جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
نشریه تنآوا

نشریه تن‌آوا، شماره 7. چگونه لبخند زدن را به یک کودک نابینا بیاموزیم؟

گاهی با مواردی به ظاهر کوچک مواجهیم که اگر درشون عمیق بشیم می‌بینیم که بسیار بزرگن. مثلا یک فرد بینا هرگز با این پرسش مواجه نیست که «لبخند زدن» یعنی چه؟ چه طور اتفاق می‌افته و چه طور به کسی توضیح بدیم که چه جوری لبخند بزنه. این قبیل موارد در میان افراد بینا به طور خودکار از طریق مشاهده حل میشن و اصلا به حساب نمیان. اما آیا بدون مشاهده هم کار به همین سادگیه؟ تا حالا سعی کردیم برای یک کودک نابینا مفهوم لبخند‌رو توضیح بدیم؟ مربی یک کودک نابینا این تجربه عجیب و چالش‌برانگیز‌رو داشته و تصمیم گرفته که اون‌رو با دیگرانی که به مواردی از
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

ماهِ من، مهتاب. شماره 7.

قصه‌ی کوکو، بخش اول.   تیک، تاک. تیک، تاک. از در و دیوار این صدا می‌بارید. اتاق حسابی بزرگ بود ولی انگار دنیایی از صدا رو داخلش جا داده بودن. ساعت‌ها از همه رنگ و همه شکل روی قفسه‌ها با دست‌های هنرمند زمان، هماهنگ و یکنواخت رقص عقربه‌هاشون رو پیش می‌بردن. کوکو داخل ساعت کوچیک و جمع و جورش منتظر نشسته بود تا سر ساعت بخونه. به ساعت‌های اطراف نگاه کرد. دیوار ازشون پر از نقش و رنگ بود. حرکت آروم عقربه‌ها خمارش می‌کرد. کوکو نگاهش رو از رقص عقربه‌های رنگارنگ برداشت و از پنجره‌ی ویترین مقابلش بیرون فرستاد. نگاه کوکو پرواز کرد و رفت و روی صفحه‌ی بزرگ