که اتفاقا برعکس, یکی نباید مثل من باشه که هست چون وقتی یکی مثل من باشه نتیجهش میشه همین که این کارها زمین میمونه. واقعا با این شلوغی سرم نمیدونم چیکار کنم. اینقدر کلاس خصوصی و عمومی گرفتم
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

داستان کوتاه

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند. روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی به وجود آوردند سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند. مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

جلسه خواستگاری

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

خودت که نمی دونی مثل چیچی شدی. یکم بخند

یه بار نشد بریم تو صف عابر بانک کند ذهن ترین آدم خاورمیانه جلوی ما نباشه از گفت و گوهای رایج من و مامانم میتوان به گشنمه و کوفت بخوری اشاره کرد اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن بعد میگن عه ببخشید خواب بودی؟؟ دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا؟؟! گفتم بیرون! برگشته میگه: خوب جای دیگه نریا! تمام وسایل و امکانات زندگی ما رو مامانم می ذاره “همون جا” کلا همه چی و هر چی که می پرسی جوابش همون جاست لذتی که توی باز و بسته کردن درِ باتریِ کنترل تلویزیون موقعِ تماشای تلویزیون هست،
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

برای خنده است. اگر حال نداری نخون بعد نگی نگفتی

با تشکر از دوست بسیار عزیزم سلمان قربانی با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن تن ماهی باز کنن. . روس ها به سیب زمینی میگن سیب زمینی البته به زبونه خودشون ولی مطمئنم ترجمه ش همین میشه! . اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا لامصب خیلی شرایط سختیه یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو اون دو تا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی . در جوابِ کسی‌ که بهت میگه: آدم باش حیوون ! باید بگی‌ : من آدم باشم تو تنها می مونی!!. . اسکل پرنده نیست !
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

به خدا من توی شلوارم نشاشیدم!

بابا, خوب نمیبینه, کنترلش یه لحظه از دستش خارج شده شاشیده! طوری نیست که, عیبی نداره. اصلا این یه چیز طبیعیه! نه. شایدم بچهش شاشیده بهش. بچهش؟ من که ندیدم بچه داشته باشه! چرا اونی که دستش توی دستش بود داشت راهنماییش میکرد. اون که شلوارش خیس نیست. آهان, راست میگی. اون نبوده. اصلا چرا خودم حواسم نبود؟ اون بچه که الان دیگه دستش توی دست یه مرد دیگست! ول کن. بحث نداره که! خوب ندیده, شاشیده! چه ربطی داره؟ مگه هرکی نمیبینه حتما میشاشه؟ یه وقت بهش نگی ناراحت میشه ها! نه بابا! حواسم هست. ولی جدی نابینایی ربطی به تکرر ادرار نداره؟ نه که نداره! اون بالا
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

اگر حال داری یکم با من بخند. زرر نمی کنی

نخودی راست می گفت من باور نمی کردم سر امتحانات زده به سرم من بدتر از مجتبی شدم این متن را دوست عزیزم سلمان قربانی برایم فرستاد. قشنگه محض خنده یه اخلاق خوبی که پشه ها دارن تک خوریه، شما فکر کن مثل مورچه ها رفیق باز بودن… یه سوژه که پیدا میکردن 800تا از رفیقاشونو میکشوندن اونجا… از همینجا از این اخلاق پسندیده¬اشون تشکر میکنم. ***** اولین سوال یک شیرازی از یک مخترع: کاکو چیطو حوصلت شد؟ ***** چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

این دستورهای نکن چه قدر دیر به دستورهای بکن تغییر موضع میدهند!

1-     شش سال اوّل زندگی: • گریه نکن • شیطونی نکن • دست تو دماغت نکن • تو شلوارت پیپی نکن • مامانت رو اذیّت نکن • روی دیوار نقاشی نکن • انگشتت رو تو پریز برق نکن • دمپایی بابا رو پات نکن • به خورشید نگاه نکن • شبها تو جات جیش نکن • تو کمد مامان فضولی نکن • با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن • اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن • زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن • دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن 2- دوره دبستان: • موقع رفتن به مدرسه دیر نکن • پات رو تو جامیزی نکن • ورقهای دفترت رو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

چه عصایی واسه ی نابینا خوبه؟

سه شنبه گذشته بعد از کلاس, داشتیم با دوست هام حرف میزدیم که ییهو یکی از دوستام پرسید عصام چجوری کار میکنه, منم گفتم اینطوری میله هایی که توی هم رفته با یک کش به هم وصلند و از توی هم دیگه آروم میکشی بیرون و رو هم دیگه تاشون میکنی. در حین سخنرانی بودم که دیدم دوستم گفت که عصات به سه نقطه رفت! اعصابم ریخت به هم, گفتم یعنی چی کارش کردی! گفت هیچی به خدا اصن من نبودم فلانی بود و محکم از هم آوردش بیرون و کشش این طور شد که میبینی. بعله, کشش در رفته بود عصای مظلومم و منم گویی فلج شدم و