درود.
احتمالاً دیگه همتون میدونید که من رفتم و عضو انجمن نبینستان شدم که اونجا یه آقایی مسئولش هست که اتفاقاً فامیلیشم مسئوله.
این بار هم اومدم تا یکی دیگه از خاطراتم رو با این جناب آقای مسئول براتون بنویسم.
یه بار من رفتم به این انجمن تا از خدماتی که به دانشجوها میده استفاده کنم. این انجمن مدعی بود که تا حد امکان تمام منابع درسی رو برای اعضای دانشجوش فراهم میکنه. مثل تبدیل جزوه به بریل و تولید منابع صوتی و این چیزها. منم خیلی خوشحال بعد از انتخاب واحد و مشخص شدن منابع درسیم رفتم به انجمن تا انجمن برام منابعم رو فراهم کنه.
از در که رفتم تو، بازم با آقای مسئول مواجه شدم.
سلام بر جناب مسئول.
سلام. حال شما خوبه؟
ممنون. شما چه طورید؟
بد نیستم. دیگه باید سوخت و ساخت.
ای بابا! شما دیگه چرا؟ شما که هم اسماً و هم رسماً مسئولی که نباید مشکلی داشته باشی!
کی گفته؟ اتفاقاً هرچی میکشم از این مسئول بودنم میکشم. حالا بگذریم. امرتون رو بفرمایید.
راستش چندتا کتاب و جزوه دارم که آوردم برای صوتی کردن و بریل کردنشون کمکم کنید.
ببین خیلی ممکنه طول بکشه ها!
خیلی یعنی مثلاً چه قدر؟
خب شاید یکی دو ماه طول بکشه؟
ولی اینا منابع درسیمن. باید در طول ترم بخونمشون.
خب ما چندتا کتاب دیگه هم برای ضبط داریم. تازه گویندمون هم یه خانمیه که ماههای آخر بارداریشه و فعلاً کتاب نمیخونه. شاید بعد از به دنیا اومدن بچش بتونه کتاب بخونه که اونم معلوم نیست با کارهای بچه که رو دوشش میفته بتونه این کارو انجام بده یا نه.
ای بابا! یعنی شما همین یه گوینده رو دارید؟
نه. یه گوینده دیگه داریم که خودش دانشجوی فوق لیسانسه و این ترم درگیر پایاننامه هست و گفته فعلاً نمیتونه کتاب بخونه.
عجب! خب یه گوینده موقت بیارید.
گوینده ها پول میگیرن. این دو نفر هم مجانی برامون میخوندن ولی اگر کس دیگه بخواد بیاد کتاب بخونه پول میگیره.
خب من الآن باید چی کار کنم؟
به نظرم برو بده به همکلاسیهات برات بخونن. اگر هم کسی رو پیدا کردی که کارش خوب بود یه خبرم به من بده. یکی دوتا کتاب مونده رو دستم اگر بتونی یه کاری برام بکنی ممنونت میشم. میدونی که من مسئولم. یعنی هم مسئولم و هم مسئولم. قول دادم کتابها رو تبدیل کنم.
ببخشید! من به هم کلاسیهام بگم کتابای اعضای انجمن شما رو بخونن؟
خب چی میشه مگه؟ ما باید به هم کمک کنیم.
بله! چه قدر هم شما به من کمک کردید واقعاً! میگم شما یه مرخصی برای خودت در نظر بگیر. چون فشار کارات زیاده میگما!
اتفاقاً به فکرش هستم. منتها کسی نیست بذارم جای خودم تو مدتی که مرخصی هستم. اگر یه آدم مطمئن داشتم این کارو میکردم چون واقعاً فشار کارها روم زیاده.
میخواید به هم کلاسیهام بگم یکیشون بیاد جاتون تا شما برید مرخصی و برگردید؟
یعنی واقعاً این کارو میکنه؟
خودتون چی فکر میکنید؟
خب نمیدونم؟ شما صحبتشو بکن بهم خبر بده.
میگم شما تا حالا تست هوش دادی؟
نه چه طور مگه؟
هیچی. گفتم اگر ندادی حتماً اقدام کن. داری حیف میشی تو این مملکت.
اتفاقاً بدم نمیاد یه رویی از این جوونای پر ادعا کم کنم.
آره حتماً میتونی. یعنی شک نکنیها! حتی یه درصد.
یه کم احساس میکنم داری مسخرم میکنی.
نه بابا اختیار دارید! راستی یه جزوه ی زبان دارم که میخوام بریلش کنم. اینو که دیگه میتونید برام انجام بدید!
راستش پرینتر بریلمون خراب شده. فرستادیمش تعمیر، ممکنه یه ماهی طول بکشه آماده بشه. یه چندتا جزوه ی دیگه هم هست که گرفتم از دیگران موندم چی کارشون کنم. چون مسئول هم هستم در قبالشون دیگه حسابی موندم که باید چی کار کنم.
میگم یه سؤال!
بپرس.
دقیقاً الآن چه کاری از دستت برای من بر میاد؟ بگو من اونو ازت بخوام.
خیلی کارا!
مثلاً چی؟
مثلاً میتونم الآن بهت یه نامه بدم که بری باهاش رایگان استخر.
آهان. این الآن جزء خدمات دانشجوییتونه دیگه!
آره خب. مگه دانشجو نباید استخر بره؟ مگه دانشجو اوقات فراقت نداره؟ من بهش نامه ندم بره استخر، میره یه وقت قهوه خونه قلیونی میشه. من در قبال اعضای انجمنم مسئولم. هم خودم مسئولم، هم اینجا مسئولم.
خداییش تا حالا انقدر قانع نشده بودم. واقعاً مسئولین ما باید از شما یاد بگیرن.
خواهش میکنم. ما هر کاری میکنیم انجام وظیفه هست.
راستش من یه دوستی دارم که توی تلویزیون کار میکنه. چند روز پیش که دیدمش میگفت میخواد از یکی از انجمنهایی که در حوزه ی معلولین فعالیت میکنن یه گزارش تهیه کنه. منم این انجمن و اون یکی انجمن که عضوش هستم رو بهش معرفی کردم. اونم گفت که هر کدوم رو که من فکر میکنم فعالتر و مفیدتر هستن بهش معرفی کنم تا گزارشش رو از اون انجمن بگیره. حالا باید بهش خبر بدم منتها هنوز تصمیم نگرفتم چی کار کنم.
خب میگم شما بشین فعلاً من برات یه چای بریزم تا یه کم با هم گپ بزنیم.
نه یه کم عجله دارم باید زودتر برم.
کجا بری حالا؟ یه کم گپ میزنیم بعدش خودم برات ماشین میگیرم برو. اون جزوه ی زبانتم بده برات ردیف میکنم.
شما که گفتی پرینترت خرابه؟!
آره خرابه. ولی یه پرینتر کوچیک هم داریم که برای اعضای خاصمون کارشون رو باهاش راه میندازیم. نیم ساعت بشینی جزوتو برات آماده میکنم. اون کتابتم بذار برات ضبط میکنم.
مگه بچه ی گویندتون به دنیا اومد به سلامتی؟
نه.
پس لابد اون یکی گویندتون درسش یه دفه الآن تموم شد؟!
نه.
پس چی؟
من یه گوینده دارم که کار اعضای ویژمون مثل شما رو راه میندازم باهاش. کتابتو بده تا یه هفته دیگه بهت صوتی شده تحویل میدم. خیالت راحت راحت.
عجب! من میدونستم واقعاً این انجمن خیلی به اعضاش رسیدگی میکنه. ولی نه تا این حد!
اینا همش انجام وظیفه هست! ما که کاری نمیکنیم. هرچی باشه من مسئول این انجمنم و خودم هم مسئولم.
بله خب. به هر حال من احتمالاً این انجمن رو به دوستم معرفی میکنم برای گزارش گرفتن.
واقعاً ممنونم از شما. فقط اگر ممکنه بگید که من مسئول اصلی انجمن هستم و خودم هم مسئولم. یه وقت با کس دیگه مصاحبه نکنن که اطلاعات غلط بهشون بدن.
نه خیالتون راحت. اصلاً من که تا حالا به جز شما کس دیگه ای ندیدم اینجا. خب من دیگه برم.
به خدا اگر بری ناراحت میشم. بشین زنگ بزنم آژانس بیاد. امکان نداره بذارم تو این شهر نامناسب الآن تنها بری که یه وقت اتفاقی برات بیفته.
باشه ممنون. پس بگید زودتر بیاد چون کم کم داره دیرم میشه.
باشه باشه حتماً.
من اون روز با یه دروغ به این آقای مسئول کارم رو راه انداختم. ولی نمیدونم اگر یه روز بفهمه که دوست من در واقع توی قسمت ترابری تلویزیون کار میکنه و اصلاً گزارشی در کار نیست، چه بلایی سرم بیاره. به هر حال این بود خاطره ی من از یکی دیگه از مراجعه هام به انجمن وزین و فعال نبینستان.
تا خاطرات بعدی من از این انجمن، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
بدرود.
۴۴ دیدگاه دربارهٔ «ماجراهای من و آقای مسئول، قسمت سوم»
سلام.
خخخ! حسابی راه افتادی آفرین! بیخیال طرف تا بیاد بفهمه تحصیلت تموم شده بعدش هم اگر خواست بلا سرت بیاره بگو دست بهم بزنی میرم انجمن بغلی پناهندگی عضویتی می گیرم به جان خودم روی سرش می ذاردت البته تو قبول نکن چون ممکنه از اون بالا پرتت کنه پایین و جریان رو حادثه جلوه بده و بخواد هم ازت انتقام بگیره هم از بیمه حق مصونیت اعضا بگیره به نامت. دیگه دارم زیاد اراجیف میگم. تا۱چوبی چماقی چیزی سر خودم هوار نکردم برم.
راستی، بعدیش کی میاد؟
ایام به کام.
سلام پریسا.
این مجموعه احتمالاً ده قسمتی باشه که هر دوشنبه یه قسمتش رو میذارم.
فکر کنم به جای اون یکی انجمن از این به بعد با اسم تو تهدیدش کنم خیلی بیشتر امکانات میگیرم خخخ.
مرسی که هستی.
سلام شهروز آفرین به این آقای مسئول وقعا مسئولیت از سر تا پاش میباره ولی خودمونیم ها یه وقت بهش نگیها خیلی ببو گلابیه خخخخخممنون از پست قشنگت منتظر قسمت بعدی هم هستمپیروز باشی
سلام هستی.
آره یه کم باهوشه این آقای مسئول خخخ.
ممنون از حضورت.
موفق باشی.
سلام شهروز.
پس منم به افشاگریهایم در مورد تو ادامه میدم.
آخه من مدیر اون یکی انجمنم، یعنی هم مدیرم و هم اسمم مدیره.
پس این کتابایی که پیش ما صوتی و بریل کردی رو میخوای چه کنی؟
نکنه یه سری میفروشی و یه سری هم استفاده میکنی؟
اون فاکتورای آژانسایی هم که میاری اینجا تبدیل به اسکناس میکنی لابد همون آژانسایی هستن که اون مسوول بخت برگشته برات میگیره و پولشو میده، ولی تو مخ راننده رو میزنی و یه فاکتور دو لا پهنا هم ازش میگیری و میای اینجا به پول تبدیل میکنی؟
بابا تو دیگه کی هستی، دس شیطونو بستی.
سلام عمو.
بابا ما که قرارمون نصف نصف بود. چرا پس داری لو میدییییی؟
هییییس.
گفتم که با هم کنار میاییم خخخ.
مرسی که هستی.
سلام شهروز
این دفعه هم جالب بود.
میگم خودمونیما باز شما یه انجمن دارین که کتابهاتو رو ضبط کنه و یا جزوه هاتون رو بریل کنه ما به کی پناه ببریم که هیچ کدوم از اینا رو نداریم؟
با یه نفرم صحبت کن بره یه فیلمی چیزی بگیره که دروغت فاش نشه خخخ.
میگم این همه کاراتو با دروغ راه ننداز زشته خخخ
سلام پریسیما.
خب چی کار کنم وقتی راستشو میگم کارم پیش نمیره مجبورم گولش بزنم خخخ.
نه بابا اینجا هم انجمنها خیلی کتاب تبدیل نمیکنن. اگر هم این کارو بکنن انقدر بد و بیکیفیت هست که همون بهتر که وارد این کار نشن.
مرسی از حضورت.
موفق باشی.
سلام و درود خدمت شهروز الدوله واقعاً که خیلی عالی بود به این آقای مسؤول بگو اگه میتونه یک خونه هم بهت بده, در پناه حق بدرود و خدا نگه دار
درود بر احمد عزیز.
حالا یکی یکی. خونه هم ازش میگیرم.
نگران نباش خخخ.
ممنون از حضورت.
پیروز باشی.
سلللاام خیلی جالب بود
فقط خخخخ خخخخ خخخخ اونقد خندیدم که نگید خخخخخخخخ
خیلی قشنگ مینویسید منتظر قسمت بعدیش هستم زود بذارید تا بخونم و باز بخندم
فعلا بای
سلام رضا.
هر دوشنبه اگر اتفاقی نیفته یه قسمت میذارم تا قسمت دهم که قسمت آخرشه.
مرسی که هستی.
شاد باشی همیشه.
سلام وای من با یکی از این مسئول ها مواجه شدم اما حیف که حربه شما رو بلد نبودم و کارم لنگ موند. آقا حتی یه پیامک بلد نبود بده ادعای توانمندی و پر کاری میکرد. دلم میخواست یعنی اگه خانم بود یه دوتا میزدم تو سرش که اینقد پررو تشریف نداشته باشه.
سلام ندا.
البته اگر آقا هم باشه میتونی بزنی تو سرش. منتها با عصایی چیزی بزن که مشکلی پیش نیاد خخخ.
به هر حال ممنون از حضورت.
موفق باشی.
با عصا موافق نیستم یهو میخوره تو گیجگاهش یا به قول ما ملاجش و دیگه قاتل میشم. ترجیح میدم اگه قراره قاتل بشم واسه یه آدم به درد بخور قاتل بشم نه اینجور آدما که قدرت و غیرتشون در حد حرفه.
موافقم.
پس یه متکایی چیزی با خودت ببر بکوب تو صورتش خخخ.
سلام شهروز
ممنونم از پستت. خیلی قشنگ بود.
میگم این آقای مسئول راجع به عسل هم همکاری می کنه یا نه؟ خخخخ هاهاهاهاهاهاها
هیچی دیگه فیلتر شدیم رفت پی کارش. خخخخخ
من برم تا کار به جار باریک کشیده نشده خخخخ
الفراااااااار
سلام وحید.
خب بستگی داره اون یکی انجمن در این زمینه کار بکنه یا نه خخخ.
مرسی از حضورت.
پیروز باشی.
سلام آقا شهروز…..تو بی کانتینیویو رو گؤزلئییریک….خخخخ
چؤخ گؤزل…یاشایین….مثلا من به سه زبان دنیا مسلطم تا جلوی شماها کم نیارم…خخخ
سلام سارای.
خب الآن هرچی گفتی خودتی خخخ.
مرسی از حضورت.
موفق باشی.
عجباااااااااااااااا…عجباااااااااااااااا…عجباااااااااااااااااا….خخخخ
متاسفانه من گؤزل نیستم…خخخ
مدیر؟
میگم اگر امکان ویرایش زماندار توی کامنتا بزارید خودمون کامنتامونو اصلاح می کنیم….مثلا هرکس بعد کامنت زدن ۵ دقیقه یا ۱۰ دقیقه وقت ویرایش داشته باشه…توی سایتها این امکان هست.اونطوری خودمون اشتباه تایپ کردیم میایم زودی ویرایش میکنیم.
یه یو اضافه داره…خخخخ
فعلاً قصدی برای راه اندازی این سیستمی که میگی نداریم.
دلیلشم اینه که ممکنه یه نفر بیاد یه چیزی بنویسه که مناسب نباشه و بذاره پنج دقیقه هم بمونه و بعد بیاد حذفش کنه.
تو همین فاصله ممکنه کسی اون کامنت نامناسب رو بخونه و این درست نیست.
خلاصه یه کم دقت کنید خب! انگار قراره کوه بکنن خخخ.
واقعاً رفدی خالی بستی؟ یا داستانه؟ یعنی منظورم اینه که داستانت ریشه درحقیقت داره یا ریشه در خالی؟ خخخخخخخخ…
خو از این به بعد برو ترمینال جنوب.. یه بلیط بیگیر برا برلین.. کتابا رو ببر بده حج آقا… بوگو بفرسن اصفان تا رهگذر بده نون خشکه یه محله شون با بلنگوش براد بوخونه…خخخخخخخخ…
سلام رهگذر.
نه بابا کجا رفتم. داستانه خخخ.
منتها داستانش طوریه که امثال این آقای مسئول تا دلت بخواد ما تو انجمنهامون داریم و همون طنز سیاه بهش میگن یا یه چیزی تو همین مایه ها خخخ.
مرسی از حضورت.
موفق باشی.
عالی بود!
سلام مهدی.
ممنون از حضورت.
موفق باشی.
سلام
میگم دفعه ی بعد خواستید برید این انجمنه همه ی چیزایی که میخواین لیست کنید تا همون موقع همشو بهتون بده از جمله ماشین، خونه، کامپیوتر، لپ تاب، تبلت، تهران، شیراز کلاً همه چی دیگه همه چی اینجوری نه شما خسته میشید با این آدم باهوش اینقدر سر و کله بزنید نه اینکه اون یادش میره که شما چجور آدمی هستید و زودی میرید اون انجمنه به خاطر همین زیاد اذیتتون هم نمیکنه آخه این آقا نمی دونم فراموشی داره چیه که همش یادش میره که اگه به شما سرویس نده سزاش رفتن به اون یکی انجمنه البته خب یادمون نرفته که ایشون مسئولن یعنی هم مسئولن هم مسئولن.
این یکی هم جالب بود اما دروغ نگم اولی از همه ی این سه تا که فعلاً جالبتر بود منتظر بقیه ی ماجراها هم هستیم بازم ممنون
سلام حدیثه.
خب اگر یه دفه بهش همه چیزو بگم پس میفته بدبخت خخخ.
باید یواش یواش ازش امکانات بگیرم. حالا تا قسمت دهم صبر کن میبینی چی کارش میکنم خخخ.
مرسی از حضورت.
موفق باشی.
سلام شهروز. آقا یه چیزی، این انجمنتون حتما عضو جدیدم می پذیره دیگه مگه نه؟ یه فرمشو واسم بفرست. از شوخیم گذشته استعداد داستانپردازیت خیلی خوبه، ادامه بده، از داستان کوتاه شروع کن، تا داستان بلند، ناولت و رمان. فکر کنم تو توی طنز و داستانهای اجتماعی فرد موفقی باشی. فکر همکاری با رادیو نمایشو هم مزمزه کن ببین چی میشه. بای.
سلام به دکتر خودمون.
بابا کدوم رادیو نمایش؟ خدا رحمتش کنه. رادیو نمایش ازش فقط یه اسم مونده و چندتا نمایش تکراری که همش داره دوباره تکرارش میکنه.
هیچی ازش نمونده.
به هر حال ممنون از لطفت.
پیروز باشی.
درود! خوب جناب آقای نویسنده ی کپی کار قابلامه چطوری؟ راستی گفتم قابلامه یاد این افتادم که تو بین حرفهات دوتا قابلامه داشتی و مسئول هم یک قابلامه داشت… حالا خوب متوجه شدی که من چقدر با دقت مطالب را میخونم… خوب حالا وقتش رسیده تا برم یه چیزی تو گوگل سرچ کنم و ببینم این متن را بجز در محله کجا قابلامه پیدا میکنم… خخخخخهاهاهاهاهاها!
سلام عدسی.
بیا نامردی نکن هرجا این داستانو پیدا کردی منبع اصلیشو بزن اینجا تا بقیه هم برن بخونن.
مرسی که هستی.
موفق باشی.
سلام حسینی. خخخخخخخخ خخخخخخخخخ خخخخخخخخخ
مثل همیشه خنده دار اما به همان اندازه تلخ بود.
کاش یه روزی برسه که این نوشته ها برای ما فقط ابزاری برای خنده باشن, نه که وسط خندیدنمون یادمون بیاد که باید به جای خنده گریه کنیم. و لبخندمون بشه زهرخند.
در کل مرسی, خیلی زیبا و ظریف نگاه میکنی و مینویسی.
سلام فاطمه.
ممنون از لطفت.
آره تلخه. ولی خب به هز حال زندگی ادامه داره.
مرسی که هستی.
موفق باشی.
سلام
خخخخ
خخخخ
اینقدر راحت دروغ میگید؟
خداییش چقدر اینجا سر ما را شیره میمالید؟
آیا چقدر بهمون دروغ میگید؟
میدونید چیه؟
اینجوری یه وقت دیگران اطمینانشون به شما کم میشه هااااا!
اینقدر به این آقا دروغ نگید.
آخرش دستتون برای اون رو میشه.
سلام خانم کاظمیان.
من فقط به این آقای مسئول دروغ میگم خداییش.
من خییییلی صادقم. خییییلی خخخ.
ممنون از حضورتون.
موفق باشید.
سلام ممنون جالب بود ولی ای کاش یه جوری پیش برید که هر کدوم از این ماجراها رو که شروع می کنیم به خوندن آخرشو حدس نزنیم
راستی ما اولش مکان داشتیم برای انجمنمون منتها بعدش بیجا و مکان شدیم تفاوت بچه های انجمن ما با بقیه ی انجمنا اینه که پشتوانه ی مالی درست و حسابی ای ندارن
سلام محدثه.
به نظر من اگر پشتوانه ی مالی درستی ندارید نباید انجمن تأسیس میکردید.
بهتر بود فعالیتهاتون رو در قالب یه انجمنی که از قبل وجود داشت و از نظر مالی قوی بود انجام میدادید.
به هر حال ممنون از حضورت.
موفق باشی.
این مسئول خیلی اعتماد به نفس ضعیفی داره که تو هم نامردی نمی کنی از اول تا آخر قضیه پاتو میذاری روش بر هم نمیداری!
بعدشم اگه ی انجمن، فقط ی انجمن توی ایران بود که با کولی بازی یا تحریک حس رقابتشون حاضر بود وسایل توانبخشی دست ملت بده من که قربونش می رفتم!
راستی، من سایتی که اینا رو از توش کپی می کنی پیدا کردم ولی به خاطر رفاقت چندین و چند دقیقهایمون منبع اصلی رو اینجا نمی زنم تا کپی هات واسه بچه ها همیشه تازگی داشته باشه!
منظور عقاب هم از استعدادی که گفت، نویسنده ی اصلی بود. زیاد به خودت نگیر! خخخ
سلام مجتبی.
خب حالا تو قسمتهای بعدی میفهمی چرا این دوتا انجمن با هم رقابت دارن.
آره بیا مرد باش منبعشو معرفی نکن.
فقط یه لطف کن نویسنده ی واقعی رو به رادیو نمایش معرفی کن. البته فکر کنم برای همچین نویسنده ی موفقی همین رادیو نمایش هم نصفش از سرش زیادیه خخخ. فقط احتمالاً آثارشو باید به آبدارچی شبکه تحویل بده چون ظاهراً این شبکه نه تهیه کننده داره نه مجری نه احتمالاً مدیر خخخ.
لذت ببر از زندگی.
لایک لایک
سلام فرشته.
خخخ تو هنوز دنبال لایکی خخخ.
به هر حال مرسی از حضورت.
موفق باشی.