جستجو
Close this search box.
جستجو

شعر طنز کوری از ایران سپید

یاران من از بنای هستی،

بگرفته عصای خود دو دستی؛

دستی به عصا و راه در پیش،

از شوش و خزانه تا به تجریش؛

با چاله و چاه گشته درگیر،

بعضی شده هم در آن سرازیر؛

کوران غیور جمله رهرو،

گردیده نگون درون مترو؛

بیکار و عیال و پول و خانه،

گردنده چو توپ در زمانه؛

لیسانسه و کارشناس ارشد،

بیکاری به نرخ شصت درصد،

جمعی شده متصل بر این صف؛

با مدرک دکترای در کف،

فیلسوف و ادیب و هم وکیلند؛

یاران من از همین قبیلند،

خیل متفکران بیکار؛

گردیده به خانه ها تلمبار،

این قشر عظیم آسمانجل؛

افتاده به صحنه تغافل،

آن گونه مصوبات جامع؛

بر سختی ما نگشت مانع،

قانون که اسیر بیکسی بود؛

همواره به دست بررسی بود،

در آخر کار بیپدر ماند؛

چون بودجه نداشت در به در ماند،

همواره شنید او درشتی؛

از بهر روند لاکپشتی،

نه خانه و پول و کار آورد؛

بر ما و خودش فشار آورد،

قانون سر پیچ تند اجرا؛

افتاده به هن هن و تقلا،

نه یار و طبیب و سرپرستی؛

بر فرق خودش زند دو دستی،

تعداد زیادی کور بیکار؛

آید همه روزه سوی بازار،

افتاده به راه پیچ در پیچ؛

یک کاغذ پاره و دگر هیچ،

روز از نو و باز روزی از نو؛

یاران همگی به سوی مترو.

ایران سپید، شنبه 15 شهریور 93

۱۴ دیدگاه دربارهٔ «شعر طنز کوری از ایران سپید»

به جون خودم این بار خواستم فرصت رو بدم به جوونا و اول نشم!
ولی میبینید که بعد از یه ساعت هنوز کسی نیومده!
این شصت درصد رو فقط گفته برای این که شعرش جور بشه‌هاااااا!تازه بازم جور نشده و تو این مصراع اشکال وزنی هست!

سلاااااااااااااااااااااـــااااااااااااااااااااااااـــاااااااااااااااااااااااااااـــااااااااااااااااااام
بیشتر از خنده دلم به حال اونایی که درس خوندن و بیکارن سوخت
من همین الآن به طور یدفعه ای تصمیم گرفتم ترک تحصیل کنم و به حرفه ی گلسازی مشغول بشم
رااااااااااااااااااااستییییییییییییییی
یه خبر مهم
خیلی خیلی مهم:

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من:
.
.
.
.
.
.
.
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووـــووووووووووووووووووووووووووووووووووووـــووووووووووووووووووووووووووووووووول شدَََََََََََََََََََََََََََََم

سلام.
یعنی من اصلا می پرستم این استعداد ها رو!. حالا۱سوال فنی. اگر از این موارد سروده خودمون داشتیم میشه اینجا بذاریم؟
جدی نگیرید. اینهمه شجاع نیستم می ترسم یکی این وسط احساساتش جریحه دار بشه با لنگه کفش حالم رو جا بیاره.
ممنون از لبخندی که بهم دادید.
ایام به کام.

سلام مجتبی جون.
دمت گرررررررم بابت حسن انتخابت. باحال بود و باحالتر از اون شیرینکاری مروارید کوچولو. خخخ.
راستی چرا این ثبت نام ما مثل نون بربری به همین زودی بیات شد؟! آخه دوباره اسمم رو به همون حالت قبل از ثبت نام میبینم و قبل از نوشتن کامنت باید کد امنیتی وارد کنم.
ممنون میشم اگه جواب بدی و روشنم کنی.
سبز باشی

درود بر آقا فرهاد!
یحتمل تیک مرا به خاطر بسپار رو نزدید، یا این که بعضی وقتا به دلایل نامعلوم مرورگر از یه سایت خارج میشه و باید دوباره وارد بشید.
به هر حال بعد از ورود مجدد مشکل کامنت گذاشتن تون حل میشه.
فقط یادتون نره تیک رو بزنید.

سلام. تشکرات زیاااد به خاطر حسن انتخاب شما. شعر زیبایی بود و البته خب یه جورایی هم حقیقت داشت. خودم که لمس نکردم. ولی میدونم اگه بزرگتر بشم همینجوری میشم. باز هم مرسی و موفق و مؤید باشید. حق نگهدارتون.

درود به همه ی اهالی محله بالاخص دوست گرامی آقای خادمی. ضمن تشکر از شما به خاطر آوردن این شعر در این وبگاه، یادآوری نکاتی چند در خصوص آن لازم مینماید: ۱- قافیه در بیت چهارم غلط است و عملا قافیه ای وجود ندارد چراکه حروف قافیه در مصراع نخست «ُو» و در دوم مصراع «ُ» میباشد. ۲- در بیتهای ششم و دهم ایراد وزنی دیده میشود. ممکن است دوستی بگوید: «اگر آنطور باشد که تو میگویی، پس نوپردازانی همچون ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت، شمس کسمایی، علی اسفندیاری و………….. همه و همه اشعاری غلط میسروده و لایق نقادیهای شما هستند.» در پاسخ چنین دوستی باید عرض کنم که اینان قصد دگرگون کردن نظم حاکم بر وزن شعر پارسی را داشته اند و تغییرات خود را در همان نخست مصراع بر وزن اعمال میکردند اما در این شعر، شاعر گرامی تنها در برخی قسمتهای این شعر، از وزن را به گونه ای متفاوت در شعر میآورد و وزنپردازی جدیدی را که بیشتر به شعر هجایی شباهت دارد به کار میگیرد. و اینک نقد محتوایی شعر: از دید بنده مسببان این مسئله تا حدی مسئولین و تا حدی خودمان هستیم. مسئولین بدان سبب که تواناییهای نابینایان را نادیده میگیرند و نابینایان بدان سبب که با حرکات و رفتارهای نسنجیده و نابه هنجار موجبات خدشه دار شدن وجهه ی قشر نابینایان را فراهم میآورند. به خاطر طولانی شدن نوشته از همگی شما عذر میخواهم اما از دید بنده یادآوری این مسائل لازم بود. با آرزوی فرداهایی روشن و روشنتر برای همگان. bye

خب حالا من شعر بسرایم
واسه من که گلبالیستم,, از غم زمونه خستم,,, اگه باشگاهی نباشه,,, اگه گلبالی نباشه,, دیگه چی تو زندگی درمون دردای منه؟؟,, دیگه چی تو زندگی سرپوش غمهای منه,,
خیلی هم قشنگ بود
فعلا واسه تمرین خوب بود

دیدگاهتان را بنویسید