درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم هرجا هستید خوب باشید. اینبار، یه نوار قصه برای نوه ی درونتون آوردم خخخ. اسمش هست بابا ریشبرفی که منتشر کنندش سازمان فرهنگی هنری سحر هست. این نوار رو با حجم تقریبی بیست و دو مگابایت از اینجا دانلود کنید. قدیما گریه میکردیم، دلمون تازه میشد، خوشی و ناخوشیمون، دوباره اندازه میشد. قدیما این همه دلهره نداشتیم یادمه، گندم فردا رو امروز نمیکاشتیم یادمه. قدیما خواب پرنده ها پریشون نمیشد، حتی حتی تو قفس، زندگی زندون نمیشد. کسی تو پستوی غم، تنهایی پرپر نمیزد، پنجه ی طاقتشو، به سیم آخر نمیزد. قدیما خونه ی تو خونه ی ما بود یادمه، گریه
Category: داستان و دلنوشته
درود به شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. توی این پست، نوار قصه ی خرس تنبل، محصول سازمان فرهنگی هنری سحر رو براتون آماده کردم. این نوار قصه رو با حجم بیست و پنج مگابایت از اینجا دانلود کنید. تا پست بعد، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم که حالتون خوب باشه. در این پست، کمی متفاوت با هم هستیم. خب من قرار شد نوار قصه ی گرگ و روباه مکار، روباه پوستیندوز، و خلاصه نوار قصه ای که یه گرگ و روباهی خلاصه با هم توش باشن رو پیدا کنم خخخ. توی جستجوهام، به یه نوار قصه رسیدم به اسم گرگ نادان و روباه حیله گر. این نوار قصه رو توی این پست براتون میذارم. اما توی جستجوهام روباه پوستیندوز رو هم سرچ کردم که همش چیزهای الکی برام آورد و در نتیجه فقط تونستم متن این قصه رو پیدا کنم که براتون اینجا میذارم: قصه ی جالب
دستهها
داستان فصل سوم
بنام الله ،خالق بی مانند ما . سلام این داستان زندگی یه دختر و پسر نابینای شمالی هست به نام های بهار و وحید که دوقلو هستن اهل یه روستای کوچیک که تقریبا رو دامنه های یه کوه جنگلی هستن حمید پدر شونه و شغلش رانندگی اتوبوس هست و مادرشون انیس هم اصالتا جنوبیه . حمید برادری به نام مجید داره و اسم همسر برادرش هم زهره هست که دختر عموشون هم محسوب میشه رابطه ی حمید و مجید مثل پدر و پسره و بخاطر همین هم مجید حاضره بخاطر برادرش که جای پدر و مادر رو سالها براش پر کرده همه کاری بکنه بهار و وحید که دو
سلام به همگی. از بس پست نزدم مدلش یادم رفته. بیخیال هر آشی شد فرستادم بیاد دیگه. خوب چه جوریایید بچه ها؟ کاش20باشید! راستش، نمی دونم از کجا شروع کنم. شاید خیلی قابل نباشه اینجا بگم ولی…دلم خواست با یکی در موردش حرف بزنم و جایی بهتر از اینجا و نفر بهتر از شما ها نشناختم. اینجا یکی از جا هاییه که من خیلی لحظه ها توش داشتم و خیلی عزیز توش دارم و خیلی حرف ها رو می تونم توش بزنم و… بگذریم باز من گیر دادم به جاده خاکی. راستش امروز اومدم قصه بگم. قصه که نه، ماجرایی از ماجرا های خودم رو بگم. می دونم که
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. توی این پست داستان جالب و بامزه ی گربه ی چکمه پوش رو براتون گذاشتم. اولش بگم که قرار بود نوار قصه ی آقا گرگه و روباه مکار رو بذارم که این نوار قصه رو هنوز نتونستم پیدا کنم که توی پستهای بعدی اگه پیدا کنم میذارم. شما میتونید نوار قصه ی گربه ی چکمه پوش رو با حجم شش مگابایت از اینجا دانلود کنید. تا پست بعد، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
سلام به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون توپ توپ باشه. خب این بار هم یه نوار قصه ی دیگه آوردم برای همون کودک درون کودک درونتون خخخ. اسمش هست اولین پرواز. این پرواز دکی قلابی خودمونو نمیگمهااا! منظور همون پریدنه. نوار قصه ی اولین پرواز رو با حجم تقریبی یازده مگابایت از اینجا دانلود کنید. نگاه کن من چه بیپروا، چه بیپروا، به مرز قصه های کهنه میتازم. نگاه کن با چه سرسختی، تو این سرما، برای عشق، یه فصل تازه میسازم. یه فصل پاک، یه فصل امنو بیوحشت، برای تو، که یه گلبرگ زودرنجی. یه فصل گرمو راحت، زیر پوست من، برای تو، که با ارزشترین
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. این بار یه نوار قصه آوردم که دیگه در کل مال شش هفت ساله هاست. یعنی مال کودک درون کودک درونتون خخخ. اسمش هست حسن و گلی. البته این نوار قصه با اسم هر کسی کاری داره هم هستش. یعنی توش با این اسم معرفی شده ولی فایلش به اسم حسن و گلی هستش. در کل منم نفهمیدم چی به چیه. فقط میدونم محصول زنگ تفریحه. این نوار قصه رو با حجم دوازده مگابایت از اینجا دانلود کنید. اگه حتی بین ما، فاصله یک نفسه، نفس منو بگیر. برای یکی شدن، اگه مرگ من بسه، نفس منو بگیر.
درود به شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. خب یه پست دیگه و یه نوار قصه ی دیگه. این بار نوار قصه ی دُم گربه. این نوار قصه رو با حجم سیزده مگابایت میتونید از اینجا دانلود کنید. تو چشم تو یه حادثست، که از ستاره سرتره، نجابتی تو چشماته، که آبرومو میخره. خاطره هام مال خودم، تموم شِعرام مال تو، اگه بری تو قصه ها، بازم میام سراغ تو. واسه چشمات پره شعرم، تو دلیل قصه هامی، هر نفس هم نفس تو، مِث غم توی صدامی. نازَکم از تو نوشتم، گل من ترانه ای تو، مِث تنهایی عاشق، پر عاشقانه ای تو. مَنو ببر به شهر عشق،
درود به همه ی شما دوستان خوبم. امیدوارم هرجا هستید خوب باشید. بالاخره پرونده ی مشتی صفر به نتیجه رسید. توی این پست با کمک آقا مصطفی نوار قصه ی مشتی صفر گربه ای داشت رو براتون میذارم. راستی آقا مصطفی یه سایت خوب داره که اگر خواستید میتونید از آدرس زیر واردش بشید و ازش بازدید کنید. http://www.maliwerdi.tk اما بریم سراغ نوار قصه ی مشتی صفر گربه ای داشت. این نوار قصه محصول شرکت بچه ها سلام هست و نویسنده و قصه گوی اون زنده یاد حمید عاملی هست. بازیگران این نوار قصه هم عبارتند از: منوچهر آذری، مینو جبارزاده، فرهنگ مهرپرور، عباس محبی، مهناز رشیدی و عباس
دستهها
دوستی که دیده نشد
دیشب مطلبی به دستم رسید که تأثیر زیادی بر من گذاشت. به فکر افتادم که آن را برای شما هم بنویسم. باشد که شما هم بپسندید. ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من 9-8 ساله بودم. یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود. من قدّم به تلفن نمیرسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم. بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همهکس
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت.
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم که حالتون خوب باشه. قبل از هر چیزی باید بابت تأخیر در جواب دادن به کامنتهای پست قبلی به دلیل مسافرتی که رفتم از همه ی شما عزیزان پوزش بخوام. اینجا هم جا داره از همراهی همه ی شما دوستان خوبم تشکر کنم. خب اول من در مورد این نوار قصه ها باید یه توضیحی بدم. چون عده ای از دوستان دچار سوء تفاهم شدن و اینطور تصور میکنن که این نوار قصه ها ممکنه بیفایده باشن و به کار کسی نیان. این نوار قصه ها که الآن توی این سایت قرار میگیرن، خیلیهاشون توی سایتهای دیگه ی اینترنتی هم پیدا
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. در این پست، نوار قصه ی ترب، اثری از بیژن مفید رو براتون آماده کردم که میتونید با حجم چهارده مگابایت از اینجا دانلودش کنید. بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم و مثل همیشه، تا پست بعد، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. یه پست دیگه و یه نوار قصه ی دیگه برای شما. قبل از این که بریم سراغ نوار قصه ی این دفعه، باید در مورد نوار قصه ی رامین و رامش در جنگل که چند روز پیش گذاشتم توضیح بدم. خب همونطور که احتمالاً متوجه شدید، این نوار قصه ناتمام بود و ادامه داشت. منتها مسأله ای که هست، اینه که شرکت بهنوش که منتشر کننده ی این نوار قصه بوده، ظاهراً بعد از انتشار دو قسمت اول این داستان منحل میشه و دیگه ادامه ی این نوار قصه هرگز منتشر نمیشه. این اطلاعاتی بوده که من تونستم
درود به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. توی این پست نوار قصه ی ماجراهای سندباد رو براتون آماده کردم که محصول گروه سوپر اسکوپ و شرکت چهل و هشت داستان هست. این نوار رو با حجم دوازده مگابایت از اینجا دانلود کنید. از روزگار دلم گرفته، از این تکرار دلم گرفته. دلم می خواد گریه کنم، بارون ببار دلم گرفته. برای گم کردن خویش، رها شدن از کم و بیش. برای در خود گم شدن، جدا از این مردم شدن. بهانه ی گریه می خوام، بهانه ی فریاد زدن. بیا تو باش ای مهربان، بهانه ی گریه ی من. از روزگار دلم گرفته، از این
ضمن درود فراوان و عرض ادب! لبخند: اگه نخندی خودت ضرر میکنی، یادش بخیر: دیروز عصر فلانی میخواست به اردو برود و من طبق معمول تنقلات و لوازمش را در کیفش جاسازی کردم، وقتی ساعت حدود شانزده از من خداحافظی کرد و به اردو رفت من همانطور که روی تخت دراز کشیده بودم چرخی در محله زدم، سپس با دوستی تماس گرفتم و بیست دقیقه با هم گپیدیم و بعد از آن دوباره در محله چرخی زدم، سپس تصمیم گرفتم یه پست باحال بزنم، خلاصه شروع به نوشتن خاطره کردم و یک ساعت و نیم طول کشید تا خاطره را نوشتم و داشتم جملات پایانی را مینوشتم که کلید
سلاااام به همه ی شما دوستان عزیز. امیدوارم حالتون خوب باشه. این بار هم براتون نوار قصه آوردم که اسمش هست رامین و رامش در جنگل. استاد تورج نصر در این نوار قصه حضور دارن. این نوار قصه رو با حجم بیست و پنج مگابایت از اینجا دانلود کنید. تا پست بعد، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.
داستان کوتاه و زیبا به عنوان قدر عشقتون را بدونید … یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به پسر برتری داشت ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود .دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی پسر عاشق دختر میشه ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه . یه روز دختر از دوست پسرش می پرسه که عشق واقعی رو برام معنی کن و پسر خوشحال میشه و فکر میکنه که دختر هم به اون علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت توضیح میده دختر به دوستش
سلام به همه ی شما کوچکولوها و بزرگا. والله دیگه نمیدونم به کیا باید سلام کنم خخخ. امیدوارم حالتون خوب باشه. اما بریم سراغ نوار قصه ی امروز. اسمش هست، پری کوچولوی دریایی. حجمشم یازده مگابایته. لینک دانلودشم ایناهاش. دیگه چی میخواید خب؟ اونایی که قصه های عشقولانه دوست دارید این نوار قصه رو گوش کنید و حالشو ببرید. تا پست بعد، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید. بدرود.