جستجو
Close this search box.
جستجو
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

از درد دندان تا تولد کزایی

سلام خوبید؟ امروز روز عجیبی بود. روز دردناکی روز خنده داری عجب روزهایی می گذرد از عمر ما و خود بیخبریم. عجبا؟ روز پنجشنبه توی مود اسکایپم نوشتم که درد دوتا شد! کوری که بود درد دندان هم اضافه شد. آخه روکش دندانم کنده شد و درد دو چندانی بهم فشار می آورد جمعه هم که کسی نبود دکتری چیزی پس مجبور شدم شنبه یعنی همان امروز شاید الان که پست را می گذارم فردا برم پیش یک دکتری چیزی آره رفتن همانا و عکس گرفتن همانا. و کشیده شدن باقیه مانده ریشه دندان نا جنس همانا. اولین دندانی که توی عمرم عصب کشی کرده بودم همین دندان بود
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

یلدا در یک سه شنبه ی مگسی

دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

یلدا در مطب!

فقط میگم سلام تا سریع بریم سراغ ماجرا به اتفاق پارتنر ,یعنی دایی ,همان که تنها دو سال از ما بزرگتر است در مطب دکتر بهانتظار نوبتمان نشسته بودیم یله داده بودیم به صندلی و با کلی اعتماد به نفص, دنیای خودمان را پرسه میزدیمو ریز ریز میخندیدیم پارتنر هم کلی تحویلمان گذاشته بود و نه اینکه ما در تب بیماری دستو پا میزدیم مدام برایمان از آب سرد کن آب می آوردو اینها جایتان کلی خالی سرمای دهشتناکی ما را خورده بود که نگو و نپرس سرمان همانطور که نشسته بودیم گیج میرفتو صدای جیکو جیکی در گوشمان میپیچید که گویی گنجشکان بالای سرمان پی هم میدویدندو سرود
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

بگذارید یک خاطره ی خنده دار برایتان تعریف کنم!

روزی روزگاری، پسرکی نابینا بود به اسم مجتبی. این مجتبی خان بیچاره، تازه یاد گرفته بود برود نانوایی نزدیک منزلشان و این دفعه نیز مانند دفعات قبلی داشت به وظیفه ی خطیرش که همان خریدن و رساندن نان به اهل خانواده بود عمل میکرد. این مجتبی همچین که داشت از نانوایی برمیگشت، توی کوچه، بقچه ی نان به دست، همان طور که تمام بدنش و لباسهایش بوی نان داغ و تازه گرفته بودند، صدای زمزمه ی خفیف و نحیفی را شنید و صبر کرد ببیند آن صدا چه زمزمه میکند. ابتدا مجتبی که کمی ساده و خوش خیال بود، گمان کرد که این زمزمه ی یک فرشته ی راهنمای
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

دهم آذر 92 خورشیدی خود را چگونه گذراندید؟

والا. اولش که باید مثل این کلیشه ای هایی که خودمان هم دیر زمانیست از اهالی آن شده ایم، سلام کنیم. بله. همیشه از قدیم و ندیم می گفته اند که سلام، چیز خوبی است و سلامتی میآورد. البته حرف، حرف میآورد و مثلا ما نمیدانیم که این ندیم چیست و آن که گفته اند سلام چیز خوبیست یعنی دقیقا چه چیز خوبیست؟ چیز خوب یعنی چه؟ یعنی پوشیدنی خوب؟ نوشیدنی خوب؟ گوشیدنی خوب؟ به هر حال، بحث، بر سر دهم آذرماه ماست. شاید هم دوق. شاید هم لبنیاتی مفید تر مثلا خامه که نه ولی سرشیر. در کل برای صبحانه، چیز های خوبی هستند این لبنیات، مخصوصا سرشیر.
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

متنی زیبا ،درخور و قابل تامل برای همه

 دروددوستان عزیز من ، قصد داشتم تا مطلبی را منتشر کنم تا ضمن بازگو نمودن تجربه زندگی خودم ،الگوئی باشد برای شما دوستان در تصمیمات زندگی اتان .بدین منظور دیروز متنی را نوشتم اما متاسفانه ماهور با عدم همکاری اش موجب حذف آن گردید .امروز در وب خودم مشغول گردش بودم که کامنت دوستی بنام حبیب نظرم را جلب کرد و متنی کامل یافتمش برای آن دسته از عزیزانی که بیشترین دغدغه اشان در تصمیم گیری های زندگی و آینده اشان نابینائی و محدودیت های آن می باشد .دوستان متن زیر را بخوانید ،قدری در آن تفکر کنید ،و اگر کامنتی هم گذاشتید و تفسیر و تحلیل شخصی خودتان
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

از قصابی تا بدشانسی: چرا از او جدا نشویم؟

سلام. امروز واقعا تجربه ی خیلی خیلی ترسناکی را از سر گذراندم. خوب، اولش قرار شد بروم قصابی، یک قلم پای گاو یا گوسفند سفارش بدهم که رفتم و تحریک شدم دیدم جناب صالحی کارت خوان داره، منم بیست تومان گوشت نازک پشت مازو، از آن گوشتهای چرب و نمر و خوشمزه خریدم آوردم گذاشتم توی یخدان یخچالم. البته فکر نکنم این گوشت به من وصال بدهد چرا که من فقط امروز را مهمان منزل خودمان هستم و از فردا دوباره به خوابگاه میروم و احتمالا خانواده ی گرامی، گوشت نازنینی که خریدم را، گوشت خوشمزه را، گوشت نازک پشت مازو را بزنند به بدن که خوب البته نوش
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

بدون شرح

دورود خوب اسمش رویش هست دیگه نیاز به توضیح نداره. اگه توضیح بدم حالش از بین می رود این را یک ماهی پیش گرفتم اما چون باحال شد تقدیمش می کنم به شما. این اولین و آخرین بدون شرح من است. از اینجا دانلود کنید.
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

اولین پست من

سلامو صد سلام به هم محله های عزیز, بل اخره بعد از چند وقت تونستم پست بزارم. این پست, پست اول من هست و در این پست میخواهم یک خاطره ی جالب و به یاد ماندنی رو براتون بنویسم. سه ماه پیش من و همسرم تصمیم گرفتیم که برای خوردن شام به بیرون برویم ما ساعت 6 از خونه راه افتادیم و با عصا به طرف خیابون حرکت کردیم وقتی به ایستگاه اتوبوس رسیدیم یک دختر خانمی رو دیدیم بهمون گفت اتوبوس شهید رجایی اومد وقتی میخواست بره از اتوبوس بالا گفت من بلیتتون رو میزنم بهش گفتم نه نزن ولی از اتوبوس سریع رفت بالا و برای ما
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

دیدار با افسانه ای ها به قیمت یک تاکسی موتوری نبریده!

آره عزیزم، شما خودت، بله بله، شما دوست گرامی به من بگو ببینم کرایه تاکسی موتوری چند؟ دقیقا چند؟ گفتند بنزین لیتری هفتصد، نگفتند هفتصد دلار، گفتند هفتصد تومان که خمس یک دلار هم نمیشه. حالا شما در نظر بگیر من شب شده، به شدت خوابم هم مییاد، وسط اتوبان از مینیبوس پیاده شدم، الان من سیمینم. البته سیمین خودتی من اون یکی سیمینم. یعنی مجتبی ولی مکانم خوب سیمین. حالا اگر بخواهی دربستی از سیمین بری دروازه شیراز، تاکسی پنج تومان میگیره. اگرم بخواهی خطی بری، اتوبوس سیصد و تاکسی هزار میگیره. توی همین هیری ویری های حساب و کتاب باشید و منو در نظر بگیرید که مث
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

به من نابینای بی پول کمک کنید!

آره, من مینویسم, من میگم, من هر وقت بی پول بشم از این کار ها می کنم و هیچ کسی هم از نظر من حق اعتراض نداره. من این حرف های صد تا یک قاز سرم نمی شود که شما آبرو دارید یا مثلا وجهه همه خراب می شود و من به تنهایی نماینده ی یک جامعه هستم! این ها همه شعر و قصه است, این ها برای توی کتاب ها خوب است, چون وقتی من حتی یک هزار تومانی که چه عرض کنم یک صد تومانی هم توی جیبم ندارم و وسط ترمینال زاینده رود گیر افتاده ام, باید بگویم و باید کمک بخواهم تا مگر کسی دلش
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

درد سر های تدریس, شما بخونید مث من نشید! بوم بوم.

خوب سلام گوشکنی های توپ و تانک. گوف گوف حالا من شما را به جنگ افزار جنگی تشبیه کردم جوگیر نشین! گوف گوف! منفجر نشینا! بوم بوم! ی چیزی که ذهنمو مشغول کرده این دسته بندیهای سایته که باید درست بشه. یعنی خوب دسته بندی شاید دست داشته باشه ولی پا نداره که خودش راه بیفته درست بشه باید یکی مثل من باشه درستش کنه که نیست. یعنی اصلا مشکل اینه که اتفاقا برعکس, یکی نباید مثل من باشه که هست چون وقتی یکی مثل من باشه نتیجهش میشه همین که این کارها زمین میمونه. واقعا با این شلوغی سرم نمیدونم چیکار کنم. اینقدر کلاس خصوصی و عمومی گرفتم
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

از امشب و دیشب من نابینای دود زده چه خبر؟

سلام دوستان باحال ناک محله گوشکن! یک مجموعه آموزشی ایست که چند روز است دارم برای دوستان ویژه تهیه میکنم که هر دفعه یک جای کار, لنگ میشود به طوری که امروز نزدیک به یک ساعت مثل وروره جادو فک زدم و بعد فهمیدم یک کلمه اش هم ضبط نشده است و ای کاش هی خیلی ظرفیت داشته باشم که نزنم زیر همه چیز و ای کاش به ضبط این سری آموزش که باید از اول ضبطش کنم, ترغیب بشوم که مطمئنا با حمایتهایی که شما کرده اید به کارم ادامه میدهم و انصاف نیست جواب محبتهای شما را نداد. از اینها که بگذریم, یک کمی هم خبرهای خوش
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

اینجا خونه ی منه بذار بنویسم

اینجا خونه ی منه, بذار بنویسم سلاااام, دوروووود. چه خبر؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من که توی یک هفته اخیر, وزنی که نداشتم رو کم کردم, رتالینی که نباید میخوردمو خوردم, بیداریهایی که نباید میکشیدمو کشیدم و حالا معلوم نیست نمره هایی که باید بگیرمو میگیرم یا نه! پس فردا هم یه امتحان داریم از اون مشتیاش! امتحان متون پیشرفته برگزیده نثر ادبی, یه همچین چیزی. مثلا یه متنی از یه نویسنده مث جان لیلی آورده مال شونصد سال پیش, بعدش یکی از بچه ها که خودش ده ساله توی آمریکا زندگی میکرده الان توی کلاس ماست, اون میگه منم که بومی اونجام هیچی از این متن قلنبه سلنبه نمیفهمم
دسته‌ها
داستان و دل‌نوشته

به خدا من توی شلوارم نشاشیدم!

بابا, خوب نمیبینه, کنترلش یه لحظه از دستش خارج شده شاشیده! طوری نیست که, عیبی نداره. اصلا این یه چیز طبیعیه! نه. شایدم بچهش شاشیده بهش. بچهش؟ من که ندیدم بچه داشته باشه! چرا اونی که دستش توی دستش بود داشت راهنماییش میکرد. اون که شلوارش خیس نیست. آهان, راست میگی. اون نبوده. اصلا چرا خودم حواسم نبود؟ اون بچه که الان دیگه دستش توی دست یه مرد دیگست! ول کن. بحث نداره که! خوب ندیده, شاشیده! چه ربطی داره؟ مگه هرکی نمیبینه حتما میشاشه؟ یه وقت بهش نگی ناراحت میشه ها! نه بابا! حواسم هست. ولی جدی نابینایی ربطی به تکرر ادرار نداره؟ نه که نداره! اون بالا
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

امتحان امروز من

سلام بچه ها خوبین؟ چی کارا میکنید؟ من که امروز اولین امتحان ترممو دادم دینی بود که جز امتحانات نهایی بود و طبیعتا  ما باید میرفتیم به مدرسه دیگه ای که هوزمون بود به مدرسه نرجس.  نابینایان نرجس نه ها  یه مدرسه توی منطقه 6 تهران توی خیابون ایتالیا از رفتنمون بگم که چه قدر خوش گذشت با ون رفتیم که   آقای راننده لطف کرد و برامون  کلی آهنگ شاد گذاشت و ما هم که  تا تونستیم سو استفاده کردیم. وقتی رسیدم مدرسه  کلی استرس گرفتم آخه مدرسه بیخیال من, به    مدرسه نرجس ابلاغ نکرده بود که بابا این دانشآموز بدبختی که داره میاد اینجا امتحان بد نابیناست منشی
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

امروز من با موج نور و گزارشی صوتی و جذاب از دیدارم با اهالی هلند

سلااام. امروز رفتم خانه ریاضیات اصفهان ی سری بزنم ببینم دنیا دست کیه و خوب البته ی جلسه ای هم پشت درهای بسته داشتم که هوچ ولی موردی که بعد از جلسه پیش اومد خیلی جالب شد! تعدادی دانشجو, دانش آموخته و استاد از یکی از دانشگاه های کشور هلند که با خانه ریاضیات تفاهمنامه همکاری امضا کرده بودند, برای بازدید و تحقیق و بررسی عملکردهای علمی, به ایران و به خانه ریاضیات تشریف فرما شدند. من بطور نا خواسته و البته از خدا خواسته, وظیفه خطیر مترجمی رو بر عهده گرفتم. سال پیش, دو تا تجربه این طوری داشتم ولی یک سالی میشد هوچ انگلیسی بلغور نکرده بودم
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

امروز را با چشمک مرور کنید

بیایید امروز را با من یک بار دیگر مرور کنید امروز برای من روز جالبی بود آره خیلی جالب من از ابتدای صبح در این فکر بودم که بنشینم توی خانه درس بخوانم یا برم با خانواده به دهاتمان. برای من خیلی صخت بود تصمیم بگیرم ولی در نهایت تصمیم گرفتم بروم هرچه می خواهد بشود بشود “”تو چند لحظه حرف نزن به بیانی خفه شو» ببخشید با شما نبودم. خوب رفتم قرار بود بریم یکی دوتا کرت را بکاریم حتما دوستان می دانند کرت چیست. کرت یا لته همان محوطه ای است که در زمین کشاورزی با حالتی مثل جدول مانند از هم جدایش می کنند تا بتوانند
دسته‌ها
صحبت های خودمونی

چند خط در میان غزل

دسته‌ها
صحبت های خودمونی

پای آشی من

کوریست و هزار درد سر! مثلا امروز بعد از کلی فیس پوک گردی گفتم برای خودم گامی در کوچه بنهم و کیفی بکنم و از حال خودم حالی بپرسم و به حال خودم حالی بدهم. گام نهادن من در کوچه همان و غرق شدن در فکر و خیال هم همان. در افکاری نزدیک به آینده ای نزدیک قوته ور بودم و از کاه کوه میساختم. در فکر یک عدد کاغذ سرنوشت ساز بودم, یک هزار تومانی که از من باشد و بتواند با خلاقیت و ابتکار و دانش و مقداری هم شانس جهشی ژنتیکی پیدا کند و به مانند سلول های سرطانی از این به بعد خصلت تکثیر شدن