جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل پایانی _2 لطفا با نظرات سازنده تون بهم کمک کنید

سلام به همه ی دوستای گرامیم امیدوارم که خوب باشید آماده ی شنیدن پایان دوم هستید! فقط تا یادم نرفته ازتون بخوام نظراتتونو در باره ی این داستان واقعی بهم بگید حتی اگه به درد نخور هم بوده دوست دارم شما بهم بگید تا اینکه یه بینای غریبه بهم بگه! پیشاپیش از همه گی ممنونم *************** حدود یه هفته ای از بستری شدن دیاکو تو این بیمارستان می گذره برف همچنان داره می باره بهروز رضا چرا بیرونی بیا بریم داخل بیمارستان سرما می خوری! برمی گردیم داخل یاسین با صدایی گرفته پیش ما میاد یاسین بچه ها باید یه چیزی بهتون بگم! نه نه از صدای یاسین بوی
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل شانزدهم

سلامی خنک از جنس نسیم کوهستان همراه با یه عالمه گل تقدیم به شما دوستای عزیزم امیدوارم که سرشار از شادی باشید و غم راه دلهای مهربانتونو گم کرده و هیچوقت هم پیداش نکنه ****** آقا مراقب باشید! یواشتر! ای بابا پسر جان چقدر تذکر میدی خوب ما کارمون همینه بابا جان خودمون مراقب هستیم تو اینجوری که میگی باعث میشه هَواسِمون به طرف تو باشه و از کارمون می افتیم یه بلایی هم سر وسایل میاد! بهروز حق با شماست ببخشید! دو هفته از رفتن دیاکو میگذره هنوز ازش خبری نشده! ما تو این مدت با کمک پدر بهروز یه مغازه نزدیک کتاب فروشی ایشون پیدا کردیم و
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل چهاردهم

سلاااااام خوبید خوشید! خوب خدا رو شکر که خوبید پس بریم سراغ داستان خودمون! ******************** بهروز احمق یه کم به خودت بیا این چه تصمیمیِ که تو گرفتی این یارو اگه تورو میخواست که اون موقع ولت نمی کرد! دیاکو تو عاشق نیستی و نمی فهمی اون حالا پشیمون شده! بهروز هههههه پشیمون شده بعد از سه تا ازدواج! دیاکو خوب چیِ بابام هم بعد از چند سال از کارایی که می کرد پشیمون شده! خدایا دیاکو چقدر سادست! از اینکه اون روز از دوستی باهاش دچار تردید شدم از خودم شرمنده میشم بهروز و دیاکو همچنان بحث می کنن و من آروم نشستم و فقط گوش میدم. داستان
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل نهم

سلام به تمامی دوستان دنبال کننده ی هدیه ی شیرین! امیدوارم که دلتون سرشار از شادی و دور از گرد و خاک ناراحتی باشه! باز من اومدم با یه فصل جدید! چند روزی تهران میمونیم و بعد برمیگردیم! الآن سه روزه سهولان تو کلبه هستیم! از کلبه خارج میشم سهولان زیر لباس برف مخفی شده و برف با تمام لطافتش همچون عروسی زیبا نشسته و گاهی هم به قدم زدن مشغول میشه! چقدر زیباست وقتی خودتو بپوشونی و روی برفا شروع کنی به قدم زدن و برف قرچ و قرچ زیر پات صدا کنه و تو بیدغدغه همچنان راه بری و راه بری و از این صدا در کمال
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل هشتم با یه نظر سنجی از دوستای عزیزم در باره ی این داستان!!!

سلاااااام!!! ای خداااا من درس دارم این هدیه ی شیرینم تموم نمیشه!!!! خوب سریع بریم سراغ داستان!!! البته قبلش یه حرف با شما داشتم راستش پریروز که فصل قبل رو منتشر کردم یکی که نشناختمش بهم پیام داد و گفت تو محله رو پر کردی از این عراجیف حالا از کسایی که کمی تا همه ی این داستان رو خوندن خواهش دارم بی هیچ تعارفی بهم بگن واقعا اگه عراجیفه یا هر اسم دیگه ای داره دیگه منتشرش نکنم. من به ایشونم گفتم می ذارم به عهده ی بچه ها نظر آخر رو اونا بدن!!! هرچی اونا بگن چشم!!! پیشاپیش از نظراتون ممنونم!!! خوب امروزم یه فصل دیگه رو
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل پنجم قسمت دوم

سلااااااام بر همه ی دوستان عزیزم. باور کنید مقصر نیستم و اون روز اشتباهی فصل پنجم رو زدم و حالا برای اینکه بقیه ی داستان درست بشه مجبورم یه پست پنجم دیگه هم بنویسم بازم ببخشید!!! خلاصه ی کوتاه از قسمت های قبل! در قسمت های قبل با رضا و خانوادش و دوستاش دیاکو و بهروز آشنا شدیم دیاکو و رضا شیطون و بهروز آروم!!! خوب بریم سراغ ادامه ی داستان !!! چند روزی اتفاق اون روز که تو خونه ی دیاکو افتاد ذهنمو به خودش مشغول می کنه ولی از اونجایی که زندگی پر از اتفاقاته با اتفاق بعدی اون جریان به فراموشی سپرده شد!!! اون اتفاق یه
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

هدیه ی شیرین فصل پنجم

سلام بر همه ی دوستان امروز قرار بود بریم بیرون که انداختنش بعد از ظهر تا نمیدونم کی منم اومدم یه پست دیگه از هدیه ی شیرینو تقدیمتون کنم تا امتحانات که من ازشون متنفرم و اونا دارن آروم آروم و بیسر و صدا به طرفم میان تا یهو مَنو میان خودشون بگیرن و اجازه ی تکون خوردن بهم ندن تموم بشه!!! چند روزی از رفتن ما به سهولان گذشته و شَبه همه تو ایوان نشستیم و مامان داره با خاله نازنین در باره ی پخت کُلِرَ و بِرساق روز بیست و هفتم ماه رمضان که پس فردا باشه تلفنی حرف میزنن. !!! (توضیح حاشیه.! در کُردستان رسمه که