جستجو
Close this search box.
جستجو

ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت اول

توجه: تمام رخدادهای این مجموعه، زاده ی تخیل نویسنده بوده، و در عالم واقع اتفاق نیفتاده است.

سلام.
حالتون چه طوره؟

خب بذارید خیلی زود بریم سر اصل مطلب.
قضیه از جایی شروع شد که خیلی اتفاقی متوجه شدم که نزدیک خونمون یه انجمن ویژه ی نابینایان راه اندازی شده. طبق تماس تلفنی که داشتم، کسی که پشت خط بود گفت که این انجمن به همه ی امور نابینایان رسیدگی میکنه و از مسکن بگیر تا ازدواج و اشتغالو استقلال و ارتحال همه در شرح وظایف انجمن هست. البته در مورد ارتحالم پرسیدم که گفتن خدماتی در زمینه ی کفن و دفن نابیناها بعد از مرگشون ارائه میدن. خلاصه کلی حال کردم که بابا ایول. شاید یه انجمن هم که شده بتونه درست حسابی کار کنه. این شد که پا شدم شال و کلاه کنم برم به دفترشون و عضو بشم. منتها انقدر این هوای تهران گرم شده که انگار نه انگار وسط زمستونیم. این شد که فقط به پوشیدن لباس نسبتاً گرم بسنده کردم و از خونه زدم بیرون و طبق آدرس به محل انجمن رفتم.

وقتی رسیدم، وارد دفتر شدم و سلام کردم. یه آقایی جواب سلاممو داد و گفت: بفرمایید.

ببخشید من میخواستم عضو این انجمن بشم.

مشکلی نیست. شما مدارکتون رو بدید تا شما رو عضو کنم.

میگم میشه بگید اسم این انجمن چیه؟

اسمش هست انجمن نبینِستان.

جااان! این دیگه چه اسمیه!؟

خب اینم یه اسمه دیگه.

ببخشید من میتونم اسم شما رو بپرسم؟

بله من مسئول هستم.

مسئول که خب میدونم هستید. اسم خودتون رو خواستم بدونم.

نه دوست عزیز. من فامیلیم مسئول هست.

عجب. خب جناب مسئول. میشه من رو اینجا عضو کنید آیا؟

بله. لطفاً مدارکتون رو بدید.

مدارک چیا باید بدم آیا؟

اصل و کپی شناسنامه و کارت ملی خودتون.
خب اجازه بدید، بفرمایید اینم اصل و کپی کارت ملی و شناسنامم.

اصل و کپی کارت معلولیتتون رو هم بدید.

خب راستش این یه مورد رو ندارم. آخه بهزیستی گفته میخواد کارت هوشمند بده، واسه همین دیگه کارت نداریم فعلاً.

نمیشه عزیزم. باید کارت معلولیت داشته باشی که بتونم ثبت نامت کنم.

خب حالا نمیشه یه کاریش بکنید؟

نه من مسئولم.

خب اینو که یه بار گفتید فهمیدم. شما فامیلیتون مسئوله.

نه الآن منظورم فامیلیم نیست. من الآن در قبال مدارک شما مسئولم.

آهان. خب الآن ما چی کار کنیم؟

من نمیدونم. شما باید مدارکتون تکمیل باشه.

خب بذارید ببینم، یه چیزی ظاهراً افتاده رو زمین پام خورد بهش. بذارید ببینم چیه؟ عجب! ظاهراً پوله. این احتمالاً مال شما نیست جناب مسئول؟ فکر کنم از جیبتون افتاده.

کوش ببینم؟ آره آره از جیبم افتاده. کلی دنبالش گشتم. خب بذار ببینم. فعلاً همون کد معلولیتت رو اگر داری بده وارد میکنم تو فرمت تا بعد کارت معلولیتت اومد برامون بیاریش.

ایول. پس حله. کد معلولیتم هست توی شناسنامم.

بسیار خب. حالا بگو ببینم گواهی پزشکی داری؟

جااان؟ گواهی پزشکی دیگه چیه؟

این که یه چشم پزشک تأیید کنه که شما نابینا هستی.

عجب! میگم شما اسم و شغلت خیلی به هم میاد میدونستی؟

منظورت چیه؟

خب مسئول جان! من اگر نابینا نبودم، کد معلولیت داشتم آیا؟

من نمیدونم. باید گواهی داشته باشی.

ای بابا! بازم مثل این که چیزی زمین افتاده. میگم ظاهراً این جیب شما سوراخه. مسئول که نباید جیبش سوراخ باشه!

آره جیبم ظاهراً سوراخ شده. ممنون که پولمو پیدا کردی. حالا ما به همین کد معلولیت بسنده میکنیم گواهی نمیخواد.

خب دوازده تا عکس بده.

دوازده تاااا! مگه میخواید گالری راه بندازید

من مسئولم. باید مدارکتون رو کامل بگیرم.

الآن منظور از مسئول فامیلیتون بود یا شغلتون؟

خودت چی فکر میکنی؟

فکر کنم شغلو گفتید.
آفرین به تو پسر زرنگ.

آخه من دوازده تا عکس از کجا بیارم؟

من نمیدونم.

ای بابا! شما با این وضع جیبتون صلاح نیست که از خونه بیایید بیرونهااا! یه کم از نظر اقتصادی به نفعتون نیست. هرچی باشه شما مسئولید!

بله شما درست میفرمایید. ممنون که بازم پولمو پیدا کردید. عکس دو سه تا هم داشته باشی کافیه.
خب دو سه تا رو دارم. بفرمایید.

ممنون. خب بریم سراغ فرم ثبت نام. مشخصاتت رو بگو من اینجا مینویسم.

مشخصاتی که پرسید اولاش مشخصاتی بود که همیشه این مواقع میپرسن. ولی یه کم که گذشت، شرایط تغیر کرد. مثلاً یکی از موارد فرم ثبت نام این بود:قد و وزن به اندازه ی دقیق.

خب من اندازه ی دقیقشو نمیدونم. چی کار کنم آیا؟

من نمیدونم. من مسئولم.
میگم سایز کفش و این چیزا هم اگر لازم داره بگید که من فوری آمارشو در بیارم بدم خدمتتون.

خب. حالا چه قدر قراره کمک کنید به ما؟
چه کمکی؟

هر کس عضو اینجا میشه مبلغی رو به انجمن کمک میکنه.

خب بذار ببینم. اصلاً من نمیخوام عضو این انجمن بشم.

چرا؟

چون همین الآن یادم افتاد که یه انجمن دیگه این حوالی هست که مشابه شما هست و خیلی هم برای عضویت سخت نمیگیره. اگر اشکال نداشته باشه من برم اونجا عضو بشم.

چرا عیب نداره؟ خیلی هم عیب داره. اصلاً چه معنی داره که شما بیایی اینجا بگی میخوای بری تو اون انجمن عضو بشی؟

خب مسئول جان! من هرچی میگم شما یه گیری به مدارک و فرم ما میدی آدم پشیمون میشه اصلاً.

نخیر. حق نداری پشیمون بشیهاااا! اصلاً همه ی مدارکت کامله، عکسم که دادی، فرمتم پر کردی، کمک مالی هم نمیخواد مهمون من، شما الآن عضو انجمن نبینِستان هستید.

خب خدا رو شکر. ظاهراً مشکل حل شد.

از اولشم حل بود. منتها من مسئولم که این مدارکو از شما بگیرم. فقط شما میشه لطف کنید دیگه اون انجمن نرید؟ باور کنید به نفع خودتون نیست. چیزهایی که من درباره ی اونا میدونم رو اگر بگم مختون سوت میکشه.

عجب! نه خب اگر من اینجا به اهدافم برسم دیگه لزومی نداره برم اونجا.
خوبه. معلومه که آدم با کمالاتی هستید. بذارید من یه چایی برای شما بریزم.

نه دیگه! دیرم شده. اگر کارمو انجام بدید ممنون میشم.

نمیشه من مسئولم. باید یه چای با هم بخوریم.
الآن این مسئول اسمتون منظورتون بود آیا؟

آره. کم کم داری راه میفتی.

ولی من دیرم شده. باید برم.

باشه. پس من کارتتون رو که درست کردم چند روز دیگه بیایید بگیرید.

باشه.

میگم من خیالم راحت باشه که شما به اون یکی انجمن نمیرید آیا؟

بله خیالتون راحت باشه. تا اینجا خدماتش برام مناسب باشه نمیرم اونجا.

ممنون.

خواهش میکنم. خب من دیگه برم.

باشه. وقتتون به خیر.

وقت شما هم به خیر.

خداحافظ.

خداحافظ.

اینم از اولین آشنایی من با آقای مسئول. حالا حالاها کلی ماجرا داریم من و این جناب مسئول. پس قسمتهای بعدی رو از دست ندید چون تازه داستان داره شروع میشه.

تا قسمتهای بعد، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.

۴۸ دیدگاه دربارهٔ «ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت اول»

سلام
شما نویسنده ی خوبی هستید خوب مینویسید
راستی ما رفتیم دنبال کارت معلولیت
یه فرم پر کردیم خیلی معطل مون کردند
بعد که چند دکتر اومدند برای کومیسیون پزشکی
چند سوال از ما کردند
۱ شما بریل بلدید؟
جواب: بله.
۲ کار های شخصیتون را خودتون انجام میدید؟
جواب: بله.
۳ همراه دارید؟
جواب: نه.
پس شما معلولیتتون شدید هست.
ما یه نوع خیلی شدید داریم یه شدید
شما خیلی نیاز به کمک از بهزیستی ندارید
اونایی که کارهای شخصی شون را خودشون انجام نمیدند و نیاز به همراه دارند نیاز به کمک و مزیت از طرف بهزیستی دارند.
منم فقط اینو گفتم که شما باید اونایی که به قول خودتون توانمندند را تشویق کنید و اونایی که توانمند نیستند را بهشون آموزش بدید تا توانمندی رواج پیدا کنه نه این که چون ما خودمون کار هامون را با مشکلات خودمون انجام میدیم بخواید از مزیت ها محروممون کنید.
ببخشید خودش یه پست شد
خب اینم از پست بعدی من.
خخخخ

سلام خانم کاظمیان.
اتفاقاً شما باید اونجا همه چیز رو انکار میکردید.
یه وقتایی دروغ مصلحتی لازمه خخخ.
ممنون از حضورتون.
در ضمن با این ترفندها از زیر پست زدن نمیتونید در برید خخخ.
موفق باشید.

درود. مرسی از پست جالب بود ادامه بده ولی یه نکته ی کوچیک تو این نوشته دیدم که میگم.
یه اتفاقو سه بار تکرار کردی که به جذابیت داستان لتمه میزنه به نظر من.
مثلاً این افتادن پول خعیلی دیگه تکراری شده بود.
خب میتونستی افتادن پرونده رو بهونه کنی یا گوشی یا یه چیز دیگه.
تو هم مسئولی خَخ.
منتظر قسمتهای بعدیش هستم.
موفق باشی.

سلام شهروز.
منم یه انجمن دارم.
بیا ثبت نام کن.
به نفعته.
مدارک لازم:
۱. ۱۲ قطعه تراول ۱۰۰ هزاری.
۲. ۶ برگ تراول ۵۰ هزاری.
۳. یک اسکناس ۱۰ هزاری همراه با متعلقات، یعنی ۵ هزاری و ۲ هزاری و در صورت موجود بودن ده اسکناس هزاری.
فکر میکنم که همینا دیگه کافی باشه.
اگه کم و کسر داشت در موقع ثبت نام اعلام میکنم.
از این به بعد جایی خواستی ثبت نام کنی همینا رو ببری کافیه.
ولی بهتره بیایی توی انجمن ما ثبت نام کنی.
بیایی هاااااااا.
منم مدیرم، یعنی هم اسمم مدیره و هم مدیر این انجمن عام المنفعه هستم.
منتظر حضور سبزتان هستم خخخ.

سلام شهروز خیلی داستان با مزه ای بود ای ول من خیلی به این ضربالمثل اعتقاد دارم که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
مسئولین بیشتر سازمانهایی که ما داریم هم این جوری شدن دیگه یا باید ارباب رجوع پارتی داشته باشه یا رشوه بده منتظر قسمتهای بعدی هستم

درود
از اون جایی که قبلا رئیس و عضو هیئت مدیره ی این انجمنها بودم، میخوام بگم که صورت مسئله ایراد داره خخخخ!
کافی بود حرف از اون یکی انجمن رو همون اول میزدی و میگفتی اونجا عضو بودی و میخوای بیای بیرون!
اون وقت به جای این که این همه رشوه بدی یه چیزیم دستی بهت میداد و به زور چماااااااااق عضوت میکرد خخخخخ!
راستی من این کارت هوشمند معلولیت رو خیر سرم گرفتم.
حالا کی میدونه این دقیقا به چه دردی میخوره و اصولا هوشمند بودنش برای چیه؟!
مثلا میشه باهاش دری رو باز کرد یا از جایی رد شد؟!

سلام سعید.
خب زودتر میگفتی اینا رو خخخ.
این شخصیت نابینای داستان من یه آدم پاستوریزه هست که این ترفندها رو بلد نیست و در طول داستان قراره به یه گرگ تمام ایار تبدیل بشه خخخ.
راستی این کارتهای هوشمند مگه صدورشون شروع شده آیا؟
اگر شروع شده بریم دنبالش.
ببین سعید، تو دکمه ی هُم کارتت رو دو بار بزن، بعد بگو سلام کارت هوشمند، دستیار صوتیش فعال میشه هر کاری بگی برات میکنه. عصا برات میگیره، مستمریتو زیاد میکنه، کار برات پیدا میکنه، خونه بهت میده، کلی کار میکنه. امتحان کن ضرر نمیکنی خخخ.
مرسی که هستی.
پیروز باشی.

سلام من به کامنت آقای درفشیان لایک میدم میگم حالا که این آقای مسئول اینقدر ترس داره که شما به انجمن دیگه برید زود بهش می گفتید اون پولامو پس بدید وگرنه میرم به اون انجمن اون وقت نه تنها پول خودتونو پس میداد بلکه… مثل این بود که جیب شما هم سوراخه دیگه(شکلک خنده)

سلام من محدثه هستم خواهر حدیثه این کامنتو دادم ولی پیغام نداد که رسید یا نه برای همین از بخش مدیریت حدیثه دوباره کامنتمو میزارم
سلام خییییلی جالب بود به نظر من مشکل جامعه ی ما اینه که تا یه جا گیر می کنیم حاضر میشیم جیب طرفمون سوراخ باشه اگر محکم وایسیم مثل شما که بالاخره محکم وایسادید یا همون موقع به هدفمون می رسیم یا فوق فوقش مثلاً مجبور میشیم بریم کلی عکس بگیریم دیگه نهایتش اینه یا کارمون دیرتر انجام میشه من تو دوران دانشجویی میخواستم برم دانشگاه مثلاً کرایه ی تاکسی دویست و هفتاد و پنج تومن بود مسافرا به راننده سیصد تومن میدادن و راننده هم می گفت پول خورد ندارم که بیست و پنج تومنی که اضافه دادید بهتون برگردونم منم که کلاً خوشم نمیاد کسی بهم زور بگه فکر کنی دقیقاً دویست و هفتاد و پنج تومن بهش میدادم راننده ها وقتی پولو ازم می گرفتن چپ چپ بهم نگاه می کردن ولی من بازم به کارم ادامه میدادم البته بعدها دیگه پنجاه تومن پنجاه تومن می رفت رو کرایه ولی روش من بازم عوض نشد هر آدمیو میشه سر جاش نشوند هر کیو به یه روش(شکلک خنده) این حرفم جواب این جمله بود که هر آدمی قیمتی داره

سلام محدثه.
ببین یه سری هستن که از کاغذبازی لذت میبرن.
مثلاً مدارک طرف کامله ولی دوست دارن اذیتش کنن.
اینم یه طورایی همچین اخلاقی داشت. یه کم میز ندیده بود بدبخت خخخ.
راستی تو هم ثبت نام کن که یه حساب کاربری جدا برای خودت داشته باشی و راحت بتونی پست و کامنت بدی.
مرسی از حضورت.
موفق باشی.

سلام
واقعا خخخ
حالا شما مطمئن هستید که آقای مسئول جیب خودتون را سوراخ نکرده
و اون پولهای خودتون نبوده؟
اون پولها یک کمی مشکوک بودخخخ
منتظر بقیش هستم.
موفق باشید

سلام. وای خدا خندیدم عجب خندیدم! میگم من اگر بودم با اسلحه نام نامبارک اون انجمن بغلیه از طرف چایی و قهوه با کیک و۱ناهار هم می گرفتم بعدش هم می گفتم کرایه ندارم برم خونه میرم انجمن بغلی عضو میشم حق عضویت بهم میده از طرف۶۰برابر کرایه معمولی هم می گرفتم به تلافی اون داستانی که اول ماجرا سر خودم و جیبم در آورده بود. در قسمت بعدی به این تقاضای تلافی ترتیب اثر بده لطفا تا دسته کم حال این جناب توی داستان جا بیاد بلکه گوشه ای از دل زخمی ما خنک بشه. داستانه ولی خیال ها هم میشه تسکین بخش باشن. شکلک آآآآه عمیق. خوب دیگه من برم دیر شد چندتا جای دیگه محله هم هست که باید سر بهشون بزنم.
راستی منتظر الباقیش هستیم.
شاد باشی.

سلام پریسا.
میگم خدا رحم کرد تو این داستانو ننوشتی.
وگرنه پدر اون انجمن رو با تمام اعضای هیأت مؤسسش در میآوردی خخخ.
حالا تو قسمتهای بعدی دیگه این شخصیت داستان ما کم کم از یه بره ی مظلوم به یه گرگ تمام ایار تبدیل میشه.
مرسی که هستی.
موفق باشی.

سلام حسینی.
اول که این پست را دیدم فکر کردم که کسی جدا با یکی از مسؤولین مشکل پیدا کرده و اینجا نوشته.
خیلی خیلی جالب بود, خیلی خوبه که ادامه داره.
به نظر من میرفتی انجمن عمو چشمه بهتر بود کمترین حسنش این بود که مدیرش همنوع بود.
موفق باشی.

سلام فاطمه.
من به همنوع بودن یا نبودن این مسئول اشاره نکردم. ولی احتمالاً تو قسمتهای بعد در موردش تصمیم میگیرم که لو بدم یا بذارم هر کس خودش انتخاب کنه که طرف بینا هست یا نابینا.
انجمن عمو چشمه مال مرفهین بیدرده خخخ. من رو راه نمیدن.
مرسی که هستی.
موفق باشی.

سلام مجتبی!
چه عجب!
میگم یه سؤال فنی دارم ازت.
خداییش نکنه مشکل تکلمی چیزی پیدا کردی!
تعارف نکن بگو من دوستتم. اگر لال شدی بگو حد اقل من هی زنگ نزنم تو بر نداری خخخ.
در مورد پول هم نگران نباش. تو قسمتهای بعدی ده برابرشو از حلقومش میکشم بیرون خخخ.
لذت ببر از زندگی در کنارش گوشیتم جواب بده خخخ.

وای خدای من خععععععععععلی باحال بود!!!!!!!!!!! میگما آقا شهروز این کارت معلولیت من که بیهوشه منم که نابینام باید باهاش چیکار کنم؟؟؟ خخخخخخخخخخخخخ یه وقت دیدی بیهوشیش به منم سرایت کردها!!!!!!!!!!

سلام ساناز.
ببین کارتتو ببر بهزیستی بگو این بیهوش شده. یه چیزی میگیرن جلو دماغش به هوش میاد خخخ.
نگران نباش سخت هم نگیر. این کارت بیهوش یا هوشمندش فرقی نداره. جفتش به هیچ دردی نمیخوره. حتی ضخامتش انقدر زیاده که نمیشه باهاش لای دندونمون رو تمیز کنیم که بگیم لا اقل به یه کاری میاد خخخ.
مرسی که هستی.

دیدگاهتان را بنویسید