جستجو
Close this search box.
جستجو

خوش آمدید به قهوه خونه ی چهاردهم، چرا معطلی اون درو باز کن بیا تو!

با سلام و درودهای بیپایان خدمت بر و بچ هم محله ای خودم!

چطورید آیا؟

خب باشه نزن نمیپرسم ولی به شرطی که شاااد باشیدا!

ماه فرا رسیده رو به همه ی شما تبریک میگم و امیدوارم ماهی پر از برکت را داشته باشیم.

خب دوستان اصلا نمیخوام زیاد بنویسم که وقتتون رو بگیرم و اذیت بشید.

من اومدم با قهوه خونه ی چهاردهم.

بله طبق قولی که دادم بعد امتحانهام قهوه خونه زدم.

خب همگی آماده سوار اتوبوس بشیم.

داریم میریم یه جای خیلی توپ.

اتوبوس داره به سمت اصفهان حرکت میکنه.

داریم میریم به یه پارک باصفا.

شب رو اونجا استراحت میکنیم.

اونجا اصلا خبری از مگس و پشه و حشرات مزاحم نیست!

رودخانه هم داره که میتونید برید توش حال کنید.

سنگ هم داره که تو آب پرتاب کنیم تالاپی صدا بده بخندیم.

نه اینکه بزنیم تو سر همدیگه هاا!

تاب و سرسره و وسایل ورزشی هم داره که بچه ها میتونند بازی کنند و لذت ببرند.

یه وسیله هم اونجا هست مخصوص بچه های نابینا که بچه ها میتونند سرعتشو تنظیم کنند و با اون وسیله دور پارک بچرخند.

اونجا دستگاهی هست که هزینه ی استفاده از وسایل و ورودی و خروجی رو به میزان دلخواه پرداخت میکنه!

یعنی میتونید 2000 تومان بدید میتونید اصلا بنویسید 0 ریال!

روی این دستگاه صفحه خوان NVDA و jaws نصب هست که صفحه خوان مورد علاقه ی خود را انتخاب میکنید.

فردا ظهر از اصفهان به مشهد حرکت میکنیم و برای بیماران دعا میکنیم.

بعد به یه پارک مانند پارک قبلی با همون امکانات میرویم و تا ساعت 12 شب با هم خوش میگذرونیم.

قدومتان روی چشم.

مسافران محترم اصفهان پیاده شین!

امیدوارم به همه خوش بگذره، لذت ببرید از زندگی.

۱,۲۶۷ دیدگاه دربارهٔ «خوش آمدید به قهوه خونه ی چهاردهم، چرا معطلی اون درو باز کن بیا تو!»

مهدی بعد از افطار احتمالا همه می ریزن اینجا. چه من باشم و چه نباشم اینجا کولاک میشه. اگر نرسیدم و نبودم اون هایی که هستید به اون هایی که نیستن و بعدا هستن حسااابی سلامم رو برسونید.

بعله خعععععععععععلی خوشحالم!، خواهش میکنم، دم شماها گرم که همکاری کردید و از هزارتا با هم زدیم بالا، یعنی دم هممون گرم خخخ!

درود
درودی به همه حاضرین وغائبین و روزه داران و … . من دیر آمدم ولی به موقع است الان داریم به افطار محل ما نزدیک می شویم و بروم تا تمام نشده دلی ا زغذا اگه خبری باشد در آورم .
وای مردم از گرسنگی !
این محله هم هی تیک نام کاربری امان از یادش می رود و باید از ترس مدیران هی رفع مشکلش کنیم و امروز وقتمان را گرفت ؟
به هر حال تبریک به شما و تبریک به من و تبریک به محره بخاطر اجرای قهوه خانه در این روزهای رمضان .موفق باشید و خداحافظ و خوشحال از استقبال بچه ها هستم.بای

دروووودی به شما قنبر خوان!، مرسی که اومدید برید به افطاریتون برسید و حال کنید، منم از اینکه تونستم قهوه خونه بزنم و مدیریتش کنم و بچه ها استقبال کردن خیییلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم، مرسی که اومدید، یه کامنت هم ازتون به جا بمونه برای من کافیه، پیییروز و سربلند باشید، خداحافظ

وای چرا بازدید کل رو کپی پیست کردم پیست نشد شکلک چقد زایع شدم! بازدید کل خودم مینویسم این پیست نامرد منو زایع کرد ۱۴۷۵۸۱۵!، link power bi mahdi ghaderi!

آره بازدید محله خیلی زیاد بوده
بازدید قهوه خونم عالی بوده

درود به همه ی شما.
شکلک دویدن و عجله داشتن در حد مرگ برای رسیدن به کارا در پایان روز.
برم تا دیرم نشده.
فقط اومدم بگم مرسی بابت زنده نگه داشتن کافه و بابت اینکه هستید.
حواسم هست که شادید و زحمت میکشید اینجا کامنت‌دونیش داغ بمونه.
لذت ببرید از زندگی!

ِِِِِِِِ چرا سردرد!، گریه چرا!، بعد از غذا خوب میشی انشا ال لاه بعدش همین طور با شکلک خنده میای تو قهوه خونه!

خخخخخخخخ تو این محله باید دنبال همه بدوییم تا بگیریمشون همه میان در صدم ثانیه میرن خخخ

وای سا مجتبی آآآآآآآآ!، کجا با این عجله پسر، مرسی از شما که خیلی فعال بودی منم با علاقه دوست داشتم در خدمت باشم، خواهش میشه زیاد اندر زیاد، بدو حالا دیرت میشه بدو بدو بدو!، مرررسی موفق باشی

آره هر کی میاد یه کامنت میذاره و میره خخخ، همینم عالیه، بریم دنبال شهروز دودو چیچی دنبال شهروز!، خخخ

حتما فکر کردن میگیریمشون نمیذاریم برند که فراریند، خخخ، فراری آی فراری خخخ!، شکلک زیاد از حد گویی در حد لالیگا!

بچه ها تا خلوته و نیستید من یه داستان نوشتم، خوب هر وقت اومدید بخونید خیلی آموزندست، یکی بود یکی نبود، همونم که بود رفت دیگه هیچکی نبود!، مثلا آموزنده بود دیگه!

داستانت خیلی آموزنده بود…کلی پیام اخلاقی داشت…هیچ کس بدرد آدم نمی خوره….خودت باید رو پای خودت وایسی…

سلام به مهدی و رهگذر و هر کسی که این جاست روزتون به خیر منم میام اصفهان ولی بعدش میرم شیراز عاشق شهر حافظم پس نمی شه این همه راه رو تا اصفهان بیام و شیراز رو بی خیال بشم

خخخخخخ نوشتم روزتون بخیر آخه نیست حالا افطار کردم تازه صبحم شروع شد !بذارین به حساب شوک معده !

راستی مهدی این داستان رو خواهشا” دنباله دار کنید خیلی هیجان انگیزه نمیشه دل کند

سلام ترانه، خیییلی خوش اومدید، الان که اومدی مشهد، ۱۲ شب راه بیفت برو شیراز خخخ، مرسی که اومدی، موفق باشی

سلاااااام ترترترترترترتراااانه جونی خودم،خوبی نانازم،
سلاااامی هم به رهگذر محله

سلام ملیسا جون خوبی نفس خانوم ؟! خخخخخ نه ظهر نه همشه عصر باشه وگرنه خانوما کی برن خیابون واسه خرید !

ههههه این همشه باز بره رو حساب شوک معده ! خب درک کنین حال این معده ی وا مونده رو!

خوب راست میگید، خانما شب که میرن بازار با نگرانی و غم بر میگردند میگند واای فلانی مغازش بسته بود!

راستی یادم رفت به آریای گرامی هم سلام بدم خدمتشون عرض ادب دارم

خیالتون راحت !من چاییمو چیزی شبیه آب یخ می خورم تو مهمونیا میوه میارن من هنوز چایی دستمه !هه

مرسی داش آریا، طوری نیست همین که اومدی و هستی خودش خیلی خوبه، خودت اذیت نشو سیستم بالاخره عقلش میاد سر جاش باهات سازگار میشه!

راستی ، ای وای ، آیا

دگر ره شب آمد تا جهانی سیا کند
جهانی سیاهی با دلم تا چها کند
بیامد که باز آن تیره مفرش بگسترد
همان گوهر آجین خیمه اش را به پا کند
سپی گله اش را بی شبانی کند یله
در این دشت ازرق تا بهر سو چرا کند
بدان زال فرزندش سفر کرده می نگر
که از بعد مغرب چون نماز عشا کند
سیم رکعت است این غافل اما دهد سلام
پس آنگه دو دستش غرقه در چین فرا کند
به چشمش چه اشکی راستی ای شب این فروغ
بیاید تو را جاوید پر روشنا کند
غریبان عالم جمله دیگر بس ایمنند
ز بس کاین زن اینک بیکرانه دعا کند
اگر مرده باشد آن سفر کرده وای وای
زنک جامه باید چون تو جامه ی عزا کند
بگو ای شب آیا کائنات این دعا شنید
ومردی بود کز اشک این زن حیا کند ؟

خخخ، خدا به داد اونی برسه که خونش هستید و ازتون پذیرایی میکنه، خخخ هعی میگه پس چاییت سرد شد بخور!

تا نبض صبح

آه، در ایثار سطح ها چه شکوهی است!
ای سرطان شریف عزلت!
سطح من ارزانی تو باد!
***
یک نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد.
یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
در وسط دگمه های پیراهنش بود.
از علف خشک آیه های قدیمی
پنجره می بافت.
مثل پریروزهای فکر، جوان بود.
حنجره اش از صفات آبی سط ها
پر شده بود.
یک نفر آمد کتاب های مرا برد.
روی سرم سقفی از تناسب گل ها کشید.
عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد.
میز مرا زیر معنویت باران نهاد.
بعد، نشستیم.
حرف زدیم از دقیقه های مشجر،
از کلماتی که زندگانی شان، در وسط آب می گذشت.
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت.
***
نصفه شب بود، از تلاطم میوه
طرح درختان عجیب شد.
رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت.
بعد
دست در آغاز جسم آب تنی کرد.
بعد، در احشای خیس نارون باغ
صبح شد.
سهراب سپهری 

هعععی مهدی چه زود دیر میشهه خخخ
همش تقسیره پریسای خخخ واستا ببینم پریسا که این دورو ور نیستش
نه نبود تقسیره خودشه

در کتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سرِ هم می روند

هر یک از این صفحه ها، یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم می روند…

گریه، دل را آبیاری می کند

خنده، یعنی این که دل ها زنده است…

زندگی، ترکیب شادی با غم است

دوست می دارم من این پیوند را

گر چه می گویند: شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را

سلام و هزاران درود بر همه ی دوستان و نازنینانم. بچه ها من همین امروز یعنی همین امشب از مسافرت اومدم. دلم خیلی براتون تنگ شده بود. درودی ویژه دارم بر مهدی قادری عزیزم. شرمنده نمیتونم همه ی کامنتها رو بخونم. همه تون رو دوست دارم. موفق و سربلند باشید.

دیروز رفتم یک کیـسه خون دادم…..دو تا کیســـه خون بهم زدن تا به هوش بیام!!!
یارو گفـــت دیگه این ورا پیدات نشه !!!

درود! دارم پیاده با عصا از خانه مادر به خانه میروم، عصا در دست راست و با ۶۰ دست چپ مینویسم، ۱۰۹۵ خوب پیشرفت کردید، فردا صبح همه را میخوانم!

سلااام بر عمو حسین گرامی، خسته نباشی ک، خدا را شکر که سالم رسیدید، ما هم دلمون تنگ شده بود، مهم نیست که کامنتها رو بخونی، مهم اینه که اینجا هستی، شما هم موفق باشید

پنج ساعتی بود که پای اینترنت نشسته بودم

تا اومدم کتابمو باز کنم یهو گشنم شد ؛ کلیه هام به کار افتادن ؛ خواب عجیبی منو گرفت ؛ حالت تهوع بهم دست داد ؛ کم مونده بود که سرطان بگیرم
دیگه بی خیال درس شدم
بابا از سلامتیم که مهم تر نیس . . .

از ترانه ی مهربون و مهدی عزیز بخاطر ابراز محبتشون کمال تشکر دارم. راستی ممکنه اواخر هفته ی آینده به کردستان سفر کنیم. خیلی دوست دارم اگه مسیرمون به سنندج خورد ترانه بانو رو زیارت کنیم.

درود، عدسی موفق باشی، سالم برسی باشه حتما فردا بخون، بله به لطف خدا و بچه ها پیشرفت کردیم خخخ

سلام بر عمو حسین و ترانه…من کامنت نمیذارم دلیل بر این نیس که اینجا نیستما…هستم…این گوشه نشستم و فقط گوش میکنم…

خوب ترانه خانم اول سلامتی بعد درس و علم و پول و از این حرفها، امید به خدا، از تو حرکت از خدا برکت!

وای عمو حسین… کردستان!!!! جای مارو حسابی خالی کنید…من عاشق کردام…

رهگذر گرامی هر طور راحتید دوست دارید شنونده باشید دوست دارید شنونده و گوینده، هر طور میلتونه، راحت باشید

درود! یک ساعت و نیم دیگه یا قابلامه فرصت داریم، اگه در هر ۳۰ ثانیه یکی بدهیم:شاید به ۱۵۰۰ برسیم!

دوست خوب کسی است که در کنارش بتوانی خودت باشی….آفرین…خیلی خوب بود ترانه…باریک الله

عدسی فکر نمیکننم ۱۵۰۰ بشیم، ولی واقعا من به همین خیلی راضیم، من فقط خییلی خوشحالم که تونستم قهوه خونه رو با موفقیت بزنم و مدیریت کنم

اوووو….رهگذر گرامی؟!!! سپاسگزارم عمو حسین و آقای قادری…گرامی شدم!!! آخ جوووووووووووون…..

مرسی از همه ! و پیشا پیش خیر مقدم می گم بهتون ان شالله سنندج بهتون خوش بگذره

الا هی بگید خارج ال خارج بللللل
این خیابونای صاف خارج رو که میبینم دلم واسشون کباب میشه
معلومه نه فاضلاب دارن
نه واسشون لوله گاز کشیدن نه اب
فقط ما ایرانیا از این امکانات داریم
والا……

خخخ خواهش میکنم اگه با گرامی بودن خوشحال میشید پس .درود بر رهگذر گرامی گرامی گرامی گرامی خخخ!

ﻛﻴﻒ ﭘﻮﻝ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﻳﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺯﺩﻥ
ﻣﻴﮕﻪ: عیبی ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﮔﺬﺷﺘﻢ
ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻬﯽ ﺧﺮﺝ ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﺩﺭﻣﻮﻥ ﻭ ﺍﻭﺭﮊﺍﻧﺲ ﻭ ﺗﺼﺎﺩﻓﺶ ﺑﺸﻪ
ﺍﻟﻬﯽ ﺧﺮﺝ ﺳﺪﺭ ﻭ ﮐﺎﻓﻮﺭ ﻋﺰﻳﺰﺍﺵ ﺑﺸﻪ
ﺍﻟﻬﻲ ﺧﺪﺍ ﺑﺰﻧﺘﺶ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﮔﺮﻡ ﻓﻠﺞ ﺑﺸﻪ
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﻢ…

خخخ راست میگه هاا، این خارجیها فقط خودشونو با امکانات نشون میدن، ما ایرانیها هم که باید فقط بشینیم برنامه هاشونو کرک کنیم خخخ، هععیی کی میشه اونا از ما رو کرک کنن، نه نه نه نه کرک نه، ازمون بخرند خخخ!

درود! هم اکنون روی تخت دراز کشیده یعنی لمیده ام و مینویسم، راستی رهگذر میخونه یا میشنوه؟ خخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها!

من عاشق جکم دیگه پس اینم یکی دیگه :شیخی به میان قومی رفت و گفت:
می خواهید احکامی به شما بیاموزم که در دنیا و آخرت سعادتمند شوید؟
آنها یکصدا گفتند:
” نــــــــــــــــــــــــــــــــــه ”
شیخ ضایع شد!
و داستان به فنا رفت…:|

هاهاها عدسی، لم داده روی تخت بنویس،،،، مشکلی نیس فقط رو تخت خوابت نبره پیش گوشیت تاکس هم حرف بزنه شونصد متری متر بپری بالا!

خدارو شکر اینترنت و دیر کشف کردیم وگرنه الان مدرک سوم راهنمایی هم نداشتیم..

نفله به من میگه خیلی ابتدایی برنامه ریزی شدی. ببین به کجا کشیدم که این هم بهم چیز می پرونه!

مهدی چرااا! الان چرااا یادم آوردی که باید دوباره با این پرسشم برم روی اعصاب بقیه پیاااده روی؟ بچه ها دفعه بعدی قهوه خونه با کیههه؟

درود! ما در این محله یه ورپریده داریم که اگه جدی تر عمل کنه به ۲۰۰۰ تا هم میرسیم!

جمله ای که من هروقت یه آدم پولدار میبینم واسه آروم کردن خودم میگم:
آرامشی که ما داریمو اونا ندارن

مهدی من نه. جان شلغم بیخیال شو داداش علی ول کرد تو شروع کردی؟ نه بابا من نمی زنم یکی دیگه بزنه!

مسئله هسته‌ای داره فرهنگ مردم هم عوض می‌کنه!
به دوستم میگم رفتی خواستگاری‌،چطور پیش رفت؟
میگه: پیشرفتهای مهمی حاصل شده ولی هنوز ابهامات زیادی باقی مانده!

عدسی به خدا من با اینترنت گوشی دارم تاب بازی می کنم هی شوتیده میشم بیرون هی میام داخل محله دوباره می شوتدم بیرون وگرنه عمراً اگر مکث می کردم

ﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺗﻮ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ:
ﺭﻧﮓﻣﻮ ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ.
ﯾﺎﺭﻭ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﻣﺸﮑﯿﻪ.
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺮﻣﺎ ﻣﺸﮑﯿﺎ.
ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﺍﺿﺎفه خدمت خوردم ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ !

کلا” چه نت باحالی داری پریسا جوون آدرس بده از کوچه ی شما نتمونو ور داریم !خخخخ یه چیزی در حد داستان مهدی کلا” این قهوه خونه سرشار از عجایبه !

راست میگه تقصیر شهروزه. بچه ها اگر من رفتم نتونستم بیام تو رو خدا جام رو خالی نگه دارید یعنی حسابی به جای من شلوغ کنید این داره هر لحظه اوضاعش خراب تر میشه شاید پرت بشم بیرون دیگه نشه بیام داخل

آقا من چشام دارن ارور میزنن دیگه این آمار کی رکورد می شکنهههههه!

آخجون گرفتمش آریا رو! الان چیکارش کنم؟ اینقدر گناهیه موندم الان چی بگم بهش. بیخیال چشم می ذارم در برو آریا

میگـن هر کـی درد و دل کنـه خالـی میشه
یه سواال؟!
این کیـف پول من با کدومتون درد و دل میکنه که همیشه خالیه؟
راستشو بگین کاریتون ندارم

ی روز قزنفر و دوستش میرن مشهد هتل میگیرن بعدش میرن بیرون هتل رو گم میکنن دوستش میگه وای وسایلهامون قزنفر میگه وسایلها به دَرَک هتل مردم رو گم کردیم

وااای بدنممم، واای چشام گوشام سرم اینورم اون ورم!، خدا بگم چیکارت نکنه آریا زره ترک شدم!، مگه دستم بهت نرسهههه!

کفش‌هایم کو،
چه کسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
ومنوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها
می‌گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می‌روبد
بوی هجرت می‌آید
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم حوری
� دختر بالغ همسایه � پای کمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می‌خواند
چیزهایی هم هست، لحظه‌هایی پر اوج
(مثلاً شاعره‌ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
و شبی در شب‌ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من
جا دارد، بردارم،
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می‌خواند
یک نفر باز صدا شد: سهراب!
کفش‌هایم کو؟

سهراب سپهری 

دیگه واقعا چشام درد گرفتن نور لپ تاپم اذیت می کنه خیلی مواظب خودتون و قهوه خونه باشین شب خوش البته ضمن تقدیم آخرین جک :
سهراب سپهری ۲۰۱۵ ‌
هر کجا هستیم باشیم آسمان ماس ماس
پنجره فکر هوا عشق و زمین کلیش باس ماس
عمر”ا اگه شنیده باشین این یکیو

تو کنترل دو سال پیش باتری گذاشتم از بس که کوبیدمش منو کهکه میبینه کار میکنه

خیلی خوشحال شدیم، شاد و موفق باشی، ممنون که سنگ تموم گذاشتید از همتون ممنون خوش باشی خداحافظ

ای کاش میتونستی که برگردی !!!
آغوشم از تنهایی میترسِ …
من واسه پنهون کردنِ اشکام …
کاری بلد نیستم به جز پرسه …
من مطمئن بودم که گم میشم
بد جایی دستامو رها کردی …
ندیدی با بغضم صدات کردم ..
ای کاش میتونستی که برگردی …

پشت یه نیسان جمله سنگینی نوشته بود کمرم شکست …
همه دنبال یارن من به دنبال بارم ، فوق لیسانس شهید بهشتی هم دارم …
لامصب گند زد تو انگیزم با این جملش
من دیگه درس نمیخوووونم اصلا !!! ^_^

له و لورده شدی آقای قادری…طفل معصوم…از دیشب تا حالا…آخییییییی….برو استراحت کن بچه…

لقمان را گفتن که ادب از که آموختی؟
اون قدر خودش رو زد اونقدر خودش رو زد که نگو گفت غلط کنم دفعه دیگه به شما چیزی بیاموزم

بچه ها، از همتون بخاطر اینکه زحمت کشیدید اومدید قهوه خونه و استقبال کردید کامنت دادید از همتون ممنون، کم کم داریم از مشهد حرکت میکنیم بریم سر زندگیمون، مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید، یادی از شهروز حسینی خخخ، اینم بود انشای من به شما عزیزان بازدید کننده ی این پست

به سلامتی مامانم هر وقت که بهش میگم مامان میگه درد به سلامتی بابام که هر وقتی که بهش میگم بابا میگه من بابای تو نیستم موندم اونا در اون لحضه از کجا میفهمن که من پول میخوام مادران مادرای قدیم پدران پدرای قدیم

بچه ها من رفتم شام، اگه نیومدم از همتون خداحافظی گرممممم، میکنم، همه موفق باشید، بازم تشکر میکنم از همتون

بچهها کم کم وسایلتون رو جمع کنید که میخواییم یه عکس یادگاری اینجا بگیریم و تا تقریبا یه بیست دقیقه دیگه اینجا رو میبندم که،هوهوهوهوهوووووٱوووو

خب همگی به ردیف وایستید دیگه،ژس خاص خودتون رو بگیرید تا ترانه یا رهگذر بیان ازمون عکس بگیرن،

درود! همه با هم… پریسا ورپریده با نتش از محله پریده!

نمیشه علیرضا،قانون قهوه خونه های اینجا اینه که راس ساعت ۱۲ شب پنجشنبه میاد رو سایت و راس ساعت ۱۲ شب جمعه باید بسته بشه که

بچه ها خیییلی به من یکی خوش گذشت، اگه به شما خوش نگذشت به بزرگواری خودتون ببخشید، از تموم اینایی که تشریف اوردن و اصلا کامنت ندادن هم ممنون، از همه و همه و همه!

دقیقا، خدا سیروس رو شفا بده که قهوه خونه راه انداخت توی سایت، خودشم تو قهوه خونه های ما نیس خخخ

شهروز که نیست،پس من اینجا چیکاره هستم مهدی آیاااااٱااااٱااا،خخخخی

مهدی دستت درد نکنه،واقعا به ما هم خوش گذشت،آفرین مهدی،خسته نباشی که

مدیریت سایت گوشکن تو رو خدا یکی دو ساعت وقت بده بابا اون قوانین رو تخته کن بره پیش مامانش

خب دیگه بچهها با هم دیگه خدافسی کنید،منم میرم اونور که کم کم ببندمش،خیییلییی خوش گذشت مهدی،بازم دستت درد نکنه،همگی خداااافسی

درود! راستی امروز در اردو خوش گذشت جای دوستان و ورپریده ها خالی!