جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
شعر و دکلمه

چشم من

از اون روزی که این چشمای خسته شدند واسه همیشه دیگه بسته ندیدم دیگه من چیزی از اونوقت همه خاطره ها از یاد من رفت حالا دستام شدن جای دو چشمام میبینن هرچی که باید ببینن اگه چشمام نمبینه اگه چشمام سیاهه خدا جونم نگاهی دیگه داره درسته چشم من تاریک و تاره ولی توی دلم دریای نوره درسته که من هرگز ندیدم ولی دنیارو با دستام کشیدم کشیدم با دو دستم کوه و صحرا کشیدم جنگل و بیشه و دریا درخت و غنچه و مهتاب و ماهی زمین و سبزه و آفتاب و خورشید حالا دیدی منم دارم میبینم شبیه تو شبیه کل این دنیا میبینم
دسته‌ها
شعر و دکلمه

هیچکی شبیه تو نمیشه

اگر باران نمیبارد غمی نیست اگر خورشید نمیتابد غمی نیست اگه چشمه نمیجوشد غمی نیست اگر سنبل نمیروید غمی نیست اگر دنیا نمی ایستد غمی نیست اگر بلبل نمیخواند غمی نیست بمان با من نمانی بی قرارم مگر جز تو دلیلی دیگه دارم از آن روزی که در قلبم نشستی طلسم این دل تنها شکستی اگر باشی کنارم تا همیشه برام هیچکی شبیه تو نمیشه تویی تنها دلیل هستی من تویی عشقو همه سرمستی من
دسته‌ها
شعر و دکلمه

بهاری دیگر

بهار اومد دوباره بازم شادی میاره دلم چه بی قراره میگن فصل بهاره یه آسمون ستاره هدیه ی من دوباره برای بهترینم واسه عزیزترینم بهار مهمون آورده عطر گل و شکوفه ستاره ها میخندن قاصدکا میچرخن بنفشه ها وا میشن پرنده ها شاد میشن بلبل آواز میخونه پرستو خوب میدونه بهار خانوم قشنگه قشنگ و رنگارنگه بیاین با هم بشینیم قشنگیشو ببینیم بذار غما دور بشه محبتا جور بشه قدر همو بدونیم کنار هم بمونیم
دسته‌ها
شعر و دکلمه

شادباش سال نو با تقدیم شعری از دوست همنوع احمد مکرمی

درود درود و بازم هزاران درود بر شما نازنینان شما خوبان شما بچههای دوست داشتنی شما مهربانان شما صبوران و شما سختکوشان فرزندانم دخترا و پسرهایم داداشها و خواهرهایم هم کوچه ای ها و هم محله ای ها و همشهریها و هموطنانم سال نو بر همگی شما خجسته و فرخنده باد. امیدوارم که سال جدید را با شور و شادی و شعف و مهر و عشق و محبت آغاز کنید. امیدوارم که همه ناملایمات ناکامیها نامهربانیها ناآرامیها ناخوشیها ناراستیها ناکسیها و خلاصه هرچی نای دیگر است را پشت سر گذاشته باشیم و فصلی نو در زندگیمان ورق بخورَد. امیدوارم سال جدید سال وحدت و یکپارچگیها در عین چند دستگیها
دسته‌ها
شعر و دکلمه

برسد به دست بهار!

یک نفس مانده که زمین ریه هایش را از هوای بودنت لبریز کند… قلب جهان دارد از دلشوره ی شیرین وصال به معشوقه اش میکوبد، همه چیز مهیاست برای آمدنت، از آواز شاد و رقص قناریها در آسمان، تا فرشی از گل و سبزه به زیر پایت. تا تن لطیفت را سرما نیازارد خورشید عطر حضورش را به سر تا سر زمین یخ بسته میپاشد… و حالا این تویی! این تویی که آرام آرام میرسی از کوچه های تاریک و سرد زمستان و با هر قدم نزدیکتر شدنت جهان را هوایی تر میکنی… و اینک، تنها یک قدم مانده که جهان مست شود و لمس کند تن لطیف معشوقه
دسته‌ها
شعر و دکلمه

تردید!

صدای بارون میاد، از انتهای تردید، سکوتِ سردِ مبهم، صدا صدای تردید!.   میونه شب نشستم، نفس بریده خسته، شبا شبای غربت، هوا هوای تردید!.   طنینِ تلخِ1آه، سرودِ خیسِ بارون، هوای شب گرفته، فضا فضای تردید.   بخارِ روی شیشه، شکستِ بغضِ ساعت، ستاره ها فراموش، تو لحظه های تردید.   یه شرحِ نانوشته، یه ماجرا، یه تکرار، یه انتهای تاریک، صدای پایِ تردید.   رو قلبِ سردِ دیوار، نشونِ اشکِ حسرت، هوایِ آهِ پنهان، غمی ورای تردید.   تمامِ قصه ها خواب، تمامِ آسمون خاک، نوا نوای اِی کاش، ندا ندای تردید.   زمان شکسته، سنگین، زمین سیاهِ غربت، تمامِ خاطراتم، رو شونه های تردید.   از
دسته‌ها
شعر و دکلمه

همسفر

مسافری خسته ام چمدانم را بسته ام برایت نامه نوشته ام گوشه ی اتاق گذاشته ام چه زمستان سردیست مثل حرفای تو با من کفش هایم را میپوشم اصرار بی فایده است بدرقه ام کن بی آن که بباری دیگر طاقت ماندن نیست میدانم که میدانی رفتنی باید برود من همراه میخواهم با من می آیی یا تنها بروم پس اگر می آیی چمدانت را ببند میدانم اینجا سخت است بدون من برای تو تلخی ها را برندار به سوی خوشبختی میرویم راهمان طولانیست ممکن است خسته شوی نگران نباش اصلا من پا به پایت می آیم تا هر جا که تو بروی خنده هایت را میخواهم جان میگیرم
دسته‌ها
شعر و دکلمه

غزلی به نام حول و حوشِ عید به مناسبت روزای آخر سال از خودم تقدیم به شما

سلام دوستان امیدوارم روزای آخر سالی رو به خوبی و خوشی سپری کنید در خدمتتون هستم با غزلی که همین دیشب نوشتم و خواستم شما رو هم در حس و حال آخر سالی خودم شریک کنم قبل از این که غزل رو تقدیم کنم بگم که میتونید آخرین شعر ها ترانه ها و اخبار هنری مربوط به بنده رو در اینستاگرامم به آدرس رضا. انصاری فرد 1368 البته به صورت لاتین دنبال کنید دل را هوای سال نو غرق سُرور کرد شهر مرا دوباره پر از شوق و شور کرد سال نو و خرید و همین فرش شستنش ما را دچار همهمه ی این امور کرد تقویم را ورق
دسته‌ها
شعر و دکلمه

خانه دل

از آن روزی که از محفلم دور شدی با خودم آشفته بودم که چطور شب های بارانی را تا سپیدی صبح به پیش برم و من در میان رقص اشک هایم نمی توانم فردا را فریب دهم و انکار نمی کنم که تو در قلبم خانه ای ساختی و تو بی خبر از آن روز ها که از دیوانگی عشق تو دیوانی پر از غزل می سرودم حس گرم دستانت را از چمن های این خانه ربودی و غزل های من در منجلاب تیره غم از چشمه عشق تو می سوزند و امشب در این محبس تاریکی نگاهم به راه توست و بانگ خواستن تو را فریاد می زنم
دسته‌ها
شعر و دکلمه

من بی قرارم

من بی قرارم چشم هایم پر اشک هوای قلب کوچکم ابری بارانی نم نم می بارد هر دم آسمان مه آلود جنگل سرد خموش گم شدم در پس این کوچه ی بن بست پاهایم سست است دستانم لرزان من به دنبال چه چیز می گردم هیچکس اینجا نیست که نجاتم بدهد من غریبم اینجا من کمک می خواهم نمی دانم خوابم یا اسیرم در قفس بیداری از دور صدا می آید تو به دنبال چه می گردی اینجا جای تو نیست زود برگرد و برو تا شکارش نشدی وای او چه می گفت من چه باید کنم من کمک می خواهم وای نجاتم بدهید همه جا تاریک است می
دسته‌ها
شعر و دکلمه

شب است و…

شب است و بی حضور تو پر است آسمان من ز غیبت ستاره ها، شب است و عطر خاطرت نشسته توی خاطرم… دوباره خلوت و سکوت دوباره اشک بی صدا دوباره ضجه های درد و حسرت گذشته ها، دوباره… بعد رفتنت پرم از این دوباره ها… به خاطرات خسته ام صدای زوزه های باد تازیانه میزند، و پیکر رمیده ام به خنجر سیاه شب غمین و زار میشود… من انعکاس حسرتم صدایی از دل سکوت غریب و آشنای درد، کسی که بی تو یخ زده میان وحشت شبی چنین خموش و تار و سرد…
دسته‌ها
شعر و دکلمه

داغ یاس

سلام دوستان ایام فاطمیه رو خدمتتون تسلیت عرض میکنم و توجه تون رو جلب میکنم به ترانه ای به همین مناسبت از خودم، و در پایان هم بازخوانی این ترانه به صورت صوتی که امیدوارم مورد توجه تون قرار بگیره در از دیوار و دیوار از در و میخ گلایه دارن و از هر سه تاریخ گلایه داره که سخته یه دختر ببینه که داره جون میده مادر همون جایی که در تو شعله می سوخت همون وختی که دنیا چشماشو دوخت همون لحظه که بارون هم نیومد در چوبیه خونه شعله می زد میون شعله و دیوار و در بود ولی این چیزا واسش بی اثر بود نذاش
دسته‌ها
شعر و دکلمه

حس و حال این روزای من!

سلاااام بچه ها! چطورین؟ خوبین؟ اوضاع بر وفق مراده؟ میدونم که هست پس خوشحالم! امروز نه شعر دارم واستون، نه خاطره، نه کلاس زبان و نه سوژه های غمگین از خاطرات سالهای دور! امروز فقط حس واستون دارم. آره! حس! میخوام یه کم از حس و حال این روزام واستون بگم. از دلتنگیهای عجیب غریبم که!!!… آره، این روزا من زیاد دلتنگ میشم. دلتنگیهایی که وقتی میان سراغم، دیگه قدرت هر کاری رو ازم میگیرن. فقط دوست دارم برم توی تختم، همونجا بمونم و چشمامو ببندم و غرق بشم توی افکار خودم. اونقدر غرق بشم که دیگه هیچی از جهان اطرافم نفهمم. اما همیشه اینجور وقتا، یک دفعه یه
دسته‌ها
شعر و دکلمه

خدا خیلی مهربونه…

سلام رفیق مِفیقا. چه خبر؟ ما حسابی با کله رفدیم تو خونه تکونی. بو وایتکس و ریکا و گاز پاک کن و شیشه پاک کن میدیم. مردامون؟ تکیه دادن و نیشستن به هندونه خوردن. نمیدونم سر سیاه زمستون هندونه از کوجا میجورن؟ خخخخخخخخخخخخ خب بگذریم. دوستای خوبم یه شب یکی از بچه ها یکی از نوشته هاشو برام فرستاد و خواست که براش بخونم. و بعدم بذارمش تو محله و اسمی هم ازش نیارم. این متن اونقد از دل بر اومده بود که رف نیشس تو کنج دلم. چند روزی سکوت بودم و نمیتونستم بخونم. یعنی میتونم از پَسِ این همه احساس بربیام؟ یعنی میشه اینهمه احساس رو منتقل
دسته‌ها
شعر و دکلمه

من این روزها بس دلم تنگ است

    همیشه شروع کردن برام سخت بوده.. بلد نیستم خیلی زیبا بنویسم. شاید اگر با گذشت این همه زمان این حالم بهتر میشد نمینوشتم, اما هر چی بیشتر میگذره همین حال خراب را دارم.   بچه که بودم بعضی وقتا پیش می اومد که دلم میخواست دو چشم بینا داشتم.   این حس را بیشتر توی مهمونی ها و گاهی توی برخورد با بعضی از آدمها پیدا میکردم.   اما این حس خیلی زود گذر بود و خیلی راحت فراموشش میکردم نمیشد بیشتر از یک روز باشه.   اما الان شاید بیشتر از یک ماه هست که تمام آرزوم شده یه چشم بینا.   هر کاری میکنم فراموشم
دسته‌ها
شعر و دکلمه

شبیه باغ یخزده!

به شانه های سست باد، سخت تکیه داده ام و گریه های خویش را، به باد هدیه داده ام! پر از سکوت تلخم و اسیر بغض خاطره تمام خنده های خود، به زیر پا نهاده ام! میان این شب سیه، به زیر ضربه های درد شبیه مرده ای فقط، به خاک غم فتاده ام! خموش و سرد و ساکتم، شبیه باغ یخزده مسافری غریب و گنگ، اسیر بهت جاده ام! ز پشت خنجرم زدند و خنده بر لبانم است چقدر پیش دیو خصم، صبورم و چه ساده ام!
دسته‌ها
شعر و دکلمه

یه صبحِ سردِ پاییز!

میونِ دامنِ شب، نفس برای من نیست، شبا شبای غربت، هوا هوای من نیست!   سکوتِ ساکنِ شب، طنینِ خیسِ رگبار، سرودِ ختمِ لبخند، سرا سرای من نیست!   از انتهای بودن، یه تک صدا، یه پژواک، صدای خنده ی غم، صدا صدای من نیست!   نهیبِ گُنگی از دور، لهیبِ داغِ شمشیر، یه ناله از جنسِ تب، این ناله های من نیست!   تمامِ آسمون خاک، ستاره ها فراموش، دلی یواشکی تنگ، دعا دعای من نیست!   تو پهنه ی آسمون، یه انتها سیاهی، تو غیبتِ ستاره، گریه دوای من نیست!   نگاهِ خیس و خسته، یه سیلِ بی صدا اشک، نوای تلخ و پنهان، نوا نوای من
دسته‌ها
شعر و دکلمه

می ترسم

گفت: می ترسم، ترسید و با صدای بلند گفت: می ترسم! پنجره ها محکم بسته بود، طنین صدای او اوج گرفت و پیچید: می ترسم! در، صندلی، میزها، پرده ها، فرش ها، کتاب ها، شمع ها، قلم ها و تابلو ها، همگی گفتند: می ترسم! از صدای ترس ترسید و فریاد زد: بس است! اما (بس است!) طنین انداز نشد، از ماندن در خانه ترسید و به خیابان رفت، سپیدار را شکسته دید، به دلیل مجهولی از تماشای درخت ترسید! نفر بری شتابان از آنجا گذشت، از قدم زدن در خیابان هم ترسید، و ترسید که به خانه برگردد اما چاره ای نبود، برگشت. ترسید: کلید را درون خانه
دسته‌ها
شعر و دکلمه

منم یک آدمم

**** به نام خدا **** نام ترانه: منم یک آدمم. ترانه سرا: پوریا علیپور. تاریخ سُرایِش: 20/11/1395 توضیح: با اینکه می دونم به اصطلاح این شعر، یه ترانه ی آب دوغ خیاریه و از نظر فنی بسیار مبتدیانه و عامیانست، اما باور کنید هر چی که توشه عین واقعیته و یه واقعیت تلخه که واسه خیلی از ما نابینایان (آقا) پیش اومده، میاد و خواهد اومد! لذا خودم قبول دارم که از لحاظ فنی این ترانه به هیچ وجه بار فنی نداره. و اما متن ترانه: دیگه انگیزه ای واسم نمونده، برای عاشقی و بی قراری. به هر کی دل سپردم ساکتم کرد، با این حرفا: آخه تو چشم
دسته‌ها
شعر و دکلمه

دل نوشته های یک مجنون

ای سنگ ! دلم می خواهد سر به روی تو گذارم و اشک هایم جاری شود تا تو سنگ صبور من شَوی ای سنگ ! دلِ سنگم به درد آمد درونم را شکافت و اشکی جاری شد حالا معنای اشک سنگ را می فهمم کاش پرنده ای میشدم آزاد و رها روی دستهای تو می نشستم به چشمهایت خیره خیره می نگریستم و با منقارم قلبت را می شکافتم که اشکم را در آوردی اما … انگار قلب تو هم پر از اشکهای سنگی است چرا نازم ؟ چرا جانم ؟ من که جانبازم , جانم را برایت می بازم آری تو هم دلبسته ای . جانبازی , جان