نویسنده : مهدی فردیان
پرستار با عجله از اتاق عمل بیرون آمد و به ما اطلاع داد که مریض شما به فلان وسیله در اتاق عمل نیاز دارد که باید سریعاً تهیه کنید. با دوستم که همراهم بود به سرعت به داروخانه بیمارستان مراجعه کردیم و وسیله را تهیه نمودیم اما برای پرداخت هزینه ما را به قسمتی دیگر از بیمارستان فرستادند. از شانس بد ما کارتخوانشان از کار افتاده بود.
… «خانم، حالا راه چاره چیست؟ باید وسیله سریعاً به اتاق عمل برسد …»! خانم کارمند گفتند: «برید از شعبهی بانک ملی که در حیات بیمارستان هست با فیش بانکی مبلغو تهیه کنید».
دلهره و ترس به ما فشار می آورد اما این تنها راه حل ممکن بود. پس با عجله به بانک رفتیم و فیش مورد نظر را تکمیل کرده و به مسئول مربوطه تقدیم نمودیم. جناب مسئول با دیدن فیش و حضور من گفتند: «این قبض ماله کدوم یکیتونه»؟ من گفتم: «ماله منه». مسئول باجه فرمودند: «چون شما نابینا هستید نمیتونید از حسابتون پول برداشت کنید؛ مگر این که تعهدنامهی محضری بیارید)! گفتم: «آقا، مریض در اتاق عمل سریعاً به وسیلهای نیاز داره. کارتخوان بیمارستان هم کار نمیکرد و الا من غلط بکنم از شما پول بگیرم»! بعد ادامه دادم: «ببین جناب، وضعیت ما خیلی بحرانیه! من الآن چه کار باید بکنم؟ تو رو خدا فکری، راه چارهای …»! فرمودند: «به رئیس شعبه مراجعه کنید. از من کاری ساخته نیست»!
بالاخره با تمام آن فشار روانی که در آن موقع مثل کوه بر دلم سنگینی میکرد به رئیس شعبه مراجعه نمودیم؛ اما جناب رئیس با تکیه بر مسند ریاست و رجوع به بخشنامه های غیرانسانی که در این زمینه در ایران به تصویب رسیده است و با لحن و نگاهی عاقل اندر سفیه فرمودند: «آقا، یک نابینا نمیتونه از حسابش وجهی برداشت کنه. خودتون که بهتر میدونید … این کار غیر قانونیه و به نفع خود شماهاست»!!!
با کمی عصبانیت گفتم: «جناب رئیس، این فردی که در اتاق عمل به وسیله احتیاج دارند همسر بنده هستند و شما باید شرایط رو درک کنید. عمل بدون بیهوشی انجام می گیره و مطمئنم الان درد می کشند درد. جناب خودتون را جای من بگذاری، من باید بهش کمک کنم واقعاً سخته. ایشون در اتاق عمل منتظرند! متوجهید یا نه؟… آقا، شما اصلاً به من یک میلیون و دویست هزار تومان قرض بدید. این کار رو که میتونید! وضعیت خوبی نیست. چرا نمیفهمید؟ …»
رئیس با درایت ما را دعوت به صبر فرمودند. گوشی تلفن را برداشتند، تماس که برقرار گردید با لحنی آمرانه گفتند: «سلام، شعبهی آزادی بانک ملی بانه؟ … شما حسابی به نام جناب آقای … دارید؟ … شما چرا به یک نابینا کارت بانکی سیبا دادید؟ مگه نمیدونید این کار غیره قانونیه؟ …»!
با این صحبتهای مسئول از کوره در رفتم و با عصبانیت گفتم: «شما دارید اذیت می کنید و از انسانیت بویی نبرده اید! شما نه دل دارید نه عاطفه هیچی ندارید هیچ! شما که وضعیت فعلی منو درک نکردید و حتی حرمتم رو هم شکستید! حالا به کارمند انساندوست بانه تذکر میدید که چرا حرمت یک انسان رو به دلیل معلولیتش زیر پا ننداخته؟ شما رباتی انسان نما هستید که بدون ذرهای فکر به تخریب من و امثال من مشغولید؛ بدون این که از خودتون بپرسید این کار شایسته هست یا نه! …»
فیش بانکی را گرفتم و پاره اش کردم و با دوستم که سه کارت بانکی داشت و خودم که دو کارت داشتم با انتقال از حسابی به حسابی دیگر مبلغ را از خود پردازهای بینا دوست نه نابینا دوست گرفتیم. جالب آن که این کار وقت زیادی گرفت و باعث شد چند نفر دیگر پشت سر ما معطل بمانند و یکی از آنها ناراحت شد و گفت: «این خیلی کار زشتیه که شما ما رو این همه معطل میکنید»! اما من که اصلاً حوصله نداشتم جوابی بسیار تند به او دادم که به هیچ وجه شایسته نبود.
متأسفانه مصوباتی در کشور ما وجود دارند و با رای مسئولین بانکها به تصویب میرسند که صراحتاً حقوق انسانی معلولین را نادیده گرفتهاند.
تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.
تصویب این بخشنامه ها همان و تخریب شخصیت و آسیبهای دیگر انسانی معلولین همان! در ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است (تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ کرامت و حقوق با هم برابرند). به این ترتیب اعلامیه به نحو موکدی، کرامت انسانی را مورد توجه قرار داده و ضمن افزودن قید (زاتی) به کرامت آن را متعلق به تمامی اعضای خانواده انسانی دانسته و همچنین کرامت زاتی را به عنوان مبنای عدالت آزادی و صلح جهانی محسوب نموده است. بخشنامه یا مصوبه ای که زمان ارائهی کارت بانکی از من تعهدنامهی محضری طلب میکند، مبنی بر این که تمام مسئولیت این حساب با خود من است، چرا هنگام برداشت از حساب بانکی باز هم تعهدنامهی محضری میخواهد؟! چرا تنها برای برداشت یک ملیون تومان مبلغ پسانداز در بانک، مبلغ 60 یا 70 هزار تومان بابت تعهدنامه بر من تحمیل میکند؟! چرا برای آن دسته از افراد که سواد خواندن و نوشتن را هم ندارند مانعتراشیهایی نمیکنید؟! در ماده 11 اعلامیه اسلامی حقوق بشر که در سال 1990 در قاهره به امضا رسید، آزادگی انسان را مورد توجه قرار داده است و اعلام نموده، هیچ کس حق به بردگی کشیدن، ذلیل، خار یا مقهور کردن، استثمار یا به بندگی کشیدن انسان را ندارد. هستند نابیناهایی که هیچ کس و کاری را ندارند، آنان چه می شوند؟ لابد هیچ. این در حالی است که روح خداوند در انسان دمیده شده و او مسجود ملائکه است همچنین در اصل 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رفع تبعیض ناروا و بند 9 اصل 3 همین قانون به منع هتک حیثیت صراحتاً پرداخته شده است. نا مناسب بودن معابر و مکانهای شهری جهت حرکت معلولین، بی امکاناتی در تمام حوزه های زندگی مانند امر تحصیل، نگاه ترحم آمیز و تحقیرکنندهی آنها و… کم بود که قاعده و قانون هم به کمک آمد که مسئله را نهادینه تر سازد؟. بنده و همه آن دسته از معلولانی که چنین آسیبهای روانی اجتماعی را تحمل می نماییم از هر آن کس که دغدغه انسانی و دستی در آتش این هیزم انسان سوز دارد خواهشمندیم با استفاده از مرکب و مسند مسئولیت اقدامی عملی جهت ساختن فضایی سالم برای همه به ویژه معلولین جامعه انجام دهند. بگذارید حد اقل ما هم کمی زندگی کنیم … این که خواهش زیادی نیست! مگر نه؟
۲۳ دیدگاه دربارهٔ «سخنی با شما(کرامت انسانی محصور بروکراسی بانکی در ایران)»
خیلی دردناک بود. برخورداری از حقوق شهروندی حق هر انسانیه…اعم از بینا و نابینا، معلول و سالم… نمیدونم این چه راه و روش احمقانه ایه که ماها در پیش گرفتیم… هر کس به نوبه ی خودش داره حماقت می کنه در برخورد با نابیناها… از من کمترین تا دولتمردان… من به شخصه در حد توانم کمک خواهم کرد… حتی شده با صحبت کردن با دوستان برای عوض کردن دیدشون نسبت به نابیناها، در نچسبوندن برچسب ناتوانی به این عزیزان… واقعاً خجالت آوره… من که به شخصه خجالت کشیدم از این رفتار و این قانونها… منهم سهمی دارم توی این رفتارها، منهم از همین ملت و کشورم خب…
رهگذر از هم دردی تو ممنونم
درود خیلی متاسفم که چنین اتفاقی برای دوستمون افتاده. ولی فکر نمیکنم که چنین قانونی داشته باشیم که یه نابینا نتونه از حسابش برداشت کنه. فقط موقع باز کردن حساب امین میخواستند که اونم با بخشنامۀ بانک مرکزی ححل شد. ولی بالاخره هستند آدمهایی که اذیت میکنند. من که هنوز با چنین مشکلی مواجه نشده ام برای باز کردن چرا گاه مشکلاتی داشته ام ولی برای برداشت از حسابم هرگز مشکلی نداشتم امین هم نداشتم متاسفانه خیلیها سلیقه ای عمل میکنند. این دوست نابینامون باید یه دعوای مفصلی راه می انداخت و میگفت یا باید به منم پول بدی یا هیچ کس حق نداره پول بگیره. آخه چقدر صبر کنیم چقدر تحمل کنیم چقدر تحقیر بشیم.
عمو جان ممنون اما اگر دعوا کنیم که باید هر روز با مسئولی دعوا کنیم در حالی که این دوست ما در خود اون بانک اعتراض هم کرده بود اما وضعیت بیمار ناجور بود.ممنون
خدای من !اینجاس که باید به دور از طنز و شوخی بگیم مگه میشه ؟ مگه داریم ؟امیدوارم یه روزی این مشکلات برطرف بشن و برای رفع مشکلات دچار مشکل جدیدی نشیم البته من یه نظری دارم اونم این که خود نابینایان پیشنهاد بدن چه روشی در امور بانکی براشون هم مطمئن تره هم کارآتر چون واقعا” امنیت امور بانکی هم خودش کلی حرفه
ترانه خیلی ممنون
سلام.
اتفاق تلخی بود.
توصیه ای که من دارم اینه که همه ی ما توی کیف دستیمون یه نسخه ی پرینت شده از بخشنامه ی بانک مرکزی مبنی بر عدم محدودیت نابینایان در استفاده از خدمات بانکی رو داشته باشیم تا در این مواقع دچار مشکل نشیم و اگر کارمند یا رئیس بانکی کارشکنی کرد این بخشنامه رو ارائه کنیم و قانونی و بدون دعوا از حقمون دفاع کنیم. به هر حال این منطقیترین راه هست و بعد از این راه اگر باز هم حاضر به همکاری نشدن اونوقت از طرق دیگه وارد بشیم. من لینک دانلود این بخشنامه رو اینجا میذارم و توصیه میکنم حتماً دانلود کنید و یه نسخه ازش پرینت بگیرید و همراه خودتون هنگام مراجعه به بانک داشته باشید.
بخشنامه ی عدم محدودیت و عدم نیاز به حضور همراه برای نابینایان در انجام امور بانکی رو از
اینجا
دانلود کنید.
موفق باشید.
جناب شهروز سلام. فردیان هستم. بله راه خوبی هستش اما با وضعی که در کشور داریم فکر کنم باید یک کیف مخصوص برای این بخش نامه ها کنار بگذاریم. مسئله این است که اگر مسئولین همین بخش نامه را به خود بانکها بفرستند دیگر احتیاجی به ارائه آن نیست. مشکل در نوع نگرش مسئولین به معلولین است.
وای وای وای چقدر دردناک
مگر این بخشنامه به دستشون نرسیده؟ آخه چرا چرا شما این بخشنامه را ندارید؟ منم بعد از این بخشنامه دیگه این مشکل را نداشتم
آقای کاظمیان دستتون درد نکنه و ممنون
سلام , واقعا باید تاسف خورد , واقعا . اگر میشد که یک نامه با چندین امضا به مجلس که قانون گذاری میکنه و رییس قوه مجریه و بانک مرکزی نوشته میشد و کاری انجام میدادیم خیلی خوب میشد .
اگر ما هم به این تاسف خوردن و همدردی مون بسنده کنیم , فردا نوبت یکی دیگه از بچه هاست و شاید هم خودمون . واقعا این کارشکنی میتونست با جان انسانی بازی کنه . اینقدر باید نوشت تا بالا دستی ها تسلیم بشن و کاری کنند . چون هر دستوری در این زمینه با قبول ریسک های زیادی مواجه هست , مدیران کمتر تن به این کار میدند .
ممنون
آقای ترخانه ممنون از شما. بله من هم معتقدم که بایستی صدایمان را مسئولین بشنوند و این تنها را رسیدن به مقصود است آن هم نه یک بار بلکه هزاران بار تا یک بار دست به عمل بزنند
من نظرم اینه که بیاند از هر نابینا داخل بانک یه تعهد بگیرند که مسئولیت به عهده ی خودشون هست و کارمندان بانک هیچ مسئولیتی ندارند
سلام
واقعا متأسفم برای این فقر اطلاعاتی و فرهنگی
خدا رو شکر که من با این مشکل رو به رو نیستم و همیشه کارهای بانکیمو به راحتی انجام دادم چون به محض اینکه کسی به نابیناییم اشاره میکنه میگم که بخشنامه رو مطالعه کنید و اونها هم بدون مطالعه کارمو راه میندازن
من حس میکنم بعضیها عمدا اذیت میکنن وگرنه مگه میشه به محض اشاره ی من سریعا کارم راه بیفته اونم تو چندین بانک متفاوت؟
بعضیهاشونم واقعا مطلع هستن و اصلا اذیت نمیکنن و با معلول مثل افراد عادی برخورد میکنن.
پیشنهاد شهروز عالیه به نظر منم تا وقتی که این بخشنامه کاملا جا بیفته ما باید بخشنامه رو همراه خودمون ببریم.
خیلی ممنون پریسیما. بله بعضی عمداً اذیت می کنند و قانون برای همین افراد ساخته شده است.
نهایت بی انصافیه!
من یه بار یکی دو سال پیش رفتم بانک، اینقدر منتظر شدم تا زنگ زدن بانک مرکزی و شعبه ی اصلی بانکو!
جالبیش اینجاست من یه دور بانک رو دور زدم و نحوه ی کار با گوشی و توضیح کار کردن با کامپیوتر رو دادم،
کلی آگاه کردمشون ولی خب یه ساعت بیشتر معطل شدم،
البته حالا دیگه راحتم
ممنون از شما جناب مظاهری
سلام
متاسف از لفاظی های مسئولین که از عدل اجتماعی و برابری سخن می رانند!!!
و متاثر از این برخورد غیر انسانی به قول سریال هزار چهره باید گفت و دیگر هیچ!!
به امید روزی که معیار ارزیابی آدمها کرامت انسانی آنها باشد نه چیز دیگر.
بهژی کاکه مهدی.
شاهو ممنون. از تئؤری تا عمل بسیار فاصله هست که بعضی از مسئولین در ابتدای را جولان می کنند.
سلام متاسفانه مشکل ما بروکراسی های اشتباه و بسیار زیاده وقتی هر روز یک بخشنامه صادر میشه عاقبتش همینه دیگه که حتی رییس شعبه هم اطلاعاتش در مورد قانون و بخش نامه های جدید کامل نیست متاسفانه تو کشور ما مد شده که هر مسئولی که شب میخوابه هرچی تو خواب ببینه فردا به شکل بخشنامه درش میاره و به سازمان ها ارائه میکنه و اینه که کار رو دشوار و راه رو نا هموارتر از گذشته میکنه
مرسی سمانه خانم. امورات در ایران سلیقه ای انجام می گیرد و هر کس با نظر خودش به امورات نگاه می کند. اکثر کارمندان و مسئولین آنان یا اصلاًً آبدیت نمی شوند یا تا آبدیت می شوند ما را از مد و زندگی می اندازند.
سلام.
ما چنین قانونی به هیچ وجه نداریم اما این دقیقاً همان لجبازی و قبول نداشتن نابینایان در امور مختلف زندگیشون هست که به این شکل بروز پیدا کرده.
اکثر مردم جامعه بینا نمیخوان بپذیرند که یه کسی که به عنوان مثال چشمش نمی بینه هم بتونه حق زندگی داشته باشه و کار هاش رو هم به تنهایی انجام بده.
این برآمده از خودخواهی انسان هاست و حتی در تجربه ای مشابه برای من مسؤول بانک بعد از کلی اصرار بنده که ما نابینایان دیگه نیاز نیست برای افتتاح حساب امین داشته باشیم با هزار جور منت و مثلاً ادای درک متقابل گفت: حالا ما کار شما رو زیر سیبیلی راه می اندازیم ولی خب به ما که چنین بخش نامه ای ابلاغ نشده.
خلاصه که امیدوارم روزی که معلوم نیست دقیقاً چه زمانی می رسه این کمتر شاهد این اوضاع باشیم.
موفق باشید.
حسین جان ممنون. بله ما هم که نه گفته ایم که قانون وجود دارد اما بخشنامه وجود دارد که این آقایان چنین رفتار می کنند. حسین نگاه غیره انسانی در جامعه ما نسبت به همه اقشار وجود دارد چون کرامت انسانی در بین ما فقط در قالب شعر و ادبیات و در کل در کتب معنی دارد.