سلااام بر خانوما بر آقایون بر دخترا بر پسرا بر نوجوونا بر جوونا بر مسنها. بر همه ی اهالی با صفااای محله ی خودمون.
هم به اصفهانیهای عزیز و هم غیر اصفهانیها که امروز مهمون اصفهانیها هستند.
خوشامدید به اصفهان خوب و با صفا.
بچه ها امروز میخوایم بریم به یکی از رستورانهای خوب و با صفای اصفهان که بین دوتا از آثار باستانی اصفهان یعنی منار جنبان و کوه آتشگاه قرار داره. اسم این رستوران سیب هست بله رستوران سیب.
خب پس همگی آماده بشید تا حرکت کنیم.
توضیحات بیشتر را اونجا میدم یعنی بیشتر باهم حرف میزنیم گپ میزنیم درد دل میکنیم.
خلاصه در مهمونی عمو و در قهوه خونه یا رستوران سیب آزاد آزادید که هرچه میخواهد دل تنگتان بگویید.
پس دیگه بیشتر وقتتان را نمیگیرم و اونجا همو میبینیم.
دوستتون دااارم تا همیشه.
۷۹۸ دیدگاه دربارهٔ «یازدهمین قهوه خونه گوشکن،به قهوه خونه ی عمو حسین خوش آمدید»
سلام بر همهگی
اولم را بهمتبریک نمیگید؟؟؟
سلاااام، یا الاه، من اول، بیام همه چیو بشکنم برم!
ببخشید از بس که با عجله نوشتم, اشتباه نوشتم خب برم مدال نقره را هم ببینم میتونم بگیرم از عوم؟؟؟
سلام روجیار، یا خدا این از کجا پیداش شد یه دفه!
صاحب قهوه خونه نیسش، بریم دزدی
اوووو چقدر خلوته!، من از کنفرانس برگشتم خسته هم نیستم ههه
اول برم کلید مدیریت رو از عمو بگیرم! تو این کمده هست، ایول برداشتمش هاهاهاها
سلام بر صاحب قهوه خانه عموی گرامی
ببخشید بدونه اجازه وارد شدم نه سلامی نه علیکی این مدال چهها که نمیکنه
حتا باعث میشه که بدونه اجازه وارد قهوه خانه عمو شد.
واااای یا حضرت مهدییییی!، چقدر خلوت، برم کلید درو از شهروز مجتبی و سعید بگیرم، ایول گرفتم، این که در بسته بشه یا نه دست منه خخخ
وووووووی وووووو،وووووو،وووووی چقد اینجا ترسناکه!
عمو کجایی کلیدت دست منه به این راحتیام نمیدمش!
سلااام دوستای گلم. بهبه چه پسرای گل وگلابی اومدند خوش اومدید بچه ها. روجیار مهدی عزیز و همه کسانی که تو راهید. من در خدمتتون هستم.
سلام مهدی امروز زرنگی کردم مدال را بردم
احسنت بر خودم
خب بچه ها همون طور که تو پست گفتم ما امروز یعنی کل روز جمعه را در رستوران سیب اصفهان هستیم. اینجا یک رستوران با صفایی است. که همه نوع امکانات سعی کردم براتون جور کنم. راحت باشید. این رستوران بین منار جنبان و کوه آتشگاه قرار داره همچنین به رودخونه هم نزدیکه. میتونید با دوستاتون هم بزنید به کوه هم به منار جنبون برید هم برید دنبال رودخونه از فضای سبز و پارکهاش استفاده کنید.
توضیح بیشتر رو بعد میدم.
در رستوران سیب شما برای صرف انواع غذا به هر میزان که میل دارید تنها یک بار پرداخت می کنید. سالن رستوران سیب با دکوراسیون شیک و محل VIP ,و باغ مفرح ان در
هر نوبت شام یا ناهار ۲۵۰ نفر میهمان را پذیرا میباشد
منو شامل بیش از ۲۰ نوع غذای اصلی ایرانی و فرنگی و۵۰ نوع دسر و سالاد و انواع نوشیدنی سرد و گرم میباشد.
رستوران سیب از موقعیت جغرافیایی مناسبی برای جذب توریست برخوردار است
قرار گرفتن بین دو مکان تاریخی منار جنبان و کوه آتشگاه میتواند مورد توجه علاقه مندان به صنعت توریسم کشور باشد
امید است بتوانیم با ایجاد محیطی آرام و دلپذیر و ارائه کیفیت مطلوب در تهیه انواع غذا این
مکان را در آرشیو بهترین خاطرات شما و عزیزانتان برای همیشه به ثبت برسانیم
رستوران سیب اصفهان در شبهای ماه مبارک رمضان با منو ویژه افطار در خدمت همشهریان عزیز خواهد بود
مطعم جمیل فی أصفهان
مطعم سیب فی شارع آتشگاه
مطعمبوفیه الإفطار
قاعه مهیب
و حدیقه جمیله
ال أطعمه ال إیرانیه و ال أجنبیه
هناک بوفیه، یشربون ال شای واسبرسو فی حدیقه
میزه جیده لهذا المطعم على مقربه من کل من موقع تاریخی
اتشگاه -أکثر من ۷۰۰۰ سنه
أبراج المحمول والذی یعرف باسم منار جنبان
در این مکان خواهید دید
زیبایی و شکوه محیط همراه با آرامش و حس صمیمیت
تنوع و عدم محدودیت در انتخاب غذا دسر و نوشیدنی.
رعایت کامل بهداشت و احترام به نظرات پیشنهادات و انتقادات تک تک میهمانان
——————————————————————————–
آدرس:
اصفهان – انتهای خیابان آتشگاه
تلفن تماس:۰۳۱۳ ۳۷۷۰۷۰۵
رستوران سیب اصفهان بهترین مکان برای برگزاری
سمینار ها و جلسات شما
هر روز از ساعت۱۱.۵ تا ۳.۵بعد از ظهر
هرشب از ساعت ۷ تا ۱۲.۵شب
انواع پاستا در رستوران سیب اصفهان
انواع برنج,انواع پلو
کتلت -سیب زمینی سرخ شده-زرشک پلو- خورش قرمه سبزی-خورش کرفس
(ژیگو:( ران گوسفند)بوقلمون- ماهی قزل آلا سرخ شده-ناگت(با سس بنیه)-
لازانیا-الفرددو:(فیله مرغ با
(سبزیجات تازه و فلفل)
-کوفته-کباب کوبیده (با گوشت گوسفندی-
(جوجه کباب:(فیله و کتف و بال
خورش فسنجان-حلیم بادنجان-خورش بادمجان -پاستا- سوپ چهار مدل:سبزیجات-ورمیشل-جو-شیر-
لازانیا در رستوران سیب اصفهان
کوفته تبریزی رستوران سیب اصفهان
جوجه کباب در رستوران سیب
الفرددو غذای تند هندی در رستوران سیب اتشگاه
حلیم بادنجان رستوران سیب اتشگاه
کباب کوبیده با گوشت گوسفندی
خوراک ماهی غزل الا ,فیله سرخ شده
کتلت خوشمزه رستوران سیب اتشگاه
خوراک ماهیچه در رستوران سیب اصفهان
ته چین مخصوص رستوران سیب اتشگاه
درودی دوباره به همه
امشب خلوت تر از هر شبه!
اگه این جوری پیش بره صدتا کامنتی هم نمیشیم تا فردا!
ولی من نمیزارم صدتایی نشیم،
مهدی حاضری سوال بپرسم؟
از کنفرانس چه خبر؟
وا همه که تو کنفرانس نبودند که هیش کس نیست
سلامتی، خیلی خوش گذشت روجیار جات خالی بود
خب بچه ها این توضیحاتی بود که لازم میدونستم در مورد این رستوران بدم که تا حدودی باهاش آشنا بشید چون قراره که ۲۴ساعت توش باشیم بوو حسااابی صفا کنیم.
اما تغییراتی که ما ایجاد کردیم تا برای نابیناها مناسبسازی بشه از این قراره که روی میزها جلوی هر کس یه دستگاه هست که گویا شده و یک اسپیکر هم داره.
شما با زدن یک دکمه وارد منو میشید اونجا چند گزینه هست یکیش مربوط به لیست غذاها میشه که باز میکنید و غذای مورد علاقهتون رو انتخاب میکنید این منو یک گزینه دیگه هم داره و اون انتخاب کسیه که باید به شما سرویس بده اینجا گارسونهای خوب و مهربون و کاردان اعم از دختر و پسر داره شما میتونید انتخاب کنید که گارسونتون دختر باشه یا پسر. این گارسونا هرکدوم یه کد دارند اون غذاها هم هرکدوم یه کد دارند شما کد غذا را برای کد گارسون میفرستید چند دقیقه بعد میبینید که غذاتون حاضر و آماده جلوتون گذاشته شد.
همچنین نگران غذا خوردن بخاطر عدم دسترسی به سرویس بهداشتی نباشید.
در این منو یک گزینه تعبیه شده که شما با ارسال یک کد به خدمه اطلاع میدید که لازم دارید به سرویس بهداشتی برید. در کمترین زمان اون مءموری که احضارش کردید بالا سر شما حاضره و شما را به سرویس بهداشتی راهنمایی میکنه.
در ضمن اینجا تعارف نکنید فکر لاغر شدن و این جور چیزا نباشید که هم کلاه سر شما رفته هم من.
چون برای هر نفر مبلغ ۴۵هزار تومان ناقابل پرداخته ام که البته دیگه در خوردن غذا محدودیتی ندارید و هر وقت هرچه خواستید میتونید سفارش بدید.
امیدوارم که از خدمات رسانی اینجا راضی باشید و شب و روز خوبی رو باه هم سپری کنیم.
همه به نظر خسته میاند که نیستند جون خودشون، اینجا ساااکته
آخه عمو از من گویا نیس! صفحه خوانش پریده، نمیدونم کدوم دکمه رو بزنم، چی روش باید نصب کنم، جاز یا تاکس!
چقدرم دستگاهش مجهزه!
خب مهدی جون حالا یه گزارشی از کنفرانس بده ببینیم چی گفتید چی شنیدید آیا دانش آموزا اومده بودند آیا نتیجه ای هم داشت؟
jaws for ghahveh khooneh is rehdi!, desk top, not selected قلیون و چایی، ۱ از ۱۳۲, enter واای چه دستگاه باحالیه
عمو بیش از حد انتظار استقبال کردند از دانش آموزان بگیر تا بقیه، راستش نتیجه ای نداشت و نظرات همه شکل هم بود، هفته ی بعد هم احتمالا ادامه میدند، برندگان جایزه، میلاد نصرتی، محدثه ظامنی اگر اشتباه نکنم
شما چرا نیومدید کنفرانس؟
راستی کنفرانسم تموم شد دو نفر توی اتاق بودند دوتا آهنگ گذاشتیم حال کردیم
ای بابا هیش کی به هیش کی نیست که!
خب بچه ها انگار واقعا خیلیا خوابند یا خسته اند یا ساکتند.
بالاخره ۲۴ساعت زمان کمی نیست ممکن خسته باشند و بخواند استراحت کنند.
اما بچه ها قرار بود و هست که در مورد نحوه غذا خوردنمون با هم حرف بزنیم.
من اینجا رو انتخاب کردم که به اصطلاح منو باز باشه و محدودیتی در انتخاب غذا نباشه. فقط شرطش اینه که هر غذایی که سفارش میدید و میخواید نوشجون کنید برای دوستاتون بگید که چطوری اون غذا رو استفاده میکنید البته یادتون باشه که مقابلمون بیناها هم نشسته اند و ناظر هستند پس با توجه به این نکته که تنها نیستیم و افرادی ما رو میبینند توضیح بدید که چطور مثلا مرغ یا ماهی یا خورش سبزی یا بادمجون رو میخورید.
آیا از چنگال استفاده میکنید
بالاخره بگید و توضیح بدید و گزارش بدید تا از تجربیات هم دیگه بهره ببریم.
افراد بینای محله هم روشی که خودشون و افراد بینای دیگه برای خوردن غذا استفاده میکنند توضیح بدند تا ببینیم آیا غذا خوردن ما با اونا فرق میکنه یا نه.
گویا همه فکر کردند قهوه خونه امشب منتشر نمیشه
افراد آنلاین ۸ /.در اینجا ۵
مهدی جون من چون میخواستم امشب بیدار باشم کمی استراحت کردم. ولی انگار خبری نیست و ما هم باید بگیریم تو همین رستوران بخوابیم تا صبح زود که بچه ها میاند بیدار بشیم.
سه نفر این جا هستند، منم اگه دیدم کسی نیومد لالا میکنم تا فردا
درسته، ولی حد اقل اینجا ۵۰ تایی بشه تا صبح همه بهمون نخندند، تا بریم بخوابیم
باشه مهدی جون هرطور راحتی. بالاخره عمو در خدمته. چه حالا چه صبح و چه هر وقت دیگه.
کاملا مشخصه که کسی اینجا نیومده، برای حرفم مدرک دارم، چون شما و دو نفر دیگر این پست رو پسندیدید، من، خود عمو حسین، روجیار!
بزار ببینم چندتا شد، آهان ۴۴ تا خخخ
مرسی پسر خوبم که اینقدر احساس مسؤولیت میکنیو. ولی مهم نیست که بخندند. کاش بچه ها همیشه خوش و خندان باشند هرچند که به من بخندند. هنوز دیر نشده مهدی جون.
یه نفر داره میاد فکر کنم، چون افراد آنلاین ۹، همین الان یه نفر آن شده، اگه این امکان بود که چند نفر در حال خواندن این صفحه هستند عالیتر میشد
حالا مهدی جون بگو ببینم اصلا با طرح این موضوعی که گفتم موافقی یا نه.
خوب پس من میرم در باره ی عمو حسین رو میخونم تا ببینیم چی میشه
سلام.
خب من میرم اون میز دم پنجره.
آخیییییش!
خب بذار ببینم کد فسنجون چنده؟
خب حالا گارسن رو هم مجبورم آقا انتخاب کنم چون اگر خانم انتخاب کنم برام شر میشه خخخ.
خب فسنجون با سالاد و دوغ.
خب ظاهرً ظرف برنج از ظرف خورش جداست.
بذار ظرف خورش رو همینطوری خالی کنم روی برنجم، آهان، حالا همشو با برگردوندن ظرف ریختم روی برنج.
حالا با قاشق یه کم برنجمو زیر و رو کنم که با خورش قاطی بشه، آهان، حالا شد.
خب یه کم سس هم روی سالاد بریزم، خب حالا بریم تو کار فسنجون.
وایییی. عجب فسنجونی هم هست! ملس، درست همونی که من میخوام.
خب با قاشق چنگال دارم مثل آدمای متمدن غذامو میخورم.
فقط سالادمو آخر سر میخورم.
خب اینم از غذا.
بریم تو کار سالاد.
من سالادو با چنگال نمیخورم.
بر خلاف تقریبً همه، با قاشق راحتتر سالاد میخورم.
خب اینم از سالاد، حالا بریم تو کار دوغ.
قلپ قلپ قلپ قلپ قلپ.
آخیییییش، چه خنک بووووود!
خب حالا بشینم ببینم کی میاد بریم با هم یه قلیون تووووپ بزنیم.
فعلً یه چرت میزنم کسی اومد برمیگردم.
عمو خیلی ارادت داریم.
کاملا موافقم خیلی عالیه
باشه عزیزم بخون. هرچند که متاسفانه چیز زیادی برای گفتن نداشتم. و همه زندگینامه ام شاید یکی دو صفحه بیشتر نشه. واقعا چه بد؟
بقول سعدی خنک آن کس که رفت و کار نساخت. کوس رحلت زدند و بار نساخت. خخخ
مهدی، مهدی، مهدی تو تازه ترک کردی گول این شهروزو نخور، خدایا چکار کنم، شهروز آقای بیا منم قلیون میخاام! دوقم میخااام!
سلااااااااام سلاااااام,یوهووووووووووووو! من قهوههههههههههه میییییییییییییخاااااااااااااام!
بهبه چه دوقی فووووووووووووووووووووورت، فووووووو،ووووووو،ووووورت هووووم بهبه دوق با چه طعم لذت بخشی!
بچه هااااااا,از غذاهای خوش مزه حرف نزنید که بد جور دلم ضعف میییییییییییرهههههههههههههه!
حالا بریم قلیون، شهروووووز، ناز نکن یکم قلیون بده دیگه، بابا تو که خسیس نبودی، نترس معتاد نمیشم یه پک، ممنون، قلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقل وااا چه لذتییییی، آقا بازم بده! معتاد شدیم رفت هعی هعی
بهبه شهروز خان کبیر خوشامدی عزیزم صفا آوردی. شهروز اینجا همه چی هست قلیون پیپ سیگار خلاصه هرچی بخواید آمادهست نگران دود و بو هم نباشید اینجا دستگاه های تهویه خوبی تعبیه شده که هم هوا را تمیز میکنه و هم دستگاهی که مرتب بوهای خوب و معطر رو تو فضای ایجا پخش میکنه. درمورد گارسون هم نگران نباش فعلا این ۲۴ساعت که با عمویی آزادی.
راستی آیا فکر میکنی اینکه همه خورشتمومو بریزیم رو برنجمون از نظر یه بینا حالت خوشی داره. اصلا باید مهم باشه که بیناها چی فکر میکنند یا اینکه باید راحتی خودمون مهم باشه.
هعی، تو نو جوانی قلیون، آخه به من نمیاد، شهروز همش تقصیر توه، منو به این روز انداختی، شکلک میبرمت پلیس فتا!، من یه لحظه احساساتی شدم تو نباید بهم میدادی!
مهدی حالا این بارم ولش کن بچه مردمو پسر خوبیه این شهروز خان. یه پایه و ستون محله است. ببخشش حالا امشبو بذار راحت باشه و راحت بااااش.
روش تهیه قلیون بی دود ابتدا بطری را پر از آب کنید، سپس درش رو سوراخ کنید و با خیال راحت فووووت کنید البته نی بکنید توی در سوراخ!
راستی راستی انگار همه خوابشون برد.
شیطونی نکن مهدی,خخخ
من یه سوال پرسیدم پاسخی دریافت نکردم
باشه، شاسنت گفت عمو جلومو گرفت، وگرنه نفص شبی بلاهایی سرت میاوردم که، مثلا شب میگفتم به همون سوکسا بیان سراغت
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری.
کسی خواب نیست، همه دارند کامنتای ما رو میتعقیبند، مگه میشه از ده نفر آنلاین ۳ تاشون باشند،
مهدی بده من اون قلیونو بچهههه.
من تا یه دقیقه غفلت کردم گرفتی دِ بکش!
عمو برای من راحتی خودم مهمه.
واقعً برام مهم نیست که بیناها دربارم چی فکر میکنن.
کثیف غذا خوردن رو مثلً با دست و اینا بریم تو غذا یا روی میز بریزیم اصلً تأیید نمیکنم.
ولی اصلً برام مهم نیست که یه بینا از اتفاقاتی که توی بشقابم میفته خوشش میاد یا نه.
لایک عمو قشنگ بود
مهدی خونهتون کجای اصفهانه؟
لایک، مردم که چه بخای چه نخای دوست دارند به هر بهونه ای حرف بزنند، فلانی اینجوری کار میکنه، فلانی اخلاقش اینجوریه، فلانی خونش به هم ریزه، فرشاش لوله شدند، مبلها به هم چسبیده!
خیابان امام خمینی، شهرک رسالت
خب مرسی شهروز. آیا تا حالا شده که با افرادی که باشون رو دربایستی داشتی هم سفره بشی مثلا در صدا و سیما با مسؤولین اونجا یا مهمون غریبه. خب این از خورش که گفتی یه دفعه میریزی رو برنج با مرغ و کباب چیکار میکنی
میگند یک لحظه قغفلت، یک عمر پشیمانی، منم یه لحظه این قلیونه رو برداشتمش، حالام نمیشه ازش دل کند!
من هر هفته این موقع از محله sine out میشدم، ولی امشب نشدم هووورااا خخخ
اینقدر قلیووووووووووووون نکشییییییییییییییییید!
شهروز پس قهوه خونه ی تو کی هست، دقیقا ۲۹ اسفنده؟
من خودم مرغ رو از زیر برنج با دقت میکشم بیرون طوری که برنج نریزه بیرون از بشقاب بعد با دستم خوردش میکنم یعنی به تکه های کوچیک در میارم بعدم خب با قاشق میخورم از چنگال نمیتونم استفاده کنم ولی خب بعضی وقتها از این کار خودم لجم میگیره بویژه که حتما دو انگشت دست چپم با غذا تماس داره و فکر میکنم که ممکنه برای بیننده حال خوشی نداشته باشه.
درسته که ما باید راحت باشیم ولی خب باید بدونیم که دیگرانی هم هستند که رفتارهای ما روشون تاثیر میذاره. همون طور که ما ممکنه از رفتاره برخی آدمها ناراحت بشیم.
بعدشم من فکر میکنم غذا خوردن هم مثل لباس پوشیدن میتونه بیانگر شخصیت آدم باشه.
ببینیم بقیه دوستامون چی میگند. لطفا اگه تجربه ای دارید بگید.
کاملا درسته عمو,کامنتتون رو لایک میکنم
نگاه کن، هر چی افراد آنلاین زیادتر میشند، قهوه خونه خلوت و تنها میشه!
مهدی شهروز لطفا بگید آیا تا حالا شده که مامانتون یا باباتون یا خواهر یا برادر تون درمورد غذا خوردن تون بهتون تذکر بدند که مثلا اینطوری بخور یا اون طوری نخور کلا یادتون هست که کی غذا خوردنو بهتون یاد داد.
من یادم هست که تو مدرسه ابابصیر که بودیم سر هر میز یک نفر بینا رو میذاشتند که باهامون غذا بخوره و در ضمن اشکالات ما ها را هم تذکر بده.
بله با آدمی که باهاش رودربایستی داشتم هم همسفره شدم.
خب کباب رو با کمک قاشق میشه خوردش کرد.
جوجه هم اگر استخون نداشته باشه همینطور.
ولی مرغ خب چاره ای نداره به جز این که یه کم از دست کمک بگیری و خوردش کنی.
البته خود بیناها هم با مرغ بیمشکل نیستن.
ساعت سیستم منو حال کنید، ۰۲ ۳۶ ب.ظ!
والا کباب رو هم نمیشه به این راحتی که میگی با قاشق خرد کرد یعنی تا حالا سعی کرده ام ولی خب نشده من اونو هم با دستم تکه تکه میکنم تا روی برنجم پخش بشه و حتی الامکان تا آخر غذام کباب داشته باشم نه اینکه تو چند لقمه اول کباب تموم بشه بعد باید برنج خالی بخورم. خخخ
من از ۷ سالگی مامانم غذا خوردنو یادم داد، مشکلم این بود که قاشقو وارونه میگرفتم یعنی از طرف تهش میگرفتم و پدر بزرگم مشکلمو حل کرد
یه روز کوچیک بودم، پدر بزرگم برام دوق ریخت تو لیوان من دستم خورد بهش دوق ریخت تو غذام! خیلی اون شب خندیدم، خیلی
بچه ها من دقت کرده ام وقتی سر سفره نشسته ام و غذا میخورم همین که قاشق رو بالا میارم از ترس اینکه مبادا در بین راه غذا از قاشق بریزه به سمت بشقاب خم میشم که اگه ریخت تو همون بشقاب بریزه نه توی سفره که حالت خوشی نداره شما چی
مهدی آفرین بر مامانت و آفرین بر پدر بزرگت. واقعا باید به خانواده ها یاد داد که باید به بچه نابیناشون هر کاری و از جمله غذا خوردن رو یاد داد چون ما نمیتونیم با دیدن از دیگران تقلید کنیم.
منم دقیقا همین طورم، سرمو خم میکنم، مخصوصا اگر غذای چربی باشه، قبلنا ماکارانی رو گره میزدم میخوردم خخخ
یادم هست یه دوستی داشتیم که خیلی خوب غذا میخورد یه بار بعد از غذا بهش گفتم بیا بریم دستمونو بشوریم گفت که من نیاز ندارم که دستمو بشورم گفتم چطور فکر کنم غذامون کتلت یا یه همچین چیزی بود اون دوستم گفت که منو پدرم برای غذا خوردن خیلی سخت بهم میگرفت بنا بر این دستم خیلی کم با غذا تماس داره. در مقابل این دوستمون افرادی هم هستند که حتی پنیر رو هم خوب بلد نیستند بخورند. آموزش در زندگی ما حرف اول رو میزنه.
امشبم کم بودیم ولی به من که خوش گذشت
دقیقا، من کسی رو سراغ دارم برنج رو با دستاش میریزه تو قاشق بعد قاشقو میاره بالا!
خب مهدی جون ممنون که تا حالا همراه بودی . حالا برو استراحت کن سعی کن صبح زود بیای.
خدایی انصاف نیس، من حتما باید یه کامنت بدم تا کامنتای بالایی رو ببینم، یا باید برم دوباره برگردم!
پس فردا میبینمتون، کم کم بای، از پذیراییت ممنون، از بازدید کردن خودمم ممنون خخخ، برای شهروزم لالایی گفتیم خوابش برد، بخواب آروم شب خوش
نخستین بار یک فیزیکدان و کارشناس زلزله ایرانی توانست دلیل ارتعاشات منار جنبان اصفهان را با انجام آزمایش های دینامیکی بررسی کند. حمید شاهین پور، سرپرست کمیته
پژوهشی انجمن فناوری های بومی ایران که به اختلالات اخیر در نوسانات دو منار اصفهان پی برد تصمیم گرفت علت ارتعاشات بنا را با فرمول های دینامیکی پیدا کند.پژوهش
شاهین پور با تمام فرمول های پیچیده و آزمایشگاهی اش تنها در پی رسیدن به این نتیجه است. «هنگامی که دو نخ مشابه را به طول مساوی و انتهای نخ ها به یک نخ افقی
ببندید دو آونگ کاملا مشابه حاصل می شود. اگر یکی از وزنه ها به نوسان در آید دیگری هم شروع به نوسان می کند.
اگر یکی از نخها بلندتر شود در صورت نوسان یکی، وزنه دیگر دچار نوسان نمی شود.حال اگر وزن یکی با دیگری متفاوت باشد باز هم نوسان یکی منجر به اختلال در نوسان
دیگری می شود.
بنابر این می توان ارتعاش یک مناره به مناره های بعدی هم منتقل شود.»
پیش از شاهین پور افراد دیگری هم درباره منار جنبان کار کرده اند اما تا کنون
کسی، کار آزمایشگاهی روی این بنا انجام نداده است.
در کشورهای عراق و عربستان هم منار جنبان های زیادی وجود دارد.
شاهین پور تمام منار جنبان های ساخته شده در دنیا
را متعلق به فرهنگ ایرانی اسلامی می داند. جالب است بدانید منار جنبان های دنیا در یک دوره زمانی سی ساله دوره تیموریان ساخته شده اند
افراد آنلاین من و عمو و سه نفر ناشناس
سلام
احوال شما؟
سلام صبح به خیر! کسی اینجا هستش آیاااا؟
نیستش آیااا؟ آخجون چه خوب! الان میرم هرچی دلم می خواد می خورم بینامینا هم نیست ببینه هر مدلی دلم بخواد با خوردنیم رفتار می کنم بیخیال کسییی!
من آب زرشک می خوام از اون چند ساله هاش که پرواااااز کنم آسمون! توی این منو هست آیا یا نیست آیا!
آخیش سیر شدم عجب خوردم حالا ببینم از قلیون مهدی و شهروز چه خبر؟ آی آی آی سوختم این چی بود دیگه خوب۱چیزی هم به پایه این قلیون ملیون ها می بستید که مثلا وقتی نابینا رفت طرفش سوت بزنه آی آی چه داغ بود یکی نیست بهم بگه سیر که شدی بپر برو آب بازی دیگه آتیش بازیت چیه! آب بازی! آخجون رودخونه! غایبین عزیز من رفتم رودخونه با اجازه همگی از این پنجره هم رفتم نه از در. بخوابید که من بیدارم.
سلام بر عمو حسین گرامی و باقی قهوه خونه که نه رستوران سیب نشینهای گرامی..
فعلاً که تا کامنت ۱۰۳ رو خوندم باشد که رستگار شویم:
به نظر من اگر در متن پست یه کم بیشتر در مورد این رستوران توضیح داده بودید و مقصودتون از این که چرا قهوه خونه رو اینجا برپا کردید بهتر تر تر بود چون خیلی ها در زمانی میاند که تعداد کامنت ها زیاد شده و ممکن هست کامنت های اول شما رو که توضیحاتتون هست نخونند…..
خب من که الآن فقط دلم هلیم بادمجون میخواااااد “وای عاشق هلیم بادمجونم” خب خیلی هم عادی خورده میشه یعنی یه تکه نون به اندازه لازم که خب خیلی هم بزرگ نبااشه ها می کنید میذارید دهنتون بعد یه قاشق هلیم می خورید و این عمل رو تکرار وتکرار می کنید تا اینکه هلیم بادمجونهاتون تموم بشه، اگه هم مثل من زود سیر میشید چندتایی لقمه نون که خوردید بقیه هلیمتون رو خالی بخورید که وااای این هلیم بادمجون از همه غذاهای دنیا خوشمزه تره …..
شکلک با هلیم بادمجون ریحون هم می خورند که می تونید استفاده کنید شکلک حااالا من هلیم بادمجون از کجا گیر بیارم آیا؟؟؟؟؟؟؟
در مورد خوردن غذاها:
به نظر من دولا شدن روی بشقاب هم یه کم جالب نباشه ولی می شه برای اینکه غذا روی سفره نریزه مثلاً قاشق رو کمتر پر کرد “و سر ریزش نکرد” یا حد المقدور سعی کرد این خم شدگی خیلی خیلی کمتر باشه و خب یه کم جالب انگیز نیست بنظر من….
دیگه اینکه یه کم هم غذا بریزه توی سفره خب اشکال نداره بعد از غذا خوردن جمع کنید بریزید توی بشقابتون البته اگه روی سفره ریخته باشه نه ها اگه روی مثلاً فرش ریخته باشه…..
دیگه اینکه به نظر من هم ریختن یک بار خورشت روی برنج صحنه جالب انگیزی نیست من یه شوهر خاله دارم که وقتی آب گوشت میخوره کاسه ماست رو خالی می کنه توش و یه رنگ نه چندان جالبی پیدا می کنه غذاشون و خب این در مورد ترکیب رنگ غذاها با هم صادقه، ممکنه مثلاً وقتی من خورشت سبزی رو با برنج قاتی کنم رنگش یه طوری بشه که طرف مقابل من از دیدن این صحنه میل غذا خوردنش رو از دست بده شکلک ما هرچند برای دید و نظر سایرین نسبت به کارهامون اهمیت قائل نیستیم و سعی می کنیم هرجوری که راحتترین زندگی کنیم ولی ه کم هم باید مراعات حال بقیه رو بکنیم چون ما در یه اجتماع زندگی می کنیم و همون طور که انتظار داریم دیگران در مواقعی مراعات حال ما رو بکنند ما هم به همچنین….
دیگه در مورد خورد کردن کباب که من چون زود سیر میشم و یه اندکی می خورم با مشکل تقسیم بندی کباب بین تمام برنجم مواجه نیستم، با کمک قاشق چنگال یه تیکه از کباب رو جدا می کنم و با چنگال می خورمش بعد یه قاشق برنج هم بعدش می خورم…. تکه هایی که میبرم همیشه یه اندازه نیستند و اینو نمی دونم چی کارش کنم ولی اگه بخوام اول کباب رو کامل خورد کنم و پخشش کنم روی غذا ممکنه وقتی برنج و کباب با هم برمیدارم تو راه مواد غذایی از قاشقم سرنگون بشه و بریزه….
در مورد خوردن سالاد من هم بیشتر از قاشق استفاده می کنم ولی خب نمی تونم از سالادم وسط غذا صرف نظر کنم و مشکلی که هست مثلاً گاهی ممکنه کاهو های سالاد درشت خورد شده باشه که در گذاشتنشون توی دهان مشکل پیش میاد یا وسط راه میریزه یا گاهی نمی دونم چرا قاشقت خالی میاد بالا خخخ ولی خب ما عاشق سالاد هستیم اونم خعلی البته اگه سالاد شیرازی شکلک گوجه خیار پیاز رو خیلی خیلی ریز خورد می کنند با آب قوره یا آب لیمو و یه کم نعنا و نمک به اندازه کافی…. این دیگه مشکلی نداره…..
در مورد مرغ هم که منم با چنین مشکلاتی مواجهم ولی در بیشتر مهمونیهای ما بشقاب خورشت و برنج جدا هستش و این باعث میشه مشکلات کمی کمتر بشه البته من از یکی میخوام یه تیکه مرغ برام بذاره روی برنجم چون اصلاً علاقه ندارم دستم رو چرب و چیلی کنم شکلک استقلال رو فدای خودمان و شکممان و راحتیمان می کنیم خخخ
دیگه همین فعلاً …..
سلااام صبح بخیر بچه ها آقایون خانومااا اونایی که تازه اومدین خوش اومدین.
فعلا همین سلام علیک را داشته باشید تا برم ببینم از دیشب تا حالا چه خبر بوده باز خدمت میرسم.
همه چیز آماده هست بفرمایید مشغول بشید.
بهبه درود بر دو بانوی معظم و معزز یعنی گل بانوان پریسا و بانو خخخ خوشامدید.
پریسا آب زرشک آب شنگولی همه چیز هست تو جون بخواه کیه که بده خخخ
آفرین گل بانو مثل همیشه کامنتت پربار بود. شما از جمله کسانی هستی که نمیذارم کامنتات از دستم در بره.
ممنون که نظر دادی. آیا تو اردوهایی که میبرید خاطره ای چیزی از غذا خوردن بچه ها بیاد داری یا شنیده ای؟
من یه بار شنیدم که ععمیگفتند تعدادی از بچه ها رو برده بودند اردو ناهار مرغ بهشون داده بودند بعد از ناهار بیناهای کاروان میبینند که اکثر بچه ها مرغ هاشون رو نخورده اند همین جوری رها کرده اند.
حالا در مورد صبحانه هم همین طوری که نوشجون میکنید توضیح بدید اینجا همه چیز هست از عسل خخخ کره مربا تخم مرغ پنیر و…. کله پاچه البته بانو که حلیم رو گفت یعنی اول لقمه ای نون و بعد قاشقی حلیم. خب منم فکر کنم همین کارو میکنم. البته حلیم چون کمی سفت هست رو میشه لای همون لقمه گذاشت .
بعضیا برای خوردن پنیر و تخم مرغ یه لقمه نون را برمیدارند و فشار میارند روش انگار که میخواند نشگونش بگیرند.
ممنون که توضیح دادی و بیشتر میدی هدف اینه که از تجربیات هم استفاده کنیم و بیناها هم بیاند و نحوه صحیح رو بهمون بگند.
اما در مورد اینکه ما باید صرفا راحتی خودمونو ببینیم یا به وجود دیگران هم توجه کنیم که بانو خوب توضیح داد منم یه خاطره بگم یکی از دوستان میگفت که در جایی براشون کلاس گذاشته بودند تو این کلاس هم فراگیران نابینا بودند و هم بینا. این دوست نابینا میگفت که بیناها روز اول سر یه میز با ما غذا خوردند ولی از روز بعد رفتند یه جا جدا نشستند.
یکی از ملزومات بودن ما در جامعه و با مردم بودن اینه که رعایت برخی از امور مثل غذا خوردن رو بکنیم. دیشب گفتم که غذا خوردن هم مثل لباس پوشیدن بیان گر شخصیت افراد بحساب میاد. مثلا من اگر من با فرد بینایی دوست باشم و اون قدر خودموو بعنوان یه فرد تحصیل کرده یا اجتماعی یا سیاستمدار یا هر چیز دیگری تو دل طرف جا کرده باشم کافیه که فقط یه بار باهاش غذا بخورم اگه بد غذا بخورم فکر میکنم تموم اون چیزی که تو ذهن اون بنده خدا ایجاد کرده بودم رو یهو فرو میریزم. یا مثلا فکر کنید با تلفن یه دوست دختر یا دوست پسر خخخ پیدا کردیم تو تلفن کلی زبون ریختیم بطوری که طرف میگه وای این آقا یا خانوم عجب آدم فهمیده و با کلاسیه ولی وقتی قرار ملاقات باهاش میذاریم یهو ما رو تو لباسای عجیب غریب یا کثیف و نامتناسب ببینه یهو ذهنیتش به هم میریزه یا باش بریم غذا بخوریم اگه بد بخوریم خب چندشش میشه.
موافقید؟ آیا تجربه ای داشته اید. من که یادم میاد برای اولین بار با گرل فرندم رفتم رستوران کاش حالا بود و نظرشو میگفت که آیا خوب غذا خوردم یا نه. آخییی یادش بخیر.
“صبح”
یعنی آغاز؛
آغاز یک عبور
ودریچه یک”سلام” …
گوش کن! …
در نبض کودکانه ی صبح،
این راز برکت است که می نوازد…
به حرکت سلام کن …
سلام…
صبحت به طراوت باران…
و روزت به سپیدی برف زمستان.
سلام…
صبح قشنگ شما معطر به نام خدا…
رعععد بزرگ پیشنهاد میده که ای جماعت مریخی و میخ آهنی شماها فقط با صداقت باشید ، هر جور دلتون خواست غذا بخورید خخخ فقط مواظب باشید روی لباستون نریزه خخخ
آهان موقع خوردن سر و صدا ایجاد نکنید .البته هر جور دلتون خواست ؛ بخورید ، باور کنید ونوسیا به چیزای دیگه اهمیت میدن.
اصلاََ چه معنی میده که آدم موقع خوردن به دیگران نگاه کنه. باید هر کی سرش به کار خودش باشه.
سلام بر حسین خان بزرگ.
برادر من با این قهوه خونه و تعریفای شبو شور ، بنده هوس فسنجوون کردم اونم فقط فسنجون مادر شوهر عزیز که خیییییلی خوشمزس خخخ
حالا تکلیف چیه ؟؟؟
رعععد با این که صبحانه خورده ولی عجیب دوست داره یه دیییس غذای خوشمزه بخوره.
راستی حسین خان اصفهووون هوا موا چه جوریاس ؟؟
بارونی ؟؟ نمناکی ؟؟ مه آلود ؟؟
بعداََ در مورد خوردن میام نظرمو میگم تا بعد
سلام بر رعد بانوی خوب محله. خوشامدی.
بحث فقط مریخی یا ونوسی نیست رعد. کلا بنظرم باید با آداب غذا خوردن آشنا بشیم. اینکه میگی هرطور دوست دارید غذا بخورید خب یه وقت دیدی من دوست داشتم یا فقط بلد بودم که یه ران یا سینه مرغ رو بردارم بکشم به نیش یا با دندون تکه تکه کنم. خب اینکه نمیشه رععد که داری ما را تشویق میکنی. حالا لطفا خودت بگو مثلا وقتی چلو مرغ یا کباب داری یا همون فسنجون چطور سرو میکنی بعنوان یه بینا بگو ما دوست داریم بدونیم.
راستی بچه ها شده که از اطرافیانتون درباره غذا خوردنتون سؤال کنید مثلا همین سؤالی که من از رعد پرسیدم شما هم بپرسید من که خیلی یادم نمیاد یعنی بنوعی خجالتی هستم و سعی میکنم کمتر در این موارد با کسی حرف بزنم.
رعد هوا هم احتمالا مهآلود باشه ولی از بارون و برف که خبری نیست.
سلام بر مهمان دار قهوه خانه این هفته عمو حسین گرامی و درود بر همه دوستان چه حاضر در قهوه خانه و چه غایب از انظار
یک سلام دو آتشه خاشخاشی بر رعد گرامی.
درود بر هااادی عزیزم صبحت بخیر خوش اومدی. مشغول صبحانه شو و اگه میشه تعریف هم بکن بویژه شما که قبلا بینا هم بودی خوب میتونی نظر بدی چون دو حالت بینایی و نابینایی رو تجربه کرده ای آیا باید به نحوه غذا خوردنمون اهمیت بدیم یا نه هرچی بادا باد.
خب انگار کسی افتخار نمیده. باباا کلی خرج کرده ام. ورشکست شدم چرا نمیاد صبحانه بخورید نکنه از موضوع طرح شده ناراحتید.
خب حالا که اینطوره منم اونقدر غذا میخورم تا بترکم از دستم راحت شید. خخخ.
بعله باید نحوه غذا خوردن صحیح رو یاد بگیریم مثلا من خودم وقتی تازه وارد دانشگاه شدم غذا خوردن با قاشق و چنگال رو بلد نبودم و این ندانستن آزارم می داد بعد از یکی دو هفته چنان با قاشق و چنگال و مرتب و منظم غذام رو می خوردم که خودم هم باورم نمیشد این خود من هستم جامعه به این نکات ظریف دقت می کنه و برداشت مردم ما اکثرا سطحی نگر هست پس خودمون باید دقت کنیم تا بهانه دست کسی ندهیم.
اوه دیشب بانو فرشته هم بوده ولی اون وسطها کامنت گذاشته که حقیر متوجه نشده بودم. به ایشون هم خوشامد عرض میکنم. درسته ما باید ببینیم کلا آیا این قضیه با آموزش حل میشه یا نه. در برخی مراکز نابینایی مثل عصای سپید به این قضیه توجه میشه و به بچه ها آموزش میدند البته قبلا که عصای سپید ناهار میداد الآن رو نمیدونم که ناهار میده یا نه. کاش مسؤولین مدارس شبانه روزی اینجا حضور داشتند و در این مورد توضیح میدادند که آیا برنامه ای دارند یا نه.
ممنون هادی جون خب میشه لطف کنی برامون توضیح بدی که چطور از چنگال استفاده میکنی مثلا چلو کباب داریم یا چلو مرغ خب بگو اولا چطور کباب یا مرغ را بدون دخالت دست از زیر برنج بیرون میاری بدون اینکه برنج از دور و بر بشقاب نریزه بعد مرغ که کلی استخون داره را چطور میشه بدون دخالت دست و فقط با چنگال خورد کرد من که بدون دخالت دست نمیتونم که البته از این بابت ناراحتم.
یادم میاد در بیمارستانی کار میکردم خدا خدا میکردم که ناهار کباب یا مرغ نباشه خورش باشه یا میذاشتم آخر کار میرفتم که همکارام ناهار خورده باشند. البته این فقط مشکل من نیست و خیلی از بچه ها این مشکلو دارند.
هادی بگو خورش رو چطور استفاده میکنی آیا یهو همشو میریزی رو غذات یا خورده خورده میخوری تو که بینا بودی بیناها چیکار میکنند
بچه ها آیا شما هم با مازیلا مشکل دارید یعنی وقتی متنی رو نوشتید بعد میخواید یه بار براتون خونده بشه تا متن رو کنترل کنید آیا مطالب رو تکرار میکنه. من که دیگه از دستش عاصی شدم. ورژن مازیلایم ۳۵ است.
سلام به همگی. وای رودخونه خوش گذشت.
سلام عمو جان. از در اینترنت اکسپلورر وارد شوید.
سلام آقای عباسی. ایام به کامه؟ حتما به کامه. باید باشه.
درود و هزاران درود بر دوستان حاضر در قهوه خانه!
بچه ها الباقی کوشن؟ آریا و مهدی و ملیسا و بقیه؟ نکنه رفتن کوه؟ دوباره میرم رودخونه ها!
کسی میاد با هم بریم آب پاشی؟
مجدد سلام
آقای عمو حسین شما نسبت به من لطف دارید و اما:
در مورد آموزش غذا خوردن خب من فقط دوتا خاطره پر رنگ دور یادم هست، قبلش یادم نیست که کسی در مورد غذا خوردن نکته خاصی بهم گفته بوده یا نه و اصلاً آموزشی بوده یا نه فقط یادم هست بهمون می گفتند قاشق دست راست و چنگال در دست چپ باید باشه.
فکر کنم کلاس دوم دبستان بودم وقت نهار سر میز در نهار خوری ابابصیر در حال خوردن غذا بودم که دوتا از بچه های سال بالایی که الآن هم میدونم چه کسانی بودند و با هم دوست هستیم در مقابل من نشسته بودند و با خودشون گفتند ببین این در هنگام خوردن دهنش رو باز و بسته می کنه، کسی قبلاً به من این نکته رو نگفته بود و خودم هم هیچ وقت بهش توجه نداشتم و از اون به بعد یاد گرفتم وقتی داری غذا می خوری نباید دهنت باز و بسته بشه شکلک قبلاً بهم می گفتند مثلاً یه لپی بخور که اینو یاد گرفته بودم….. یه بار هم توی یه مهمونی شام عروسی از یه لیوانی دوغ خوردم بعد کسی می خواست از اون لیوان به دلیل این که تعداد لیوانهای موجود در سفره محدود بود استفاده کنه و دیگری بهش گفت از این لیوان نخور یه مقدار از برنج هایی که خورده بودم به این دلیل که وقتی غذا تو دهنم بود هم زمان هم دوغ خورده بودم داخل لیوان برگشته بود و من یاد گرفتم که وقتی دهنم از غذا خالی شد باید نوشیدنی بخورم و نباید بذارم غذایی که داخل دهانم هست وارد لیوان بشه چه اون لیوان اختصاصی من باشه چه نه …..
راستی اینکه در یک اردو یا مهمونی بچه های نابینا کم بینا مثلاً مرغشون رو دست نخورده باقی گذاشتند گاهی هم ناشی از این هست که اون غذا خوب نبوده یا حتی بد بوده و یا اینکه خب کسی مثلاً مرغ دوست نداره یا اینکه خوب غذا زیاد بوده به مقداری که سیر شده خورده و باقی غذاش مونده و علت های زیادی میشه برای این پیدا کردش….
راستی من شرمنده عمو حسین باید بریم بیرون امروز نمی تونم زیاد قهوه خونه باشم ولی سعی می کنم اگه زود برگشتیم بازم بیام بهتون خیلی خوش بگذره
بازم راستی امروز روز درخت کاری هم هستش … آیا شما تا حالا درختی هم کاشتید؟ شکلک من یه دوسه تایی تا حالا کاشتم بعدی اگه برگشتم توضیح میدم….
نمیایید؟ خوب باشه همینجا حالش رو ببرید من خودم میرم. باز هم میام شلوغ کاری ولی الان عشق و حال رو عشقه!
من آب پاااااااااااااااااشییییییی میییییییییییییخاااااااااااااام!
سلام بانو.
سلام به روی ماهت!
ممنون پریسا الآن اکسپلورر رو هم امتحان میکنم ولی خب همه از مازیلا تعریف میکنند منم گفتم که امتحانش کنم. البته با اکسپلورر یه مشکلی دارم و اون اینکه نمیتونم وارد قسمت پیشخوان محله بشم و به نقش مدیریتی خود مشغول باشم هاهاها شکلک مثلا من خیییلیی مدیرم. چون ظاهرا باید از اکسپلورر های بالا مثلا ۱۱ استفاده کنم که من چون ویندوز ایکس پی دارم نمیتونم ۱۱ رو نصب کنم.
راستی چرا تو بحث شرکت نمیکنی پریسااا
ظاهرا خودم تک نفری باید برم آب پاشی. من رفتم آخجووون.
اکسپلورر رو ترجیح میدم عمو جان. مازیلا هم دارم ولی راستش فقط واسه خاطر وبویسومش. اذیتم می کنه. ولی این ویندوز. چرا عوضش نمی کنید عمو جان من خودم اکس پی رو خیلی باهاش راحت بودم الان۷دارم بد هم نیست. دیگه ویندوز عوض کردن واسه نابینا ها داره ساده تر میشه و هرچند من هنوز جراتش رو پیدا نکردم ولی به نظرم بشه در مواقع اضطراری امتحانش کنم. شما هم امتحان کنید و تغییر ویندوز بدید. بحث. آخه من آب بازی رو ترجیح میدم. صبحانهم رو هم کردم لای نون رفتم پریدم توی آب همونجا خوردم.
سلاااام بر مؤلف داستان زیبای تک بال که در عین زیبایی سیری ناپذیر هم هست امیدوارم قسمتهای بعدی داستان را سریعتر به رشته تحریر در آورید که من یکی از دیر منتشر شدنش سخت دلگیرم البته شوخی کردم شما سر فرصت بنویسیدش خواندنش با من و امثال من که عاشق تک بال کوچولو شدیم.
ممنونم آقای عباسی خیلی زیاد. به خدا این هفته ها کمی گرفتارم و پیش نمیاد بشینم سر نوشتن وگرنه خودم هم از خدامه سریع تر بنویسمش. از نوشتن سر سری خوشم نمیاد و به همین خاطر این طوری نیستم که مثلا تا۱۰دقیقه وقت بین کار ها پیدا کردم بشینم چندتا خطش رو بنویسم باقیش بمونه واسه۱۰دقیقه وقت اضافی بعدی. باید۱زمان درست و حسابی باشه به دل درست بشینم فقط واسه نوشتن و اون وقت بنویسم. این هفته واقعا همچین زمان درست و حسابی گیرم نیومد. می دونم دیر کردم معذرت می خوام. کاش یکی عصبانی هم بیاد اینجا این رو بخونه قبل از اینکه بیاد اونجا به قول خودش داد و بیداد راه بندازه. به روی چشم سعی می کنم۱خورده بجنبم. اتفاقا الان دارم می نویسم. کاش بشه بیشتر بنویسم.
سلام بر شما عزیزان. حالتون چطوره؟
خب کسی نیست ما هم رفتیم
سلام کیوان.
خانم پریسا راستی نوشتن هر پارتش حدودا چقدر زمان میبره البته ببخشید فضولی میکنم
پریسا میشه داستانتو اینجا یعنی تو محله هم بذاری. آخه من عادت به چرخش در وب ندارم چون تنم به تن شیرازیا خورده خخخ خخخ . از نظر موضوعی هم که مربوط هست چون کار یک نابیناست و مشکلی برای انتشارش نداری.
سلام بر کیوان گرامی
وای که این کتاب چقدر زیباست
مرغان شاخسار طرب. حتماً بخونید. ولی قول بدید گوش کن هم بیایید. به کارای دیگه هم برسید. چون اگه شروعش کنید خیلی سخت میشه پا شد از کنارش
من غذا خوردن یک فرد نابینا رو به کوهنوردی همون فرد نابینا تشبیه میکنم.
شایدم من چون بلد نیستم اینو میگم ولی خوب واسم سوال هست که چطور وقتی شما هیچ تصوری از چیزی که توی بشقاب هست ندارید میتونید با قاشق و چنگال کنترلش کنید آیا؟
آخه باید دست بکشید کل بشقاب رو ی تصویر لمسی ازش توی ذهن ایجاد کنید دیگه!
بعدش هم مشکلی که پیش مییاد اینه که مثلا شما وقتی چنگال رو توی مرغ فرو میکنید که ی تیکه بکنید، شاید ی تیکه ی بزرگ یا شایدم ی تیکه ی کوچیک کنده بشه و شاید اصن به در بسته بخورید یعنی چنگالتون بخوره به ی تیکه استخوان.
به هر حال که من میگم وقتی ی کاری رو نمیشه انجام داد، نمیشه دیگه! تمیز غذا خوردن تا حدی شاید پنجاه پنجاه به نوع غذا بستگی داشته باشه و فرد نابینا همیشه هم نمیتونه تمیز غذا بخوره یعنی همیشه نمیتونه از دست استفاده نکنه مگر اینکه بینا بشه که خوب اون دیگه توی این بحث ما نیست. واقعیت اینه که شما نابینایی و باید این واقعیت رو قبول کنی.
کوهنوردی هم همینه. فرد نابینا تا ی بینا نباشه نمیتونه کوهنوردی کنه چون هیچ تصویری از جلو و پشت سرش نداره. اصن فرد نابینا نمیدونه قدم بعدی که توی این کوه برمیداره به دره ختم میشه یا ی تختهسنگی که لقه یا چی. چه تو بالا رفتن و چه تو پایین اومدن. کوه، جایی هست که عصا کاملا ناکارامدی خودشو نشون میده و حتی با عصا هم نمیشه رفت. من هر وقت تجربه ی کوه داشتم بیشتر از دفعه ی قبل متقاعد و معتقد شدم که چه شانسی دارم فرد بینایی هست که باهم بریم کوه!
موقع غذا خوردن همیشه باید ی بسته دستمال کلینکس توی جیب مبارک باشه که درش بیارید، بازش کنید، بگذارید کنار دستتون. اینطوری انگشت های کثیفتون که غذامالی شده رو مرتب با دستمال تمیز میکنید و حس ناخوشایندی ندارید که حالا چطور با کسی وسط غذا دست بدید یا چطور ی لیوان شامپاین واسه کسی بریزید.
آقای عباسی این چه فرمایشیه؟ اینکه فضولی نیست دوست عزیز. دیگه از این چیز ها به خودتون نگید. هر پارتش بستگی داره به زمان و حال و هوا و البته طولانی بودنش. مثلا۱بخش کوتاهش رو زمان که پیش اومد و نشستم ظرف۲ساعت نوشتم و باز نویسی کردم و ویرایش هم کردم و گذاشتم. ولی۱قسمت طولانی تر و پر ماجرا تر رو تقریبا۲ساعت طول کشید تا نوشتم ولی واسه باز نویسی و تغییر و کم و زیاد کردن و ویرایشش به نظرم۳یا۴روز طول کشیده بود تا انجامش بدم و بذارمش.
بچه ها برای اینکه شماره ی کامنتها با هم مطابقت داشته باشه من کامنت خانم فرشته نرگسی رو اینجا میارم. پس آنچه که میخونید نظر ایشون هست.
به نظر من که خیلی مهمه با بیناها چطوری غذا بخوریم,راستش من که خیلی خجالت میکشم با بیناها چیزی بخورم,مثل بستنی,غذاهایی که باید از چنگال استفاده بشه,بادنجون,و امثال اینها,دوستان اگر پیشنهادی دارید خوشحال میشم بشنوم
عمو جان حرفی نیست ولی آخه راستش نوشته های من زیادی تاریک هستن. چندتاشون رو اینجا گذاشتم ولی سیاه تر از اون بودن که بشه به اشتراک گذاشتنش در اینجا رو ادامه بدم. این بود که ترجیح دادم دیگه این کار رو نکنم. بعدش حس کردم داستان هام هم زیادی خارج از فضای محله هست و نیاوردمشون اینجا. از این گذشته، چون اون ها رو توی وب خودم می ذارم۱طور هایی تکراری میشن و فضای اینجا رو پر می کنن در حالی که به دلایلی که اون بالا گفتم بهتره این فضا برای مصرف های بهتر خالی بمونه. این بود که یعنی این هست که تکبال و باقی نوشتن های من همونجا توی وبلاگ فسقلی خودم موندن و شما هم تشریف بیارید خوشحال میشن.
آخجون شماره ها درست شد!
خداییش همیشه هنگ می کنم وقتی شماره ها این مدلی میشه. خوب نکنید دیگه! گناه دارم به خدا!
ای بابا یعنی چی نیستید! الان میرم توی همون رودخونه دیگه نمیام بیرون.
بله منم با آقا مجتبی موافقم. یعنی هم باید خودمونو اذیت نکنیم و هم باید سعی کنیم تمیز غذا بخوریم. حالا مجتبی بگو خورش رو چطور میخوری آیا کل ظرف خورش رو سرنگون میکنی رو برنج یا کم کم میخوری من دیده ام که بعضی بچه ها خودشون به میزبان میگند که خورش من رو بریزید رو برنجم. بادمجون چی آیا باید از خیرش بگذریم یا نه. در مورد صبحانه هم بگید پنیر تخم مرغ کره مربا عسل کله پاچه خلاصه باید طوری باشه که تو ظرف غذامون شنا نکنیم تا حال اطرافیانمون به هم بخوره. پس خوبه که در مورد تمیز غذا خوردن حرف بزنیم و تعریفی از تمیز خوردن بدست بدیم.
کیوان اون قدر از این کتاب مرغان شاخدار خخخ ببخشید شاخسار طرب تعریف کردی که وسوسه شدم بخونمش یه جوری بدستم برسون اصلا بیا خونمون خیلی وقته که نیامدی.
بچه ها کیف میکنید که الآن ساعت نزدیک ۱۱ هست ولی تعداد کامنتها به ۲۰۰ هم نرسیده.
اگه خواستید جایی رو تعطیل کنید منو ببرید اونجا ظاهرا تو این کار تخصص دارم. خخخ خخخخ
باورم نمیشه اون داستان در عرض ۲ساعت پیش نویس بشه ولی حالا یک سؤال چرا شما برای انتشارش اقدام نکردید یا شایدم کردید و من بی خبرم؟
داستانی که پارس آوا فقط برای یک نفس خواندنش حدود ۳۰تا ۴۵دقیقه وقت صرف می کنه زیربناش تو مدت کوتاهی نوشته بشه
کیوان حالا که اینقدر از کتاب تعریف کردی چه خوب میشد که باهم یعنی همهمون باهم قرار میذاشتیم در طول هفته یک کتاب میخوندیم بعد میومدیم تو قهوهخونه خلاصه ای از کتاب رو برای دوستامون تعریف میکردیم.
این کار چند ویژگی داره یکی اینکه مجبور میشدیم لااقل هفته ای یک کتاب بخونیم. دیگه اینکه مجبور میشدیم با دقت بخونیم. و دیگه اینکه مجبور میشدیم خلاصه نویسی کنیم که هم خلاصه نویسی مون خوب میشد و هم کلا نوشتنمون.
البته بعیده که از این پیشنهاد استقبال بشه. سالی که نکوست از بهارش پیداست. هاهاه
من با این نظر موافقم ولی همه دلمرده هستن اینجا. خودم هم همینطور
دوستان ظاهرا بود و نبود من فرقی نداره اینجااااااااااااااا,خخخ!
آبجی پریسا جسارتا میشه آدرس وبلاگتون رو اینجا ذکر کنید؟ ممنون!
شما از مرورگری ناایمن استفاده میکنید.
به نظر میرسد شما از نگارش غیرایمن Internet Explorer استفاده میکنید. استفاده از مرورگرهای منقرضشده رایانهی شما را ناامن و آسیبپذیر میکند. برای اینکه تجربهی بهتری از کار با وردپرس داشته باشید، لطفاً مرورگر خود را راتقا دهید.
بچه ها این پیامی هست که وقتی از اکسپلورر استفاده میکنم تو قسمت پیشخوان برام مییاد. اکسپلوررم هم ۷ هستش. ولی خداییش اکسپلورر خیلی راحتتره. تو ایمیلام هم که میرم با مازیلا خیلی اذیت میشم. ولی با اکسپلورر نه. راحت میتونم متن رو ویرایش کنم.
جناب صد سال تنهایی! این کتابی که هم اکنون مشغول خوندنش هستید محتواش چیه؟ رمانه؟ از کجا باید پیداش کنم؟ آیا تو کتابخونه برلین هستش یا نه؟ لطفا راهنماییم کنید,با تشکر!
خب سؤالات دیگه هم داشتم یعنی دوست داشتم با هم درمورد مساؤل متعدد گفتگو کنیم که خب همه سکوت را ساکت کرده اند. پس ما هم به ایشان میگرویم که ما خوب گروندگانیم.
سلام به همه ی دوستان و ی درود و سلام ویژه به عمو حسین
امروز نهار دعوتم و نمی خواد آشپزی کنم و سر ظهر اومدم ی سر به قهوه خونه بزنم
پریسا جون بزرگمهر هم عاشق آب بازیه ولی من دوست دارم برم کنار رودخونه اصلً پاهام هم خیس نشه خخخخ پس بزرگمهر امروز پیش شما امانت حسابی بهتون خوش بگذره
عجیبه
خیلی عجیبه … صاحب قهوه خونه هم نیستن ؟!
سلام بر گرانقدر مادر بزرگمهر عزیز راستی از برپایی مجدد کلاس زیست شناسی خبری نیست؟چرا ادامه کلاس را برگزار نمیکنید.
بله رمان هست و توی کتابخانه هم هست
سلاااام بر مادر بزرگمهر!
اینجا گاهی پر و گاهی خالی میشه.
من حواسم به بزرگمهر هست.
بهش سنگ میدم بندازه تو رودخونه با صداش حااال کنه.
عمو حسین، من خورش رو اگه رو برنج بریزند نمیخورم.
اصن حالم به هم میخوره.
البته سلیقه ی شخصی من اینه. نه که بگم قاتی کردن کار خوبی هست یا نیست.
به هر حال، من هرچی رو بشه با قاشق و کارد و چنگال خورد میخورم.
مث تخممرغ، کره، پنیر، خورش، کیک تولد و…
ممنون آقا مجتبی. تا حالا با افرادی که باشون رو دربایستی داشتی هم سفره شده ای آیا راحت بودی یا همش استرس داشتی. آیا تو دانشگاه سر میز با بیناها راحت بودی.
سلام به آقای عباسی گرامی
ماه اسفند برای یک مادر و یک معلم یعنی کار خیلی زیاد فکر میکنم بخاطر ماه مبارک رمضان سال تحصیلی امسال زودتر تموم میشه و روزای بیکاریمو فوق برنامه گذاشتم تا درسامو تموم کنم توی پژوهشسرا هم باید یک همایش برگزار کنیم که هماهنگی اون هم خیلی وقت میبره
برای همین تمام روزای هفته رو میدوم وگرنه موضوع درس هشتم رو نوشتم ولی من هر درسی رو چند بار ویرایش میکنم و هنوز آماده نیست ولی خداوند رو شکرگزارم که رازهای زیستی مورد توجه شما و ی تعداد از دوستان عزیز هست
کاش خانمها می اومدند درباره خونه تکونی توضیح میدادند آیا با ماماناشون همکاری میکنند یا نه. من که خیلی وقته کاری به این کارا ندارم.
دو هفته پیش رفته بودم خونه خالهم دختر خالهم اون روز نرفت سرکار گفت میخوام خونه تکونی کنم حالا نمیدونم بخاطر من نرفت سرکار خخخخ یا واقعا میخواست کار کنه که البته خداییش تا ظهر و حتی بعد از ظهر مشغول کار بود. مثلا با پارچه خیسی دیوارهارو پاک میکرد انباریشون رو تمیز کرد کمد شو تمیز کرد. یعنی احساس کردم که واقعا تو خونه تکونی نقش داره و شعار نمیده.
سلام به عمو مجتبی
چقدر خوب هر چی دوست دارین با بزرگمهر و دوستان بازی کنین منم خوشحالم که خیس نمیشم آخ جون… از صبح زود هم داره توی خونه تکونی کمک میکنه و دستمال میکشه و بلند میگه : من خسته نمیشم
چرا عمو حسین چرا؟
مگه نمیدونین : در اسفند ماه مردانی از قوم پارس از دیوار و پنجره آویزان میشوند و دستمال بدست دستورات مادر یا همسر خود را اجرا مینمایند؟
سلااااام بر عمو حسین,
بفرمایید بچه ها دیدین چقدرر اصفهانیها دستو دلباازن, کلیی غذاهای متنوع, سلاام به همه دوباره,
آقای قادری خییلی با مزه بوود, jaws for ghahveh khooneh is rehdi!, desk top, not selected قلیون و چایی، ۱ از ۱۳۲, enter واای چه دستگاه باحالیه
خخخخخ,
عمو حسین با طرح این بحث کاملا موافقم و میپسندم, شهرووز تو که گل درست کردیی هاهاهاهاآآآ, شوربا شد که, همه خورشو خالیی کردیی رو برنجت, خخخخ
منم اگه سالاد ریز و یک نواخت خردیده باشه با قاشق میخورم, چون مثلا یه هووییی میبینی یه کاهوو از دهنت تاا بشقاب آویزون شده خخخ, البته با چنگال هم اینجوری میشه هاا, عمو حسین چرا اعتماد به نفس نداریین, کامنت که شعر سعدی رو نوشتین رو دارم میگم, خب کامنتهای بعدیی,,
سلاام بر فرشته ی نرگسی,
راستی عمو حسین خالی کردن خورش روی برنج فکر نکنم ربطی به بینایی داشتن,, داشته باشه, ربط به لذت بردن از مزه ی غذا داره, چون به راحتی میشه با قاشق هر وقت نیاز شد بریزیم, راستی بچه ها یه نکته که به نظرم رسید اینه که برای برداشتن ماست یا خورش, وقتی قاشقمون رو پر کردیم پشت قاشق رو بکشیم لبه ی بشقاب اینجوری اضافه ی غذا ریخته میشه داخل بشقاب و روی لباسمون نمیریزه, یعنی تر و تمیز غذا رو میخوریم,
راستی این دانی که چرا خروس سحری یادمه حسن تعلیل داشت خخخ, از دوران دبیرستان هنوز یادمه,
آفرین شهروز, تر و تمیز باید غذا خورد ولی راحت,
خب کامنت مرغ رو خوندم, خب عمو حسین واقعا برای مرغ به دست نیازه, به خصوص برای کندن پوستش, ما که دقیق نمیدونیم الآن چنگال دقیق زیر پوست مرغ گیر افتاده که بکشیم بیرون که, بنابرین باااید از دست کمک بگیریم, وقتی پوستش رو با کمک دست و چنگال کندیم, بازم به کمک دست یعنی با گرفتن دست کنار مرغ و با چنگال اون رو به تیکه های کوچیکتر تقسیم میکنیم, بعد استخونهاشو در میاریم, سر استخون رو با دست میگریم و با اون دستمون که چنگال داخلشه, میکشیم به استخون که اگه گوشت بهش چسبیده کنده بشه,
تا سر ۸۰ رو خوندم چون میخوام کامنتم طولانی نشه میفرستم دوباره میام, بحث خیلی جالبی رو مطرح کردین عمو حسین
سلام من دیشبم اومدم با مبایل یه سلامی عرض کردم اما مثل این که نیومد, خوب حالا هم گشنه هستم, راستی منم مثل آقای حسینی دوست دارم راحت باشم اما تمیز بخورم دوست ندارم دور برم غذا بریزم, اما راحت و بی دقدقه غذا بخورم
سلام بر زهره بانو گل و گلاب چه خوب کردی که اومدی دختر خوب ولی حیف که کمی دیر آمدی ولی نمیگم حالا چرا خخخ. بازم اصفهانی ها دارند نظر کارشناسی میدند هم آقا مجتبی هم بانو و حالام زهره. منتظر مشارکت دیگر عزیزان هم هستیم مادر بزرگمهر نگفتند که چطور به بزرگمهر غذا خوردن یاد میدند آیا اصلا رو غذا خوردنش حساس هستند یا نه؟ هادی عزیز هم که توضیح بیشتری نداد که مقایسه ای بین بیناییش و نابیناییش بکنه.
به هر حال ممنون از لطف همه عزیزان. مهدی هم که رفت خوابید دیگه نیامد. آرییا هم که تا حالا افتخار نداده ملیسا هم همچنین. رعد بزرگ هم که بعنوان یه بینا نگفت که روشهای غذا خوردن بیناها چطور هستش.
به هر حال هنوز فرصت هست.منتظریم.
ببخشید همگی رفتم. تلفن صدام می زد الان هم نمی دونم چی شد قطع شد بعدش هم گوشیم باتری تموم کرد و رفت مرخصی برای خوردن شارژ.
وای زهره جان سلام چه خبر از دیشب تا حالا؟ من رفتم سر این میز نشستم من میخوام میگو بخورم شما هم دوست دارید؟ براتون سفارش بدم؟
فرشته جان سلام. بودن شما خیلی با نبودنت فرق داره عزیز. ولی مشکل اینجاست که کامنت های شما دیر اومد و من تا عقب گرد نکردم ندیدمشون واسه همین جواب ندادم. بقیه هم احتمالا همینطور. معذرت می خوام دوست من. حالا همه چیز از اول.
سلام فرشته.
سلام زهره از ورزش چه خبر؟
آقای عباسی راستش در مورد انتشار تحقیقکی کردم ولی دردسرش زیاده و همچنین هزینهش. بعدش هم نوشته های من خداییش به این صحبت ها نمی ارزه اگر می ارزید فایده داشت اینهمه دردسر مادی و معنوی رو تحمل کنم ولی اینهمه گیر و خرج فقط واسه اینکه من دلم می خواد نوشتهم کتاب بشه به نظرم زیادی زیاده.
راستی رعد جان کجاست؟ ملیسا و پری سیما هم هستند؟ راستی عمو خیلی خوشحالم که تونستم بیام به قهوه خونه ی شما البته من چون گشنه هستم و خیلی کار دارم ناهار را میخورم و میرم
سلام مادر عزیز. بدهش به من این پهلوون رو. بزرگ مهر کوشی بپر بریم آب پاشی. من و تو و فرشته.
بچه ها می بینید سرعتم رو؟ دیر میام بعدش چندتا خیز می زنم بهتون می رسم جواب هایی که روی دستم مونده رو هم میدم بعد دوباره میرم آب پاشی۱عالمه بعد باز میام باز هم همین مدلی و نتیجه اینکه دیر میام ولی جا نمی مونم؟
سلام عمو وااااااای چقدر اینجا خوبه من میرم لب رودخونه من عاشقه اینجور جاهام مرسییییییی عمو
از بس حرف خوردن و خوردنی شد من الان گشنمه. برم۱چیزی گیر بیارم بی دردسر بشه خوردش بدون اینکه لازم باشه هر دقیقه تصور کنم که این بینا ها دارن تماشام می کنن ببینن۱کوچولو دستم لرزید بگن آخ طفلکی بلد نیست و…بیخیال.
سلام بر مادر بزرگمهر خوبید؟ چطورید؟ امیدوارم همیشه خوشحال و شاد باشید
راستی فرشته ازم آدرس خواسته بود. ببخشید فرشته یادم رفت.
aansooyeshab.blogsky.com
وای همه درگیر خوردن هستن من برم شیطونی!
من نه با بچه های بینا و نه با کسایی که رودربایستی دارم با هیچ کودوم مشکلی ندارم.
بالاخره واقعیتی هست که نمیبینم و هرکی درک میکنه که چه خوب و هرکی هم درک نمیکنه سعی میکنم واسش تشریح کنم تا درک کنه.
مثلا وقتی یکی بهم میگه اوه اوه اوه فلان چیز آبش چکید رو میز یا هرچی، منم بهش میگم جدی وقتی نبینی و بخوری سخته هاا! بهش میگم راستی تو جرئت داری چشاتو ببندی و باقی غذاتو بخوری؟ اونم میگه اوه. راست میگی. نه. تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
بعدش من قضیه رو از احساسی بودن به سمت علمی بودن سوق میدم و میگم کلا اگه آدم با چشم ی چیزو نبینه نمیتونه روش کنترل داشته باشه.
شما با چشمتونه که چنگالو کنترل میکنید.
مثلا تیغ های ماهی رو نمیشه با چشم کنترل کرد و افراد بینا هم با دست جدا میکنند.
هیچ کس نیست که بگه من تیغ ماهی رو با چنگال جدا میکنم.
اصن امکانپذیر نیست. چه واسه بینا، چه واسه نابینا.
ماکارونی رو میشه با چنگال خورد.
سالاد رو هم اگه ریز نباشه میشه.
آقای قادری چقدر خوشم اومد این جور گفتید کلی خندیدم عمو حسین چه خوش جا قهوه خونه را گذاشتید من یه قهوه خونه که اسمش شبنشین هست را همین جاها میشناسم اما اینجا هیچ وقت نیومدم خیلی جالبه مخصوصا این آهنگ ملایم که داره پخش میشه را خیلی دوست دارم
سلام خانم کاظمیان. ارادت داریما!
منم نظر مدیر را قبول دارم اما یه اعتراف کنم من نمیتونم ماکارانی را با چنگال بخورم خیلی برام سخته اما همیشه سعی میکنم که تمیز بخورم اما یه چیزی هم بگم هروقت احساس کنم که کسی نگاهم میکنه خود بخود خرابکاری میشه نمیدونم چهکار کنم جالا دارم سعی میکنم میگو را با چنگال بخورم عمو چرا جواب منو ندادید من به همه سلام کردم اما کسی منو ندید
درود بر خانم کاظمیان بانوی همیشه در صحنه. خیلی خوشامدید. نه دیشب از شما کامنتی ندیدیم.
خانم کاظمیان اینجا هرکسی برای خودش سفارش میده برای سفارشم لازم نیست کسی داد بزنه گارسون گارسون. فقط با یه دکمه غذای مورد علاقتون رو به کد گارسون مورد نظر میفرستید بعد از چند دقیقه غذا جلوتون حاضر و آماده است اینجا ما از بهشت شبیه سازی کرده ایم فقط حیف که نمیشه از هوری و غلمان استفاده کرد خخخ خخخ راستی نظرتون درمورد چنین رستورانی با چنین امکاناتی چیه
الان در مورد غذا بگم یا خونه تکونی آیا؟
این آیا هم بجای ملیسا خانم!
بزرگمهر با ۳ بچه ی دیگه بزرگ میشه یعنی میره خونه ی مامان فرزانه که دوست نداره بگیم پرستار، از ۸ ماهگی که من پایان نامه داشتم میرفته تا الان! مامان فرزانه ی کم وسواسیه و خیلی به نحوه ی غذا خوردن اهمیت میده و بیشتر آداب غذا خوردن رو ایشون بهش یاد دادن اول اینکه بزرگمهر دست چپ هست و نباید کسی کنار دست چپش باشه چون میخوره به دست راست نفر کناری و غذا میریزه و مامان فرزانه ناراحت میشه ما هم همینطور لبها غنچه آموزشیه که من بهش دادم یعنی وقتی غذا میخوره لباشو ببنده قبلً خیلی رعایت میکرد ولی الان که ماشا الله مثل بلبل حرف میزنه میگم : لبا غنچه ! تا ی کم گوشمون استراحت کنه !
همه عاشق غذا خوردن بزرگمهر هستن چون زیبا غذا میخوره که بیشتر ژنتکی هست تا آموزشی یعنی از برادر بزرگش هم بیشتر دقت میکنه
مثل اون ۳ تا کودک زیبای دیگه غذا میخوره ولی سرش رو بیشتر پایین میگیره تا غذا نریزه هر وقت تسلط روی موضوعی رو یاد میگیره بعدش نکات ظریف رو بهش میگم، کم کم وقتشه تمرین کنه سرش رو خیلی پایین نگیره
وای چقدر عالی بوده این کار ابابصیریها, راست میگه شهروز بیناها هم از دستشون کمک میگیرن, کباب رو هم میشه با دوتا انگشت هوای کار رو داشته باشی و میزان تیکتو بسنجی بعد با کناره قاشق لبه ی چپ یا راستش, کباب رو تیکه تیکه کنی,
راستی وقتی تیکه تیکه میشه, شما میتونین یه قاشق برنج بخورین و با چنگال جدا بزنین داخل کباب و بخورین, با چنگال راحت میشه فهمید کباب کدومه برنج کدومه, آخی آقای قادری, این همونه که گفتم, ببینید یه نابینای مادرزاد ممکنه اصلا ندونه قاشق رو چه شکلی باید گرفت,
عمو حسین خم شدن زیاد, همچین جالب به نظر نمیرسه, من یه کم خم میشم, به اندازه ی همه, حتی همین رو مامانم بهم یاد داد, که زیاد خم نشم, سعی میکنم قاشقم رو اونقدر پر نکنم,
و هر دفعه ای که احساس میکنم در حال ریزشه دستم رو ببرم زیرش,
امیدوارم کامنتهام مشکل پیدا نکنن, همین الآنش هم با سختی میکامنتم ولی چون بحث جالبیه نهایت تلاشمو میکنم
آقای قادری گره یعنی چییی, هههاههههاههاهااآآآ
تا سر ۸۹
سلام بر مدیر ارشد آقا مجتبی خانم کاظمیان و خانم زهره گرامی
سلام بر خانم کاظمیان عزیز
ببخشید داشتم نحوه ی غذا خوردن بزرگمهر رو مینوشتم متوجه حضور شما نشدم
سلام آقای خادمی ببخشید شما رو ندیدم از بس درگیر شیطونی بودم
رستران را خیلی دوست دارم اما چرا دوستانم نیستند پری سیما ملیسا رعد کجایند خیلی دلم براشون تنگ شده وای این سس ها چقدر خوشمزه هستند,
سلام آقای عباسی حال شما خوبه؟ راستی آقا شهروز کجایند میخواستم بگم من قصه های بابا ابر را دارم میخواید براتون بفرستم؟ خیلی جالب هستند البته اگر بشه و بد قولی نشه
ممنون از زهره بانو که اینطور با دقت میخونه و جواب میده. به این میگند مشارکت در بحث آفرین دختر که عمو رو رو سپید میکنیییی. منم که نگفتم خیلی خم میشم یعنی نمیدونم خیلیه یا نه. ولی ببین زهره درسته ما میتونیم قاشق رو کنترل کنیم که غذای زیادی توش نباشه همون طور که گفتی تهشو بکشیم لب بشقاب یا کاسه ولی فاصله بین بشقاب و دهنمون چی تو این فاصله ممکنه بریزه مخصوصا غذاهای آبکی بعدشم نمیدونم چقدر خوبه که برنج رو جدا بذاریم تو دهنمون و بعد کباب رو معمولا کباب یا مرغ همراه با برنج از بشقاب برداشته میشند. اگه یکی از بیناها توضیح بدند ممنون میشیم.
چقدر تند تند کامنت میفرستم این نشون میده که اینجا خیلی خلوت هست, بیچاره عمو حسین این همه امکانات را تهیه دیدند اما کسی به اون خورت نتونسته بیاد دلم خیلی سوخت
منم سعی میکنم خیلی خم نشم اما آخرش کمی خم میشم راستی قاشق را هم نباید خیلی پر کرد منم کباب را با قاشق خورد میکنم ولی آخرش کمی با دست کمک میگیرم یعنی با دو انگشت راستی شما چطور دوروبر بشقاب را جمع میکنید؟ برای من که خیلی سخته مگر اینکه از دست کمک بگیریم
ممنون خانم کاظمیان. والا برای هر نفر ۴۵هزار تومان دادم خخخ تازه چقدر پول خرج کردم که این سیستم گویا آماده بشه. تازه چقدر پرسنل بکار گرفتیم که تا هر کس یه دگمه زد بدون اینکه صداش در بیاد غذاش آماده بشه. بچه ها واقعا کسی جرئت میکنه یه بار بیاد بریم رستوران سیب. خخخ
به نظر من باید یه قاشق برنج بخوریم و با چنگال یه تکه کباب را برداریم تا همراه برنج بخوریم اینجوری خیلی خوشمزه میشه, البته من برنج خالی خیییییییییلی دوست دارم
بله من هستم میام واقعا میام کی؟ میام عمو حتما میام
وای پروااااز چه عشقی داشت خوشم میاد از این پریدن به صفحه بعد!
بالاخره رفتیم صفحه ی بعد, به نظر من بگید این سیستم را قطع کنند چون خیلی هزینه میشه آخه هیچکس نیست
به به میگو ی خاطر از میگو خوردن برادرم بگم
برادرم دانشگاه رفتن شرکت نفت اهواز هر چی بچه های جنوبی و دوستاشون میگفتن بریم میگو بخوریم اونم میگفته نه من ملخ دریایی نمیخورم!
ی روز ی دوستی ساندویچ دعوتشون میکنه و برادرم میگه آخرای ساندویچ بودم که ی دفعه دوستم پرسید ساندویچ خوشمزه بود؟ گفتم بله عالی ! گفت : ساندویچ میگو بود خوردی ، برادرم میگه احساس کردم ملخها زنده شدن و دارن توی دلم تکون میخورن خخخخ ولی بعد دیدم خوشمزه بود و الانم همه ی ما عاشق میگو هستیم
من میام عمو جان. بریم. ولی شب نشین بهتره ها! خیلی دلم می خواد ببینمش. البته اگر اسمش رو درست نوشته باشم. از یکی از پست های مدیر گرفتم. هم اسمش رو هم وصفش رو.
سلااام بر عموی محترم و دوستان حاضر و غایب در رستوران سیب و همچنین تشکر از برقراری این محفل انس و الفت خخخ.
غرض عرض ادب و ارادت به دوستان گل خودم بود.
فعلا.
واقعا پایه ای خانم کاظمیان فقط بهتره یه بینا همراهمون ببریم چون اونجا باید خودت پاشی و غذایی رو که میخوای برداری خب این کار از ما ساخته نیست و کلاه سرمون میره حسااابی.
کاش یه بینا بگه این برنج و کباب رو جدا خوردن آیا مرسومه یا نه بچه ها شاید همین یکی از اشکالات غذا خوردن ما باشه. البته مطمئن نیستم میگم شاید.
خانم کاظمیان امروز قهوهخونه من باعث میشه که نوشتنت بهتر از قبل بشه چون لطف میکنی تند تند کامنت میدی. از شما و دیگر یاران ممنونم.
عمو شما کجای اصفهان هستید؟ ما تقریبا تو بزرگمهر هستیم
میگم عمو جان نمیشه یکی از این دستگاه ها رو بدن من ببرم خونه خودمون؟ اونجا هم کار می کنه بگم فلان غذا رو می خوام برام حاضر بشه؟ وای اگر بشه چی میشه!
سلام آقای چشمه
مادر بزرگ مهر من میگو خیلی دوست دارم به شرط اینکه به مدلش و اسم دیگهش فکر نکنم. خوردنش هم چنگالیه. این هم واسه اینکه خیلی پرت نگفته باشم و بعدا بگم به خدا من توی بحث اصلی بودم.
بله پایه هستم راستی ما خیلی وقت ها بدون بینا به رستران میریم ولی ایندفعه به خاطر شما با بینا میریم راستی اون بینا را باید خودمون مهمون کنیم منو دوستم که باهم زندگی میکنیم و شما و یه بینا خوب کی؟
خب ادامه, دقیقا همین طوره عمو حسین, آموزش حرف اول رو میزنه, اگه یه نفر دلسوز باشه همون اولین باری که ما اشتباه کردیم اگه تذکر بده مشکل حل میشه, چون وقتی یه چیزی برای یه شخصی جا بیفته, مخصوصا غذا خوردن که در روز دو سه بار تکرار میشه, یه کم سخته که تغییر کنه, و اما پنیر, من راستش هنوز هم سختمه, آخه باید با چاقو یه تیکه پنیر برداریم بکشیم روی نون, اصلا آدم خسته میشه خخخ, منم تو خونه با خود نون پنیر برمیدارم ولی جایی که برم هرچند خیلی سختم میشه چون عادت کردم ولی با چاقو این کارو انجام میدم, البته بستگی به جمع هم داره, راستی این مربا کوچیکا هستن, اونام خیلی سختن, با یه قاشق کوچیک باید مربا رو برداشت کشید روی نون, اونم باید مثل ماست باهاش برخورد کرد, و هم چنین عسل, اینا واقعیتهایی هستن که ما باهاشون رو به روییم, سختی داره نمیشه فرار کرد و یا انکار,
بانو جان چه جالب که اینجوری میخوری, آخه من نون رو تیکه میکنم میزنم داخل هلیم,
البته ائونجوری هم با کلاسه, اینجوری که من میخورم یه کم سختتره چون کش هم میاد, فقط باید لقمت جمع و جور بشه که نریزه, نباید یه عاالمه هلیم سوار کنی روی نون,
قسمت خالی کردن خورش رو برنج رو هم میلایکم,
آهان عمو حسین پیدا کردم اصطلاحشو خخخ, نیشگون به پنیر ههه, آره منم اینجوری میخورم, البته خب مثلا ممکنه یه قالب پنیر باشه که باید دو نفر استفادش کنن و بزرگ باشه باید یا با چاقو خورد یا طوری نیشگونش گرفت که پنیر له و لورده نشه خخخ,
من نمیگم خیلی خوب غذا میخورم, مشکلات شماها رو منم دارم ولی باور نمیکنید از خود تعریف نباشه, چندین بار شده که دوستای بینام بگن تو بهتر از ما غذا میخوری, و و مطمئنم هم که ترحم نبوده و غیر واقعی, یه بار بستنی میخوردیم یه کم هم کثیف کاری نکردم, همه دوستام کلی تعجب کرده بودن, چون از اونا ریخته بود خخخخ
رعد جان اتفاقا نابیناها فقط دو موقع ساکتن یکی موقع غذا خوردن یکی موقع خوابیدن خخخ,
بچه ها قبول دارین خدایی, هههه, البته طبیعیه, به خصوص اگه جمع دوستانه باشه, اینقدر اردوها حاال میده رعد,!!
بله عمو حسین من خیلی میپرسم, چون برام خیلی مهمه, بازم توضیح میدم بذارین بفرستم,
بانو من یه بار یه درخت انار کاشتم, بابام کندش, اینقدر تو ذوقم خورد, خخخ, آخه میگفت شفته داره و انگار جاشم مناسب نبود تو باغچه مون,
مجتبی کامنتتو لایک میزنم, فقط چیچیی؟!! شامپو,شامپاین, هوم؟ چی میگه؟!!!
هههوههاههوهوهو
راستی بچه ها پریسا, آقای عباسی, آقای شریعتی, همه و همه سلااامی دوباره,
سلام عمو چشمه با زحمات من چطورید؟ خیلی به من لطف کردید
درود بر عمو چشمه گرامی. خوشامدی برادر. جات خالی بود. تو بحث هم شرکت کنی خوشحال میشیم.
خانم کاظمیان ما سپاهان شهریم. خیلی از هم دور نیستیم. منم میگو دوست دارم چند باری درست کرده ایم منتها تو استمبلی یا استانبولی ریخته ایم. خیلی خوش مزه هست. بچه ها من عااشق قارچم.
پریسا اگه بخوای ببری خونتون دیگه خیییلییی تنبل میشی هاها.
منم که پنیر را میذارم روی نون و خیلی راحت میخورم به نظر من اگر بخوایم به این فکر کنیم که کلاسمون میاد پایین اصلا بهمون نمیچسبه ولی عسل و مربا واقعا خوردنش خیلی سخته ما همیشه اگر یه جا رفتیم مهمونی به اون کسی که باهاش راحتیم میگیم برامون لقمه بگیره به نظر من اینجوری خیلی بهتره تا اینکه کثیف کاری بشه
عمو جان من هم عاشق قارچم. سرخ کردهش، کبابیش، خیسوندهش با آبلیمو و پختهش، بخارپزش، واییی دلم خواست عجییییب!
منم خیلی قارچ دوست دارم وای میمیرم براش من خامش را خییییلی دوست دارم خیییییلی زیاد عمو میگو تو قلیه خیلی خوشمزه میشه ما همیشه درست میکنیم این دفعه که رفته بودیم بوشهر کمی ماهی و میگو اوردیم خیلی ماهی و میگو هاشون خوشمزه هستند وای اما قارچ من هیچی را به قارچ ترجیح نمیدم
خانم کاظمیان بعد درمورد شخص چهارم تصمیم میگیریم. آخه پولش خیییلییی زیاااده هااا. ورشکست نمیشیم آیااا.
پریسا این رستوران سیب رو به روی رستوران شبنشین قرار داره. دیروز اتفاقا باهاش تماس گرفتم گفتند ما منو باز نداریم یعنی یک پول یک غذا. ولی این رستوران منو باز هست یعنی یک پول قلمبه و هرچی که غذا دلت میخوااد. فقط اون وقت دیگه نباید به فکر رژیم مژیم باشیم.
ما جای همه خالی رفته بودیم بندر دیلم اونجا خیلی خوش گذشت اونا عادت دارند همه ی غذا ها را تند کنند منم غذای تند را خیلی دوست دارم این میگو ها هم که اینجا سفارش دادم را تند کردم آه که چقدر خوشمزه هستند
سلالالا،لیلالالیلام به همه!
خیالی نیست عمو هر پرهیزی۱دفعه شکستنیه ایرادی نداره من هستم بزن بریم!
سلام مهدی.
رستران شب نشین یه پولی هم برای ورود میگیره این رستران هم گرفت؟ حتما گرفته آخی بیچاره عمو عمو تا حالا رستران شهرزاد رفتید؟ خیلی کیفیت غذا ها عالی هست اما گرون خیلی هم گرون اما آدماش هم خیلی خوش برخوردند خیلی رستران خوبیه
منم میخااام سفارش بدم
یه چیز جالب دیروز رفتم سایت همین رستوران سیب احساس کردم برای ما هم مناسب سازی شده یعنی جایی که نتونیم وارد بشیم یا نتونیم بخونیم وجود نداشت.
جالبتر اینکه وقتی وارد هر لینکی میشدم قسمتی برای نظر دادن و ارتباط با رستوران بود که ایمیلمون رو میخواست بعد میگفت به این سؤال جواب بدید و اونجا هم مثل محله یه معادله بود که باید حل میکردیم. منم به ذوق اومدم و یه ایمیل تشکر آمیز براشون فرستادم حالا نمیدونم سر کاری بوده یا واقعا به دستشون میرسه.
من صفر ریال پول میدم!
پول اون بینا را هر سه نفر با هم حساب میکنیم طوری نیست
سلام دوستان امیدوارم سلامت باشید. و امیدوارم خدا سلامتیه هیچ بندشو ازش نگیره
سلام عمو جان ببخش که نمیتونم باشم وزعیتم خوب نیست
دوستان من یه چی میگم و یه خواهشی ازتون دارم و میرم
دوستان برای خواهرم یه حادثه اتفاق افتاده حالم خوب نیستش
آمدم بگم تورو خدا براش دعا کنید اگه منو هم محله ای خودتون دارید براش دعا کنید حالش خوب نیستش بیهوشه التماستون میکنم براش دعا کنید
خدا نگهدار من شاید مدتی نباشم خواهش میکنم دعا کنید
الان دقیقا موضوع چیه منم بدونم
اگه سیب رفتید منم پایهم خبرم کنید بیام.
سلاااااااااااااام به همگی. رععععد بزرگ با یه قاشقی به اندازه ی بیل در حاااال خوردنه غذاس خخخ و به به بچه ها میگه : حممممله ! اگه دیر بجنبی از دستت رفته هاهاها .
رعدوک همون پسر بچه ی شکمو با دهن پر میگه : با دست که بیشتر می چسبه خخخخ
سلام و هزاران سلااام به دوستان گلم. نام نمی برم که به چشام شک دارم که همه رو دیده باشه.
راستی خانوم کاظمیان خوبی عزیز من ؟؟
زهره جووون خب منم موقع غذا خوردن نمی حرفم ، ققط می خندم .اینجوری خرخرخر .
حسین خان ، اگه بی خیال مردم بشیم زندگی خوشمزتره .
رعد بزرگ از آدمای پرخور که با اشتها می خورن خیلی خوشش میاد .فقط دوتا چیز خیلی بده ، با سرو صدا خوردن و ماستو با غذا قاطی پاطی کردن ، واقعاََ حالم بد میشه . چون تداعی کننده ی چیزای خیلی بده خخخ
راحت بگم : بچه کوچولو که استفراغ می کنه یا آدم بزرگ ههه یاد اون میفته آدم.
شکلک : دخترای محله دارن همگی میگن ، ای رعد خدا بکشه تورو که اصلاََ هیچی حالیت نیست.
آریا باشه بای، چشم براش دعا میکنم انشا الاه هرچه زودتر حالش خوب میشه
سلام آقا مهدی باور کنید من میفهمیدم دیشب شما دارید حرص میخورید یه کامنت هم با مبایل دادم اما چه کنم که نیومد متاسفم حالا شما هم میگوی تند میخواید؟ بیاید اینجا بشینید تا باهم میگوی داغ و تند خییییلی تند بخوریم
سلااام مهدی گل خوبی عمو. چه خبر چرا دیر اومدی پسر. پریسا قدم ات روی چشم تشریف بیار اصفهان من و تو و خانم کاظمیان میریم سیب یا شب نشین یا شهرزاد. نه خانم کاظمیان شهرزاد نرفته ام کجا هست؟
آریا نوه ی خوبم ، رععد برای خواهر عزیزت خیلی دعا می کنه .
سلام مهدی . سلام مدیر محترم.
سلام رعد عزیزم وای خوب شد اومدی نه خواهش میکنم شوخی را بذار کنار و یه مختصری طرز خوردن برنج و کباب یا چیز های دیگه را یادمون بده خیلی دوستت دارم باور کن
سلاااام به رعد گرامی خوش آمدی، شکلک دست تکون دادن برای بابا بزرگ!
آریا جان، معمولا مریضی خیلی آدمو بیصبر و ناامید میکنه ولی اکثر مریضی ها و بیماری ها ختم بخیر میشه.
من امیدوارم که این یکی هم همینطور هست و خواهر گرامی زودتر از اون که فکرشو بکنی بهبود پیدا میکنه.
انتظار و خودخوری در بهبودی عزیزان، کاملا طبیعی هستش و تنها کاری که میشه کرد اینه که همه چی رو به دست گذر زمان بسپاریم تا خودش اوضاع رو رو به راه کنه.
چون تا ساعت ۱۰ خوااااب بودم خخخ!
عمو حسین با اجازه برم مهمونی برمیگردم به جواب سوالات هم فکر میکنم در پناه ایزد مهربان باشید
رااسی عمو حسین، من رفتم چی شد، آیا کسی اومد، آیا چه بلایی سر اون شهروز بیچاره اومد؟
بچه ها آریا احتمالا رفت ولی کسی می دونه چه اتفاقی واسه خواهرش افتاده؟ به خدا خیلی نگرانش شدم. کاش چیزی نباشه!
خدایا! من احتمالا یکی از بی اعتبار ترین بنده هات باشم ولی دل و دعا که دارم! نذار به شب برسه و دل این بنده بی اعتبارت رو با شاد کردن دل هم محلیش شاد کن و همینجا بخونیم که خواهر آریا به هوش اومده و دل خودش هم شاد شده!
آمین!
مادر بزرگمهر خداحافظ
رستران شهرزاد تو خیابان عباسآباد هست خیلی رستران خوبی هست ولی خیلی گرون
آمین، یا رب العالمین جوری پارس آوا کامنت آریا رو برام خوند، با اینکه با صدای پارس آوا بود صداش ناراحت بود خدا شفاش بده ایشالا به هوش میاد
خانوم کاظمیان عزیز دل من ، باور کن از صبح که اومدم و دقیقاََ فهمیدم چی به چیه ، چشمامو بستم ، و یه قاشق و چنگال و چاقو دستم گرفتم و خودمو جای شما گذاشتم ، دیدم اصلاََ قاشقو چنگال توی بشقاب نمیره . و میرفت یه جای دیگه خخخ همه جا به جز در بشقاب
ولی معمولاََ من خودم با چنگال کبابو محکم میگیرم و بعد با چاقو کبابو تکه می کنم . گوجه که اگه چاقو نباشه بی خیال میشم . ولی رعععد چون اصولاََ رو در بایستی نداره از صاحاب خونه می خواد چاقو بیاره.
در رابطه با برنج و خورش اگه برای شما قابل تشخیصه که خییییییلی خیییییلی مهمه که از گوشه ی بشقاب شروع کنید به خوردن ، تا اگه نصفه غذا رو میل نکردید ، دست نخورده بمونه . پس اگه از گوشه بشقاب شروع کنید بسیار تمیز و با کلاس به نظر میرسه
سؤالی هست من در خدمتم.
هعی هعی، پرواز چند هفتس نیسش هعی هعی اهوووووو،وووووو،ووو اهووووووووو،هوووووو،هوووووووهاهاهاهاهاهاهاها این مثلا گریه ی مهدی بود!
سلام آرییای عزیزم. خوشامدی. ولی حقیقتا ناراحت شدم بخاطر خواهر مهربونت. براش آرزوی سلامتی میکنم. امیدوارم هرچه سریعتر مشکلش حل بشه سالم و سرحال بشه. آمین.
رعد حالا ببین خودتم از بعضی چیزا خوشت نمیاد ممکنه دیگران هم از چیزای دیگری خوششون نیاد پس بهتره که ما حتی الامکان با عرف جامعه آشنا بشیم. مثلا قاشق را باید یه دفعه به دهان برد نه اینکه یک قاشق غذا را ذره ذره از قاشقمون بخوریم. بچه ها من غذاهای آبکی مثل سوپ رو دوست دارم ظرفشو ببرم بالا نزدیک دهنم که راحت باشم شما چطور؟
من تو مهمونیها که آشنا باشند به میزبان میگم که من تو ظرف مشترک خورش نمیخوام برای من تو یه ظرف مستقل خورش بریزید. آخه اینجوری آدم معذب است و نمیدونی شریکت داره چیکار میکنه آیا گوشت برداشته یا برنداشته خلاصه خیلی راحت نیستم.
جاهایی هم دیده ام که نابیناها به میزبان میگند که تو بشقابهای تو گود مثل بشقاب خورش خوری برای ما غذا بریزید اینم به این خاطره که برنج از دورش نریزه.
اما درمورد حرف زدن اتفاقا من فکر میکنم بیشتر نابیناها سر غذا حرف میزنند بویژه اگه شریک غذاشون بینا باشه فکر میکنم از این روش بعنوان یه مکانیسم دفاعی استفاده میکنیم یعنی سعی میکنیم با حرف زدن توجه فرد بینا را از روی غذا خوردنمون منحرف کنیم.
دوباره ادامه, بچه ها ببخشید منو, من عقبم, چون میخوام همه رو بخونم, فرشته جان, خوشحالم از آشناییت دوست جدید و خوبم
راستی من یادمه این کتابو شروع کردم ولی یه کمشو خوندم,
سلام به مادر بزرگ مهر,
راستی کیک تولد, دقیق ما پریروز تولد سارینا بود, خاهرم چون جمعمون فوق العاده صمیمی و خانوادگی بود, خیلی راحت ازش پرسیدم, و گفت که با چاقو تیکه تیکه کن و با چنگال تیکه ها رو بردارم, البته سخته کیک به سختی سوار چنگال میشه, من که از دستم حتما کمک میگیرم,
عمو حسین ما دیروز با خواهرهام فرش شستیم خییلی خوش گذشت, ما باید جوری خودمون رو نشون بدیم که افراد بینا خودشون به ما احتیاج پیدا کنن, و دقیقا دیروز خود خواهرهام منو به کمک طلبیدن, البته راستش من زیاد کار خونه انجام نمیدم, ولی تجربه دارم, چون کم خونه هستم و خواهرههام هم هستن میسپارم به اونا, هههوههوهاهاها, راااستییی امروز من قیمه یااد گرفتم, یعنی یه جورایی من خورش رو پختم, البته مامانم دستور میداد من انجام میدادم, خدایی آشپزی هم سخت نیستا, کلی آدم کیف میکنه ثمره ی کارشو میبینه, بوش که خوبه حالا باید وقتی خوردیم ببینم چه دسته گلی به آب دادم خخخ
سلام کاظمیان جااان, من دیشب نبودم نمیدونم ساعت چند اومدم هنوز هم نرفتم دارم میخونم, میگو راستش مزشو یادم نمیاد, مامانم میترسه ما هم نمیگیریم, خخخ, کوچیک که بودم میگن گرفتیم خوردیم ولی من که یادم نمیاد, ههه
حالا لطف کن سفارش بده امتحانش میکنم, ممنونم
پریسا جان, یک شنبه تعطیل شدیم تا بعد از عید, ولی باید حتما تو خونه تمرین داشته باشم,
امیدوارم یه روز یه کتاب ازت ببینم,
راستی بچه ها قضیه رستوران سیب رو میدونین؟! من نرفتم ولی میگن یه مقدار پول که نمیدونم چقدره میدی ولی هرچقدر دوست داری میتونی بخوری, حتی بیشتر از اون پولی که دادی, ولی اصلا نمیتونی ببری, خب اینم سیاستشونه دیگه, آخه مگه چقدر یه آدم جا داره واسه خوردن,
راست میگه خانم کاظمیان منم وقتی نگاه بقیه رو حس کنم خیلی وقتا غذا خوردنم بدتر میشه,عمو حسین منم قصد جسارت به شما رو نداشتم, شرمنده اگه ناراحت شدین,
ببینید برای غذاهای آبکی میشه بیشتر خم شد, یا حتی در مواردی بشقاب رو بلند کرد, من تجربش رو داشتم و میدونم که غذاهایی مثل آش رشته رو بیناها هم بشقابشون رو بلند میکنن,
کاظمیان جان, با همون قاشق دور و ور بشقاب رو بریز داخل بشقاب, یعنی به طرف داخل بشقاب, بلد نیستم بهتر توضیح بدم ببخشید
سلاام دایی چشمه,
راستی منم میاام رستوران, به مدیر هم بگیم هماهنگ کنه,
یا خدا, آریا, خدا به حق همین روزهای عزیز شفای عاجل بهش بده, خدایا,
خدا بکشتت رعد, حالم بد شد, آخیش انگار تموم شد,
,
ممنونم دوستان من میرم
خونه خواهرم آتیش گرفته خواهرم رو منتقل کردن یزد من من میرم یزد نیستم فقط التماستون میکنم دعا کنید
خدا نگهدار
من حتی دیدم کسی برنجو با دستاش بریزه تو قاشق بیاره بالا قاشقو!
به به چه افتخاری از این بالا تر جدی میایید خوب خوبه همون رستران را میریم کی بریم؟ فقط حرفه یا حقیقت؟ راستی آریا چی شده؟
خوردن مرغ هم دوباره باید از چنگال استفاده کرد . چنگال معمولاََ در غذای ایرانی نقش ثابت نگه داشتنه غذارو بازی میکنه . بعد که محکم و ثابت شد با قاشق کمی گوشت مرغو جدا می کنیم.
رعععد بزرگ از بس که آش و سوپ می خوره، یادش رفته که چه جوری باید مرغو بخوره خخخ
چون مرغها هورمونی هستند و رععد از خوردن هر چیزی که فکر می کنه هورمون درش هست خودداری می کنه .
من بیشتر دارم لوبیا و عدس و آش شله قلمکار و غذای بدون روغن و پختنی استفاده می کنم. ولی اگه به مغز فسیلیم فشار بیارم یادم میاد که چگونه قدیم ندیما غذا می خوردم .خخخ
واااای، چه بد، خدا صبرت بده، انشا الاه خوب میشه توکلت به خدا
یا اب الفضل!
بچه ها چه حسی از حال و هوای عید دارید، آیا احساس میکنید عید نزدیکه، کلا چه حسی دارید
سلااااام بر حضار خصوصا تازه واردان
گرامیش رو جا انداختم حضار گرامی
وای از دست تو آخه رعد عزیزم این که نشد بیا و برامون بگو باید چطوری بخوریم
خخخخخخ رعععععد گرامی مرغ خوردن رو یادش بره، بعیده!
سلااا،لیلالالیلام هادی خوش آمدی
خوب چون برام مهمون اومده من میرم اگر شد باز هم میام خداحافظ خداحافظ
ساعت سیستم منو حال کنید، ۰۲ ۱۰ ق.ظ
باشه خوشحال شدیم خانم کاظمیان اگر شد بیا بای
نه زهره بانو چرا باید ناراحت بشم. آمده ایم که باهم حرف بزنیم بلکه نتیجه بگیریم.
آفرین رعد خوشم اومد که بالاخره چیزی گفتی ما به اطلاعات شما نیاز داریم. ولی خب اینکه یه بار کباب رو با چنگال بگیری بعد یه کارد برداری و خوردش کنی بعد کارد رو کنار بذاری بعد قاشق رو برداری هاهاها همچین کمی عملیات طولانی و پیچیده میشه. اون وقت این کارهایی رو که گفتی فقط برای یک لقمه انجام میدی یا اینکه یک دفعه همه کباب رو خرد میکنی؟
سلام بر هادی خوب و با احساس . خوبی برادر قمی ما خخخ
وااای رعععد از قم خیلی بدش میاد .
چند ماه پیش دانش آموزارو برده بودیم زیارت . تو حیاط دور من بودن و همگی داشتند با من یا خودشون صحبت می کردن ، یه دفعه یه مردی ملبس به لباس روحانیت ، دخترای شاد منو دعوا کرد و گفت چرا در مکان مقدس دارید بلند حرف می زنید .
دوباره نیم ساعت دیگه یکی دیگه اومد حال مارو بگیره خخخ به ما گفت : آخر الزمون شده ، چرا شما تنهایی دارید تو حیاط اینجا نوشابه می خورید ؟؟؟ خخخ منم نا خودآگاه خندم گرفت هههه بچه ها گفتن با دبیرمون هستیم ، اونم از تعجب ۴ چشمی شد . خخخ
همه که دارن میرند که!
عمو حسین معمولاََ تکه کردنه کباب در حدود نصف کبابو با هم به یکباره انجام میدم.
بچه ها یه سوال میپرسم، شوخی هم نیس جدی میگم، نظرتون در باره ی این چیه که همه میگند اگر بعد از غذا مثلا سه تا برنج تو بشقابت جا بزاری سه تا بچه گیرت میاد!، من که به شدت مخالفم، یعنی اگه این باشه ما تو هر وعده حد اقل ۱ برنج نگه میداریم، اگه این باشه که باید ۲۰ تا بچه گیرمون بیاد!
راستی این دختر گرامی من ، فرشته نرگسی ، رعععد بزرگ ایشونو نمی شناسه .
اگه تازه وارده بگید براش یه غذای اختصاصی از مطبخ بیارم.
خواهر من به شدت از غذای تند بدش میاد، از بس حساسه وقتی هم تند نیست گاهی وقتا تند حس میکنه!
منم که هعی باید کامنت بدم تا کامنتای بالایی رو ببینم، یا باید برم دوباره برگردم، هر کس راهی برای حل این موضوع داره جایزه میگیره
مهدی پسر خوبم ، بازم همه رفتن خخخ
الو افرادی که حاضرن دستشون بالا هههه
رععد دوست داره بعضی از غذاهارو با دست بخوره ، مزش خیلی بیشتره .
مثل دم پختک باقالی که چرب باشه . ههههه
شکلک همه پیش پیش لالا پتوی گرم روشونه!
نه، اونایی که غایبند دستاشون بالا!
رععد بزنم به تخته از قرار نمیشه از دانشآموزات تشخیصت داااد. چه خوب. مهدی من تا حالا اینو نشنیده بودم که اگه این تعداد برنج تو بشقابت باشه به همین تعداد بچه گیرت میاد خوبه اینم امروز شنیدم. هرچند که خرافه هستش مثل بسیاری از خرافات دیگه. رعد در مورد خوردن خورش هم بگو شماها مثلا یه قاشق خورش میریزید یه گوشه از بشقاب برنج تون بعد فقط اون قسمتو میخورید بعد دوباره و دوباره؟
الان همه رفتن پیش پیش لالا، من الان تصمیم دارم تا همه خواب هستند برم یه قلیون بزنم هم از نوع دودیش هم از نوع بی دود، کی میاد؟
مهدی من فقط با لپ تاپ کامن میدم . میدونی چکار می کنم ، میرم سمت راست و روی نظرات تازه ارسال شده کلیک می کنم .
اونجایی که نوشته شده ببینیم بقیه دوستان نظرشون چیه ، همونجا روی آخرین فردی که نظر داده کلیک می کنم و صفحه جدید با کامنتا میاد .
البته من میرم روی دید گاهها . ولی با توجه به حرفای پریسیما فهمیدم که شما این جارو دستگاهتون نمی خونه .
مهدی جون باید صفحه رو با اف ۵ ریفرش کنی تا صفحه دوباره لود بشه. علت اینکه تا کامنت میدی کامنتای جدید رو میبینی همینه که با ارسال کامنتت صفحه ریفرش میشه.
قلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقل، بهبه چه لذتیییییی، هعی نو جوان قلیونی ندیده بودم که حالا خودم شدم، هعی معتادی بد دردیه، همش زیر سر این شهروووووزه! و زیر سر این پریییسا!
سلام بر بانو رعد که با این اسم راحتترند راستی راستش رو بگو شما فقط از قم بدت مییاد یا از قم نشینها هم بدت مییاد.خخخخخخ
ایول، جایزه ی عمو چی باشه، وا من گفتم جایزه؟، چرا خودم یادم نیست!
نه بابا رعععد بزرگ توی صورتش پر از چروکه . و خیلی اساطیری و کهن ساله خخخ مثل جادوگره شهر از ….
اون روحانی هم وقتی دید رعععد بزرگ توی دستش دلستره و داره سر میکشه تعجب کرد .
برای خوردن خورشت و برنج ، اگه ظرف خورشت مشترک باشه ، ابتدا چند قاشق پر خورشت گوشه بشقاب میریزم و برای خوردن از همون جا بر میدارم.
شهروز پریسا، میبرمتون به جرم قلیونی کردن یه نو جوون ۱۵ ساله پلیس فتا، شکلک ۸ سال زندان میرید، پریسا گنا داره، کمتر مثلا ۱ ماه!
من میرم، به زودی بر میگردم، فعلا بای
نه ، دو تا از دوستای صمیمیم قم هستن . و هرزگاهی میام اونجا . با قطار خیلی راحته .
ولی شهرش هم بی بارونه و هم یه جو سنگینی داره . انگار زن بودن اونجا جرمه و پر از روحانی اونجا.
وااای هر وقت میام اونجا دوست دارم از حرصشون چادرمو بردارم. خخخ
رععععد از باید و نباید خیلی بدش میاد .
البته من خودم رو میگم اصلا و ابدا رابطه ای با ظاهرا آقایون ندارم
راستی بگید الان هر کدوم ناهار چی دارید ؟؟؟
مهدی منم قلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقل
اتفاقا هر روز قلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقلقل د
هادی خان :پدر شوهر دوستم که در قم زندگی می کنه رئیس دیوان عالی کشوره و ملبس به لباسه ؛ ولی خیلی روشنفکره .
دقیقاََ کار خیلی خوبی می کنی که باهاشون کاری نداری .
حسین خان قبول داری که بعضی مواقع خوردن با دست خیلی مزه میده .
البته نه سوپ و نه آش های داغ. خخخخ
غذاهای برنجی با دست مزه میده .
پدرم میگفت: زن باید گیسوانش بلند و چشمانش درشت باشد!
مادرم، هرگز موی بلند نداشت
و چشمانش دلخواه پدرم نبود..!
مادرم میگفت: زیبایی برای مرد نیست..!!
مرد باید ،دستهایش زمخت ،
و گونه هایش آفتاب سوخته باشد..!
پدرم ،زیبا و جذاب بود،
نه دستان زمختی داشت و نه گونه های آفتاب خورده..!
ولی هرگز نگفتند،
که زن باید عاشق باشد،
و مرد لایق..!
عشق را سانسور کردند..!
من سالها جنگیدم
تا فهمیدم که بی عشق ،
نه گیسوان بلندم زیباست و نه چشمان سیاهم..!
و نه مردی با دستان زمخت و گونه های آفتاب سوخته ،
خوشبختیم را تضمین میکند..!
(فروغ فرخزاد).
سلام.
خب من دو ساعته دارم کامنت میخونم.
واقعً کیفیت کامنتا تعداد کمشونو کاملً جبران میکنه.
کلی چیز یاد گرفتم.
حالا نظرمو توی یه کامنت دیگه میگم.
فقط آریا حسابی نگرانمون کرد.
ای کاش کسایی که باهاش ارتباط تلفنی دارن با خبرای خوب ما رو ز نگرانی دربیارن.
آریا مطمئن باش همه برای خواهرت دعا میکنیم.
ت هم امیدوار باش و امیدوار باش و امیدوار باش.
می چکد شبنم احساس قشنگ از قلمم
دل من میگوید
میشود در دل تلخی عسل ناب چشید
میشود زیبا دید
میشود زیبا خواند
میشود زیبا گفت
شرط آن است که زیبایی را
بنشانیم پس پنجرهی دیدهی خویش
وبگوییم به زاغ
گرچه رنگ تو سیاه
لیک پَرهای قشنگی داری
وبگوییم به بُلبُل
که نوایت زیباست
وبگوییم به پروانه نماد ایثار
گرمی عشق زسوز پَر توست
وبگوییم به نخل
راست قامت ، رُطَبَت شیرین است
وبگوییم به سَرو
روح آزادگی و آزادی
عُمرسبز تو دراز
ُصبحدم سوی گلستان برویم
شبنم ازچهرهی گل با لب خود پاک کنیم
نوش جان جُرعهای از خون دل تاک کنیم
در تماشای گل سوری باغ
دست افشان بشویم
در لب چشمه سپاریم تن خویش به آب
وبه مهتاب بگوییم بتاب
بَررُخ زُهره زدور
بوسهی عشق زنیم
شب یلدای دراز
فال حافظ گیریم
گره از گیسوی شب باز کنیم
وببینیم سِپیدی سَحر
بگشاییم درو پنجره را
وبه هر رهگذری
کز سر کوچهی ما میگذرد
بفرستیم به لبخند دُرود
وبگوییم سلام
زیبا بود لایک بانو رعد
سلام بر شب و روز .
رعععد دعا می کنه که حال خواهر آریا خوب بشه .
وای که رعععد عاشق خواهراشه . خواهر یعنی عشق
رعد ما کلم پلو داشتیم که من چون هم از کلم خیلی خوشم نمیاد و هم رژیم دارم و این روزا کمتر برنج میخورم از خوردن آن خودداری کردم در نتیجه دختر گلم چند لقمه ساندویجی با مرغ برام گرفت. خدا حفظ شون کنه این دخترای نازنین رو که چقدر دوستداشتنی هستند
شهروزی باور کن منم خیلی از فسنجون ملس خوشم میاد ولی از اونجا که طبعم صفرایی و نباید غذاهای گرم بخورم ، سالی ۱ بار که ننه مریخی مخصوص من درست میکنه ، یعنی ملس می خورم.
شبو شور در خوردنه فسنجون اگه طبعت دموی مزاج یا صفراییه باید پرهیز کنی .
نشانش اینه که بعد از خوردن داغ می کنی و یا بدنت به خاااارش میاد. خخخ
این کیبرد لپتاپی که دارم باهاش مینویسم یه سری از حرفاش رو باید محکم بزنی بنویسه.
آخه لپتاپ خودم نیست.
خب ببینید، نباید همیشه نگران نگاه دیگران بود.
مگه بیناها با ما درست رفتار میکنن که ما انقدر باید به خاطرشون معذب باشیم؟
من خیلیها رو دیدم که خورش رو کامل میریزن روی برنجشون و میخورن. بینا هم هستن.
پس فقط ما نیستیم که این کارو میکنیم.
خیلی از بیناها توی غذاشون دست میبرن فقط ما نیستیم.
همونطور که بیناها بدون عصا تو خیابون هستن و ما عصا داریم، بیناها شاید کمتر از دستشون تو غذا خوردن استفاده میکنن و ما بیشتر استفاده میکنیم و استفاده از دست برای ما ضرورت داره. مثل عصا که تو خیابون برامون ضرورت داره.
ولی یه راهی که به ذهنم رسید اینه که میتونیم همراهمون از این دستکشهای یک بار مصرف که جنس مشمایی دارن ببریم و موقع غذا خوردن دستمون کنیم.
اینطوری هم دستمون کثیف نمیشه، هم بیناها کمتر اذیت میشن، هم جنس نازک دستکش حس لامسه رو ضعیف نمیکنه.
تازه کلی هم کلاس داره.
میگیم ما چون باید از دستمون کمک بگیریم از این دستکشا استفاده میکنیم خخخ.
این همین الآن یه دفه به ذهنم خورد.
امیدوارم خنده دار نباشه پیشنهادم خخخ.
کلم پلو منم اصلاََ دوست ندارم. راستی دخترای گل شما چند سالشونه ؟؟
همسرتون بیناس یا نابینا و یا کم بینا ؟؟؟
حسین خان تسبحشو تو دستش می چرخونه و تو دلش میگه : چقدر فوضوله .
شهروز جون خوش اومدی. جناب خوشی با آریا در تماس هست که ایشونم صبح تاحالا غایب هستند امید که به قهوهخونه بیاد و نظر شهروز و دیگران رو ببینه و با آریا تماس بگیره و ما را هم از وضعیت خواهرش آگاه کنه. بچه ها آرییا همین دو سه هفته پیش بود که رفته بود یزد خونه خواهرش. امیدوارم که خطر از سر این بانوی محترم رفع بشه و این مادر مهربان به زندگی برگرده. رعد شعرهای زیبایی گذاشتی ممنون دیگران هم همین کارو بکنند این کیوان کجا رفت که عمو رو تنها گذاااشت. فقط رعد لطف کن بین حرف و و کلمه بعدی یه فاصله بذار مثل و بگویید و نه وبگویید.
واقعا عشق عشق چه کلمه ی زیبایی ولی آیا پیدا میشه!
سلام مجدد اندر مجدد ما فعلاً تا اطلاع ثانوی برگشتیم …..
میگم عمو حسین تکبال رو باید در آن سوی شب بخونید شکلک برید یه قسمتش رو بخونید به اونجا هم معتاد میشید خخخ شکلک شیرازیهای معتاد هم هستند اونجا البته نمی دونم شاید گویا احتمالاً …..
و پریسا می گم نکنه کرکس برای خوشپرواز هم نقشه کشیده باشه یا بکشه ها شکلک نگرانش شدم انگار گویا و من که در این داستان بیشتر طرفدار خورشیدم شکلک تکبال خیلی از بلاهایی که سرش میاد خوب از ماست که بر ماست شده دیگه تقصیر خودش بوده شکلک اصلاً شاید به همین خاطر هم به فاخته هی گیر میده می خواد فاخته آینده خودش نشه …. والا تحلیل های ادیبانه ما رو دارید ……
میگم هرکی تکبال رو می خونه بیاد بگه طرف دار کدوم شخصیت هستش آیا؟ آریا؟ آقای عباسی؟ پرواز رو هم گاهی اون طرفا دیدم که دیگه ندیدم ولی پرواز؟ دیگه مینا خانمی؟ بعد هرکی هم که نمی خونه بره بخونه باشد که رستگار شود؟
خب کتاب مرغان شاخسار رو هم دارم حتمی میذارمش تو نوبت خوندن “شکلک هرکی هر کتاب قشنگی خونده بیاد بگه وگرنه که هوچی دیگه کاری از دستمون بر نمیاد ….
من جدیداً یه کتابی رو خوندم به اسم “یوحانا پاپ مؤنث” واقعاً کتاب عالییی بود خییلی یه خلاصه یعنی معرفی کوتاهی از تو گوگل براش پیدا کردم که در کامنت های بعدی می ذارمش باشد که شما هم حتمی بخونیدش که هرکی نخونه جدی خیلی کتاب ارزشمند و جالبی رو از دست داده راستی این کتاب در کتابخانه گویای فاطمه زهرا که مسؤولش آقای عابدی هست گویا شده و اگر این کتاب رو ندارید میشه از ایشون خواست در نوبت های بعدی کتاب رو اینجا آپ کنند…..
“شکلک تا کامنت ۱۵۵ …. بااانو تو می تونی صد تای دیگه مونده …. بدو …. میرسی…..
سلااام بانو خوشامدی. صفا آوردی. محفلمان را نورانی کردییی. رعد من یه دختر گل بیشتر ندارم اینکه جمع بستم منظورم همه دخترا ازجمله دخترای محله بود که نازنین و دوستداشتنی هستند.
من همسرم بیناست.
سلام بر خانم بانو من خورشید تک بال رو لایک می کنم.
فرشته خانم نرگسی این چه حرفیه خانمی ..
شکلک انگار که نه گویا هم که نه شما جدید هستید من نمی شناسمتون زیاد میشه یه کم خودتون رو بیشتر برای ما توضیح بدید آیا؟ اهل کدوم استانید و چند سالتون هست و چه کاره اید و چقدر درس خوندید و رشته تحصیلیتون چی بوده و دیگه آنچه دل تنگتون می خواد بگید …. باشد که رستگار شوید….
راستی وبلاگ پریسا هم آدرسش توی پیوندهای همینجا هستش “آن سوی شب” …. بیا شما هم تکبال بخون بشو خخخ…..
سلام،بر عموی مهربون محله،و بقیه بچهها،اسم نمیبرم که از قلم نیوفتن،
آریا،واقعا برا خواهرت ناراحتم شد،ایشالاه که زودتر ترترترترا خوب بشه،آمین،
با عرض سلام و ادب خدمت تمامی گوشکنی های عزیز!
این حقیر فرشته نرگسی متولد ۳۱/۶/۶۸ هستم!اهل استان خراسان رضوی شهرستان قوچانم,لیسانس مترجمی زبان انگلیسی دارم و هم اکنون در اداره برق همین شهرستان مشغول به کار هستم! ارادتمندم
سلاااام ملیسااا چرا تا قسمتی رسمی بودی. خوشامدی دختر مهربونم. حالا که اومدی ضمن اینکه دستور غذای مورد علاقهتو میدی تو بحث هم شرکت کن.
راستی شهروز جونم ببین درسته که مثلا ما عصا دست میگیریم ولی بیناها نمیگیرند پس نباید خیلی خودمونو مقایسه کنیم ولی همین عصا گرفتنم اصولی داره مخصوصا امروز که همه ی معابر و پیاده روها شلوغ و پر تراکم هستند ما نمیتونیم هرطور که دلمون خواست عصا بزنیم اینجوری هم خودمون اذیت میشیم و هم دیگران رو اذیت میکنیم. غذا خوردن هم همینطوره آیا تو میپسندی که ما چون نمیبینیم پس هرطور خواستیم لباس بپوشیم اصلا تمیز باشه یا نباشه به بیناها چه؟ یا کفشامون کثیف باشه به بیناها چه؟ قطعا اینو نمیپذیری و میدونم که خودت یکی از بچه های خوشتیپ و خوش لباس هستی. پس نمیشه نظر کلی داد که دیگران به ما مربوط نمیشند. بالاخره باید یه حد وسط ای رعایت بشه که بینابین باشه موافقی
شبو روز خدا تورو نکشه ههههه
واقعاََ پیشنهادت خنده داره خخخ
ولی باور کن اکثریت مردها خوب و زیبا غذا نمی خورن . البته من که نابیناهارو ندیدم که تشخیص بدم چه طور غذا می خورن.
ولی دستکشو بی خیااال شو جان رعد ، چون خیلی خنده داره .
استفاده از دست به همراه قاشق واقعاََ اونجوری که شما فکر می کنید بد نیست ؛ علی الخصوص در بین آقایون
مادر خانمی بزرگ مهر عزیز هم سلااام …..
ممنون که این قدر قشنگ توضیح دادید نحوه غذا خوردن بزرگمهر عزیز رو و ای کاش باقی مادر پدرهای بچه های نابینا هم این دور و بر سرک می کشیدند تا متوجه می شدند غذا خوردن و نحوه صحیح اون یکی از دغدغه های بچه هاشون در آینده خواهد بود پس چه بهتر که بجای آسون گیری ها و دلسوزی های الکی در این دوران اصول و روش اون رو با دقت به اونها یاد بدند و این طوری همه ما چه بچه هاشون که این اصول و روش رو یاد گرفتند و چه ماها که بچه های اونها نیستیم ازشون سپاس گزار خواهیم بود “چرا که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود و فرهنگ سازی شود …..
و عمو حسین خان من که رستوران دوست نمی دارم پس نمیام ترجیح میدم بریم کنار زاینده رود اونجا جوجه کباب کنیم بخوریم یه مقدار میوه و تخمه هم ببریم و وااای که چقدر خوش می گذره ….
“آخجون رسیدم صفحه دوم”
سلااااام بر نخودی خودم ، رعععد عاشق توئه .میدونی چرا ؟؟؟
چون حرفتو تو دلت نمیذاری بمونه .
من عاشق آدمای رک و راست هستم. و تو هم همین گونه ای .
حالا اگه تو از رعد خوشت نمیاد به من چه . خخخخ بهتره خوشت بیاد . چون
من آش کشک خالتونم همه جا با هاتونم . دست از سر نبین ها بر نمی دارم. مگه اینکه ۱۰۰ هزار ملیارد به هم عشق و شور هدیه بدید خخخخ دلار هم خوبه
تو از این گونه نباید باشی
تواز اینگونه که می سوزانی
و از آن گونه که چشمان مشتاق مرا از خودت می رانی
من تو را مثل خدایان اساطیری دور
در خودم ساخته ام و غرورم را در یک شب مهتابی
زیر پا های تو انداخته ام
من به تو باخته ام ، من به تو باخته ام …
میگم پریسا قارچ خیسونده با آبلیمو رو توضیح میدی آیا؟ شکلک منم عاشق قارچم وقتی ذرت مکزیکی می خرم به عشق قارچ های داخلش هست خخخ تازه گاهی هم که بعضی از این فروشنده های بی انصاف بوق قارچ داخلش نمی ریزند که اون وقت کلاً بعد از صرف یک لیوان متوسط ذرت مکزیکی افسردگی هاد هم میگیری …..
خانم کاظمیان هم سلاام …. منم قارچ خام دوست دارم خعلی …. ولی میگو زیاد دوست نمی دارم ….
زهره جون چه حیف که درخت انارت رو کندند ها …. می دونی وقتی آدم خودش یه درخت رو بکاره و بزرگ بشه یه حس خاصی نسبت بهش پیدا می کنه “شکلک بعدی در کامنت های بعدی توضیحات می دم “فعلاً باز هم مونده تا برسم …. وای چرا من نمی رسم…..
گل بانو این رستوران فرق میکنه مجهز به سیستم صوتی هست که ما میتونیم به گارسونها دستور بدیم برامون غذا بیارند یا اگه خواستیم به سرویس بهداشتی بریم با زدن یک کلید به اونها دستور میدیم که بیاند و ما رو راهنمایی کنند. بدون اینکه کلمه ای لازم باشه بینمون رد و بدل بشه. حالا کنار رودخونه البته خوبه ولی کمی هم اعصاب خوردی داره اتفاقا خوب شد که گفتی من وقتی با خانواده میرم بیرون خیلی بهم خوش نمیگذره چون میبینم که نقش چندانی ندارم باید یکی دستمو بگیره ببره یه جا بشونه بعد دیگه میشم مصرف کننده باید چای دستم بدند غذا بذارند جلوم و بعدم که بخوام برم سرویس بهداشتی باید ببینم کی لطف میکنه یا حالشو داره. خلاصه این انفعال بودن خیلی برای ما حال گیره. آخه بابا ما هم غرور داریم دوست داریم تکیهگاه خانواده مون باشیم مثلا بگیم اینجا بشینیم اونجا نشینیم یا برداریم جوجه درست کنیم خلاصه دوست داریم نقش مدیریتی و رهبری داشته باشیم که نابینایی مانع این کار میشه. البته بعضی دوستان با جوک و شوخی و طبع لطیفی که دارند سعی میکنند که به شکلی این کمبود رو جبران کنند ولی خب یکی مثل من متاسفانه این طبع شوخ رو هم ندارم یا جوک چندانی بلد نیستم.
آریا! وااای یعنی چه اتفاقی افتاده ….. ان شا الله که به خیر بگذره و حال خواهرتون بهتر بشه ….
من واقعاً قابل نیستم ولی صمیمانه براشون دعا می کنم … شما هم توکلتون به خدا باشه ….
سوء تفاهم نشه.
من کاملً با تمیز غذا خوردن حتی توی جمعهای خودمونی موافقم و اصلاً غذا خوردن کثیف رو قبول ندارم.
ولی از طرفی با یه سری از نابیناها که نگاه افراطی به این قضیه دارن مخالفم.
به هر حا نوع غذا خوردن ما با بیناها کمی متفاوته و باید این رو بپذسریم.
رعد این دستکشی که گفتم، جنسش شبیه مشما فریزر هست و طوری طراحی شده که کاملً جذب دست میشه و هیچ فضای خالی بین دست و دستکش نیست.
به حدی که حتی صدای مشماش رو هم نمیشنوی.
فکر هم میکنم که از نظر رنگ نه نه نه لش کن اینو نمیدونم.
الکی یه چیزی میگم ضایع میشم خخخ.
ولی منظورم استفاده ی همیشگی از این دستکشها نیست.
توی خونه و جمعهای خودمونی که خیلی لازم نیست سخت بگیریم و همون قدر که خرابکاری نکنیم کافیه خخخ.
این روش رو برای غذا خوردن توی رستوران یا بیرون یا در جمع کسانی که باهاشون رسمی هستیم پیشنهاد دادم.
حالا دوستان دیگه هم نظرشون رو بگن خوشحال میشم.
شعر چمدان از شاعر گرانقدر فاضل نظری
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
سلاام, بر ملیسا و بانو جان, فرشته ایول, خوش به حالت, شهروز اتفاقا پیشنهاد بدی هم نیست, رعد اون شعر قبلیترت خییلی قشنگ بود, یکی به آخری, تازه اسم منم داخلش بود, ایول, راستی بچه ها قیمه که پخته بودم عاالی شده بود, البته خب اگه مامانم نظارت نمیکردن به این خوبی نمیشدااآ
آیا میدانستید اگر در حال خوردن غذایی آبکی یا ماست یا غذایی که میترسید بریزد باشید میتوانید دستی که قاشق در آن نیست را زیر قاشق همراه با دست قاشقدارتان بالا ببرید تا اگر چیزی از قاشق ریخت توی آن دستتان بریزد؟ نه. خداییش. آیا میدانستید؟ آیا نمیدانستید؟ عجب!
عمویی،امروز شانست یکمی بیشتر از یکمی مریییییضم،آها یکمی هم مهمون داریم،یعنی کلا اینجا شلوغ بوده از صبح تا الآن که همه پرپر شدن رفتن،یعنی کلا از صبحی مثل کوزت دارم کااااار میکنم که خخخخی،
واای خدای من آتیش …. خدایا به خیر بگذرونش ….
آریا بازم توکل به خدا … ان شا الله خدا کمک می کنه …
تقدیم به همه ی گوش کنیای عزیز . باور کنید هر روز بیشتر متوجه می شوم که چقدر دنیای شما برای من ناشناخته است.
لای این شب بوها، پای آن کاج بلنــــــــد
منم و چشمای خیس، منم و یک دل تنگ
روی دنیا ببند پنجره را، تا کمی در هوای من باشی
چون قرارست بعد ازاین تنها، بانوی شعرهای من باشی
چند بیتی به یاد تو غمگین…چند بیتی کنار تو لبخند…
عصرها عشق می زند به سرم، تلخ و شیرین چای من باشی
من بخوانم تو سر تکان بدهی، تو بخوانی دلم تکان بخورد
آخرِ شعر ازخودم بروم، تو بمانی صدای من باشی
من پُرم از گناه و آدم و سیب، از تو و عاشقانه های نجیب
نیتت را درست کن این بار، جای شیطان خدای من باشی
با چه نامی تو را صدا بزنم!؟ آی خاتون با شکوه غزل!
“عشق” هر چند اسم کوچک توست، دوست دارم ” شما “ی من باشی
کاش یک شب به جای زانوی غم، شانه های تو بود در بغلم
در تب خواب ها و حسرت ها، کاش یک لحظه جای من باشی
شاید این بغض آخرم باشد، چشم های مرا ندیده بگیر
فکر دیوانه ای برای خودت، فکر چتری برای من باشی
بیت آخر همیشه بارانی ست… هر دو باید به خانه برگردیم
این غزل را مرور کن هر شب، تا کمی در هوای من باشی…
سلام بر همگی.عمو شرمنده دیر اومدم و می خوام زود برم خونه تکونی داریم شب حتماً هستم.پاینده باشید
شبو شور میدونم کدوم دستکشارو می گی . بهش میگن دستکش آشپزی .
راست میگم اصلاََ ایده خوبی نیست. برو با چندتا بینای دیگه هم مشورت کن متوجه میشی راست میگم.
بازم میگم اگه تا حدودی از دستتون استفاده کنید خیلی بد نیست.
میگم شهروز،اون دست کشایی که میگی خععععلی خنده دار میشه که خخخخ،بعد اینکه دستای شما آقایون بزرگه و فیکس میشه به دستتون،برای دخترا اما نه،خخخخخ،تازه بعدشم اینکه اون دست کشا یه ماده ای بهشون هست که نمیشه ازش برای غذا خوردن کمک گرفت که،همون مواد بهداشتی و بیمارستانی رو میگم که،خخخخخ،خخخخ،خخخخ،خخخ
سلام بر ملیس من . حالت بهتره دختر نانازم.
میسی بابا بزرگ نانازی،زیبا بود،بوووووس،بووووس،بووووس
زنده باشی زهره خانم,امیدوارم بهترین شغل قسمتت بشه عزیزم
خوبی بابایی نانازی من،میسی قربون محبتت برم من،از همینجا صورت ماهتو میبوسم که اینقدر به فکرمی گیگیلی من
فرشته جاااان عزیزم سلاااام.
پدر بزرگ محله داره زیر چشمی به فرشته رو نیگا میکنه و میگه این دخمل خوب چه با حاله .اخلاقش مثل منه . تو خط و خوط شاعریست .
بیا جولتر عزیزم . درسته که کمی زشتو و غریبم ولی قلبم مثل جوجه ماشینی نازکو بولوریه خخخخ
سلام بر فرشته . یار تازه وارد ما . خوبی عززززیزززکم
ممنون شهروز جان. پس باهم اختلاف نظری در مورد تمیز غذا خوردن نداریم اما همون طور که دیشب هم گفتم بهتره که تعریفی از تمیز غذا خوردن هم داشته باشیم. شاید عملی از نظر من تمیز باشه ولی از نظر شما نه. اگه سر همین موضوعات گفتگو کنیم و بتونیم معیارها و ملاکهایی برای غذا خوردن بدست دهیم خوبه مثل کاری که خانم عظیمی کردند و تجربیات نابینایان جهان را در مورد بچه داری جمعآوری کردند در مورد غذا خوردن هم چنین کاری بشه قدم بزرگی در جهت بهبود زندگی فردی و اجتماعی خودمون برداشته ایم.
حتما خوندید که گفتم دوستی میگفت در کلاسی با بیناها شرکت داشته اند روز اول بیناها با نابیناها ناهار خورده اند ولی از روز دوم میزشون رو جدا کردند آیا نباید بدونیم که علت این کار چی بوده؟ آیا در بین اون افراد نابینا احتمالا کسانی نبوده اند که بطوری غذا میخورده اند که برای افراد بینا خوشایند نبوده است؟
در مورد دستکش هم پیشنهاد بدی نیست منتها باید این دستکشها را دید و بعد نظر داد.
سلام بر آقای حسینی خخخ یعنی خب خنده دار بود پیشنهادتون خعلی ….
یه کم استفاده کردن از دست در غذا خوردن کم تر تو چشم میاد تا اینکه ما یه دستکش پلاستیکی هم دستمون کنیم که این طوری علاوه بر نابینایی وسواسی و خنده دار هم به نظر می رسیم …..
خیلی گلی رعد عزیزم,ارادت دارم!
خوشحالم که در خدمتتون هستم!
حسین جان نه
اصلاََ و ابداََ دستکش خوب نیست . والله راست میگم . به خدا تابلو میشید و مردم مسخره می کنن .
اگه بینایی حالش بد شده بخاطر استفاده از دست مطمئنم نبوده .
بازم سلام فرشته جونم
از آشنایی با شما خوشحالم و خییییلی خوشا به حالت که اهل استان خراسان رضوی هستی و نزدیک مشهد شکلک یکی از آرزوهای خعلی مهم من اینه که مشهدی بودم ای کاشکی یا مشهدی بشم ای کاشکی ….. شکلک یکی دو تا از دوستای منم تولدشون سی ام سی و یکم شهریور هستش که خب جالب بود برام تاریخ تولدتون هم…..
شکلک یه کم دیگه مونده تا برسم به خط پایان …..
فرشته من ، چند وقته با این سایت آشنا شدی .؟؟
در ضمن من خانوم هستم ، یه موقع اومدم طرفت که بماچمت ، جا خالی ندی بیفتم خخخ
درسته بینا هستم ولی دست و پا چلفتی هستم
بیقرار تو ام و در دل تنگم گِلِه هاست
آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مساله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مساله هاست.
البته ملیس جون این دستکش ها به نظرم اندازه دسته آقایونه .
ولی خود من وقتی می خوام مواد کتلتو ورز بدم از این دستکشا دستم می کنم . چون دستمون بوی بد میگیره .
البته آرایشگرها و پرستارها هم ازین دست کش ها استفاده میکنند .
فدات بشم بانوی عزیزم,ان شا الله قسمتت بشه بیای این ورا در خدمتت باشم!
حدودا یک ماهی میشه که خیلی زیاد سر میزنم به محله!
منم میبوسمت رعد عزیزم! ان شا الله همیشه لبتون خندون باشه!
فرشته جان جالبه که دقیقاََ شما سلیقه ی شعریت مثل رعد بزرگه .
خدا کنه عمرت هم مثل من دراز باشه . هههه
سلام داداش حسین و سلام دوستان عزیزم من اّول به داداش خوبم آریا میگم خیلی ناراحت شدم از خدا می خوام هر چه زود تر شفای خواهرِ تون و همه مریضها را عنایت بفرماید شاید بزودی تا یک هفته دیگر به عراق برای زیارت بروم امیدوارم تا اون وقت خواهرت شفا یافته باشد ولی آنجا حتما برای او و تو و همه هم محّله ای ها دعا میکنم صبور باش داداش فدایت علی
سلااام بر غلط گیر مهربون و باز هم بر فرشته ی نازنین ظاهرا شما در کامنتی گلایه کرده ای که البته من ندیدم. معذرت میخوام ولی من نظر شما را جلوترها آوردم. بازم خوش آمدی به محله و قهوهخونه دختر گلم. راستی آیا شما خواهر اون نرگسی نیستی که رفته ترکیه و اهل هنر و موسیقی هم هست البته جایی دیدم که ظاهرا گفته بودی تک فرزند هستی. رعد بازم از اشعار زیبایت ممنون. آقا مدیر نفهمیدم به کنایه گفتی یا واقعا گفتی. راستی دستور دادی که ساعت ۹ بیام اسکایپ اون موقع یادم به اینجا نبود که تا ۱۲ ادامه داره اگه اجازه بدی من تا آخرش با مهمونام تو قهوهخونه بمونم البته امر امر آقای مدیر جون مونه.
سلام جناب سعدالله خانی بزرگوار,یکی از آرزوهای بزرگ بنده اینه که برم کربلا,خیلی دعا کنید لطفا,ممنون!
وا چرا فکر می کنید من از شما خوشم نمیاد یا بدم میاد … شکلک من بانو از هیچ کس بدم نمیاد … هیچ کس هیچ کس …. راستی تأکید می شود فقط “بانو”…..
و عمو حسین وقتی در میان یه خونواده مهر و محبت باشه فکر نمی کنم این قضایایی که شما بگید تفاوتی ایجاد کنه، تکیه گاه بودن به این معنا نیست که شما بگید کجا بشینند یا نشینند یا جوجه و کباب درست کنید یا کارهای فنی خونه رو انجام بدید، تکیه گاه بودن یعنی اینکه یه فرزند یه همسر بدونه اگر مشکلی براش پیش بیاد یه پدری داره که حمایتش میکنه کمکش می کنه هواش رو داره و بیشتر این موارد حالت فکری و مشورتی هست و خیلی کمتر به دیدن و ندیدن ارتباط پیدا می کنه ….
وقتی یکی ما رو راهنمایی می کنه و می بره سرویس بهداشتی خب چه اشکال داره باید خودمون شرایط خودمون رو بپذیریم و نذاریم که مسائل کوچیکی مثل اینها باعث بشه که از محیط از هوای تازه از صدای شرشر آب و آواز پرنده ها نسیم و گرمای خورشید لذت نبریم…..
شکلک این طوری که شما این رستوران رو توصیف کردید خب من حوصله ام سر میره خب ……
حالا داداش حسین میگما این سیب که گفتی خوردنی یا نه بعد هم به ما خیلی نزدیکه هاآآآآآ
خواهش میکنم عمو حسین اختیار دارید! بله درسته من خواهر ایشون هستم! تک فرزند نیستم عمو,تک دخترم,ولی ای کااااااااااااااش یه خواهر داشتم! این تنهایی رو دوس ندارم اصلا!
خب آخجووون رسیدم …..
میگما این چندتا کامنت آخریم انگار درست سر جای خودشون هم قرار گرفتند خخخ…..
ملیسا می گم دقت کردی این چندتا جمعه اخیر هم خیییلی مهمون داشتید هم یه اندکی یا زیادکی مریض احوال بودی خانمی شکلک دکتر رفتی آیا؟ مواظب خودت بیشتر باش خانمی….
بعد هم حسین جان غذا تو بخور و به این چیزها هم فکر نکن که بیناها می خورنش و کلاه سرت میره
یه چیز دیگه هم یادم رفت:
آقای عباسی لایک خورشیدتون رو هم می لایکم ….
اصلاً می خواید پیشنهاد بدیم اسم داستان از تکبال به خورشید تغیر نام بده آیا ؟؟؟؟ شکلک پریسا حالا میاد کله م رو می کنه باهاش توپ بازی می کنه بعد هم شوتش می کنه توی رودخونه ….
فرشته و نرگسی من ، اگه رعدو قابل بدونی هم پدربزرگت میشم ؛ هم ننه آقای مهربون ، هم خواهرت ، هر نقشی که بهم بدی صادقانه بازی میکنم الا نقش عشقو که با جوونو دل برات می خونم.
یه گروه وایبری دارم ، بعضی از گوشکنیای ونوسی با ما هستند البته کسی به جز من نمیدونه نابینا هستن. تو هم بیای که خیلی خوبه .
خلاصه تو جووون بخواه من میشم جونمرد خخخخ
شازده کوچولو پرسید:غمگین تر از اینکه بیایی و کسی از اومدنت خوشحال نشه چیه؟؟
روباه گفت: بری و کسی متوجه رفتنت نشه……
حالا بستنی خوردن من عاشق بستنی قیفی ماشینی اون هم بزرگش هستم باقی شو تو کامنت بعدی میگم تا زیاد بشن
«یوحنا پاپ مونث» یکی از جذاب ترین و خارق العاده ترین شخصیت های تاریخ مغرب زمین و در عین حال از جمله بزرگانی است که دانش ما درباره اش بسیار اندک و ناچیز است.
به گزارش خبرآنلاین، رمان «یوحنا؛ پاپ مونث» نوشته دونا کراس با ترجمه جواد سید اشرف در بخش ادبیات جهان انتشارات ققنوس تجدید چاپ شد.
« یوحنا، پاپ مونث» ، داستان مهیجی از «یوهانا» است که بعدها کشیش میشود. داستان این رمانی تاریخی مربوط به اوایل قرن نهم و آغاز قرون وسطی در ایتالیا است؛ زمانی که موقعیت زن بسیار نازل بود.
این کتاب از زبان آلمانی ترجمه و در دهه ۹۰ نوشته شده و تا اواسط سال ۲۰۰۵ از پرفروشهای اروپا و آمریکا بوده است.
موضوع اصلی داستان درباره زنی است که در اوایل دوران رنسانس با مشکلات جامعه خود دست و پنجه نرم میکند و به دنبال علم آموزی و زندگی بهتر میرود. این زن خود را در موقعیتهای گوناگون به عنوان مرد جا میزند و با کسوتی مردانه در اجتماع ظاهر میشود. وی مانند مردان پیشرفت میکند، پا به پای آنان عالم میشود و رتبه میگیرد…
«یوحنا پاپ مونث» یکی از جذاب ترین و خارق العاده ترین شخصیت های تاریخ مغرب زمین و در عین حال از جمله بزرگانی است که دانش ما درباره اش بسیار اندک و ناچیز است. اکثر مردم هرگز حتی نام او را هم نشنیده اند و آنان که این نام را می شناسند، شخصیت یوحنای مونث را افسانه می دانند.
در پشت جلد کتاب آمده:
«در قرن نهم میلادی، در سرزمین فرانک ها، از پدری بسیار متعصب و سختگیر و کافره ای نو مسیحی، دختری به نام “یوحنا” بدنیا آمد که استعداد ذهنی سرشار و خداداد و عطش بی نهایتش به دانش پژوهی، او را به منزلی رهنمون شد که در قرون وسطا درهایش به روی زنان و دختران مطلقا بسته بود. یوحنا موفق شد در محضر اساتیدی دلسوز دانش پزشکی و علم فلسفه را فرا گیرد و با اسرار گیاهی داروها آشنا شود. اما او خوب می دانست که در عصر تحجر و کوته فکری قرون وسطایی، این مسیر برای او که زن بود بس خطرناک و سنگلاخ است و نهایتا راه به جایی نمی برد. پس چهره عوض کرد، لباس مردانه پوشید و در کسوت راهب ها ابتدا به صومعه شهر فولدار و سال ها بعد راه رم را در پیش گرفت. در آنجا در مقام پزشک ویژه پاپ اعظم در مدتی کوتاه به شهرتی والا رسید و سرانجام خود سکان سرنوشت کلیسای کاتولیک را به دست گرفت و با لقب «یوهانس انگلیکوس» بر تخت پاپ اعظم نشست.»
نویسنده رمان با قلم توانای خود سرگذشت مسحور کننده یکی از با اراده ترین بانوان قرون وسطای مغرب زمین – یوهانا(یوحنا) اینگل هایم – را، در غالب رمانی تاریخی و هیجان انگیز، به رشته تحریر درآورده که تا قرن هفدهم شخصیتی آشنا و شناخته شده بود و تازه پس از آن تاریخ، نامش از اسناد رسمی واتیکان حذف و وجودش انکار شد.
بنابراین گزارش، این رمان اینگونه آغاز میشود:
«بیست و هفتمین روز از ماه زمهریر سال ۸۱۴ پس از میلاد مسیح ، قابلهای به نام «هروترود» با بورانی از برف و طوفان روبرو میشود. شروع داستان شرح تندبادی است که به سردی یخ از لابلای درختان لخت و سرمازده وزیدن گرفت و در تن لرزان هروترود فرو رفت و از سوراخها و وصلههای قبای پشمی نازکش گذشت. کوره راه جنگلی پوشیده از تودههای برف بود و او در هر گامی که بر میداشت تا زانو در برف فرو میرفت. قشری از یخ روی ابروان و پلکهایش نشسته بود. هروترود هر چند لحظه یکبار دستی به صورتش میکشید و برفها را پاک میکرد تا بتواند راه را تشخیص دهد. دستها و پاهایش، با آن که چند لایه پارچه دور آنها پیچیده بود، از شدت سرما درد میکرد. چند قدم آن طرفتر لکه سیاه و مبهمی روی برفها پدیدار شد. این لکه سیاه، لاشه کلاغ یخزدهای بود. حتی این لاشخورهای مقاوم و جان سخت هم در آن زمستان بینهایت سرد میمُردند. یعنی از گرسنگی میمردند، چون لاشه جانوران چنان یخ میزد که حتی کلاغها هم نمیتوانستند با منقارشان یخ را بشکنند و گوشتی از استخوان جدا کنند. تن قابله داستان ما از تماشای این منظره میلرزید و بر سرعت گامهایش میافزود. درد زایمان همسر کشیش روستا آغاز شده بود. هروترود با تلخی بسیار با خود گفت: این کوچولو هم چه وقت خوبی را برای تولد انتخاب کرده است! فقط در همین یک ماه گذشته پنج نوزاد به دنیا آوردم که هیچ یک از آنها بیشتر از دو هفته زنده نماندهاند… »
این کتاب در ۸۳۲ صفحه … راهی بازار نشر شده است .
سلام بر جناب آقای علی سعدالله خانی .
به جمع بی ریای ما بسی خوش آمدید
هیچ وقت نا امید نشو
حتی اگه زدی روحت رو نابود کردی بازم جای برگشت هست!!!
یادت باشه روح قابلیته رشد و تعالی داره…
پس دوباره ترمیمش کن و کمکش کن بزرگ شه
اگه دنیای زیبا میخواهی خودت بسازش…
از هیشکی هم انتظاره کمک نداشته باش…
بقیه سرگرمه ساختنه دنیای خودشون هستن
خیلی چاکریم رعد جون!
با کمال میل میام,شمارم رو همینجا بنویسم؟
فرشته من ، هر جور راحتی . اما به نظرم آدرس ایمیلتو بده .
«به آن چیزی که ناامیدی و امید نداری، امیدوارتر باش از آنچه به آن امید داری. زیرا،
موسی رفت برای خانوادهاش آتش تهیه کند، خداوند با او سخن گفت.
ملکهی سبا نزد سلیمان رفت تا بر سر کفر با او مصالحه کند، مسلمان بازگشت
و ساحران فرعون رفتند موسی را شکست بدهند، به او مؤمن شدند.
«به خداوند خوشبین باش، زیرا
هر که به خدا خوشبین باشد، خدا با گمان خوش او همراه است
و هر که به رزق و روزی اندک خشنود باشد، خداوند به کردار اندک او خشنود باشد
و هر که به اندک از روزی حلال خشنود باشد، بارش سبک باشد.»
میگم من هم تا کامنت نذارم نمی تونم صفحه رو رفرش کنم با کنترل f5 هم به همچنین…. کسی راه حلی نیافته در این ارتباط آیا؟
البته خب من که کامنت برای کامنتیدن به اندازه کافی دارم ولی راه حلش رو هم اگه بگید که خیلی مرسی می شم بیشتر…..؟؟؟
مرسی از لطفت رعد عزیزم!
fereshteh.narggesi@gmail.com
پریسیما ؛ ملیس ، زینب ؛ زهره ؛ زهرا جهت یاب ، غلط یاب ، ملیح ، مهسا ؛ خانم کاظمیان
دخترای گل نازنین ؛ یاسمین ؛ تبسم کجایید
نه به اون وقت که هرچی می خوندم نمی رسیدم…. نه به حالا که هی فقط خودم کامنت می ذارم …..
وقتی میرم کرج زحرا که فکر می کنم خیلیا تون اونو بشناسیدش همیشه با منه غیر از اون دختر خودم و دخترای برادرم هم با من هستند یعنی همه دخترای فامیل با من میپرن زحرا گیر میده که دایی بیا بریم بستنی بخوریم من یه بستنی گنده می گیرم و اونا کوچیک یه دقیقه بعد من داد میزنم خجالت بکشین شما بستنی می خورین من هیچی زحرا میگه دایی چکار کردی حالا همه مردم فکر میکنن برای تو بستنی نخریدیم و میپره یکی دیگه برای من میخره اونم بزرگشو خلاصه تا بیان یه بستنی بخورن من چهارتا خوردم
به قول هادی عباسی لایک بر بانو . زیبا بود
نرگسی به شما هم ایمیل دادم همین الان خخخ
جناب سعدالله خانی معلومه که خیلی شوخ و خندون هستید. احسنت بر شما
سلام بر علی عزیزم خوشامدی داداش با زحمتا چه میکنیی. عزیزم وقتی درباره غذا خوردن حرف میزنم به این معنی نیست که من تنها مشکل دارم میدونم که مشکل بسیاری از نابیناهاست. و دوست دارم از شیوه ی غذا خوردن بیناها مطلع بشیم تا ببینیم ما چقدر میتونیم با اونا همراه باشیم یا مثل اونا باشیم. ممکنه اصلا کار سختی نباشه شایدم باشه. باید دید آیا در این زمینه ملاک یا معیار ثابتی داری. شایدم ما خیلی حساس باشیم ولی خب یادمون باشه که در هر حال باید تمیز غذا خورد نه تو بشقاب یا کاسهمون شنا کنیم یعنی تا مچمون تو کاسه یا بشقاب فرو بره. سلام برسون عزیزم. اگرم رفتی سفر که امیدوارم خوش بگذره.
مرسی عزیز دلم
خب ما دوباره می خوایم بریم بیرون قبلش دوباره یاد آوری کنم که امروز روز درخت کاری هستش ….
یه درخت یعنی یه زندگی یعنی یه عالم اکسیژن یعنی هوای تازه یعنی میوه ثمره سایه و خنکی و ……
دیگه من هم یه دو سه باری درخت کاشتم … این خونه جدیدمون یه باغچه کوچیک داره که یه بار بابا از بیرون دوتا شاخه کوچیک شکلک فکر کنم بیست سی سانتی بودند اون شاخه ها که شکلشون کاملاً مثل یه تیکه چوب نازک بود رو اوردند و گفتند که انگور هست و باغچه رو آماده کردند و به من گفتند تو بکار و با راهنمایی و آموزش بابا اون دوتا شاخه رو توی باغچه کاشتم …. خب واقعیتش فکر نمی کردم جدی جدی بزرگ بشند و ….. ولی از پارسال تا حالا یه عالم رشد کردند تابستونی سبز شدند و یه عالمه برگ و دیدنشون جدی به آدم انرژی میده خعلی …. امسال یکی از اون درخت ها یا نهال ها رو بردیم تو باغچه عمه بزرگ خانمی کاشتیم و بجاش یه نهال انجیر گرفتیم کاشتی که اون رو هم عملیات کاشتش رو من انجام دادم شکلک همه باقی کارهاش با من نبود خخخ ولی خیلی حس خوبی داشت و این بار هم که می دونستم و دیده بودم رشد یه درخت رو حس بهتر و عالی تری داشتم…..
غذا خوردن تمیز یعنی، تا حد امکان دستات با وجود تماس با غذا چرب یا سسی یا کثیف نشه، لا اقل فقط انگشتات کثیف بشه نه تا آرنج خخخ.
اطراف بشقاب غذا نریزه، روی لباسهات غذا نریزه، دور دهان تمیز باشه یعنی قاشق به اطراف دهان برخرد نکنه، قاشق دهان زده داخل ظروف مشترک نکنید، مطمئن بشید قاشق کاملً خالی هست و بعد وارد ظروف جانبی مثل ماست یا سالاد یا خورش کنید که غذای داخل بشقابتون داخل ظروف جانبی نشه، ساندیچ رو کامل از کاغذش خارج نکنید و کم کم در حین خوردن فقط قسمت بالاییش رو خارج کنید، همین دیگه.
خب خورش رو هنوز هم میگم خیلی ها روی غذاشون میریزن.
اگر تا حالا غذاهای هیأتی گرفته باشید میبینید که خورش و برنج رو با هم توی یه ظرف میریزن و به مردم میدن.
درباره ی دستکش هم حرفمو پس میگیرم خب.
تا من باشم که رو هوا از خودم ایده پرتااااب نکنم خخخ.
خسته کننده شد کامنت فرستادنم, نمیاد که,, راستی فقط یه پیشنهاده اگه خواستیم این دفعه بریم بیرون, بینا نبریم, نه به خاطر مسئله ی خاصی, فقط واسه اینکه مطمئن بشیم یه نابینا به تنهایی میتونه پس خودش بر بیاد,
و میتونه مسئولیت پذیر باشه,
شبو روز رفتی با کی مشورت کردی ؟؟؟ راستشو بووگو پسرم.
ولی اگه جناب سرمدی اردوی کوه برگزار کرد شما هم بیا و من براتون از ین دستکشا میارم .
اگه حاضر بشی دستت کنی ، رعععد قول میده خودشو از کوه پرت کنه
بچه ها بیاین هماهنگ بشیم تا قبل از عید بریم, ظهر هم باشه, البته اگه کل جمع شب میتونن من فوقش نمیام,
زههههررررره اینم شد ایده خخخ
ایده تو که بدتر از شبو شوره .
پس رعععدو کجا می خوایید بذارید ؟؟
دلتون میاد ؟؟؟
بچه ها پریسا یه دفه کجا رفت؟
هی میرفت رودخونه برمیگشت.
نکنه تو رودخونه افتاده باشه.
پریسااااااا!
بانویی آره نانازم،رفتم گیگیلی من،
سلاااام به همه ی دوستان عزیزم خیلی مطالب خوبی بود و احتمالا هست آقا مهدی من دیشب کل کامنت هاتون را خواندم اما چون عضو سایت نیستم کامنتهام خیلی دیر میاد و راستش بلد نیستم ثبتنام کنم چون از اینترنت خیلی سر در نمیارم میرم سر اصل مطلب استفاده از چنگال برای من که سخت خصوصا برای خوردن مرغ چون ممکن اصلا مرغی بهش نباشه یا خیلی بزرگ باشه که باعث میشه صورت مون کثیف بشه یک خاطره هم بگم دوستم میگفت رفتم محمونی به جای اینکه از خرشت استفاده کنم سوپ میریختم روی غضام بعد یکی بهم گفته سوپ خیلی دوست داری تازه فهمیدم چی شده من که از دست استفاده میکنم و یا از خوردن بعضی از غضاها صرفه نظر میکنم مثل عسل مربا اگر کسی داوطلب بشه یک کم تو یادگیری اینترنت به من کمک کنه ممنون میشم راستی زهره جون خیلی خوب که میتونی به راحتی غضا بخوری منم خدایش خیلی مشکلی ندارم چون اگر مشکلی بود مادرم بهم هشدار میداد ببخشید زیاد حرف زدم تا بعد
میگم چون شما در یکی از کامنت دونی ها گفته بودید می خواید بحث رو به ازدواج و اینها هم بکشونید، اتفاقاً در یکی از وبگردیهام به این چندتا مطلب برخوردم سیوشون کردم و چون الآن باید بریم و نمی دونم بعد می رسم بیام یا نه و این که اصلاً در مورد چه چیزهایی بحث می کنید یا نه هم نمی دونم برای اینکه کپیشون کردم دیگه پیست هم می کنم باشد که استفاده کنید و رستگار شویم.
*اگه هنوز موقع تصمیم گیری و انتخاب،
حتی اگه برای انتخاب یک لنگه جوراب باشه،
دودل و مردد هستید و نیاز به تایید مامان و بابا دارید،
خواهش می کنم ازدواج نکنید!
• اگه شکست عشقی خوردید یا بدجوری عشقتون بهتون نارو زده،
برای فراموش کردن یا در آوردن لج طرف،
خواهش می کنم ازدواج نکنید!
• اگه تو خونه پدری موقعیت سخت و بدی دارید
و یا بدجوری احساس تنهایی می کنید،
فقط برای فرار از این موقعیت،
خواهش می کنم ازدواج نکنید!
از: ذهن نوشت های خانم و آقای اردیبهشتی
شهروز لااایک در مورد تعیین معیارهایی برای غذا خوردن تمیز. اما زهره خانم خب اگه با بینایی نریم بیرون آخرش بیناهای بیرون باید کمک مون کنند پس در کل قضیه فرق چندانی نمیکنه. گل بانو درسته که ما از نظر فکری میتونیم کمک رسان باشیم ولی همش که کمک فکری نیست.
حالا یه خاطره براتون بگم اون روزی که تو اصفهان انجمن درست کردیم فکر کنم سال ۵۸ ۵۹ بود. یه ساختمان تو خیابان مسجد سید گرفتیم. قرار شد بچه ها همه همکاری کنیم تا ساختمان رو براه بشه. یه روز که همه اونجا بودیم به یکی از دوستان گفتیم پاشو همکاری کن کار داریم اونم گفت من همکاری فکری میکنم این حرف دوستمون هنوز موجب خنده ماهاست و هر وقت میبینیمش بهش یادآوری میکنیم که فلانی حاضری همکاری کنی و باهم میخندیم. نه گل بانو همش کمک فکری نیست این روزا ماشالا همه ملت علامه دهر هستند و نیاز به کمک فکری ندارند اگه بتونی باری برداری سراغت میاند وگرنه که کاری بهت ندارند.
به هر حال ممنون از نظرات مفیدت.
به غیر از خالی کردن خورشت روی برنج تمام صحبت های آقای حسینی رو لایک می زنم….
غذاهای هیأتی هم خورشت رو کامل با برنج قاتی نکردند فقط اون رو یه گوشه ظرف ریختند ….. جاااان عسلتان تجدییید نظر فرماییید خخخخ…….
باریکلا ملیسا ولی بیشتر تر تر تر تر تر مواظب خودت باش دیگه خانمی ….
نگاهت به آن بالا باشد؛
تا دلت از آدمــهای این پایــین نگـیرد …
اگر قسمت بشه این بار دّومه که به کربلا و نجف و کاذمین میرم ایشالاه بشه سامّرا هم برم دعا می کنم همه آرزو مندان بتونن برن زیارت اونجا از آقام ابلفذل می خوام قسمت همه کنه اگر قابل باشم تا حالا هر چی ازش خواستم بهم داده خیلی دوستش دارم عاشقشم
گل بانو من که راضی نیستم بری. اصلا تو نباشی فایده ندااره. شکلک پاچه خواری آخه وکیل میخوااام. راستی بچه ها منتظر من نباشید هااا که سر حرفی رو باز کنم ها خودتون هرچی میخواید و عشقتون میکشه بگید. یکی از پرسنل رو فرستادم دنبال پریسا خدا کنه که این دختره ی غریب کار دست خودش نداده باشه خدا کنه لا اقل دست یه اصفهونی رو گرفته باشه و دنبال رودخونه قدم بزنه اگه اون اصفهونی از نوع مریخیش باشه که چه بهترتر خخ
درسته این روزها همه علامه دهرند ولی اینکه خودمون رو جابندازیم و اینکه وجود خودمون رو و ضرورتش رو اثبات کنیم فکر نمی کنم خیلی هم سخت باشه….
من یه خاله دارم که الآن هم یه مقدار بیمار شدند و تقریباً پیر محسوب می شند بعد ایشون سواد هم ندارند ولی برای خودشون یه مدیر و مدبری هستند که نگو و نپرس هیچ وقت به صورت عملی خودشون هیچ کاری نمی کنند فقط به این و اون می گند که چی کار کن و نکن و …. همه بچه هاش هم برای خودشون کسی هستند تحصیل کرده و شاغل و کلاً ادعای کلاسشون میشه خعلی …. بعد همیشه خاله ام جاش تو همه جمعی هست همه بهشون احترام میذارند و …. ایشون هدایت می کنه و این خودش خیلی وقتها از کارهای عملی کارساز تر هستش….
بعدش هم شما می تونید خیلی از کارها رو انجام بدید مثلاً در خونه تکونی جابجا کردن وسایل بزرگ، شستن فرشها و تمیز کردن دیوارها و شیشه ها و ….. در بیرون از منزل و در گردشها پیشنهاد بدید فلان جا که قبلتر ها رفته بودیم خیلی بهتر بود … کجا بریم خوبه کجا بده…. می تونید جوجه ها رو توی سیخ بزنید می تونید در بادزدن کمک بدید و خب چرا منتظر که یکی براتون چای بریزه خودتون برای بقیه هم چای بریزید …. باید بخواید انجام بدید تا بشه که انجام بشه …. گاهی وقتها ما از موقعیتمون هم سو استفاده می کنیم و می گیم نمیتونیم و نمیشه و تنبل می شیم و خب منم گاهی استقلالم رو فدای تنبلیم می کنم …. کلاً که شاد باشید تا همیشه…..
فعلاً که همه چی آرومه خخخ شکلک ولی باید تند تند لباس بپوشم آماده بشم که باید گشت در این دنیا …..
پریسا هم فکر کنم بجای کنار زاینده رود رفته تو جنگل سرو گم شده فقط کاش گیر تکمار نیفتاده باشه که دیگه واااای بیچاره می شیم کی بقیه تکبال رو بنویسه اون وقت …..
وااای من وقت ندارم کامنت هام هم هی ارور میده….
فکر کنم پریسا رفته جنگل سرو …. فقط کاش اونجا گیر تکمار و دار و دسته اش نیفته که اون وقت دیگه کی برامون ادامه تکبال رو بنویسه آیاااا؟
آقای سعد الله خانی خوش به سعادتتون….
منم خیلی خیلی التماس دعا دارم….
ان شا الله به سلامتی برید و به سلامتی و دست پر برگردید….
بچه ها فعلاً بای تا بعد….
شاد باشید تا همیشه….
سلام دوستان عزیز
من اومدم
بعد از چند هفته مشکل با مرورگرم و رمزم بالاخره تونستم بیام
سلام حسین داداش تو که غذا خوردنت حرف نداره یکی دو روزی باهامون توی خونه خودت هم سفره بودیم من خودم فکر میکنم ما نابیناها از خیلی از بیناها تمیز تر غذا می خوریم چون بعضی وقتها که غذایم تموم میشه و چون آرام غذا می خورم معمولا آخر میشم سفره را که باز رسی می کنم میبینم دور و بر خودم تمیز است ولی جاهایی که بینا نشسته بوده دور و بر بشقابهای شان کّلی غذا ریخته تو کامنت بعدی یه خاطره از غذا خوردن یه نفر تو یه مراسم فاتهه خوانی رو میگم تا به خودمون امیدوار بشیم
گل بانو هرجا هستی بسلامت بااشی. منم مادرم مریضه بیشتر روی تخت نشسته یا دراز کشیده ولی در همین حالت هم همه چیز رو زیر نظر داره کی میره کی میاد کی چیکار میکنه. فلانی فلان چیز فلان جاست فلانی جلو فلانی مثلا نون نیست نون بذارید بشقاب فلانی خالیه براش غذا بکشید خلاصه رو همون تختش فرمانروایی میکنه ولی ما چی رو چی و کی باید نظارت داشته باشیم. دیگران هم باید بخودشون اجازه بدند که تو کارمون دخالت کنند مثلا به بچه مون بگند چرا این لباسو پوشیدی چرا موهاتو اینطوری زدی یا بیاند در گوشمون پچپچ کنند که زنت فلانه و بهمانه خب ما هم بخاطر حرف دیگران باید در مقابل زن بچه مون موضع بگیریم بعد اونا هم بگند که مثلا مادر بزرگ یا خاله یا دایی یا عمو بیخود میگند که چنین حرفی زدند اینها دشمن ما هستند و خلاصه خیلی چیزای دیگه.
یه دوستی دارم که نابیناست یه روز رفته بودیم بیرون بعد این دوست من به بهانه اینکه داره به زنش محبت میکنه بهش نزدیک شد و همینطوری که داشت عشقولانه باهاش حرف میزد دست برد و رو سریشو کنترل کرد که یه وقت بالا نرفته باشه خانمه متوجه شد و ناراحت شد که تو به من اعتماد نداری من خودم حواسم هست حالا هرچی این بنده خدا خواست ماستمالی کنه که نه بابا منظوری نداشتم نشد که نشد بعدم میگه حتما مامانت گفته یا خواهرت گفته و خلاصه همین کار ساده میتونه یه اختلاف بزرگی رو ایجاد کنه و خانم از فرداش جاشو جدا کنه و خلاصه به ادامه سریال خودتون توجه کنید خخخخ
دوستان شما به بنده لطف دارید سرکار رعد بارانی من همیشه تو جمع شما هستم ولی خوب بعضی وقتها خودم رو وصله ناجور میدونم به هر حال از لطف شما ممنونم بابت شوخ بودن بله من اون وقتی هم که غم داشته باشم اونو پشت خنده و شوخی پنهون میکنم پنجاه و دو سال دارم ولی همه اش با جوونا هستم امیدوارم همه تون شاد باشین و عید بر همه مبارک باشه
بهبه دختر گلم زینب عزیز خوشامدی. خوشحالم که مشکلت حل شده و تونستی دوباره محله رو سرافراز کنی.
علی جان من که گفتم مسئله ای که طرح کردم مشکل شخصی نیست اتفاقا من احتمالا جزو کسانی هستم که خوب غذا میخورم اینو هم بچه های خودم گفته اند چون غذا خوردن دیگر نابیناها را هم دیده اند و هم نابینایانی که من منزلشون رفت و آمد داشته ام خانواده هاشون گفته اند که تو مثل بیناها غذا میخوری پس بحث من شخصی نیست ولی میدونم که تعداد زیادی از بچه ها این مشکل رو دارند.
مثلا یکی از دوستام که خیلی دوستش دارم بهم گفتند که قاشق را تو مشتش میگیره یا پائین دسته قاشق را میگیره در حالی که فقط با سه انگشت باید قاشق رو گرفت.
خب ما هم باید مثلا این قاشق دست گرفتن را خودمون با گفتگو باهم یاد بگیریم و هم باید به فامیل و خانواده ها آموزش داد که اشکالات بچه هاتون را بی تفاوت از کنارش نگذرید و نحوه ی درست و صحیح رو بهشون یاد بدید.
سلام عمو حسین
به نظر من موضوعی که طرح کردید واقعا عالیه و خیلیها باهاش مشکل دارن
ولی بگم این چند هفته که قهوه خونه بود شما هی کامنت میدادین و من حرص میخوردم
این پریسا کجا رفت؟
رعععد بزرگ ، با عصا شادی کنان در حال خوردنه چاییه .خخخ
رعععد به دنبال یه دختر شیرین زبون بنام مهدیه جونه .
رععععد بزرگ با نی لبک داره می خونه ، مهدیه جون کجایی ؟ چرا اینجا نیایی ؟؟؟
خب بگذریم ، مشکل با غذا خوردن ادامه داره هنوز یا تمومید ؟؟؟
چرا دخترم از کامنتای من حرص میخوردی؟
نه عمو اشتباه نشه
از کامنتای همه حرص میخوردم
البته نه از کامنتاشون
از این که چرا نمیتونم منم کامنت بدم خخخخخخخخ
آهان. حالا فهمیدم. خب دیگه امیدوارم دیگه مشکلی برات پیش نیاد.
راستی بالاخره ایمیل آقای کریمی را دیدی یا نه؟
جناب آقای علی سعدالله خانی یعنی چی که خودتونو وصله ی ناجور می دونید ؟؟؟
رعد هم یک ونوسیه ۳۶ سالس ، اما درین سایت نقش یه پدربزرگ ۱۰۰ ساله رو با یک عصا بازی می کنه . هر وقت هم دلم بخواد تبدیل به رعدوک که یک پسر بچه ی چاق و شیطونه میشم خخخ گاهی هم می شوم باران جوون که تا حدودی شخصیت واقعی خودمه .
پس اگه با شما شوخی کردم ، منو عفو کنید . رعد خوش داره به شما بگه علی آقا
سلااام بر زینتی و زینبی خوبی دخترم ؟؟؟
میری برای من خسته چاااییی بریزی ؟؟؟
دوستان ببخشید من میخوام ببینم از این ۱۷ نفر چرا ۳ ۴ نفر فقط کامنت میدن؟
سلام رعد عزیز
من به خوبی شما خوبم
بله حتما میرم چرا که نه؟
رعد وقتی مینویسی ونوسیه میناجون قشنگ نمیخونه اگه بنویسی ونوسی است یا ونوسی یه قشنگتره و مینا میدونه که منظور چیه. شرمنده که گاه تذکر میدم. آخه برخی کلمات ممکنه با گوش برخی مءنوس نباشه.
زینبی منم جزو اون ۴ نفر حساب کن.
راستی مهدی ، هادی ، شبو شور ، ملیس ، زهره و فرشته کجاین آیا ؟؟؟
صد سال خموشی بیا ههه
رعد اتفاقا شما رو هم حساب کردم که گفتم چهار نفر دیگه
حسین خان خععععععلی دوست دارم که بمن بگی چطور بنفیسم خخخ آخه رعد از خوندن مینا جون بی خبره . اما اگر بنویسم ونوسی است ، که خیلی رسمی است ، من ولی دوست دارم عامیانه و خودمونی حرف بزنم .
درود
درود بر همه روشن ها
من با صفحه جدید شدن آمدم و شما نتونستید این من بودم هلش دادم .صفحه الان باید شماره اش ۴۱۰ باشد
نمیدونم زینب که چرا شرکت نمیکنند شاید از قهوه چی خوششون نمیاد شاید از موضوع طرح شده خوششون نمیاد ولی اینجا قرار بود آزاد باشه و فقط منحصر به من و موضوعم نباشه. دیگه حالا نمیاند از این تریبون آزاد استفاده کنند نمیدونم که علت چیه
قربونه دختر مهربونم . بعد میگن بچه بده . تورو خدا این دختر مهربونو می بینید چقدر با محبت است خخخ
حسین خان ، بی زحمت به من بگید هر جارو پارس جون بد می خونه
عمو حسین من ایمیلی از آقای کریمی دریافت نکردم
سلام بر قنبر خان همکار گرامی .
اونورا بارون میاد ؟؟؟
خداااااااااااااا,یه لحظه غافل شدم باید برم تقریبا ۶۰ تا کامنت رو بخونم!
درود
رعد بزرگ منو یادت رفت یا اینکه حاضران قبلی را صدادیدید .؟
حاجی و بانو را هم یادت رفته ؟
عمو حسین گزینه اینکه از قهوه چی بدشون میاد یا از موضوع رو کلا بذارید کنار چون هر دوتاشون عالین و هیچ جایی برای این خوش نیومدن نیست
رعد ممنونم از لطفت مهربان بودن رو از شما یاد گرفتم
این هم چایی شما
سلام عمو غنبر
عمو غنبر بانو رفت
خب و اما نظر من در باره غذا خوردن
خوردن غذاهای آبکی مثل سوپ آش و غذاهای دیگه که آبکی هستن واقعا خوردنشون سخته
داداش قنبر خوش اومدی صفا آوردی امیدوارم در جریان بحث قرار گرفته باشی و شما هم ما رو مستفیض کنی از نظرات همیشه جالب و مفیدت.
رعد من قشنگ خوندن مینا رو بر ساده نوشتن ترجیح میدم. یعنی دوست دارم کلمات قشنگ و درست ادا بشند حالا اگه ونوسی است خیلی رسمی است خخخ خب بنویس ونوسی یه. همیشه ونوسی موفق و سرحال باااشی.
راستی کمی از مریخیت بگو آیا ایشون از این محله و اهالی آن مطلع هستند آیا نمیگویند که ای ونوسی من شما کمی دیوانه تشریف دارید که به محله اکوار میروید و با این چراغ خاموشان به گفتگو میپردازید.خخخ البته که باید تحسینتان کنند که تا این حد خودساخته و انسان دوست هستید.
بچه ها جاتون خالی من دارم آش رشته میخورم. همین الآن دختر گلم برام آورد یه کاسه آش رشته با کشک.
درود
صبح زیاد باران بارید اما الان خیر .
اما قوچان بد جوری برف می آد ؟قوچان نزدیک مشهد است .
رعد بزرگ همکارانت بد درخشیدند این هفته نظرت چیه ؟
دوستان حاضر خواهش میکنم اعلام حضور بفرمایید
داداش حسین و باقی دوستان چند سال پیش در مراسم فاتحه خوانی یه فامیل شرکت کرده بودیم وقت ناهار چند رقم غذا در سفره قرار گرفت مثل پلو ادس کشمش و سبزی پلو باقله و پلوی ساده مرغ و ماهی سرخ کرده خورش قرمه سبزی و خورش غیمه و خورش بامیه یه همسایه ای داشتند که تا وقت ناهار پیدایش نبود همچین که سفره پهن شد آقا هم سبز شد رفت و یه دیس خالی گرفت و آمد از هر سه مدل برنج کشید و قاتی کرد بعد یه سینه درشت مرغ و یه قطعه ماهی درشت را برداشت و خورد کرد روی برنجها و باز هم قاتی کرد بعد از همه مدل خورشها هم برداشت و سرازیر کرد روی دیس غذایش و قاتی کرد و آن وقت شروع کرد با هر دو تا دستش به خوردن معجونی که ساخته بود بیشتر کسانی که با او هم سفره بودند حال شان به هم خورد و عذا داری به خنده بازار تبدیل شد حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را
درود
عمو حسین قضیه اینه که با این همه پیشرفت و امکانات رستوران شما شماره قهوه خانه شما ؟
خط یازده است و همه گویا دارند با این خط تردد می کنند به همین منظور ممکن است کامنت هایشان بعد از ساعت کاری به دست شما برسد خخخخ.
فرشته نرو بیا . بعداََ بوخون ،
رعععد بزرگ کمی خسته شده . دست به دیوار میگیره ؛ عصاشو پیدا می کنه و می خواد بره راه بره .
اجازه میدی فرشته گلم. بهونه ی زیبای من ؟؟؟
زینبی قربون شکلت رخصت میدی ؟؟
قنبر جون و حسین جان ، اجازه میدید که برم ؟؟؟
تا یادم نرفته می خوام یه چیزیو بگم
اصلاََ خوشم نمیاد که در عالم مجازی هم مراعات زن و مرد بودن را بکنم. و بگم وااای زشته !! خاک به سرم ، نباید آقایونو جون و عزیز خطاب کرد خخخ در نظر من در دنیای مجازی همه چون دوستان صمیمی هستیم.
ولی اگه خوشتون نمیاد بگید که به اسم کاربری صداتون کنم.
نوش جان عمو حسین جای ما رو هم خالی کن
یه شعر بسیار زیبا از کاظم بهمنی!
تقدیم به عزیزانی که طرفدار این بزرگوار هستند!
رازداری کن و از من گله در جمع مکن
باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن
با حضور تو قرار است مرا زجر دهند
خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن
به گناهی که نکردم، به کسی باج مده
آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن
ترسم آسیب ببیند بدنت، دورِ خودت…
این همه هرزه ی آلوده نظر جمع مکن!
” آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است…
روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن ”
تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
خیلی نازی رعدی جونم!
اجازه من هم دست شماست!
بوس!
سلام عمو و سلامی به همه دوستان
رعد حالا که خسته شدی برو و استراحت کن
ولی اگر تونستی برگرد
چون من با بودن شما خیلی خوش حالم
سلام دوباره ب دوستان عزیز
اول از همه برای خواهر آریای عزیز صمیمانه دعا میکنم انشا الله که سالم و تندرست از بیمارستان مرخص بشن
امروز دعوت خواهر کوچولوم بودم که دانشجوی پزشکیه و دیشب آخرین کشیک بیمارستانش بود و دوران اینترنی رو تموم کرد و دیشب ی نفر رو از اون دنیا احیا کرد آورد این دنیا !
توی رستوران حواسم ب بزرگمهر بود درمورد نحوه ی غذا خوردنش
ی دوری بزنم برمیگردم
زینب گلم خب گفتی که خوردن این غذاها سختند آیا پیشنهاد یا راه حلیی داری که آسون بشند. من که الآن آش خوردم کاسه آش رو دستم گرفتم تا مطمئن بشم نمیریزه.
خب پس به آقای کریمی بگم که مجدد ایمیل بده اصلا ایشون رو میشناسی یا نه؟
سلام طه
خوش اومدی
جناب قنبر فکر میکنم افتخار این رو دارم که با جناب عالی هم استانی باشم!یه شعر بسیار زیبا از کاظم بهمنی!
تقدیم به عزیزانی که طرفدار این بزرگوار هستند!
رازداری کن و از من گله در جمع مکن
باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن
با حضور تو قرار است مرا زجر دهند
خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن
به گناهی که نکردم، به کسی باج مده
آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن
ترسم آسیب ببیند بدنت، دورِ خودت…
این همه هرزه ی آلوده نظر جمع مکن!
” آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است…
روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن ”
تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
درود
قضیه بحث شما را هنوز درک نکردم !اما خاطره ای برای شما می نویسم : چند سال قبل به دامغان رفته بودیم برای کار دانشگاهی عمویم و قرار بود که به محله ای که درودگری داشت برویم و رفتیم و کار را دیدیم و به شاهرود رسیدیم و ناهار را در آنجا سفارش دادیم .تا اینجا که هیچی اتفاق نیفتاد ! اما یک پرس غذا با کوبیده و گوجه آوردند جای شما خالی گویا گوجه کمی سوخته بود پوستش و من با قاشق و چنگال به جانش افتادم و تمام آن را خوردم بدون توجه به اطرافم و گویا میز بغلی در حال تماشای من بودند و عمویم خیلی خجالت کشیده بود .
عمو حسین منظورتون اگر آقای علی کریمی هستن بله میشناسمش
ولی در مورد غذا خوردن از نوع آبکیشون هنوز به نتیجه ای نرسیدم ولی بگم که این فقط مشکل ما نابیناها نیست و من افراد بینایی رو هم میشناسم که این مشکل رو دارن
من یکی رو میشناسم که از ملاقه استفاده میکنه و بیناست
البته در بسیاری از جمعها نمیشه این کار رو کرد و باید از قاشق استفاده کرد
مرررریخی میخ میخی ، کلاََ از همووون اول میدونست که من کمی خل و اندکی دیووونه ام.
چند سال پیش که جووونتر بودم یه دانش آموز معتادمو آوردم خونه که ترک کنه خخخ
مشکلی که میخ فولادی داره اینه که باور نمی کنه که همه ی اهالی نبین باشند و می گه خیلیا مثل تو بینا هستن.
جمعه ها معمولاََ میره خونه مادرش ، یا کلاسای مختلف.
خععععلی منو و دیووونه بازیای منو تحمل میکنه . بیچاره مجبور شده که هر چی بهش میدم بخوره خخخخ
فکر کنم آرزوی یه ماکارونی به دلش مونده خخخخ چون ماکارونی و مواد غنی شده رو من اصلاََ درست نمی کنم. خخخخ
در عوض کلی سالم و جووونه . بین دوستاش ماشاالله خوب مونده . میتونه بره یه دختر ۲۰ ساله بگیره از بس که رو فرمه خخخخ
و اینارو مدیونه ونوسی یه
سلام مادر بزرگ مهر
نه رعد جان اشکالی نداره راحت باش اتفاقا ما هم اینطوری راحتتریم.
آهان راستی گفتی ماکارونی اینم بگم که خوردن این غذا برای من فوق العاده راحته چون با چنگال میخورمش و واقعا اصلا ازیت نمیشم به ویژه که این غذا رو هم خیلی دوست دارم
داداش چندتا قهوه جوش برقی راه بنداز و قهوه رو رو براه کن و چنتا قلیون هم چاشنیش کن استقبال زیاد میشه میگما آخ گفتی آش رشته خدا بگم چیکارت نکنه من چند ساله که از خوردنش محروم هستم بخاطر ناراحتی معده پس حالا که اینجوریه بجای من هم یه کاسه بخور
سلام طه . خوبی پسرم .
مادر بزرگ مهر شما چطوری ؟؟؟
فرشته من خعععلی قشنگ بود .
سلاام, به همه به خصوص تازه واردها, عمو قنبر, زینب خانم, آقا طه, و دیگه یادم نمیاد, راستی آقای سعد الله خانی سلاام, خاطرتون با مزه بود یادتون نره من رو تو کربلا دعا کنید, منم ارادت خاصی به حضرت ابو الفضل دارم
و این هم شعری از شهراد میدری
نمی دانم چرا پیش ِ منی و باز دلتنگم
چنان پیغمبری تنها و بی اعجاز دلتنگم
به روی ِ تو که پشت ِ پنجره هاشور ِ بارانی
اگر چه می کنم آغوش ِ خود را باز، دلتنـگم
نخی از دود ِ سیگارم به سویت چشم میدوزد
چــه می آید به قدت اینهــــمه ابراز: دلتنــگم
به چشمان ِ تو این جعبه سیاهت خیره می مانم
کنــار ِ صنــــــــدلی ِ خالـــــــــــی ِ پـــرواز دلتنگم
جهان ِ بی تو هر لحظه اضافه خدمتی تلخ است
بـــه خط ِ نامه هــــــــای ِ آخـــر ِ سرباز، دلتنگم
نتــی در کاســـه ی ِ گردویـــی ام آتـــش نمی ریزد
زمستان است و بی سر پنجه ات چون ساز دلتنگم
تنیده تارهـــــــای ِ صوتی ام را عنکبـــوت ِ بغض
پر از ته مایه ی ِ دشـــتی، هزار آواز دلتنــــگم
برای “یاد ِ ایامی که در گلشـــن فغانی بود”
شبیه تار ِ تنها مانده ی ِ شهنـــــاز، دلتنگم
“به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم”
لسان الغیبم و اندازه ی ِ شیـــــــراز دلتنگم
نه اکنـون کـــه رسیده برگهـــــای ِ آخر ِ تقویم
من از سین ِ نخستین سیب، از آن آغاز دلتنگم
شبی “صادق” تر از هر صبح، بغضم را “هدایت” کن
برای یک اتاق ِ دنــــــج و شیــــر ِ گــــــــاز دلتنگم
سلام آقا شهروزِ گرامی
فکر کنم دستکشی که میگین دستکش جراحی هست که چون خیلی مفید و کاربردیه توی بعضی فروشگاههای بزرگ هم فروخته میشه و هر بسته ۱۰۰ تا داره
ما در مدارس میخریم برای تشریح قلب یا مغز گوسفند ، ولی برای خرد کردن سبزی یا پوست کندن بادمجون هم خوبه چون نمیذاره دستمون رنگ بگیره
ولی برای غذا خوردن آدمو یاد جراحی میندازه! شما که زیبا غذا میخورین پس هیچ نیازی هم ندارین
سلام زهره جان
لااااااااایک زینب جان
درود
فرشته خانمی من گلستانی هستم .
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
عطا گویا زهره بروزت نموده که دیگر آمار ندادی خخخخ
رعد عزیزی خانمی هر طور که راحت هستی این فضای مجازی فقط محبت است محبتی حقیقی که در فضای مجازی می پراکند .اصل محبت را کسی هرگز نمی تواند ییر سوال ببرد .
زینب خانمی احسنت بر شما .
عمو حسین عزیز منو که تعارف آش نکردی نوش جانت
مادر بزرگ مهر فکر میکنم منظور شبو روز دستکشای آشپزیه . همونایی که دست آدم معلوم میشه خخخ
در هر دو صورت یکی از یکی بدتره . خخخخ
رعععد داره از خوشحالی بشکن میزنه ههه چون دورو برش پر از دختر مختره خخخ
بچه ها من زنگیدم رستوران سیب, ورودیش ۴۵ هزاره, یعنی چه یه قاشق بخوری چه دهتا بشقاب باید همین مبلغ رو پرداخت کنی, و اصلا هم نمیتونی ببری, اگه بچه زیر هفت سال هم داشته باشی واسه ی اون رایگانه,
من به رفت و آمدنش هم با اتوبوس فکر کردم و یاد گرفتم, خخخ, راستی هم ظهر داره هم شب, ظهر از ساعت ۱۱ و نیم تا ۴,
آخه گفتی قوچان بارون میاد فکر کردم خراسانی هستی,خخخ,به هر حال خوشحالم که میبینمت عزیزم
اگه همتون اینجا جمع باشید دل رعععد آروم می گیره .
دخترا بیایید و کامنت بدید . ساکت نشینید یه گوشه
آقایسعد الله خوانی خوشا به حالتون که به این سفر که آرزوی همه هست میرید ما رو هم دعا کنید
ای وای توی کامنت نزدیک ۳۷۰ آقا شهروز ایده ی دستکش رو پس گرفتن من هم کامنتم رو پس میگیرم خخخخخ شوخی کردم آقا شهروز! برم بزرگمهر میگه خوابم میاد برمیگردم
عمو قنبر چی شده, من کیو به روز یا بروز کردم, نکنه اصلا منظورتون با من نبود, خخخ, راستی عمو حسین نوش جان, سلام بر مادر بزرگ مهر,
فرشته جوون ، خیلی از مرامت خوشوم میاد .
از ریلکس بودنت ، از به کار بردنه کلمات زیبات. از اینکه خیلی راحت و در عین حال خیلی مؤدبانه حرف میزنی . این خیلی منو شاد می کنه
وای من دلم خیلی بارون میخواد
ارادتمندم رعد عزیزم! امروز یکی از بهترین روزهای من بود که تونستم با بچه های گوش کن حرف بزنم,خیلی گلین همتون!
این طه بود یا عطا؟ ولی طه بودها
داداش حسین و سایر دوستان میگم یه سر بریم ژاپن ببینیم اونا چه جوری با دو تا چوب غذا می خورن مخصوصن غذاهای آبکی رو
درود بر زهره خانم
درسته زهره بانو اطلاعاتی که گفتی درست بود فکر کنم تو کامنتهای منم بود.
خب ما که اصفهانی هستیم باید از دو سه روز قبلش هیچی نخوریم تا بتونیم اندازه ۴۵هزار تومان از خجالت شکم مون دربیایم. ولی حالا قبول داری که تو این رستوران بینا نیاز داریم چون کلاه سرمون میره و نمیدونیم که چه بوفه ای کجاست و تازه باید غذاها رو دستمالی کنیم تا برای خودمون بکشیم. زینب فرشته ممنون از اشعار بسیااار زیبایی که ارسال کردید عموی عاشق پیشه رو مجهز و مسلح به انواع اشعار عشقولانه کنید تا برای دلبرش بخونه خخخ خخخخ
زهره برای هر نفر ۴۵ هزار تومن دیگه؟
سلااام. به همه. مخصوصاً به عمو حسین.
اومدم، که اومده باشم. یادتون باشه بازم منو جا گذاشتید. باز خوبه نزدیک بود. من با اتوبوس اومدم. دمتون گرم.
درود
برادر بزرگم عمو حسین ببین چقدر از هنگامی که من آمدم سرعت کامنت دونی شما بالا رفته شکلک اعتماد به نفس قنبر از حضورش
دادا قنبر مدینه گفتی و کردی کبابم .
شرم بر مسؤلین باااد .
بله زینب جان, برای هر نفر, خعلی گرونه, من میگم اونجا اینقدر خدمه داره که ما نخایم بینا ببریم, البته من که با کل قضیش مخالف نیستم, خوشحال هم میشم فقط میخواستم امتحان کنم, ورودیشو متوجه نشدم شما نوشتین یا نه,
درود
فرشته حرف هامنو تحریف نکن گفتم قوچان برف می آد دلیلش هم اینه که فرزندم در حال بازگشت از اردوی مشهد است و این گزارش را داد .آخ نمی دونید که بد تجربه ای داشتم و فرزندم را به دلیل اشتباه مدیر مدرسه و ترس از خطر آسیب به درس خواندنش فرستادم والا که اگر اختیار را از کفم نمی ربود هرگز اجازه اش نمی دادم .
سلام سلام به همگی. اسم نمی برم کسی جا نمونه دلش بمونه روی دوشم. سلام به همه و همه.
یکی از شما، دست هایت را ببر بالا ، تو کیستی ای ناشناس خخخ
تو ونوسی هستی یا مریخی میخ میخی خخخ
به گمونه رعععد بزرگ یه دختر شیطون گل گلی هستی !!!
البته اسمت دخترونس ، ولی لحن کلامت می خوره یه پسر ۲۰ ساله باشی
من اومدم سوکسوک
داداش شهروز من همون چاکرتم که مخلصت بود ها باز که جا زدی داداش و آقا طاحا قبول نیست نگفتی شما و چند نفر دیگه این پست رو پسندیدید برو و از سر بیا
وای بچه ها چه شلوغ پلوق شد اینجا. عمو قربون همهتون بره که اینقدر با صفایید. داداش قنبر گل گفتی تو هرجا باشی صفا هست آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست. خخخ یک دوست نازنین خوشامدی هرچند کمی دیر آمدی. خب زود باش از سیستم گویا غذای مورد علاقه ات را انتخاب کن و ضمن اینکه نوشجون میکنی درمورد نحوه غذا خوردن نابیناها هم کمی توضیح بده خودت چطور غذا میخوری آیا اگه با بینایی که کمی باهاش رو دربایستی داشته باشی آیا بدون استرس غذا میخوری یا کمی نگران هستی و دلهره داری.
پریساا دستم درد نکنه هنوز نیومده اصفهان خلاصه بعععله. دمت گرم خیلی زرنگی. خخخ خب دیگه اگه کسی یا مطلبی از خاطرم رفت ببخشید.
عمو جان دیدم یعنی خوندم۱جایی شما به خودتون کم لطفی کردید. ببینید عمو جان اگر توی قهوه خونه های قبلی کامنت ها زیاد بودن۱دلیلش این بود که ما، بذار خودم رو بگم، مثلا من می اومدم قهوه خونه صرفا واسه شیطونی و سر به سر گذاشتن و خندیدن و این وسط هر چیز مجازی که می شد نوشت رو توی کامنتم می نوشتم و گاهی می دیدیم که کامنت هام۱کلمه ای بودن. خوب اینطوری کامنت ها بالا میره. ولی اینجا توی قهوه خونه شما بحث جدی و مفیده. بچه ها دارن جدی صحبت می کنن و چیز یاد می گیرن و چیز یاد میدن. پس دلیل پایین بودن تعداد این نیست که خدای نکرده میزبان رو دوست ندارن. اتفاقا این قهوه خونه از تمام قهوه خونه ها جدی تر و اگر بخواییم چیزی بیشتر از خندیدن و شیطنت و خوش بودن از قهوه خونه دستمون بیاد اینجا از همه جا بهتره. به نظرم دیگه باید جمعش کنم خیلی دراز شد. جارو ها پایین رفتم بابا!
ای بابا!
نه بابا من همون عباس یگانم. سی و چند سالمه. ولی اعتقاد دارم که آدم باید ساده ساده حرف بزنه. تا از یه ساله تا صد ساله هم بفهمه.
خوب راستش من فکر کردم که چه فرقی داره که چیزایی که من مینویسمو کی نوشته. دیگه فکر نکردم که بیام قهوه خونه و منو نشناسید.
خوب بچهها عباس یگانه بهتون سلام میکنه.
میگم نکنه چون منو نشناختید، نیوردینم!
درود
زینب راست گفتی اون طه بود نه عطا ، زهره قطعا منظورمن شما بودید اما گویا عطا نبود وطه بود دیگه .
عطا از شما معذرت میخواهم ببخشید اینقدر کم حافظه نبودم که امروز شدم .
درود
بفرمائید شام .
من برم شام بیام
ولی خودمونیم. ببخشید عمو جان من نمی تونم جدی و مثل آدم۱جا بشینم باید به هم بریزم اینجا ها رو تا روحم تازه بشه. واسه همین گاهی میام و گاهی میرم تا کتک نخورم دیگه!
رعد جان نمیدونم جواب کامنتم را دادی یا نه اصلا دیدی یا نه همونی که درباره مریخیت ازت پرسیدم زینب جان تو چی دیدیش یا نه همونی که گفتم آقای کریمی رو میشناسی یا نه؟
از دست این بانو. گفتی بیاییم بگیم هر کسی طرفدار کیه توی این تکبال خفه نشده! من طرفدار تکمارم.
عباس یگانه ، رععععد بزرگ اسم شمارو زیاد شنیده ولی سعادت هم صحبتی با شمارو نداشته خخخ
میگم مطمئنی که سی سالت گذشته ؟؟؟
چرا مثل تینیجرا میحرفی پسرم ؟؟؟
بهبه بهبه پریسا, کجا رفتی تو؟ هزار نفر هزار نظریه در مورد گم شدنت دادن, خخخخخخخخخخخخ
حسین خان ، فک کنم تموم خصوصیات خودمو خودشو ، همه رو گفتم . کانت ۴۳۶
درود بر جناب یکی از شما! خوش اومدید!
عمو حسین بله دیدمش گفتم اگه آقای علی کریمی رو میگین بله میشناسمشون
من آبگوشت میخوام. آبگوووووشت. اینجا قهرهخونست. یا آبگوووووشت یا دیززززییییی. با سنگک تازه و برشته. پیازم کنارش. راستی گوشت موشتشو نکوبید ها! گوشت کوبیده دوست ندارم.ممنون.
من نه. تغریباً اصلاً تو رو دروایسی گیر نکردم. راحت با دست میخورم. همه جا. به نظرم مهم نیست. البته بد نیست، کسی یاد بگیره مثل بغیه بخوره. اما من راحتم.
سلامی دوباره، خیر سرم زود اومدم!، چرا کامنتا اینقدر کم بوده، گفتم هزارتا شدیم
هنوز بحث سر غذاست؟
آقای یگانه سلام
سلام مهدی قادری
آره تقریبا بحث هنوز هم همون بحث شیرینه
بانوان محترم کمی آموزش آشپزی بدن! علی الخصوص سرخ کردنی ها!
مهدی قادری راستی جواب اون معما که دو هفته پیش گفتی چی بود؟
پریسا جان راحت باش اینجا هم شلوغ کاری کن آب بازی کن هرکار دوست داری بکن چرا بخودت سخت میگیری عزیزم. بابا قهوهخونه عموست قهوهخونه قنبر که نیست خخخ . بچه ها یه سؤال دیگه آیا شما تیک دارید یعنی وقتی یک جا ساکت نشستید مثلا دارید رادیو گوش میدید یا درس میخونید یا کسی حرف میزنه و شما ساکتید معمولا چه رفتاری دارید آیا قشنگ دستتونو میذارید رو پاهاتون و ساکت میشینید من که نمیتونم دستام یه جا آروم بگیرند وااای یه تیک بدی دارم و اونم اینه که مرتب بدنمو لمس میکنم مثل دستامو اگه با زیر پوش باشم بعد موهای بدنمو میکنم. گاه با خودم عهد میکنم که دست از این کار بر دارم ولی نمیتونم. یا باید دستام حرکت کنند یعنی به چیزی ور برند یا پاهام. شما چطور
فرشته یه کم میشه از خودت بگی؟
بچه ها آریا خبر نداد خواهرش در چه وضعه؟
من مشغول جویدن لبهام میشم,خخخ!
من از خودم گفتم زینب جان,اگه ممکنه برو کامنت های قبلی رو بخون!
عمو حسین تیک من این هست که در هنگام این مواقع لبم رو میخورم یعنی از داخل با دندونم پوستشو میکنم, یا این که با انگشتم گاهی وقتا ور میرم خخخخخخخخخخخخ متأسفم ولی خیلی سعی کردن ترکشون کنم ولی نشد
جواب معما خواب بود!