جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

به یاد بچگی های من و شما: بخش دوم

بچه ها؟ یه سوال دارم. آیا من باید به کامنت های به اون قشنگی که شما توی بخش اول این مجموعه گذاشته بودید پاسخ می دادم و سلسله ی قشنگ خاطرات شما رو با حرف های بی ربطم خراب می کردم؟ هی باید می نوشتم. مرسی؟ قشنگ بود؟ ایول؟ آفرین؟ منم همینطور؟ ممنون از حضورت؟ چه جالب؟ نه بچه ها. من ترجیح میدم پست های این شکلی، کامنت هاش دست نخورده و بدون جواب باقی بمونند تا قشنگی خودشون رو حفظ کنند. خب من یه سری خاطره نوشتم، شمام نوشتید. دیگه چی باید جواب هم بنویسیم؟ پس با این دید که جواب ندادنم از روی بی احترامی نیست و
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

الکی سرگرمی فقط برای تفریح خودم!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! فقط افرادی که مرا دوست خودشان میدانند و خودشان با من دوست هستند اجازه دارند این پست را بخوانند…! در ضمن افرادی که کامنت نمیگذارند و اظهار نظر نمیکنند ادامه ی متن را نخوانند چون بیفایده است و بکارشان نمی آید…! دوستان من دوباره آمدم که شما را اذیت کنم…! خب حالا شروع میکنیم: یه روزی بود و یه روزگاری…! یه نابینای ماجرا جویی بود که خودش را نخود یا عدس هر آشی میکرد و هرجا ماجرایی بود وارد میشد و به جستجو و شیطنت میپرداخت، ایشان از وقتی که موبایل گویا خرید شیطنتش بیشتر شد و بیشتر به خانه ی دوستان قدیمی