جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

در هیاهوی بنبست قسمت پنجم

قسمت پنجم: صحبت خواهر وسطی بعد از برنامه ی ماه‌عسل: تازه امسال فهمیدیم که مستند سازی و شرکت توی برنامه ی ماه‌عسل خاص افرادی است که کار‌های خلّاقانه انجام می‌دهند و به نتیجه ی مطلوبی می‌رسند بعد می‌روند توی این جور برنامه‌ها شرکت می‌کنند. هنوز هم فکر می‌کردیم فقط به عنوان یک هنر به این مقوله نگاه می‌کنند، دقیقا دو هفته بعد از برنامه همه چیز تغییر کرد. خیلی ها سفارش فرش می‌دادند که دست‌رنج خود‌مان نابینا‌ها باشد، چند نفر داو‌طلب شدند توی طرح نقشه ی بریل به‌مان کمک کنند، قبل از برنامه یک بنده خدا‌ای مایه ارغوان را به ما هدیه داده بود، آن را می‌بافتیم، صبح روز
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

در هیاهوی بنبست قسمت چهارم

امشب هم آمدم تا یک سلام بکنم. سلامی دوباره به گوش های گرمتان که شنیدار نوشته های من و دیگر نویسنده ها هستند. حالا که دارید برنامه تولد هشت سالگی دنیای شنیداریتان را می شنوید من هم تصمیم گرفتم عرایضم را به اشتراک بگذارم. اینجا که نشستم، از نظرخواهی میهمان راجع به دکلمه ی خوانده شده صحبت می شود. صدای یک پنکه و کولر و تلویزیون و یک صفحه خوان که انس گیرنده با گوش های من و شماست را می شنوم. رفته بودم ببینم تا قسمت چندمش را با شما به اشتراک گذاشته بودم. گویا خیلی زیاد با قسمت های پیشین فاصله گرفته ام. لینکهای سه قسمت قبلی
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

در هیاهوی بنبست قسمت 3

حالا دقیقا حوصله ام سر رفته است. هیچ صدایی نیست مگر فرفر پنکه و چند گنجشک از بیرون. نزدیک غروب است. چند روزیست که اصلا حوصله بیرون رفتن از حیاط خانه را ندارم. می مانم توی خانه و اصلا نمی دانم از بیکاری دست به چه کاری بزنم خوب است؟ هیچ چیز برایم درست و درمان نیست. مثلا با خودم فکر می کنم بنشینم خاطراتم را باز نویسی کنم. بعد اصلا حال و حوصله شان را ندارم. برایم هیچ خاطره ای هیچ مفهومی ندارد. همین که امروز هستم و هرچه هستم و هر که هم که هستم هنوز امروز هستم تا اگر توانستم فردا را بسازم. به دور از
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

در هیاهوی بنبست قسمت 2

اما قبل از آن بگذارید تا یک مطلبی برایتان بگویم. این ضرب المثل از هرچه بدت آید روزی به سرت آید فقط خاص من نوعی گفته شده است. سه ساله که بودم، سرود بچه های مدرسه را حفظ کرده بودم. بدون این که توی جمعشان حاضر باشم درست و دقیق با صوت و لحن خودشان، می‌نشستم توی آبکش رو به روی مادر و مثل چرخ و فلک خودم را می‌چرخاندم و آواز سر می‌دادم. بعد از چند روز خواهر و برادرهای محصلم جمع می‌شدند دورم، و اصرار داشتند که من بخوانم و آنها هم تکرار کنند و برادر دومم صدایم را ضبط کرد. صدای ضبط شده را که بردند
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

در هیاهوی بنبست. قسمت 1

فعلا سکوت کرده ام تا فکر کنم و ببینم چه بنویسم بهتر است؟ دارم یک به یک زندگی را مرور می کنم. نمی دانم از کجایش صحبت کنم خوب است. اولش فکر کردم به قولی که دادم عمل کنم و بنشینم به خاطره نویسی. بعد با خودم گفتم: ولش کن بی خیال. همه چیز تغییر کرده تو هنوز سر چه کنم چه کنم های اولت گیر کرده ای. دلیلش را نمی دانم. شاید به نظر من فقط خاطره باشند ولی گویا نیستند. دوست ندارم که باشند. دوست دارم همه چیز را تغییر بدهم. آدم های گذشته را فراموش کنم. هرکی پرسید کی بودی و چه هستی انکار کنم. ترجیح